مستند «نازا» با افشای اطلاعاتی درباره سازوکارهای هدفگیری ارتش اسرائیل و برانگیختن واکنشهای تند مقامات اسرائیلی، بار دیگر شکافهای عمیق درون جامعه و نهادهای امنیتی اسرائیل – و همچنین بحران در روایت رسمی این رژیم از جنگ غزه – را در کانون توجه جهانی قرار داده است.
علی کاکادزفولی، جامعه شناس
یکی از پدیدههای جشنواره ونیز امسال، اکران و درخشش مستند سینمایی نازا (NAZA) در بخش مسابقه اصلی هشتاد و سومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم ونیز و کسب جایزه ویژه هیئت داوران بود. این اکران که تشویق ممتد ۲۵ دقیقهای تماشاگران را در پی داشت، هم در حوزه سینمای مستند قابل است و هم فراتر از آن، یک گسست معرفتشناختی در روایتپردازی رسمی رژیم صهیونیستی به شمار میرود. اثر مشترک «یووال آبراهام» و «ریچل زور» که با هدایت تهیهکنندگانی چون جاناتان گلیزر و پشتیبانی رسانهای گاردین شکل گرفت، از یک واژه بروکراتیک و سازمانی در اتاقهای تاریک ضداطلاعات ارتش اسرائیل پرده برمیدارد: «نازا». این کلمه در واقع بیانگر فرمولی است که ارتش با آن از قبل حساب میکند که برای حذف یک هدف، قربانی شدن چند انسان بیگناه مجاز شمرده میشود.
فیلم که محصول سه سال مستندسازی مخفیانه بر پشتبامهای تلآویو با استتار دیجیتالی هویت ۲۴ افسر ارشد اطلاعاتی و اپراتور سامانههای هوایی است، نشان میدهد که جنایات واقعشده در غزه، نه انحرافات مقطعی رفتاری در میانه میدان، بلکه خروجی ساختارمند یک سیاست مرگ الگوریتمی مبتنی بر هوش مصنوعی است؛ پروتکلهایی مهندسیشده که در آنها کشتار تا ۵۰۰ غیرنظامی برای حذف یک هدف با خونسردی فنی تأیید و اجرا میشود. (برای مثال سامانههایی نظیر «لاوندر» و «بابا کجاست»)
واکنش مقامات تلآویو به این مستند، پر از خشم و سراسیمگی بود. رئیس ستاد ارتش این فیلم را ضربهای به اصل مشروعیت اسرائیل دانست و نتانیاهو نیز آن را تحریک یهودستیزانه خواند. کار تا جایی پیش رفت که وزیر فرهنگ خواستار لغو تابعیت سازندگان فیلم و ورود سرویس امنیت داخلی (شاباک) به اتهام خیانت شد. این سطح از وحشت و عصبانیت نشان میدهد که ادعای تاریخی و فریبکارانه اسرائیل درباره داشتن «ارتش اخلاقمدار» در حال فروپاشی کامل است.
اعلام همبستگی بیش از ۲۰۰ تن از برجستهترین فیلمسازان و چهرههای آکادمیک و فرهنگی اسرائیل با عوامل این مستند، خط بطلانی بود بر افسانه اجماع عمومی و نشان داد که سازوکار نظارت و هژمونی در داخل جامعه استقرایی صهیونیستی به نقطه بحرانی و گسست ساختاری رسیده است.
فرار از جهنم موعود؛ نخبگانی که با مستند «نازا» چمدانهایشان را بستند
واقعیت این است که جامعه اسرائیل یک ملت واقعی و یکپارچه نیست، بلکه جمعیتی ساختگی از مهاجران ناهمگون است که اتحادشان تنها به دو چیز بند بود: قدرت نظامی شکستناپذیر و چهره مظلومنمایی که غرب از آنها ساخته بود. به همین دلیل، به محض اینکه این رژیم در میدان جنگ به بنبست میرسد، پیوند این جامعه ساختگی هم از درون متلاشی میشود. اعترافات ۲۴ افسر در مستند نازا، نشانه شورش طبقه نخبه و تخصصی اسرائیل است؛ همان گروهی که نیروی هوایی، یگان سایبری ۸۲۰۰، صنایع فناوری و دانشگاهها را میچرخاندند. این طبقه متخصص، حالا احساس میکند قدرت را به کسانی باخته که تمام اسرائیل را به گروگان گرفتهاند؛ شهرکنشینان مذهبی و تندرویی که با توهمات فاشیستی، جامعه را به سوی نابودی کامل میبرند. در این تقابل طبقاتی-ایدئولوژیک، شکافهای ترمیمناپذیری دهان گشودهاند:
- شورش حریدیها و بحران بیپایان ارتش: ارتش همیشه تنها وسیلهای بود که گروههای مختلف مهاجران را دور هم جمع میکرد و به آنها احساس یکپارچگی میداد؛ اما حالا همین نقطه پیوند هم از هم پاشیده است. در اثر جنگ فرسایشی با جبهه مقاومت، ارتش با بحران شدید کمبود سرباز روبهرو شده است؛ با این حال، مذهبیهای تندرو (حریدیها) حاضر به سربازی رفتن نیستند. آنها احکام دادگاه را زیر پا گذاشته، در خیابانها با پلیس درگیر میشوند و فریاد میزنند که «میمیریم ولی به ارتش نمیرویم». از طرف دیگر، بخش غیرمذهبی و عادی جامعه که بار اصلی جنگیدن، کشتهشدن و مالیات دادن را به دوش میکشد، خشمگین است و میگوید دیگر حاضر نیست جانش را فدای حکومتی کند که هواداران مذهبیاش از جنگ معافاند و مفتخوری میکنند.
- گسل بیاعتمادی در تلآویو؛ آزادی اسرا یا نجات صندلی قدرت؟ اختلاف میان خانوادههای اسیران و سران اسرائیل، به بحران عمیق بیاعتمادی تبدیل شده است. صدها هزار نفری که به خیابانهای تلآویو میآیند، به این حقیقت تلخ پی بردهاند که نتانیاهو و وزرای افراطیاش (مثل بنگویر و اسموتریچ) جان اسیران را قربانی حفظ صندلی قدرت و تعصبات خود کردهاند. این وضعیت، اعتماد مردم به رژیم را از ریشه نابود کرده است؛ چرا که جامعه احساس میکند حاکمیتی که قرار بود حافظ جان شهروندانش باشد، حالا آنها را فدای بقای سیاسی خود میکند.»
- فرسایش بیولوژیک و پدیده مهاجرت معکوس (یریدا): اسرائیل اکنون با موج بیسابقه فرار مغزها و سرمایهها روبهرو است؛ پزشکان، پژوهشگران و متخصصان فناوری یکی پس از دیگری در حال ترک این سرزمین هستند. نیروهای متخصصی که در مستند نازا شبانه روی پشتبامهای تلآویو دست به افشاگری زدند، نمونهای از کسانی هستند که گذرنامههای دوم خود را آماده کردهاند تا بروند. فرار دستهجمعی نخبگان نشان میدهد آن ادعای قدیمی که اسرائیل «سرزمینی امن» برای یهودیان است کاملاً پوچ شده و این جغرافیا عملاً به یک پادگان محاصرهشده و بدون آینده تبدیل شده است.
خاکستر شدن دکترین بنگوریون و سقوط اجتماع صهیونیستی
اختلافات و دعواهای شدید داخلی در اسرائیل، مستقیماً از شکستهای نظامی این رژیم در منطقه آب میخورد. اسرائیل از بدو پیدایش، بقای امنیتی خود را روی یک دکترین سهمرحلهای بنگوریون بنا کرده بود؛
- ایجاد ترس و بازدارندگی (طوری که کسی جرئت حمله نداشته باشد)
- هشدار سریع اطلاعاتی (پیشبینی سریع هر خطر از طریق جاسوسی)
- جنگیدن سریع در خاک دشمن (طوری که کار در چند روز تمام شود و به داخل شهرهای اسرائیل هیچ آسیبی نرسد).
اما این فرمول تاریخی، با ورود مستقیم و مقتدرانه جمهوری اسلامی ایران و متحد شدن جبهه مقاومت، به طور کامل نابود شده است.
- قلب تلآویو و حیفا به خط مقدم نبرد تبدیل شده است: حملات مستقیم و تاریخی ایران در کنار شلیکهای همزمان از جبهههای مختلف مقاومت، افسانه شکستناپذیری گنبد آهنین را به باد داد. فرود آمدن موشکهای بالستیک و پهپادهای نقطهزن بر فراز تلآویو و حیفا نشان داد که دیگر هیچ سقفی روی سر صهیونیستها امن نیست. به این ترتیب، برای اولین بار در تاریخ این رژیم، صدها هزار شهرکنشین طعم تلخ آوارگی و زندگی تحقیرآمیز در پناهگاهها را چشیدند و کل جامعه اسرائیل فهمید که «امنیت تضمینشده» سرابی بیش نبوده است.
- جنگ فرسایشی؛ کابوسی که اسرائیل اصلاً برای آن ساخته نشده است: اقتصاد و اجتماع اسرائیل اصلاً برای جنگهای طولانی و فرسایشی ساخته نشدهاند و تاب تحمل آن را ندارند. طولانی شدن جنگ برای آنها یعنی نابودی کامل گردشگری، تعطیل شدن بنادر، سقوط رتبه اقتصادی و خستگی مفرط سربازانی که دیگر رمقی برای جنگیدن ندارند. ارتش اسرائیل در این باتلاق به بنبست کامل رسیده است؛ چرا که نه میتواند به یک پیروزی قاطع دست پیدا کند و نه توان مهار ضربات هوشمندانه مقاومت را دارد. همین درماندگی نظامی، ناامیدی و خشم عمیقی را به درون جامعه تزریق کرده و زمینه را برای افشاگریهای تکاندهندهای مثل مستند «نازا» آماده ساخته است.
افشاگران فیلم نازا و ساختار ارتش به یک نتیجه مشترک رسیدهاند؛ با وجود بهکارگیری وحشیانهترین ظرفیتهای انهدام و زیر پا گذاشتن تمامی موازین حقوقی، ارتش در مهار شبکه مقاومت به بنبست رسیده است. این حس شکست و سرخوردگی از نیل به امنیت پایدار در برابر اقتدار جمهوری اسلامی و متحدانش، درونیترین حلقههای امنیتی رژیم را به نقطه بازنگری و اعتراف کشانده است.
خشم شدید مقامات تلآویو از سازندگان مستند «نازا» نشان میدهد که این رژیم در مسیر زوال، نقاب دموکراسی را کاملاً کنار زده و رویکردی سراسر فاشیستی در پیش گرفته است. حکومتی که فیلمسازانش را «خائن» مینامد، پلیس مخفی را برای شکار افسران معترض به خط میکند و خواهان ابطال شناسنامه و حق شهروندی هنرمندان میشود، دیگر هرگز نمیتواند ادعای آزادی و دموکراسی داشته باشد. این برخوردهای شدید نشان میدهد که آنها حتی طاقت دیدن چهره واقعی خود در آینه را هم ندارند. از طرفی، رسوایی این جنایات چنان بالا گرفته که دستگاههای تبلیغاتی غرب هم دیگر توان لاپوشانی آن را ندارند؛ تشویق ۲۵ دقیقهای این فیلم در جشنواره ونیز، اوج انزجار افکار عمومی جهان را به نمایش گذاشت. امروز کار به جایی رسیده که اسرائیل نه فقط از سوی جبهه مقاومت و ملتهای دنیا، بلکه توسط نیروهای نظامی خودش هم به عنوان یک ماشین کشتار سازمانیافته شناخته و رسوا میشود.
افشاگری تازه صهیونیستها علیه تصمیمات ضداطلاعاتی نتانیاهو پیش از ۷ اکتبر
رسوایی تماس ۴۵ دقیقهای؛ روزی که نتانیاهو هشدار وقوع 7 اکتبر را در کشو پنهان کرد


