AR | EN

1405-05-28 15:06

AR | EN

1405-05-28 15:06

اشتراک گذاری مطلب

چرا ترامپ از عمان عصبانی شده است؟

با پایان آتش‌بس شکننده ایران و آمریکا، دونالد ترامپ در شرایطی قرار گرفته که برخلاف وعده‌های اولیه، هنوز نتوانسته اهداف سیاسی جنگ را محقق کند. هم‌زمان، تهدید عمان به‌عنوان میانجی اصلی، اصرار بر تداوم فشار اقتصادی و محاصره تنگه هرمز و گزینه تشدید نظامی، نشان می‌دهد واشنگتن میان سه مسیر دشوار ؛ ادامه فشار، تشدید جنگ یا بازگشت به مذاکرات، گرفتار شده است؛ در حالی که هر سه مسیر با هزینه‌ها و محدودیت‌های جدی مواجه‌اند.

ایران‌ویو24- رسانه

با پایان اعتبار توافق موقت میان ایران و آمریکا، به نظر می‌رسد بحران وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ مرحله‌ای که در آن مسئله اصلی برای دولت ترامپ نه صرفاً وارد کردن ضربه نظامی به ایران، بلکه یافتن راهی برای تبدیل دستاوردهای نظامی به یک نتیجه سیاسی قابل‌اتکا است.

گزارش‌های منتشرشده درباره اظهارات اخیر ترامپ در رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد او از روند تحولات به‌شدت ناراضی است. رئیس‌جمهور آمریکا در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز، حتی عمان را که طی سال‌های گذشته یکی از مهم‌ترین کانال‌های میانجیگری میان تهران و واشنگتن بوده، تهدید کرده است. این تهدید در شرایطی صورت گرفته که ایران و عمان درباره سازوکار بازگشایی تنگه هرمز در حال رایزنی هستند؛ موضوعی که عملاً به یکی از اصلی‌ترین گره‌های سیاسی جنگ تبدیل شده است.

این نخستین بار نیست که ترامپ عمان را هدف تهدید قرار می‌دهد. تکرار این تهدیدها را می‌توان نشانه‌ای از افزایش فشار سیاسی واشنگتن بر مسقط دانست؛ به‌ویژه آنکه نقش عمان در حفظ کانال ارتباطی ایران و آمریکا، در شرایطی که اعتماد متقابل به‌شدت آسیب دیده، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

از پیروزی نظامی تا بن‌بست سیاسی

نیویورک تایمز می‌نویسد: آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ توانستند اهداف متعددی را در ایران مورد حمله قرار دهند و خسارات قابل‌توجهی به زیرساخت‌ها و توانمندی‌های نظامی ایران وارد کنند. با این حال، مسئله اصلی واشنگتن از ابتدا صرفاً ایجاد خسارت نظامی نبود؛ هدف نهایی، تبدیل این فشار به تغییر در رفتار و محاسبات سیاسی تهران بود.

اکنون با گذشت بیش از شش ماه از آغاز جنگ، این هدف با دشواری جدی مواجه شده است. گزارش‌های پیشین نیز نشان داده‌اند که واشنگتن پس از آغاز جنگ به‌تدریج با مسئله‌ای متفاوت روبه‌رو شده است: چگونه باید جنگی را که قرار بود در چند هفته به پایان برسد، بدون پرداخت هزینه‌های فزاینده سیاسی، اقتصادی و نظامی خاتمه دهد.

جاستین لوگان، مدیر مطالعات دفاعی و سیاست خارجی مؤسسه کاتو، پیش‌تر نیز بر دشواری یافتن مسیر خروج از جنگ تأکید کرده بود. او معتقد است هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ افزایش یافته و یافتن راهی برای پایان دادن به آن به یک مسئله مستقل تبدیل شده است.

از این منظر، پایان اعتبار یادداشت تفاهم ماه ژوئن صرفاً پایان یک توافق موقت نیست؛ بلکه نشانه شکست سازوکاری است که قرار بود حداقل بخشی از اختلافات، به‌ویژه درباره تنگه هرمز، را مدیریت کند.

هرمز؛ گره اصلی بحران

تنگه هرمز اکنون از یک موضوع نظامی به یک مسئله سیاسی و راهبردی تبدیل شده است. اهمیت آن برای آمریکا صرفاً به عبور کشتی‌های تجاری محدود نیست؛ بلکه کنترل یا مدیریت این آبراه مستقیماً با امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و جایگاه آمریکا در خلیج فارس ارتباط دارد.

نیویورک تایمز تاکید می‌کند؛ ایران با حفظ اهرم مؤثر خود در تنگه هرمز، نشان داده است که جنگ را نمی‌توان صرفاً با معیار میزان حملات هوایی و حجم خسارت واردشده به زیرساخت‌های نظامی سنجید. گزارش‌های تحلیلی آمریکایی نیز اشاره کرده‌اند که توانایی تهران برای ایجاد اختلال در تردد از هرمز، همچنان یک اهرم مهم ژئوپلیتیکی و اقتصادی در برابر واشنگتن و رقبای منطقه‌ای آن محسوب می‌شود.

از همین رو، اختلاف بر سر هرمز به یکی از اصلی‌ترین موانع توافق تبدیل شده است. گزارش‌های منتشرشده درباره مذاکرات نشان می‌دهد اختلاف دو طرف بر سر تفسیر تعهدات مربوط به بازگشایی آبراه، همچنان پابرجاست؛ به‌گونه‌ای که ایران بر نقش خود در مدیریت آبراه تأکید دارد، در حالی که آمریکا خواهان بازگشت کامل شرایط به وضعیت پیش از جنگ است.

این اختلاف در واقع فراتر از مسئله کشتیرانی است؛ بحث بر سر این است که پس از جنگ، چه طرفی و با چه سازوکاری بر امنیت و مدیریت هرمز اثرگذار خواهد بود.

بازگشت تحریم‌ها؛ فشار بدون تضمین نتیجه

هم‌زمان با پایان آتش‌بس، دولت ترامپ بار دیگر بر تشدید تحریم‌ها علیه ایران تأکید کرده است. واشنگتن امیدوار است فشار اقتصادی بتواند تهران را به پذیرش توافقی نزدیک‌تر به خواسته‌های آمریکا وادار کند.

اما مشکل اینجاست که سیاست فشار اقتصادی، دست‌کم تاکنون، نتوانسته یک نتیجه سیاسی تعیین‌کننده ایجاد کند. از سوی دیگر، تشدید تحریم‌ها در شرایطی که تنگه هرمز همچنان به‌عنوان اهرم متقابل ایران مطرح است، می‌تواند هزینه‌های اقتصادی بحران را برای متحدان آمریکا و بازارهای جهانی نیز افزایش دهد.

به همین دلیل، فشار اقتصادی برای ترامپ یک ابزار کم‌هزینه و نامحدود نیست؛ بلکه می‌تواند در صورت تداوم بحران، به عاملی برای افزایش هزینه‌های سیاسی دولت آمریکا تبدیل شود.

گزینه نظامی؛ راه خروج یا ورود به جنگ فرسایشی؟

گزینه دوم پیش روی ترامپ، تشدید عملیات نظامی است. این گزینه از نظر نظامی همچنان در اختیار آمریکا قرار دارد، اما مسئله اصلی این است که آیا افزایش حملات می‌تواند به همان نتیجه سیاسی‌ای منجر شود که عملیات نظامی قبلی نتوانسته است ایجاد کند.

تداوم عملیات در شرایطی که جنگ وارد ماه‌های طولانی شده، به معنای افزایش مصرف مهمات، فشار بر نیروها، هزینه‌های لجستیکی و احتمال گسترش جغرافیایی درگیری است. از همین رو، گزینه نظامی ممکن است به جای ایجاد یک نقطه پایان، آمریکا را بیش از پیش وارد جنگی فرسایشی کند.

این مسئله به‌ویژه درباره حضور طولانی‌مدت ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» اهمیت پیدا کرده است. گزارش‌های اخیر درباره شرایط این ناو و طولانی شدن مأموریت آن، حساسیت بیشتری نسبت به هزینه‌های استمرار عملیات ایجاد کرده است.

گزینه سوم؛ بازگشت به مذاکره

گزینه سوم، همان مسیری است که واشنگتن در مقاطع مختلف ناگزیر به آن بازگشته است: مذاکره.

اما مشکل اساسی این است که اعتماد میان دو طرف به‌شدت آسیب دیده است. خروج دولت ترامپ از توافق هسته‌ای ۲۰۱۸ و سپس حمله نظامی به ایران در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک همچنان فعال بود، از نگاه تهران اعتبار تضمین‌های آمریکا را تضعیف کرده است. تحلیلگران نیز بر همین فقدان اعتماد به‌عنوان یکی از موانع اصلی دیپلماسی تأکید کرده‌اند.

بنابراین، بازگشت به میز مذاکره به‌تنهایی کافی نیست؛ واشنگتن باید برای مسئله تضمین، نحوه رفع تحریم‌ها، وضعیت هرمز و ترتیبات پساجنگ، راه‌حلی پیدا کند که برای تهران نیز قابل‌پذیرش باشد.

چرا عمان به هدف خشم ترامپ تبدیل شده است؟

در چنین شرایطی، تهدید عمان را باید در چارچوب رقابت بر سر مدیریت مرحله پساجنگ تحلیل کرد. مسقط صرفاً یک میانجی نیست؛ بلکه یکی از معدود کانال‌هایی است که همچنان می‌تواند میان تهران و واشنگتن ارتباط برقرار کند.

از این منظر، فشار بر عمان می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. تضعیف میانجی، در شرایطی که مسیر مستقیم مذاکره میان تهران و واشنگتن با بی‌اعتمادی عمیق مواجه است، عملاً یکی از معدود کانال‌های ارتباطی باقی‌مانده را تضعیف می‌کند.

به بیان دیگر، تهدید عمان ممکن است بیش از آنکه قدرت آمریکا را نشان دهد، بیانگر دشواری واشنگتن در مدیریت محیط سیاسی پیرامون جنگ باشد.

ترامپ در دوراهی راهبردی

اکنون سه گزینه اصلی پیش روی ترامپ قرار دارد: ادامه فشار اقتصادی، تشدید نظامی یا بازگشت به مذاکره. گزینه چهارم نیز عقب‌نشینی تدریجی از مدیریت مستقیم بحران و واگذاری بخشی از مسئولیت ترتیبات امنیتی هرمز به کشورهای منطقه است.

هر چهار مسیر با محدودیت مواجه‌ هستند.

ادامه فشار اقتصادی، بدون تغییر در محاسبات ایران، خطر فرسایشی شدن بحران را افزایش می‌دهد. تشدید نظامی می‌تواند دامنه جنگ را گسترش دهد و هزینه‌های آمریکا را بالا ببرد. مذاکره نیز مستلزم امتیازدهی و پذیرش سازوکارهایی است که ترامپ در داخل آمریکا ممکن است برای توجیه آن با دشواری مواجه شود. واگذاری مدیریت بیشتر بحران به کشورهای منطقه نیز به معنای پذیرش کاهش نقش مستقیم آمریکا در معادله‌ای است که واشنگتن برای حفظ نفوذ خود در آن وارد جنگ شده است.

از این منظر، مسئله اصلی ترامپ دیگر صرفاً «چگونه ایران را تحت فشار قرار دهیم؟» نیست؛ بلکه «چگونه از جنگ خارج شویم بدون آنکه خروج، شکست سیاسی تلقی شود؟» است.

جمع‌بندی راهبردی

نیویورک تایمز می‌نویسد: تحولات اخیر نشان می‌دهد جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که دستاورد نظامی لزوماً به دستاورد سیاسی تبدیل نمی‌شود. واشنگتن توانسته است هزینه‌های نظامی قابل‌توجهی بر ایران تحمیل کند، اما نتوانسته معادله سیاسی مطلوب خود را تثبیت کند. در مقابل، ایران با حفظ اهرم هرمز و جلوگیری از تبدیل فشار نظامی به یک توافق تحمیلی، همچنان ظرفیت اثرگذاری بر مرحله پساجنگ را حفظ کرده است.

از این منظر، تنگه هرمز اکنون فقط یک آبراه حیاتی برای تجارت جهانی نیست؛ بلکه به محور اصلی چانه‌زنی درباره نظم امنیتی پس از جنگ تبدیل شده است. تهدید عمان نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند: هرچه واشنگتن بیشتر برای بازگشایی هرمز به میانجیگری عمان نیاز داشته باشد، فشار بر مسقط از سوی آمریکا می‌تواند نشانه‌ای از تناقض میان نیاز واشنگتن به دیپلماسی و رویکرد فشارمحور دولت ترامپ باشد.

در نهایت، این رسانه آمریکایی می‌افزاید: اگر واشنگتن نتواند میان فشار، جنگ و مذاکره یک راهبرد منسجم ایجاد کند، خطر آن وجود دارد که جنگی که قرار بود در چند هفته به پایان برسد، به بحرانی طولانی‌مدت تبدیل شود؛ بحرانی که نه‌تنها ایران، بلکه خود آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن را نیز با هزینه‌های فزاینده امنیتی، اقتصادی و سیاسی مواجه خواهد کرد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها