تحولات اخیر در یمن را نمیتوان صرفاً در چارچوب بازگشت مقطعی تنش میان عربستان سعودی و انصارالله تحلیل کرد. اهمیت اصلی این تحولات در تغییر ماهیت موازنه قدرت نهفته است: عربستان دیگر قادر نیست پرونده یمن را صرفاً بهعنوان یک مسئله امنیتی در حیاط خلوت خود مدیریت کند، لذا تلاش میکند در چارچوب جنگ منطقهای با ایران و محور مقاومت، اهداف تاریخی خود در صنعا را تحقق ببخشد؛ موضوعی که بخشی از راهبرد جنگ توزیع شده آمریکا در منطقه نیز محسوب میشود.
در مقابل، صنعا طی سالهای اخیر توانسته است از یک بازیگر عمدتاً زمینی، شورشی و وابسته، به بازیگری تبدیل شود که قادر است از ژئوپلتیک خود بهره کافی برده و بهصورت همزمان بر سه حوزه اثر بگذارد: امنیت سرزمینی عربستان، زیرساختهای انرژی و تجارت دریایی جهانی.
محاصره دریایی اخیر یمن علیه عربستان، پایان دوره انحصار نظامی ریاض در این پرونده را قطعی کرده است. در جنگ ۲۰۱۵، عربستان با اتکا به برتری هوایی، حمایت غرب و ائتلاف عربی، به دنبال تصرف صنعا و ایجاد نظم مطیع در مرزهای جنوبی بود. اما امروز، هسته قدرت در صنعا توانایی تهدید همزمان مرزهای جنوبی، تأسیسات نفتی، فرودگاه ها و تنگه باب المندب را دارد و یمن را از «مسئله سعودی» به «بازیگری تأثیرگذار بر امنیت انرژی منطقه» ارتقا داده است.
ایران ویو24- جهان
در جنگ ۲۰۱۵، راهبرد عربستان بر این فرض استوار بود که برتری هوایی، منابع مالی، پشتیبانی غرب و ائتلاف عربی میتواند در مدت نسبتاً کوتاهی معادله قدرت در یمن را تغییر دهد و صنعا را به عقبنشینی وادار کند. این فرض تحقق نیافت. نه تنها انصارالله از ساختار قدرت حذف نشد، بلکه ائتلاف نیروهای مخالف نیز به دلیل رقابتهای عربستان و امارات، چندپارگی نیروهای جنوبی و نبود یک بدیل سیاسی ـ نظامی منسجم، نتوانست جایگزین پایداری برای قدرت مستقر در صنعا ایجاد کند.
آتشبس ۲۰۲۲ این واقعیت را بیش از پیش تثبیت کرد: بقای قدرت صنعا از یک وضعیت موقت جنگی به یک واقعیت سیاسی ـ امنیتی تبدیل شد. ریاض در نتیجه، از راهبرد «شکست نظامی» به سمت «مهار، تثبیت جنوب و مدیریت سیاسی بحران» حرکت کرد؛ اما بدون آنکه هدف محدودسازی قدرت صنعا را بهطور کامل کنار بگذارد.
تحولات اخیر نشان میدهد این مدل مهار نیز با محدودیتهای جدی مواجه شده است. اگر عربستان در واکنش به گسترش پیوندهای منطقهای یمن و تغییرات محیط امنیتی، بار دیگر به فشار مستقیم نظامی متوسل شود، با بازیگری مواجه خواهد بود که دیگر صرفاً از مرزهای خود دفاع نمیکند، بلکه قادر است هزینه جنگ را به عمق زیرساختهای اقتصادی و انرژی عربستان منتقل کند.
از این منظر، مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا عربستان از نظر نظامی توان ضربهزدن به یمن را دارد یا خیر؛ مسئله این است که آیا میتواند هزینههای راهبردی ناشی از پاسخ متقابل یمن را تحمل کند.
دلایل تغییر راهبرد عربستان: شکاف های داخلی و شکست راهبردی
مداخله عربستان در بحران یمن، در سال ۲۰۱۵، بر یک منطق نسبتاً روشن بنا شده بود: برتری هوایی و مالی عربستان، همراه با حمایت غرب و ظرفیت نیروهای همسو در یمن، باید امکان بازگرداندن موازنه قدرت به نفع ریاض را فراهم میکرد.
اما نتیجه برخلاف این محاسبه بود.
جنگ طولانی نهتنها موجب حذف انصارالله نشد، بلکه سه تحول ساختاری ایجاد کرد:
- افزایش ظرفیت نظامی و سازمانی صنعا؛
- تضعیف انسجام اردوگاه مخالفان انصارالله؛
- افزایش هزینه مستقیم و غیرمستقیم مداخله برای عربستان.
رقابت عربستان و امارات، اختلاف بر سر آینده جنوب یمن و شکاف میان نیروهای ضدانصارالله، عملاً امکان ایجاد یک مرکز قدرت جایگزین را کاهش داد. در نتیجه، ریاض با مسئلهای مواجه شد که از ابتدا قرار بود آن را حل کند: وجود یک مرکز قدرت یمنی مستقل در صنعا که قادر به مقاومت در برابر فشار نظامی خارجی است.
بنابراین، آتشبس ۲۰۲۲ صرفاً یک وقفه در جنگ نبود بلکه به معنای شکست عربستان بود؛ این آتش بس از منظر راهبردی، نقطهای بود که در آن یک واقعیت جدید تثبیت شد: بازگرداندن وضعیت یمن به پیش از ۲۰۱۵ دیگر امکانپذیر نیست.
نقطه عطف جدید؛ جنگ غزه یا جنگ ایران؟
اهمیت تحول در شبه جزیره عربستان و یمن زمانی آشکارتر میشود که بحران یمن را در محیط امنیتی گستردهتر منطقه از آغاز جنگ غزه و سپس جنگ ایران بررسی کرد. از زمان جنگ غزه، یمن عملاً از یک بحران داخلی خارج و وارد شبکهای از منازعات منطقهای شده است. در ادامه نیز حملات مستقیم آمریکا به یمن در اوایل 2025، و سپس عقب نشینی آمریکا از جنگ، اهمیت موقعیت جغرافیایی صنعا را افزایش داد.
در حالی که یمن از سال 2024 وارد جنگ غزه شده و یکبار نیز در آغاز سال 2025 به جنگ با آمریکا کشیده شد، اما عملا ریاض خیلی درگیر منازعه یمن نشد. در سال 2024 علی رغم اخبارهایی که از همکاری عربستان در حملات آمریکا علیه یمن وجود داشت، ریاض تلاش نمود خود را درگیر جنگ یمن نشان ندهد.
با این حال به فاصله کوتاه پس از جنگ 40 روزه آمریکا علیه ایران و همزمان با آتش بس آمریکا و ایران، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۶، عربستان اقدام به بمباران فرودگاه صنعا کرد. این حمله بطور واضح با هدف جلوگیری از فرود هواپیمای ایرانی و در واقع شکستن محاصره هوایی یمن انجام شد. البته انصارلله نیز در واکنش اقدام به شلیک موشک به فرودگاه ابها (نخستین حمله به خاک عربستان از ۲۰۲۲) کرد و سپس با اعلام محاصره دریایی کشتی های مرتبط با ریاض، و هدفگیری نفتکش ها، جیزان، ینبع و خط لوله شرق-غرب، یمن نشان داد از تشدید تنش با عربستان نگرانی ندارد.
با این حال، مجموع رفتارهای عربستان از تدارک ائتلاف دریایی تا تجهیز دوباره نیروهای شورشی مخالف انصارلله و احتمالا مزدوران تروریست نشان میدهد؛ ریاض در حال تدارک دور جدیدی از جنگ علیه صنعا است. اما این جنگ دیگر صرفا بخشی از منازعه تاریخی ریاض-صنعا نیست، بلکه بخشی از جنگ محور آمریکایی-عربی-صهیونیستی علیه ایران و محور مقاومت است.
تحول راهبردی یمن
همچنان که تغییر محسوسی در راهبرد عربستان مشاهده می شود، تغییر محسوس تری در راهبرد یمن در قبال ریاض قابل مشاهده است؛ عبور از تهدید نقطه ای به ترکیب تهدید هوایی، دریایی و انرژی؛ ایجاد نااطمینانی در کشتیرانی و پیوند امنیت باب المندب به رفتار عربستان. اگر چه در وضعیت دارایی های تسلیحاتی عربستان و یمن، شکاف عمیقی وجود دارد، اما صنعا از اهرم ژئوپلتیک بهره برداری لازم را دارد.
بحران تنگه هرمز، عربستان را ناچار کرده است سهم بیشتری از صادرات خود را از خط لوله شرق-غرب و بندر ینبع منتقل کند. به همین دلیل، اهمیت بابالمندب نسبت به قبل بسیار حیاتیتر شده است. حمله های یمن به ینبع یا نفتکشهای سعودی در دریای سرخ، مسیر جایگزین عربستان برای دورزدن هرمز را تهدید میکند. کاهش تردد کشتیها پس از حملات اخیر نیز نشان داد که صنعا حتی بدون بستن کامل تنگه میتواند هزینه بیمه، حملونقل و صادرات نفت را افزایش دهد.
قدرت یمن در ترکیب جغرافیا با توان ضربه ارزان است. ریاض برای حفاظت از هر پالایشگاه، بندر، فرودگاه و خط لوله به سامانههای گرانقیمت و پوشش دائمی نیاز دارد، درحالیکه صنعا میتواند با اقدامات بسیار محدود و ارزان هزینه حفاظت و حتی اقدام متقابل را برای سعودی بالا ببرد و یا به راحتی در سیاستهای جاری آن اختلال ایجاد کند.
چشم انداز پیش رو
به نظر میرسد حملات عربستان سعودی به الحدیده و تحرک نیروهای همسو با ریاض در مأرب و الجوف، میتواند مقدمهای برای تلاش جهت آغاز دوباره جنگ در یمن باشد. در چنین شرایطی، پاسخ یمن احتمالاً بر زیرساختهای انرژی، فرودگاههای جنوبی و کشتیرانی متمرکز خواهد شد. چنین جنگی، حتی اگر از نظر نظامی برای عربستان قابل مدیریت باشد، از نظر اقتصادی و سیاسی هزینههای سنگینی برای این کشور به همراه خواهد داشت.
در این میان، احتمال هماهنگی آمریکا و عربستان در حملات علیه یمن وجود دارد؛ با این حال، در صورت تشدید درگیری، بابالمندب و هرمز نیز میتوانند به دو اهرم مکمل فشار بر آمریکا و متحدانش تبدیل شوند. در چنین وضعیتی، انصارالله نیز میتواند نقش خود را از یک قدرت یمنی فراتر برده و به بخشی عملیاتی از یک منازعه منطقهای تبدیل شود.
در مجموع، تجربه دو سال اخیر نشان داده؛ صنعا میتواند از موقعیت کنونی که در جایگاه قدرت قرار دارد، برای پایاندادن به مداخله خارجی، رفع محدودیتهای اقتصادی و کسب جایگاه رسمی در نظم آینده استفاده کند.
عربستان باید بپذیرد که یمن دیگر حیاط خلوت امنیتی آن نیست و حالا به بازیگری پایدار بدل شده است. چنانچه تنشهای اخیر بیشتر مویدی بر این موضوع است که ابتکار عمل اکنون تا حد زیادی در دست یمنیهاست و آمریکا و همپیمانان منطقهایاش هم هنوز هیچگونه نتیجه راهبردی نتوانستهاند به دست آورند و چه بسا افق راهبردی مشخصی هم ندارند.
تحلیلی بر راهبرد «جنگ توزیع شده» از سوی آمریکا علیه ایران و محور مقاومت


