با پایان یافتن مهلت ۶۰روزه تعیینشده در چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد، پرسش درباره آینده آتشبس، احتمال تمدید آن و سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات منطقه تبدیل شده است. در شرایطی که دو طرف از توقف کامل مذاکرات صحبت میکنند و درگیریها نیز در طول این دوره ادامه داشته، وضعیت منطقه در شرایطی میان جنگ و صلح قرار گرفته است.
در همین حال، افزایش تنش میان لبنان و رژیم اسرائیل، حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه و شیطنت برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل امارات متحده برای تشدید درگیریها، بر پیچیدگی شرایط افزوده شده است.
ایرانویو24 – دفاعی و امنیتی
برای بررسی اهمیت پایان مهلت ۶۰روزه، آینده وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و ارتباط تحولات لبنان با تقابل ایران و آمریکا، دلارام احمدی، خبرنگار ایران دیلی، با عفیفه عابدی، مدیرمسئول ایرانویو24 و کارشناس مسائل سیاست خارجی، گفتوگو کرده است.
ایران دیلی: با توجه به اینکه هر دو طرف یکدیگر را به نقض آتشبس و عمل نکردن به تعهدات متهم کردهاند و حتی در طول این مدت نیز درگیریهایی رخ داد و مذاکرات هم طبق توافقات انجام نگرفت، پایان این دوره ۶۰روزه یا تمدید احتمالی آن چه اهمیت عملی و سیاسی دارد و چه تأثیری بر محاسبات دو طرف خواهد گذاشت؟
عفیفه عابدی: از منظر منطقی، با وجود نقض همه مفاد تفاهمنامه اسلامآباد از سوی آمریکا و تبادل آتش مکرر در جنوب ایران، اساساً میتوان گفت این تفاهمنامه شکست خورده است. بنابراین پایان دوره ۶۰روزه تعیینشده برای آتشبس را نیز نباید یک ضربالاجل جدی و صرفاً تقویمی تلقی کرد. در واقع، آتشبسی که بهطور عملی رعایت نشده، نمیتواند در پایان این دوره به معنای واقعی «پایان» یابد.
از منظر جمهوری اسلامی ایران نیز «ثبات حداقلی» فعلی به معنای توقف جنگ نیست، بلکه جنگ در اشکال دیگری ادامه دارد. باید توجه داشت که چارچوب ۶۰روزه اساساً با هدف ایجاد زمان برای دستیابی به توافق نهایی طراحی شده بود، اما روند مذاکرات به دلیل اختلاف بر سر اجرای مفاد اولیه تفاهمنامه متوقف شد.
وقتی خود تفاهمنامه اسلامآباد به دلیل نقض تعهدات و توقف مذاکرات عملاً کارکرد خود را از دست داده است، پایان مهلت ۶۰روزه نیز معنای سیاسی و حقوقی مشخصی ندارد. آمریکا نیز در مقاطع مختلف و حتی در اوج مذاکرات، آغازگر اقدامات نظامی غافلگیرکننده بوده است. بنابراین اگر در مقطع فعلی اقدام نظامی مستقیم را متوقف کرده، این توقف را نمیتوان صرفاً ناشی از یک تعهد حقوقی دانست و باید محدودیتهای عملیاتی را نیز در محاسبات آن در نظر گرفت.
از این منظر، مذاکرات جاری ایران و عمان و همچنین مذاکرات پشتپرده و غیرمستقیم میان ایران و آمریکا را باید بیشتر بهعنوان تلاشی برای خرید زمان و مدیریت شرایط، پیش از احتمال آغاز دور دیگری از درگیری، در نظر گرفت. تجربه چند دوره اخیر مذاکرات با آمریکا نیز این پیام را برای ایران تقویت کرده که مذاکرات و حتی توافق، بدون سازوکار اجرایی و ضمانت مؤثر، نمیتواند مبنای کافی برای کاهش سطح آمادگی دفاعی باشد.
بنابراین محاسبه ایران درباره پایان مهلت ۶۰روزه صرفاً به این مسئله محدود نمیشود که آتشبس تمدید شود یا نشود. مهمترین مسئله برای ایران در این مرحله، حفظ بازدارندگی نظامی در کنار باز گذاشتن فضا برای ابتکارات سیاسی و دیپلماتیک است.
ایران دیلی: این وضعیت کنونی «نه جنگ، نه صلح» که کل کشورهای خاورمیانه را تحت تأثیر قرار داده، تا چه زمانی میتواند ادامه پیدا کند و سناریوهای پیشرو چیست؟ انتظار میرود هر یک از بازیگران درگیر، یعنی ایران، آمریکا، اسرائیل و حتی کشورهای خلیج فارس، در ماههای آینده چه اقداماتی انجام دهند؟
عابدی: وجود پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای منطقه و اجازه این کشورها به واشنگتن برای انجام اقدامات نظامی علیه ایران از این پایگاهها، یکی از دلایل درگیر شدن کل منطقه در حملات تلافیجویانه ایران در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود.
به همین ترتیب، تداوم حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه، یک موازنه ناپایدار میان بازدارندگی و تشدید تنش ایجاد کرده است. ایران قطعاً انگیزه دارد از ادامه یک جنگ فرسایشی جلوگیری کند، اما تنگنای امنیتی ایجادشده توسط آمریکا در منطقه اجازه نمیدهد این هدف بهسادگی محقق شود. به همین دلیل، ایران برای جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، ناگزیر است همزمان فضای بازدارندگی و آمادگی برای تشدید را حفظ کند.
از سوی دیگر، آمریکا نیز با هزینههای اقتصادی و نظامی جنگ، تبعات آن بر بازار انرژی و فشارهای بینالمللی ناشی از کاهش شدید عبور کشتیها از تنگه هرمز و افزایش حساسیت بازار نفت مواجه است. با این حال، رفتار واشنگتن نشان میدهد که محاسبات آن همچنان تا حد زیادی تحت تأثیر همان رویکردی است که پیش از جنگ وجود داشت؛ یعنی استفاده از فرصت برای وارد کردن ضربه به ایران.
بنابراین، تا زمانی که آمریکا عملاً تغییری در محاسبات خود نشان ندهد، وضعیت خاکستری و «نه جنگ، نه صلح» میتواند ادامه پیدا کند. برای ایران که خود را طرف مورد تجاوز میداند، این وضعیت همچنان بخشی از فضای جنگ است.
در این شرایط، بازندههای اصلی دیگر، کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند که در یک فضای بیثباتی قرار گرفتهاند. در مقابل، این وضعیت برای اسرائیل که از نظر جغرافیایی فاصله بیشتری از کانون اصلی جنگ دارد، مطلوبتر است. اسرائیل احتمالاً یکی از مهمترین بازیگرانی است که به تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تمایل دارد تا در نخستین فرصت ممکن، شرایط را دوباره به سمت تشدید سوق دهد.
در واقع، دلیل تأکید ایران بر خروج آمریکا از منطقه نیز پایان دادن به همین وضعیت آشوب است. تجربه سه جنگ اخیر نشان داده که تداوم فعالیت پایگاههای آمریکا، یک تنگنای امنیتی برای ایران ایجاد میکند که پیامدهای آن به تنگه هرمز، خلیج فارس و در نهایت کشورهای منطقه سرریز میشود.
این وضعیت تنها زمانی میتواند پایان یابد که هزینه بازگشت آمریکا و اسرائیل به جنگ علیه ایران، از منافع احتمالی آن بیشتر باشد. البته این موازنه ذاتاً شکننده است و هر حادثه یا محاسبه اشتباه میتواند شرایط را تغییر دهد.
ایران دیلی: آیا میتوان پایان آتشبس و تشدید تنش میان لبنان و اسرائیل را به یکدیگر مرتبط دانست، یا این دو رویداد مستقل از یکدیگر هستند؟ آیا میتوان این تنشها را ابزار آمریکا برای فشار بر ایران بدون درگیری نظامی در سرزمین ایران دانست؟
عابدی: اقدامات اسرائیل در قبال لبنان را باید در دو سطح تحلیل کرد؛ یکی سطح تاریخی و فرصتها و تهدیدهای جغرافیایی و دیگری در چارچوب جنگ جاری منطقهای و تقابل میان محور آمریکایی ـ صهیونیستی و محور مقاومت.
از یک سو، تشدید حملات و ادامه تلاش اسرائیل برای اشغال جنوب لبنان را باید در ادامه تلاش چند دههای این رژیم برای گسترش دامنه نفوذ و حضور جغرافیایی خود در منطقه تحلیل کرد. از سوی دیگر، این اقدامات میتواند با هدف ایجاد خلل در همافزایی محور مقاومت در جریان جنگ جاری علیه ایران انجام شود.
به همین دلیل، پایان مهلت ۶۰روزه آتشبس میتواند بهانه دیگری برای اسرائیل جهت تشدید عملیات در جنوب لبنان فراهم کند. بنابراین، از منظر منطقی نمیتوان تحولات لبنان را صرفاً یک بحران دوجانبه میان اسرائیل و حزبالله دانست.
در صورت تشدید حملات اسرائیل در لبنان، احتمال شکلگیری دور دیگری از تشدید تنش در جبهه ایران نیز وجود دارد. در نتیجه، یک سناریوی کاملاً محتمل این است که اسرائیل از فرصت ناشی از بنبست مذاکرات ایران و آمریکا برای افزایش فشار در لبنان استفاده کند.
با این حال، نه تنها ایران، بلکه سایر ارکان مقاومت نیز نباید نسبت به ادامه تجاوزات علیه لبنان بیتفاوت باشند. تحولات لبنان و نحوه واکنش بازیگران منطقهای به آن میتواند بر محاسبات امنیتی تمامی طرفهای درگیر تأثیر بگذارد و حتی به عاملی برای تغییر موازنه شکننده کنونی در منطقه تبدیل شود.


