AR | EN

1405-06-02 20:12

AR | EN

1405-06-02 20:12

اشتراک گذاری مطلب

چرا جنگ اقتصادی با ایران در جهان چندقطبی به بن‌بست می‌رسد؟

اعلام بسته جدید تحریمی دولت ترامپ که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا آن را «روز موعود اقتصادی» نامیده است، نقطه عطفی در کارنامه جنگ‌های آمریکا محسوب می‌شود. برخلاف دهه‌های گذشته که تحریم‌ها ابزاری برای منزوی کردن یک «بازیگر متمرد» در حاشیه اقتصاد جهانی بود، جنگ اقتصادی امروز علیه ایران در بستر یک نظام بین‌المللی چندقطبی و به‌شدت درهم‌تنیده رخ می‌دهد.

ایران ویو24- اقتصادی

واشنگتن با این توهم که می‌تواند نسخه ارتقایافته «فشار حداکثری» ۲۰۱۸ را در جهان ۲۰۲۶ پیاده کند، وارد معرکه‌ای شده است که در آن مرز میان تحریم مالی و شوک سیستماتیک به اقتصاد جهانی از میان رفته است؛ بی‌توجه به این موضوع که ایران در این شرایط به عنوان کاتالیزوری عمل می‌کند که هزینه‌های محاصره را به کل نظام بین‌الملل، از پالایشگاه‌های شاندونگ تا پمپ‌بنزین‌های میشیگان سرایت می‌دهد.

در سال ۲۰۱۸ تحریم‌های آمریکا عمدتاً ابزاری حقوقی-مالی بود؛ اما اکنون تحریم با محاصره دریایی و تنش نظامی گره خورده و ریسک تحریم جای خود را به ریسک بقا در زنجیره تأمین داده است. ایران با زیرکی راهبردی، مفهوم امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را از یک تعهد حقوقی بین‌المللی به یک کالای سیاسی تبدیل کرده و از طریق ایجاد رژیم‌های بازرسی جدید، در حال داخلی‌سازی حقوقی این آبراه است. در شرایط کنونی، هزینه‌ همراهی با واشنگتن برای شرکت‌های بین‌المللی با خسارت فیزیکی محتمل همراه است و این اولین گام ایران در جهانی‌سازی هزینه‌ها بوده است.

 

برخورد «فشار حداکثری» با دیوار امنیت ملی چین

بزرگترین خطای محاسباتی دولت ترامپ در «روز موعود» نادیده گرفتن ماهیت جدید روابط چین و ایران است. برای آمریکا، حذف میزان فعلی بشکه‌های نفت ایران از بازار، تلاشی برای جراحی یکی از شریان‌های انرژی پکن نیز محسوب می‌شود. اما این اقدام در جهان چندقطبی برای آمریکا بسیار گران خواهد بود. اگر واشنگتن بخواهد جریان نفت ایران به چین را کاملاً متوقف کند، باید مستقیماً با غول‌هایی چون «هنگلی» و بانک‌های تراز اول چینی درگیر شود. پکن نشان داده است که امنیت انرژی خود را بخشی از امنیت ملی می‌داند. ابزارهای تلافی‌جویانه چین، از جمله کنترل ۹۵ درصدی بر عناصر نادر و مغناطیس‌های دائم، به این معناست که فشار بر ایران می‌تواند زنجیره تولید خودروهای برقی و صنایع دفاعی آمریکا را فلج کند.

یکی از خلاقانه‌ترین راهبردهای ایران، انعطاف هوشمند در بستن تنگه و حرکت به سوی مدیریت گزینشی بوده است. صدور مجوز عبور برای برخی کشورهای منطقه نشان‌دهنده مدل جدیدی از قدرت است؛ قدرت دادن دسترسی. ایران این پیام را به جهان مخابره کرده که امنیت در هرمز یک امتیاز مذاکره‌کردنی است و نه پیشفرضی محتوم که تحت هر شرایطی باید برقرار باشد. این استراتژی، ائتلاف آمریکا را دچار شکاف کرده؛ به‌طوری که بازیگران منطقه‌ای پذیرفته‌اند برای حفظ منافع خود، باید هزینه‌ای جدا از مطالبات واشنگتن به تهران پرداخت کنند. ایران با این مدل، می‌تواند باشگاهی از ذینفعان هرمز تشکیل دهد که در آن امنیت کشتیرانی در قبال تسهیلات مالی و معافیت‌های تحریمی مبادله شود. این یعنی دور زدن دلار از طریق جغرافیا.

 

چگونه انتحار دلاری آمریکا بومرنگ تحریم را به اقتصاد داخلی‌اش بازمی‌گرداند؟

در عصر چندقطبی، واشنگتن دیگر نمی‌تواند هم‌زمان جنگ ارزی، جنگ تجاری با چین و جنگ اقتصادی با ایران را مدیریت کند بدون اینکه نرخ بهره داخلی خود را به سطوح بحرانی برساند. این هزینه‌ای است که مستقیماً بر رای‌دهندگان آمریکایی تحمیل می‌شود.

محبوبیت ترامپ که با وعده رونق اقتصادی بازگشت، اکنون وجه‌المصالحه طولانی شدن جنگی شده است که به نظر می‌رسید باید یک ماهه تمام شود. این فشار داخلی، مهم‌ترین متحد ناخواسته ایران در میز مذاکره خواهد بود.

امروز ضدآمریکایی‌ترین روندها را باید در رفتار متحدان سنتی واشنگتن مشاهده کرد نه در سیاست‌های کشورهای شرق. قدرت‌های میانی در اروپا و آسیا به‌جای تلاش برای تغییر نظر ترامپ، در حال کاهش ریسک در برابر آمریکا و متنوع‌سازی بازارها و منابع سرمایه خود هستند. این کشورها لزوماً طرفدار ایران نیستند، اما دیگر حاضر نیستند امنیت اقتصادی خود را به تصمیم‌های ناگهانی کاخ سفید گره بزنند. قدرت ایران در این میان، تبدیل‌شدن به نقطه‌ای است که نگرانی‌های جهان از تحریم‌های فراسرزمینی و بی‌ثباتی سیاست آمریکا را به یک مسئله مشترک تبدیل می‌کند.

واشنگتن نمی‌تواند بدون تحمیل هزینه‌های گسترده به اقتصاد جهانی، همه شبکه‌های تجارت غیرآمریکایی را متوقف سازد. ایالات متحده تنها حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد صادرات جهان را در اختیار دارد و بخش عمده تجارت جهانی خارج از قلمرو آن انجام می‌شود. ازاین‌رو، کافی است کشورهای بیشتری به این نتیجه برسند که اجرای تحریم‌های آمریکا با استقلال تجاری و امنیت ملی خودشان تعارض دارد. در این صورت، تشدید جنگ اقتصادی به‌جای آنکه ایران را منزوی کند، واشنگتن را در برابر مجموعه‌ای از مقاومت‌های پراکنده اما انباشته قرار می‌دهد.

تناقض بزرگ دیگر جنگ اقتصادی، در خود دلار نهفته است. استفاده مکرر از دلار برای مجازات دولت‌ها، انگیزه ایجاد مسیرهای جایگزین را اراده جهانی کرده است. گسترش نظام‌های پرداخت موازی و تسویه با ارزهای محلی نشان می‌دهد جهان در حال ساخت شبکه‌ای چندلایه برای کاهش وابستگی به آمریکا است. برای ایالات متحده‌ای که با کسری بودجه عظیم و هزینه‌های کلان بهره روبه‌روست، این یک آسیب‌پذیری راهبردی است. آمریکا برای تأمین مالی قدرت خود به تقاضای جهانی برای دلار نیاز دارد، اما جنگ اقتصادی هم‌زمان، تقاضا برای ابزارهای غیردلاری را تقویت کرده و ایران را به یکی از نخستین بهره‌برداران معماری مالی پسادلارمحور تبدیل می‌کند.

قدرت ایران همچنین از جایگاه آن در نقطه اتصال انرژی، غذا و حمل‌ونقل ناشی می‌شود. عبور یک‌سوم تجارت دریایی برخی نهاده‌های استراتژیک (مانند کودهای شیمیایی) از تنگه هرمز، یعنی تشدید جنگ اقتصادی می‌تواند از قیمت سوخت به هزینه غلات و اعتبار کشورهای واردکننده سرایت کند. استراتژی ایران این است که مانع تفکیک جنگ علیه تهران از زندگی اقتصادی جهان شود؛ به‌گونه‌ای که هزینه استفاده تحریمی از قدرت مالی آمریکا برای همه جهان غیرقابل‌تحمل شود.

 

معماری پساآمریکایی؛ عبور از توان تخریب به ثبات چندجانبه

کار ایران برای عبور از این نبرد نسبتا آسان است؛ زیرا تاکنون نه خود را به یک کشور خاص به طور مطلق وابسته کرده و نه در تله تقابل هم‌زمان با کل جهان افتاده است. راهبرد ایران در بهره‌گیری از فرصت‌های چندقطبی، تبدیل «توان اختلال» به «قدرت عرضه ثبات» است. ایران می‌تواند با ایجاد کریدورهای تضمین‌شده، صندوق‌های بیمه منطقه‌ای و تسویه با ارزهای محلی با اقتصادهای جهان جنوب، ائتلاف واشنگتن را از درون بشکند. بهره‌مندی دوستان ایران از مزایای ثبات باعث می‌شود تا انگیزه‌ای برای پیوستن به محاصره نداشته باشند و آمریکا مجبور شود هزینه حفظ این فشار را به‌تنهایی بپردازد.

پیروزی واشنگتن مستلزم انزوای هم‌زمان ایران و مصون‌ماندن اقتصاد جهانی از پیامدهاست؛ دو هدفی که در جهان چندقطبی با یکدیگر سازگار نیستند. در این مدل، ایران می‌تواند نظام عبور در تنگه را به ایجاد ساختارهای مالی چندجانبه پیوند بزند تا تحریم‌های آمریکا عملاً به تهدیدی علیه امنیت انرژی بین‌المللی تبدیل شود.

حقیقت «روز موعود اقتصادی» بازنمایی شکست استراتژیک آمریکا در مدیریت نظم نوین جهانی است. جنگ با ایران ثابت کرد که در جهان چندقطبی، دیگر چیزی به نام هزینه یک‌جانبه وجود ندارد. واشنگتن در نتیجه تشدید جنگ اقتصادی باید آمادگی تخریب پیوند با بزرگترین قدرت‌های اقتصادی و پذیرش تورم ماندگار در داخل را داشته باشد. نبرد فعلی بر سر این است که چه کسی سریع‌تر هزینه‌های خود را جهانی می‌کند. ایران با تبدیل جغرافیا به یک دارایی ارزشمند سیاسی، نشان داده است که محاصره در جهان چندقطبی، مانند تلاش برای سد کردن اقیانوس با توری است؛ زحمتی پر هزینه که هیچ دستاوردی را به دنبال نخواهد داشت.

 

 چکیده نکته‌وار یادداشت

 ۱. بستر تاریخی و راهبردی
– تحریم‌های جدید با عنوان «روز موعود اقتصادی» توسط وزیر خزانه‌داری آمریکا اعلام شده است.
– برخلاف تحریم‌های گذشته (۲۰۱۸) که در جهان تک‌قطبی اعمال می‌شد، این تحریم‌ها در جهان چندقطبی ۲۰۲۶ رخ می‌دهد.
– ایران به «کاتالیزور» هزینه‌ها تبدیل شده؛ یعنی فشار تحریم به کل نظام بین‌الملل سرایت می‌کند.

 ۲. تحول در ماهیت تحریم‌ها
– تحریم‌های گذشته ابزاری حقوقی-مالی بودند، اما اکنون با محاصره دریایی و تنش نظامی گره خورده‌اند.
– ایران با مدیریت گزینشی تردد در تنگه هرمز، امنیت کشتیرانی را از یک حق بین‌المللی به کالای سیاسی مذاکره‌پذیر تبدیل کرده است.
– هزینه همراهی با آمریکا برای شرکت‌های بین‌المللی، اکنون خسارت فیزیکی محتمل است.

 ۳. محاسبه اشتباه آمریکا درباره چین
– آمریکا تصور می‌کند می‌تواند صادرات نفت ایران را به صفر برساند، اما این به معنای قطع شریان انرژی چین نیز هست.
– چین امنیت انرژی را بخشی از امنیت ملی خود می‌داند و ابزارهای تلافی‌جویانه دارد:
– کنترل ۹۵٪ بر عناصر نادر و مغناطیس‌های دائمی
– این زنجیره تولید خودروهای برقی و صنایع دفاعی آمریکا را تهدید می‌کند.
– پکن نشان داده که قدرت مقابله‌به‌مثل دارد.

 ۴. استراتژی هوشمندانه ایران در هرمز
– ایران به‌جای بستن کامل تنگه، مدیریت گزینشی عبور را در پیش گرفته است.
– صدور مجوز به برخی کشورهای منطقه = تبدیل امنیت به امتیازی قابل مذاکره
– هدف: ایجاد باشگاه ذینفعان هرمز (امنیت در برابر تسهیلات مالی و معافیت‌های تحریمی)
– نتیجه: دور زدن دلار از طریق جغرافیا

 ۵. فشار اقتصادی بر خود آمریکا (بومرنگ تحریم)
– آمریکا نمی‌تواند هم‌زمان جنگ ارزی + جنگ تجاری با چین + جنگ اقتصادی با ایران را مدیریت کند.
– این هزینه‌ها مستقیماً بر رای‌دهندگان آمریکایی (تورم، قیمت بنزین، نرخ بهره) تأثیر می‌گذارد.
– محبوبیت ترامپ که وعده رونق اقتصادی داده بود، در گرو طولانی‌شدن جنگی است که قرار بود یک‌ماهه تمام شود.

 ۶. شکاف در ائتلاف آمریکا
– قدرت‌های میانی در اروپا و آسیا به‌جای همراهی با واشنگتن، به دنبال کاهش ریسک و متنوع‌سازی بازارها هستند.
– این کشورها دیگر حاضر نیستند امنیت اقتصادی خود را به تصمیمات ناگهانی کاخ سفید گره بزنند.
– ایران به نقطه‌ای تبدیل شده که نگرانی مشترک جهان از تحریم‌های فراسرزمینی را جمع می‌کند.

 ۷. محدودیت‌های ساختاری آمریکا
– آمریکا تنها ۱۰ تا ۱۲ درصد صادرات جهان را در اختیار دارد.
– بخش عمده تجارت جهانی خارج از قلمرو آمریکا انجام می‌شود.
– اگر کشورهای بیشتری اجرای تحریم‌ها را با استقلال تجاری خود در تناقض ببینند، تحریم‌ها کارایی خود را از دست می‌دهند.

 ۸. بحران دلار و ظهور نظام‌های جایگزین
– استفاده مکرر از دلار برای مجازات کشورها، انگیزه جهانی برای دلارزدایی را تقویت کرده است.
– گسترش سیستم‌های پرداخت موازی (مانند CIPS چین، BRICS Pay، تسویه با ارزهای محلی)
– آمریکا برای تأمین مالی قدرت خود به تقاضای جهانی برای دلار نیاز دارد، اما جنگ اقتصادی این تقاضا را کاهش می‌دهد.
– ایران در حال تبدیل شدن به یکی از نخستین بهره‌برداران معماری مالی پسادلارمحور است.

 ۹. موقعیت ژئواکونومیک ایران (نقطه اتصال راهبردی)
– عبور یک‌سوم تجارت دریایی نهاده‌های استراتژیک (مثل کودهای شیمیایی) از تنگه هرمز
– تشدید جنگ اقتصادی از قیمت سوخت به هزینه غلات و اعتبار کشورهای واردکننده سرایت می‌کند.
– استراتژی ایران: مانع تفکیک جنگ علیه تهران از زندگی اقتصادی جهان شود.
– هدف: هزینه استفاده تحریمی از قدرت مالی آمریکا را برای کل جهان غیرقابل‌تحمل کند.

 ۱۰. معماری پساآمریکایی و راهبرد ایران
– ایران نه به یک کشور خاص وابسته شده و نه در تله تقابل با کل جهان افتاده است.
– راهبرد: تبدیل «توان اختلال» به «قدرت عرضه ثبات»
– ابزارها: کریدورهای تضمین‌شده، صندوق‌های بیمه منطقه‌ای، تسویه با ارزهای محلی با اقتصادهای جهان جنوب
– هدف: شکستن ائتلاف واشنگتن از درون و وادار کردن آمریکا به پرداخت یک‌تنه هزینه فشار

 ۱۱. جمع‌بندی نهایی (پیروزی در جهان چندقطبی)
– پیروزی آمریکا مستلزم انزوای هم‌زمان ایران + مصون‌ماندن اقتصاد جهانی از پیامدهاست.
– این دو هدف در جهان چندقطبی با یکدیگر ناسازگار هستند.
– ایران با تبدیل جغرافیا به دارایی سیاسی نشان داده که محاصره در جهان چندقطبی، مانند سد کردن اقیانوس با توری است؛ زحمتی پر هزینه بدون دستاورد.

نکته کلیدی پایانی:
«روز موعود اقتصادی» نه نماد قدرت آمریکا، که بازنمایی شکست استراتژیک آن در مدیریت نظم نوین جهانی است. در جهان چندقطبی، دیگر چیزی به نام هزینه یک‌جانبه وجود ندارد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها