یک رسانه عرب زبان در یادداشتی آورده است که تحولات اخیر و پیروزی راهبردی ایران صرفاً نتیجه یک توافق یا تفاهم سیاسی نیست؛ بلکه حاصل مجموعهای از عوامل شامل مقاومت، انسجام داخلی، استقلال در تصمیمگیری و اتکا به مؤلفههای قدرت ارزیابی میشود؛ الگویی که میتواند برای کشورهای عربی نیز واجد پیامها و درسهایی باشد.
ایران ویو۲۴-بینالملل
پایگاه خبری العهد لبنان در یادداشتی به قلم «ایهاب شوقی» نویسنده مصری نوشته است که پیروزی ایران بر آمریکا و متحدانش، منتظر امضای تفاهمنامه یا توافق نماند؛ بلکه نشانههای آن از زمانی آشکار شد که ایران توانست شوک اولیه و فشارهای ناشی از تقابل را مهار کند، ابتکار عمل را در دست بگیرد و با اتکا به همراهی اجتماعی و پشتیبانی از ساختار سیاسی خود، مسیر مقاومت و ایستادگی را ادامه دهد.
بر این اساس، تفاهمنامه و چارچوب توافق، نه آغاز این پیروزی بلکه تثبیت و اعلام آن تلقی میشود؛ پیروزیای که نشان میدهد مقاومت در برابر استعمار و اعمال قدرت، در صورت برخورداری از شجاعت، توان و انسجام، میتواند به نتیجه برسد؛ حتی اگر فضای منطقهای و بینالمللی با همراهی محدود یا فشارهای بیرونی همراه باشد.
در عین حال، ایران اعلام کرده است که تعامل خود با آمریکا را بر اساس رفتارهای عملی طرف مقابل تنظیم میکند و ورود به مذاکرات و امضای تفاهمها به معنای اعتماد کامل نیست.
در این چارچوب، تأکید شده است که هرگونه بازگشت از تعهدات یا اقدام برخلاف توافق، میتواند شرایط را دوباره به مسیر تقابل بازگرداند و ایران به دنبال صلحی که به قیمت عقبنشینی از اصول و متحدانش باشد، نیست.
با توجه به اشتراک برخی چالشها و پروندههای تاریخی میان جهان عرب و ایران، این تحلیلگر معتقد است تجربه اخیر ایران میتواند از منظر عربی نیز مورد توجه قرار بگیرد و زمینهای برای بازخوانی برخی رویکردهای گذشته باشد.
ذهنیت عربی، استعمار و مقایسه با رویکرد انقلاب اسلامی
در این تحلیل آمده است که جهان عرب طی قرون گذشته بیش از آنکه از استعمار آسیب دیده باشد، تحت تأثیر استبداد داخلی قرار داشته و همین وضعیت، زمینهساز نفوذ و حضور قدرتهای خارجی شده است. از این منظر، در بخشهایی از جهان عرب، استعمار بهعنوان واقعیتی اجتنابناپذیر تلقی شد و حتی برخی جریانها برای رهایی از مشکلات داخلی به حمایت خارجی امید بستند.
در ادامه، این دیدگاه مطرح میشود که هرچند جنبشهای آزادیبخش در برخی کشورهای عربی به قدرت رسیدند، اما در مواردی نتوانستند فرهنگ مقاومت را بهصورت پایدار نهادینه کنند و وابستگی به چهرهها جایگزین پیوند با مبانی فکری شد.
در مقابل، انقلاب اسلامی ایران بر پایه مقابله با سلطه بهعنوان بخشی از بنیان فکری و اعتقادی شکل گرفت و مقاومت را نه وابسته به افراد بلکه مبتنی بر اصول و ارزشها تعریف کرد.
به باور این تحلیلگر، همین تفاوت سبب شد ایران بتواند از برخی خطاهای تاریخی منطقه فاصله بگیرد و در برابر الگوهای سنتی فشار خارجی، از جمله سیاستهای مبتنی بر امتیازدهی و شکافافکنی، مقاومت بیشتری نشان دهد.
ذهنیت مذاکره در جهان عرب و رویکرد ایران
بر اساس این تحلیل، تجربه مذاکره در جهان عرب در بسیاری از مقاطع، بیش از آنکه مبتنی بر چانهزنی راهبردی باشد، به سمت پذیرش چارچوبهای تحمیلی حرکت کرده است؛ بهویژه پس از جنگ ۱۹۷۳، نبود انسجام در اهداف و راهبردها موجب شد برخی مذاکرات بهصورت منفرد و از موضع ضعف انجام شود.
همچنین در مواردی، دستیابی به منافع کوتاهمدت، جایگزین نگاه بلندمدت شده و در مواردی، ابهام در توافقها زمینه ایجاد فشارهای بعدی را فراهم کرده است.
در برابر این تصویر، این تحلیل روایت از رویکرد ایران را چنین توصیف میکند که «مذاکره نه از موضع نیاز، بلکه با هدف حفظ توازن و جلوگیری از تحمیل سیاسی، دنبال شده و هرگونه تخطی یا فشار، بدون پاسخ باقی نمانده است».
نقش عقیده و بنیان فکری در پیروزی
از نگاه این تحلیل، یکی از عوامل اصلی موفقیت ایران، وجود بنیان فکری منسجم و تأکید بر مقاومت، عدم پذیرش سلطه و آمادگی برای پرداخت هزینهها بوده و در کنار آن، سرمایهگذاری بر دانش، سازماندهی، توسعه ظرفیتها و نگاه راهبردی به تحولات منطقهای و بینالمللی نیز از عوامل مؤثر معرفی شده است.
این دیدگاه بر آن است که چنین رویکردی به شکلگیری تجربهای مبتنی بر نهادسازی، استمرار و شناخت دقیقتر از فرصتها و تهدیدها منجر شده است.
وفاداری به متحدان
در این تحلیل تأکید شده است که یکی از ویژگیهای مهم تجربه ایران، حفظ روابط با متحدان و پایبندی به تعهدات بوده است.
این رویکرد با الگوهای رایج سیاست قدرت در غرب تفاوت دارد و توانسته در هماهنگی جبههها و بهرهگیری مؤثرتر از ظرفیتها نقش ایفا کند.
عبور از موانع روانی و تبدیل اهداف به واقعیت
در پایان، این تحلیل بر این نکته تأکید میکند که مهمترین دستاورد تجربه ایران، عبور از موانع ذهنی و باور به امکان تغییر موازنهها بوده است.
بر اساس این نگاه، اتکا به اراده، اقدام و استمرار، سبب شده است اهدافی که زمانی دور از دسترس تلقی میشدند، به چشماندازی قابل دستیابی تبدیل شوند.
در جمعبندی این یادداشت آمده است که تجربه ایران در تبدیل شدن به یک بازیگر منطقهای اثرگذار، میتواند برای جوامعی که خود را در موقعیت ضعف یا فشار میبینند، بهعنوان نمونهای برای بازاندیشی در مسیر استقلال، مقاومت و اتکا به توان داخلی مورد توجه قرار بگیرد.


