از امتیاز تاریخی ترامپ در لغو تحریمهای ثانویه تا حق ایران برای حفظ مواد غنیشده ۶۰ درصدی؛ یادداشت تفاهم اسلامآباد، «برجام دوم» نیست، بلکه «بازی سهضلعی» جدیدی است که در آن، هر یک از سه بازیگر (ایران، آمریکا و اسرائیل) به دنبال تغییر قواعد بازی هستند. از میان سه سناریوی پیشرو – از توافق جامع تا تمدید وضع موجود و بازگشت جنگ – به نظر میرسد «وضع موجود» تا انتخابات میاندورهای، محتملترین سرنوشت این توافق شکننده باشد.
دکتر رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل آمریکا
۱- چرا توافق موقت شکل گرفت؟
سه دلیل وجود داشت که ایران و آمریکا یادداشت تفاهم را امضا کردند. دلیل نخست، امتیازاتی بود که ترامپ داد. در ادبیات دیپلماسی اجبار گفته میشود، امتیازاتی که حرف اجبارکننده میدهد به مراتب مهمتر است. در اینجا آمریکا بود که جنگ را آغاز کرده و به زور و اجبار متوسل شده بود. امتیازاتی که ترامپ به ایران داد در حدی بود که برخیها در آمریکا آن را تسلیم شدن در برابر ایران دانستند. لغو تحریمهای اولیه و ثانویه، پایان محاصره دریایی، آزاد کردن اموال بلوکهشده ایران و پذیرش اصل غنیسازی و نه تعلیق دائمی آن، از جمله امتیازاتی بود که آمریکا داد. ضمن اینکه ظاهراً با ماندن اورانیوم ۶۰ درصد در ایران و غنیسازی آن به جای انتقال آنها به خارج هم موافقت کرده است (هنوز خبر دقیقی در این مورد وجود دارد).
دلیل دوم، تغییر برخی محاسبات در ایران و دادن امتیازاتی درباره باز کردن تنگه هرمز و غنیسازی اورانیوم ۶۰ درصد و پذیرش مجدد بازرسیها بود. به نظر میرسد بعد از حملات آمریکا به ایران در پاسخ به ساقط کردن هلیکوپتر آپاچی و اصرار ترامپ بر ادامه آنها، مقامات در تهران به این جمعبندی رسیدند که ممکن است آمریکا به رغم برخی فشارهای داخلی، مایل به آغاز مجدد جنگ باشد. از طرف دیگر، آزادسازی سریع بخشی از اموال بلوکهشده ایران و انتقال پول نقد به ایران از سوی برخی میانجیها باعث شد تا مواضع ایران تعدیل شود. ایران هم به دلیل مشکلات اقتصادی داخلی و آثار منفی محاصره دریایی خواهان رسیدن توافق صلح شد.
دلیل سوم را باید در عملکرد میانجیگران متعدد منطقهای دید. از پاکستان تا عمان، مصر، قطر، ترکیه و عربستان کوشیدند این یادداشت تفاهم امضا شود. ظاهراً در روزهای آخر، امارات متحده عربی هم وارد میانجیگری شد و از ارتباطات شخصی با ویتکاف و کوشنر برای تحقق توافق استفاده کرد. عمان و قطر به تنهایی قادر به انجام این کار نبودند و میانجیگری چین هم بنابر ملاحظاتی مقبول تهران واقع نشد.
۲- مسیر پیش رو
یادداشت تفاهم کنونی هم مثل برجام، مخالفان متعدد و سرسختی در آمریکا و اسرائیل دارد. از زمان امضای توافق، حملات به ترامپ در آمریکا آغاز شد و حتی سناتورهای جمهوریخواه به شدت از آن انتقاد کردند. دموکراتها در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، این توافق را ضعیفتر از برجام دانستند و ترامپ را متهم کردند که تسلیم خواستههای ایران شده است. مقامات اسرائیلی هم آشکارا با این یادداشت تفاهم مخالفت کردند. اپوزیسیون نتانیاهو را متهم کرد که در مقابل ایران شکست خورده و توسط ترامپ تحقیر شده است. مخصوصاً اینکه اعلام شد ترامپ متن یادداشت تفاهم را به نتانیاهو نشان نداده است تا مانع خرابکاری او در روز مذاکرات شود. تقریباً هیچ یک از خواستههای اصلی اسرائیل، یعنی خروج اورانیوم ۶۰ درصد از ایران، محدود کردن برنامه موشکی و محور مقاومت، در این توافق گنجانده نشده است و همین باعث خشم نتانیاهو شد، تا حدی که دستور داد موضوع دوستی او و ترامپ از موضوعات کمپین انتخاباتی پیش رو کنار گذاشته شود؛ در حالی که او در انتخابات قبلی بر دوستی ویژهاش با ترامپ تأکید کرده بود.
در داخل ایران هم برخی جریانهای سیاسی مخالف این توافق بودند و آن را به منزله فرصت دادن به ترامپ میدانستند. این عده معتقد بودند بازار جهانی نفت پس از چند هفته با یک بحران بزرگ مواجه میشود و دلیل اصلی ترامپ برای امضای توافق، جلوگیری از بروز چنین بحرانی است. از نظر این گروه، ایران نباید توافق را در این مقطع زمانی میپذیرفت.
همه این موارد نشان میدهد یادداشت تفاهم کنونی هم موقعیت مستحکمی ندارد و موافقان آن کمتر از مخالفان آن هستند. نظریه بازیها نشان میدهد اصولاً در بازیهای با سه بازیگر، پیدا کردن نقطه تعادل پایدار بسیار دشوار و حتی در مواردی ناممکن است. رسیدن به یک توافق جامع میان ایران و آمریکا در ۶۰ روز آینده منوط به حل سه اختلاف اساسی است که عبارتند از: (۱) موضوع هستهای (اعم از غنیسازی و اورانیوم ۶۰ درصد)؛ (۲) موضوع تنگه هرمز و گرفتن عوارض از کشتیهای عبوری از آن و برخی موضوعات دیگر مثل عبور و مرور کشتیهای نظامی؛ و (۳) حفظ آتشبس در لبنان و خروج نیروی اسرائیل از جنوب لبنان.
پیچیدگی هر یک از سه مسأله فوق واضح است. ضمن اینکه در برجام اختلاف اصلی بر سر مسأله غنیسازی بود و حالا دو موضوع دیگر هم به مذاکرات اضافه شده است. وضعیت بغرنج و شکننده جنوب لبنان و اصرار اسرائیل بر ایجاد منطقه امن در آن و عدم خروج نیروی نظامی، باعث میشود توافق در این مورد دشواریهای خاص خود را داشته باشد. کما اینکه اولین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو و بعد از امضای یادداشت تفاهم، به خاطر حمله اسرائیل به جنوب لبنان تأخیر افتاد. به همین دلیل، به نظر میرسد موانع پیش روی توافق نهایی یا جامع جدی است و احتمال تمدید این مهلت ۶۰ روزه وجود دارد.
۳- سناریوهای پیش رو
سه سناریو را در شرایط فعلی میتوان در نظر گرفت:
سناریوی خوشبینانه، رسیدن به یک توافق جامع و نهایی میان ایران و آمریکا در ۶۰ روز آینده و حل بحران بهصورت پایدار و اطمینان از عدم آغاز جنگ است. حداقل در شرایط فعلی، به نظر میرسد امکان تحقق این سناریو خیلی زیاد نیست. اما در صورتی که میانجیها مثل گذشته فعال باشند و ترامپ بتواند مخالفتها را کاهش دهد، ممکن است با تمدید زمان مذاکرات، نوعی توافق حاصل شود. به نظر میرسد «جیدی ونس»، معاون ترامپ، سرمایهگذاری سیاسی زیادی روی این توافق انجام داده است و آن را فرصتی برای اثبات توانایی خود در سیاست خارجی در رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری بعدی میداند.
سناریوی دوم که فعلاً احتمال تحقق آن زیاد است، سناریوی ادامه وضع موجود است؛ یعنی نه توافق جامع و نه بازگشت به جنگ تمامعیار. تجربه عملکرد ترامپ در ونزوئلا، سوریه و صلح با حماس در شرمالشیخ نشان میدهد که برای او معمولاً همان مرحله اول صلح مهم است و سپس اهمیت زیادی برای جزئیات قاتل نیست. لذا همانطور که آتشبس با ایران را چندین بار تمدید کرد، ممکن است توافق موقت را هم چند بار و تا انتخابات میاندورهای تمدید کند؛ مگر اینکه فشارهای داخلی بر او بیشتر شود یا لابی اسرائیل بتواند او را وادار به انجام اقدام دیگری کند.
بالاخره سناریوی سوم، بازگشت به درگیری و جنگ است. هر چند احتمال این سناریو در آینده نزدیک کم است، اما ممکن است در میانمدت بیشتر شود. اگر فضای کنونی که در آن جنگ برای وادار کردن ایران به تسلیم مؤثر تلقی نمیشود، تغییر کند، ممکن است دوباره شاهد طرح استدلالهایی درباره ضرورت توسل به اقدام نظامی باشیم؛ مخصوصاً اینکه اسرائیل هر نوع توافق میان ایران و آمریکا را به قدر خود میداند.


