پیشروی برقآسای انصارالله در ساحل غربی یمن و نزدیک شدن آن به بابالمندب، همزمان با گسترش حملات موشکی و پهپادی این جنبش به عمق عربستان و هدف قرار گرفتن تأسیسات آرامکو و مواضع نظامی از جمله پایگاه ملک خالد، معادله جنگ را وارد مرحلهای تازه کرده است. اکنون انصارالله نهتنها در حال تثبیت موقعیت خود در امتداد ساحل دریای سرخ و نزدیک شدن به تسلط بریکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است، بلکه با انتقال فشار به زیرساختهای انرژی و مراکز راهبردی عربستان، دامنه جغرافیایی تقابل را از میدانهای یمن تا عمق خاک سعودی گسترش داده است؛ تحولی که هزینههای راهبردی ادامه گزینه نظامی برای ریاض را افزایش میدهد.
ایران ویو24- جهان
پیشروی اخیر انصارالله در غرب یمن و تصرف مناطقی همچون المخا، ذباب و جزیره میون/پریم، همراه با گسترش کنترل این جنبش بر بخش عمدهای از ساحل دریای سرخ، یک تحول مهم در هندسه ژئوپلیتیک یمن و معادلات امنیتی بابالمندب ایجاد کرده است. بسیاری از ناظران این تحول را نقطهای مهم در روند منازعه میدانند و بر این نکته تأکید دارند که انصارالله اکنون به بخش بسیار گستردهای از ساحل دریای سرخ یمن دسترسی پیدا کرده است.
اهمیت این پیشروی صرفاً به وسعت سرزمینی مناطق تصرفشده محدود نمیشود؛ بلکه مسئله اصلی، شکلگیری یک پیوستار جغرافیایی و عملیاتی از مناطق شمالی تحت کنترل انصارالله تا ساحل جنوبی دریای سرخ و در نهایت بابالمندب است. در این میان، تصرف جزیره میون/پریم اهمیت ویژهای دارد، زیرا این جزیره در داخل تنگه بابالمندب قرار گرفته و موقعیت آن بهگونهای است که تنگه را به دو مسیر دریایی تقسیم میکند.
ماهیت واقعی پیشروی اخیر
حملات عربستان و معارضان وابسته به آن به یمن و مواضع انصارلله از زمان تشدید تنش دوباره در تنگه هرمز آغاز شد. منابع آمریکایی- صهیونیستی همان زمان بطور واضح بر ضرورت ضربه به مقاومت یمن تاکید داشتند، ماموریتی که بطور آشکار به ریاض محول شد. اما عملیات انصارالله علیه عربستان سعودی از اوایل سپتامبر تشدید شد و خطوط نیروهای معارض وابسته به عربستان در غرب یمن با سرعت قابل توجهی دچار فروپاشی شد. انصارالله در ۱۰ سپتامبر المخا را تصرف کرد و پس از آن به سمت ذباب و بابالمندب پیشروی کرد. با عقبنشینی نیروهای معارض وابسته به ریاض، نیروهای انصارالله به جزیره میون/پریم رسیدند و همزمان گزارشهایی درباره تصرف جزایر حنیش و مناطق دیگری در بخش جنوبی ساحل دریای سرخ نیز منتشر شد.
این تحول از منظر عملیاتی دستکم سه پیامد مهم دارد:
- ایجاد اتصال جغرافیایی میان مناطق تحت کنترل انصارالله و بابالمندب: این اتصال، عمق عملیاتی و جغرافیایی جدیدی را در اختیار انصارالله قرار میدهد.
- کاهش عمق استراتژیک نیروهای معارض وابسته به عربستان و دیگر بازیگران مخالف انصارالله در ساحل غربی: با از دست رفتن مواضع ساحلی، فضای مانور و امکان ایجاد خطوط دفاعی پایدار برای نیروهای نیابتی عربستان محدودتر میشود.
- ایجاد ظرفیت جدید برای اعمال فشار بر خطوط دریایی: دسترسی گستردهتر به ساحل دریای سرخ و بابالمندب میتواند ظرفیت انصارالله برای تأثیرگذاری و اعمال فشار بر مسیرهای دریایی میان دریای سرخ، خلیج عدن و کانال سوئز را افزایش دهد.
با این حال، نقطه کلیدی تحول اخیر صرفاً تصرف المخا نیست؛ بلکه جزایر و موقعیت آنها در معماری جغرافیایی بابالمندب اهمیت تعیینکنندهای دارند.
جزیره میون/پریم در موقعیتی قرار گرفته است که بابالمندب را به دو کانال تقسیم میکند. از این رو، کنترل یا حضور نظامی مؤثر در این منطقه میتواند ظرفیتهایی از جمله موارد زیر ایجاد کند:
- پایش و رصد حرکت شناورها؛
- ایجاد ظرفیت دیدهبانی و شناسایی؛
- افزایش توان کنترل بر کشتیهای عبوری؛
- اعمال کنترل تاکتیکی بر خطوط دریایی همجوار؛
- و ایجاد عمق عملیاتی برای بهکارگیری سامانههای موشکی و پهپادی.
از همین منظر، تصرف المخا و پیشروی به سمت بابالمندب صرفاً یک دستاورد ارضی نیست، بلکه میتواند جایگاه انصارالله را در معادلات امنیتی و دریایی منطقه به شکل محسوسی تغییر دهد. منابع تحلیلی غربی نیز تصرف المخا را نقطهای مهم در تغییر جایگاه انصارالله در معادلات بابالمندب ارزیابی کردهاند.
شکلگیری فشار همزمان زمینی و دریایی بر عربستان
در صورت تثبیت این وضعیت، انصارالله قادر خواهد بود فشار بر عربستان سعودی را در دو محیط عملیاتی متفاوت و مکمل اعمال کند:
در محیط زمینی: از محورهای صعده، حجه، عمران، صنعا، الجوف و مأرب و همچنین جبهههای جنوبی.
در محیط دریایی: از محورهای حدیده، المخا، ذباب، میون/پریم و بابالمندب.
این وضعیت، از منظر راهبردی، دامنه جغرافیایی فشار بر عربستان را افزایش میدهد و مسئله یمن را از یک منازعه عمدتاً زمینی به معادلهای چندمحیطی تبدیل میکند که در آن مؤلفههای زمینی، دریایی، موشکی و پهپادی با یکدیگر هم افزایی میکنند.
در همین حال، گزارشهای اخیر از تشدید حملات موشکی انصارالله علیه زیرساختهای انرژی عربستان و همچنین صدور هشدارهای هوایی در ریاض خبر دادهاند. در چنین شرایطی، اهمیت تحولات ساحل غربی صرفاً در کنترل سرزمین نیست؛ بلکه در ترکیب ظرفیتهای سرزمینی، دریایی، موشکی و پهپادی برای افزایش هزینههای امنیتی و اقتصادی طرف مقابل است.
مسئلهای فراتر از افزایش قدرت نظامی انصارالله
یکی از مهمترین نکات در تحلیل تحولات اخیر این است که پیشروی انصارالله را نمیتوان صرفاً با افزایش قدرت نظامی این جنبش توضیح داد. گزارشهای اخیر از فروپاشی سریع خطوط نیروهای ضدانصارالله، اختلافات داخلی، ضعف هماهنگی میان نیروها و مشکلات فرماندهی سخن میگویند.
بنابراین، بخشی از تحول اخیر ناشی از تغییر در توازن قدرت داخلی به نفع انصارلله و تضعف ساختاری و انسجام پایین نیروهای معارض وابسته به عربستان بوده است.
ریاض طی سالهای گذشته تلاش کرده است یک ساختار نظامی ـ سیاسی منسجم برای مقابله با انصارالله ایجاد کند و از طریق حمایت از نیروهای مختلف یمنی، موازنهای در برابر این جنبش شکل دهد. با تضعیف یا فروپاشی این ساختار، صورت مسئله برای عربستان نیز تغییر میکند: مسئله دیگر صرفاً «چگونه شکست دادن انصارالله؟» نیست، بلکه به تدریج به این پرسش تبدیل میشود که چگونه باید با یک واقعیت قدرت پایدار در صنعا و در امتداد ساحل غربی یمن مواجه شد و آن را مدیریت کرد؟
شروط تثبیت موقعیت جدید انصارالله
البته تبدیل این پیشروی میدانی به یک دستاورد راهبردی پایدار، به عوامل متعددی وابسته است. اگر انصارالله بتواند:
- ساحل غربی را تثبیت کند؛
- بابالمندب را بهعنوان یک اهرم فشار حفظ کند؛
- جبهه داخلی خود را منسجم نگه دارد؛
- حملات موشکی و پهپادی را برای عربستان پرهزینهتر کند؛
- و همزمان هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ برای نیروهای خود را کنترل کند،
در آن صورت، موقعیت ریاض در قبال مذاکره با انصارالله تغییر خواهد کرد و تلاش عربستان برای مذاکره بیشتر شود که البته برای آن چشم اندازی نمیتوان قائل شد. چرا که یک مانع مهم در این مسیر وجود دارد: چنانچه ذکر شد؛ جنگ با انصارالله بخشی از مأموریت محوله به عربستان از سوی آمریکا و اسرائیل در چارچوب تقابل گستردهتر با محور مقاومت محسوب میشود. از این منظر، تصمیم ریاض صرفاً تابع ملاحظات دوجانبه عربستان و یمن نیست و تحت تأثیر محاسبات منطقهای و ائتلافهای بزرگتر نیز قرار دارد.
تحولات اخیر در یمن را نمیتوان صرفاً در چارچوب بازگشت مقطعی تنش میان عربستان سعودی و انصارالله تحلیل کرد. اهمیت اصلی این تحولات در تغییر ماهیت موازنه قدرت نهفته است: عربستان دیگر قادر نیست پرونده یمن را صرفاً بهعنوان یک مسئله امنیتی در حیاط خلوت خود مدیریت کند، لذا تلاش میکند در چارچوب جنگ منطقهای با ایران و محور مقاومت، اهداف تاریخی خود در صنعا را تحقق ببخشد؛ موضوعی که بخشی از راهبرد جنگ توزیع شده آمریکا در منطقه نیز محسوب میشود.
تغییر ماهیت معادله عربستان ـ یمن
با وجود این محدودیتها، شواهد موجود بیش از هر چیز نشاندهنده افزایش قابل توجه قدرت انصارالله و افزایش هزینه راهبردی تداوم گزینه نظامی برای ریاض است.
انصارالله در حال عبور از موقعیتی است که در آن عمدتاً بهعنوان یک قدرت زمینی مستقر در شمال و شمالغرب یمن تعریف میشد. در صورت تثبیت دستاوردهای اخیر، این جنبش به بازیگری تبدیل خواهد شد که علاوه بر برخورداری از عمق سرزمینی در شمال یمن، به ساحل دریای سرخ، محدوده بابالمندب و مسیرهای دریایی حساس منطقه نیز دسترسی دارد و همزمان از ظرفیت موشکی و پهپادی برای وارد کردن ضربه به زیرساختهای منطقهای برخوردار است.
از این منظر، تحول اخیر را باید نه صرفاً بهعنوان تصرف چند شهر و منطقه، بلکه بهعنوان تغییر در هندسه قدرت در یمن و جابهجایی بخشی از معادله امنیتی دریای سرخ و بابالمندب تحلیل کرد؛ تغییری که میتواند رابطه عربستان و انصارالله را از یک منازعه مبتنی بر تلاش برای تغییر موازنه میدانی، به سمت مدیریت یک واقعیت جدید و تثبیتشده قدرت سوق دهد.
مطالب مرتبط را از اینجا بخوانید
آمریکا درباره مدیریت عراق و عربستان در جنگ با محور مقاومت چگونه فکر میکند؟


