AR | EN

1405-05-05 20:58

AR | EN

1405-05-05 20:58

اشتراک گذاری مطلب

نقشه راه حملات هوایی آمریکا به ایران چیست؟

به نظر می‌رسد؛ نقشه حملات آمریکا به ایران هر روز گسترده‌تر می‌شود؛ از سواحل جنوبی تا عمق سرزمین و از تهران تا شمال‌غرب. اما پرسش اصلی این نیست که کدام اهداف بمباران شده‌اند، بلکه این است که واشنگتن چه راهبردی را دنبال می‌کند؟

ایران ویو 24 – دفاعی و امنیتی

 در ظاهر، نقشه حملات اخیر آمریکا علیه ایران روایتی ساده دارد؛ آغاز از سواحل جنوبی، گسترش به زیرساخت‌های ارتباطی و نظامی در مرکز و سرانجام رسیدن به مناطق غربی و شمال‌غربی. اما ما واقعا با چه چیزی طرف هستیم؛ فهرستی از اهداف بمباران‌شده یا روندی عمیق‌تر؟ به نظر می‌رسد آنچه روی نقشه ایران در حال شکل‌گیری است، تلاشی برای تبدیل برتری هوایی آمریکا به یک نتیجه سیاسی است.

آیا «قدرت اجبارکننده» آمریکا هنوز کارایی دارد؟

در حالی که واشنگتن از الگوی جنگ فرسایشی با شدت بالا برای انهدام زیرساخت‌ها استفاده می‌کند، تهران استراتژی بازدارندگی از طریق هزینه دفاعی را پیش گرفته است. در این تقابل، شکاف عمیقی میان انتقام سخت هوایی و تحقق اراده سیاسی ایجاد شده است؛ چرا که قدرت هوایی به تنهایی قادر به اشغال زمین یا تغییر ساختار سیاسی در جغرافیایی با این پیچیدگی و وسعت نیست. ایران توانسته است عمق استراتژیک خود را از مرزهای جغرافیایی به حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای و زنجیره‌های تأمین انرژی منتقل کند و به این ترتیب، برتری فنی بمب‌های هوشمند را در برابر شبکه توزیع‌یافته قدرت خود، بی‌اثر نماید.

آمریکا روی کاغذ می‌خواهد ایران را در برابر انتخاب میان عقب‌نشینی یا تحمل حملات عمیق‌تر قرار دهد. اما در عمل، خودش نیز در برابر انتخاب‌ دشواری قرار گرفته است؛ توقف عملیات بدون دستاوردی روشن، یا ادامه جنگی که دامنه، هزینه و مدت آن قابل‌کنترل نیست. تصمیم آمریکا برای متوقف‌کردن حملات پس از سیزده شب، در حالی اتخاذ شد که نگرانی‌هایی درباره کاهش ذخایر مهمات دفاعی، نارضایتی متحدان خلیج فارس، اختلال در انرژی و آثار جنگ بر اقتصاد جهانی مطرح شده بود. اگرچه محاصره دریایی ادامه یافت، اما توقف بمباران نشان داد که ماشین نظامی آمریکا نیز نمی‌تواند بدون توجه به محدودیت‌های سیاسی، لجستیکی و اقتصادی به‌طور نامحدود عمل کند.

هزینه جنگ اکنون مستقیماً به داخل آمریکا بازگشته است. بنا به اعلام رسمی واشنگتن تا اول مردادماه، هزینه اعلام‌شده جنگ برای واشنگتن به ۳۷٫۵ میلیارد دلار رسیده بود و ۱۸ نظامی آمریکایی کشته شده بودند. هم‌زمان، قیمت نفت به حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و بخشی از قانون‌گذاران جمهوری‌خواه و دموکرات درباره ادامه جنگ و درخواست بودجه بیشتر برای جایگزینی مهمات ابراز نارضایتی کردند. این فشار در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای برای دولتی که وعده کاهش هزینه زندگی و پرهیز از جنگ‌های طولانی داده بود، به یک تهدید سیاسی جدی تبدیل شده است.

ایران تاکنون در موضع برتر بوده و در حقیقت زحمت زیادی هم برای آن نکشیده است؛ بلکه تنها با جلوگیری از شکست راهبردی، به آن دست یافته است. ساختار فرماندهی ایران مستحکم و بدون خلل به کار خود ادامه داده و قابلیت پاسخ را در سطحی محدود نگاه داشته است تا ضمن افزایش تاب‌آوری خود در بلندمدت، آمریکا را از دستیابی به یک پایان سریع محروم سازد.

چرا آمریکا و رژیم به سراغ مناطق پیرامونی رفته‌اند؟

یکی از امیدهای پنهان ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در راهبرد فشار از پیرامون، تبدیل نارضایتی‌های داخلی به شورش علیه حکومت است. آنها پس از چند دهه نقشه‌های متنوع و متعدد سیاسی، اجتماعی و نظامی و به ویژه پس از تجاوز در جنگ‌های اخیر نتوانستند هیچگونه خللی در پایتخت ایجاد کنند و حال به سراغ مناطق دیگر رفته‌اند؛ جنوب و شمال‌غرب ایران، به‌دلیل تنوع قومی و مسائل اقتصادی خاص خود در چنین محاسباتی اهمیت ویژه‌ای دارند. از این‌رو، نمی‌توان احتمال وجود یک لایه سیاسی در انتخاب اهداف پیرامونی را کاملاً نادیده گرفت. محاسبات آمریکا مبتنی بر این تصور است که حمله به شبکه‌های حمل‌ونقل، ارتباطات، انرژی و مراکز نظامی در استان‌های مرزی، در صورت ادامه و همراه‌شدن با عملیات اطلاعاتی، حمایت از گروه‌های مسلح و تضعیف اقتدار مرکزی، بالقوه می‌تواند شکاف‌های محلی را عمیق‌تر کند.

بنابراین، سناریوی تجزیه را نمی‌توان منتفی دانست اگرچه در عمل دور از دسترس است. در تاریخ مداخلات آمریکا، گاه وجود داشته که فروپاشی ساختار مرکزی هدف رسمی نبوده اما به عنوان پیامد پذیرفته‌شده یا حتی ابزار فشار قلمداد شده است. از دید آمریکا و اسرائیل تضعیف مرکز، فرسایش نیروهای امنیتی، قطع پیوندهای جغرافیایی و فعال‌شدن بازیگران پیرامونی می‌تواند شرایطی بسازد که در آن تمامیت ارضی کشور در معرض خطر قرار گیرد.

افزون بر این، بمباران مناطق قومی الزاماً نتیجه مطلوب طراحان آن را تولید نمی‌کند. چنان که مشاهده شد، قاطبه منتقدان حاکمیت نیز حملات آمریکا را تعرض به کشور دانسته و از تنش‌آفرینی به هر شیوه در زمان جنگ خودداری کرده‌اند. در واقع، فشار خارجی دولت و جامعه را به یکدیگر نزدیک کرده و همین واکنش، پروژه فروپاشی از درون را که سال‌ها روی میز اندیشکده‌های آمریکایی و اسرائیلی مورد مطالعه قرار گرفته، بی اعتبار ساخته است.

مشکل اصلی واشنگتن این است که میان ابزار و اهدافش تناسب روشنی وجود ندارد. به موازات آن که آمریکا دامنه اهداف را گسترش دهد، به نیروی بیشتر، مهمات بیشتر و همکاری گسترده‌تر متحدان نیاز خواهد داشت؛ همان متحدانی که خود از تبدیل‌شدن پایگاه‌ها، بنادر و تأسیسات انرژی‌شان به هدف ایران هراس دارند.

از هرمز تا تهران و از تهران تا تبریز، آمریکا در حال آزمودن این فرض است که افزایش فشار سرانجام اراده ایران را خواهد شکست. اما آنچه تاکنون دیده شده، آشکارشدن کوتاهی سقف قدرت آمریکا در تبدیل بمباران‌ها به نتیجه سیاسی است. ایران آسیب دیده، اما تسلیم نشده و همچنان قادر به تحمیل هزینه است.

معیار واقعی پیروزی در این جنگ این است که کدام طرف دیگری را وادار می‌کند خواسته‌های اصلی خود را تعدیل کند. تا زمانی که ایران کنترل اهرم‌های جغرافیایی و توان ادامه پاسخ را حفظ کرده و آمریکا برای یافتن راه خروج به توقف حملات و مذاکره متوسل می‌شود، ایران پیروز میدان است و ابتکار راهبردی، در اختیار واشنگتن نیست.

نقشه جغرافیایی میدان جنگ چه می‌گوید؟

از 21 تیرماه امسال، تمرکز اصلی حملات آمریکا بر سواحل خوزستان، بوشهر، هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان قرار گرفت. بندرعباس، قشم، ابوموسی، کیش، جاسک، کنارک و چابهار در مرکز این کارزار بودند. اهداف اعلام‌شده شامل سامانه‌های پدافندی، رادارهای ساحلی، تأسیسات موشکی و پهپادی، مراکز لجستیکی و قابلیت‌های دریایی ایران بود. سپس پل‌ها، تونل‌ها، تقاطع‌های ریلی و شبکه‌های ارتباطی هدف قرار گرفتند و حملات به تأسیسات واقع در عمق کشور و اطراف تهران گسترش یافت. در مرحله بعد نیز یک منطقه نظامی در حومه تبریز در شمال‌غرب ایران هدف قرار گرفت. آمریکا تا اول مردادماه از اجرای سیزده شب متوالی حمله خبر داده بود.

این الگو نشان می‌دهد هدف اصلی واشنگتن، از کار انداختن شبکه‌ای است که ایران از طریق آن می‌تواند قدرت خود را از داخل سرزمین به خلیج فارس، دریای عمان و پایگاه‌های آمریکا در منطقه منتقل کند. جنوب ایران نقطه آغاز طبیعی چنین عملیاتی است؛ زیرا تنگه هرمز جایی است که توان نظامی ایران مستقیماً به اهرمی علیه اقتصاد جهانی تبدیل شده است. ایران برای اعمال فشار بر آمریکا کافی است خطر عبور از هرمز را افزایش دهد، هزینه بیمه و حمل‌ونقل را بالا ببرد و قیمت نفت را به یک مسئله داخلی در واشنگتن تبدیل کند و همین مسئله است که برای آمریکا میان موضع برتر نظامی و موضع برتر راهبردی شکاف ایجاد کرده است.

آمریکا از نظر قدرت هوایی، اطلاعاتی و حجم مهمات دست بالا را دارد؛ اما ایران جغرافیای جنگ، زمان‌بندی تشدید و بخشی از هزینه‌های اقتصادی آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. درست است که ایران نمی‌تواند مانع همه حملات شود، ولی می‌تواند کاری کند که هر دور حمله، هزینه‌ای فراتر از مرزهایش تولید کند. گسترش بحران از تنگه هرمز به دریای سرخ، تهدید زیرساخت‌های نفتی عربستان و آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا در کشورهای خلیج فارس، نشان می‌دهد میدان نبرد به همان محدوده‌ای که واشنگتن انتخاب کرده محدود نمانده است.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها