AR | EN

1405-05-07 19:55

AR | EN

1405-05-07 19:55

اشتراک گذاری مطلب

تحلیلی بر راهبرد «جنگ توزیع شده» از سوی آمریکا علیه ایران و محور مقاومت

حملات همزمان آمریکا و متحدانش به یمن و عراق، از تغییر یک تاکتیک نظامی فراتر است؛ این تحولات از آغاز مرحله جدیدی در راهبرد واشنگتن علیه ایران و محور مقاومت حکایت دارد.

ایران ویو24- دفاعی و امنیتی

همزمان با آغاز جنگ سوم تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران در اواسط تیرماه ۱۴۰۵ (ژوئیه ۲۰۲۶)، حملات گسترده عربستان سعودی علیه یمن نیز آغاز شد. در نگاه نخست، این حملات واکنشی به شکسته شدن محاصره هوایی یمن از سوی ایران و افزایش توان لجستیکی انصارالله ارزیابی می‌شد؛ اما روند تحولات میدانی در یمن و عراق به تدریج نشان داد که این رخدادها صرفاً واکنش‌هایی مقطعی نبوده، بلکه بخشی از یک تغییر مهم در الگوی عملیاتی و راهبردی آمریکا و متحدانش در مواجهه با ایران و محور مقاومت است. حملات اخیر آمریکا و عربستان به مواضع الحشد الشعبی عراق را می‌توان آشکارترین نشانه این تغییر در میدان نبرد دانست.

پس از آغاز نخستین جنگ مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در تابستان ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵)، راهبرد واشنگتن بر دو هدف همزمان استوار بود؛ نخست، تضمین امنیت رژیم صهیونیستی و حفظ برتری بازدارندگی آن و دوم، جلوگیری از تبدیل بحران به یک جنگ فراگیر منطقه‌ای که آمریکا را ناگزیر از ورود به یک جنگ فرسایشی مستقیم با ایران و متحدانش کند. در همین چارچوب، ایالات متحده با استقرار گسترده سامانه‌های دفاع هوایی، پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی از اسرائیل و در نهایت مشارکت مستقیم در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، تلاش کرد بدون گسترش دامنه جنگ، موازنه را به سود متحد خود تغییر و جنگ را پایان دهد.

جنگ دوازده‌روزه تابستان ۲۰۲۵ از یک ویژگی راهبردی برخوردار بود؛ بخش عمده بازیگران محور مقاومت، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، وارد رویارویی مستقیم نشدند و میدان نبرد عمدتاً به تقابل ایران و رژیم صهیونیستی ـ با حمایت مستقیم آمریکا و شماری از کشورهای عربی و اروپایی ـ محدود ماند.

اما پس از آغاز آتش‌بس اول، در حالی که محافل فکری آمریکایی-صهیونیستی در حال برآورد زمان، ابعاد و شکل جنگ تعیین کننده بعدی بودند، بطور آشکار بسیاری از تحلیل‌های آمریکایی و اسرائیلی متمرکز بر چگونگی خنثی ساختن جبهه یمن همزمان با جنگ دوم علیه ایران بود. در آن مقطع بخشی از محافل راهبردی غرب به این جمع‌بندی رسیدند که ساختار شبکه‌ای محور مقاومت به گونه‌ای طراحی شده که لزوماً همه اضلاع آن به طور هم‌زمان وارد جنگ نمی‌شوند و هر جبهه متناسب با محاسبات مستقل خود عمل می‌کند.

اما از اواخر سال ۲۰۲۵، نشانه‌های تغییر در محاسبات آمریکا به تدریج آشکار شد. ارزیابی‌های منتشر شده در اندیشکده‌های آمریکایی و اسرائیلی نشان می‌داد که صرف هدف قرار دادن زیرساخت‌های نظامی ایران، بدون تغییر در محیط پیرامونی و شبکه منطقه‌ای آن، نمی‌تواند به تغییر پایدار موازنه قدرت منجر شود. بر همین اساس، مرکز ثقل راهبرد آمریکا به تدریج از «بازدارندگی مستقیم ایران» به «فرسایش شبکه منطقه‌ای ایران» متمرکز شد.

در این الگو، فشار آمریکا بر خلع سلاح و مهار الحشد الشعبی در عراق و حزب الله در لبنان افزایش یافت. همزمان ابزارهای نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی، سایبری، دیپلماتیک و رسانه‌ای به صورت هم‌افزا برای کاهش ظرفیت بازتولید قدرت در کل شبکه مقاومت به کار گرفته شدند. هدف راهبردی کاهش هم‌زمان ظرفیت عملیاتی کل این شبکه و افزایش هزینه هماهنگی میان اجزای آن بود.

اما آغاز جنگ 40 روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران از فوریه 2026 که با ورود مقاومت عراق و لبنان به جنگ همراه شده، نشان داد تسلط جغرافیایی مقاومت همچنان نقش تعیین کننده در میدان نبرد دارد. تسلطی که منجر به عقب نشینی دوباره آمریکا و اسرائیل در جنگ شد. لذا، مرحله جدیدی از ترفندها برای تفکیک پرونده ارکان مقاومت آغاز شد. چنانچه نقض آتش بس در لبنان در اولین روز آتش بس با ایران و ادامه حملات اسرائیل علیه مقاومت لبنان و تلاش برای جدا کردن دو پرونده ایران و لبنان، نشان داد؛ جنگ به شکل جدیدی ادامه دارد.

اگر در مرحله نخست، تمرکز اصلی بر حمله مستقیم به ایران بود، اکنون نشانه‌های روشنی از گسترش جنگ به تمامی اضلاع محور مقاومت و تلاش برای تفکیک جنگ‌ها و توزیع جنگ‌ها مشاهده می‌شود. اما حملات هم‌زمان به یمن، فشار بر گروه‌های مقاومت عراق، استمرار عملیات علیه لبنان و تلاش برای محدود کردن مسیرهای پشتیبانی منطقه‌ای را می‌توان اجزای یک راهبرد واحد تلقی کرد؛ راهبردی که هدف آن انتقال مرکز ثقل جنگ از جغرافیای ایران به کل معماری منطقه‌ای مقاومت است.

این تغییر البته صرفاً ناشی از یک انتخاب راهبردی نبود، بلکه محصول محدودیت‌های عملیاتی آمریکا نیز محسوب می‌شود. تجربه یک سال گذشته نشان داد که جنگ مستقیم با ایران هزینه‌های سنگینی برای آمریکا و متحدانش به همراه دارد؛ از مصرف گسترده مهمات راهبردی و فشار بر سامانه‌های دفاعی گرفته تا تهدید امنیت انرژی، آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی آمریکا و احتمال گسترش بحران به آبراه‌های بین‌المللی. افزون بر این در هر جنگ گسترده ائتلاف بندی شده نیز، تجمیع قدرت ایران و محور مقاومت، پراکندگی جغرافیایی و عمق عملیاتی گروه‌های مقاومت، امکان دستیابی ائتلاف آمریکا به یک پیروزی سریع و قاطع را با تردید جدی مواجه می‌کند.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد واشنگتن در حال حرکت به سوی نوعی «جنگ توزیع‌شده» یا «جنگ شبکه‌ای» است؛ الگویی که در آن، آمریکا تلاش می‌کند ضمن کاهش هزینه حضور مستقیم خود، بار اصلی درگیری را میان متحدان منطقه‌ای و بازیگران عضو محور مقاومت توزیع کند. در این چارچوب، متحدان آمریکا درگیر نبردهای میدانی با گروه‌های مقاومت می‌شوند، در حالی که واشنگتن نقش فرماندهی، اطلاعاتی، پشتیبانی، لجستیکی و مدیریت راهبردی صحنه را بر عهده می‌گیرد.

حملات اخیر به یمن و الحشد الشعبی عراق همزمان با جنگ و آتش‌بس پراکنده با ایران را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. یعنی آمریکا راهبرد «تقابل مستقیم با ایران» را به راهبرد «فرسایش هم‌زمان شبکه مقاومت در چند جبهه» تبدیل کرده است؛ راهبردی که  هدف آن نه صرفاً کسب یک پیروزی نظامی سریع، بلکه کاهش تدریجی ظرفیت بازدارندگی، افزایش فشار مستمر بر بازیگران همسو با ایران و تغییر موازنه منطقه‌ای در یک افق زمانی میان و بلندمدت است.

تبدیل مسئله تنگه هرمز، به موضوع اختلاف و رقابت ایران و عمان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها