جنگ علیه ایران تنها در میدان نظامی و جغرافیای غرب آسیا تعیینکننده نیست؛ از نگاه یک تحلیلگر روس، این تقابل میتواند بخشی از رقابت بزرگتر بر سر شکل آینده نظم جهانی باشد. لئونید ساوین، مدیر مرکز مطالعات ژئوپلیتیک مؤسسه تزارگراد روسیه، در گفتوگو با ما از معادلهای سخن میگوید که در آن ایران، روسیه و چین هر یک با محاسبات و منافع متفاوت، در برابر فشارهای واشنگتن قرار گرفتهاند؛ معادلهای که به باور او، میتواند بر آینده امنیت منطقه، تنگه هرمز و روند گذار به یک نظم چندقطبی اثر بگذارد.
آذر مهدوان-کارشناس مسائل بینالملل
جنگ علیه ایران فقط معادلات منطقه را تغییر نداده، بلکه بحث درباره آینده نظم جهانی و تقابل میان نظم غربمحور و جهان چندقطبی را هم جدیتر کرده است. در این میان، مواضع روسیه و چین بهعنوان دو بازیگر مهم در شکلگیری نظم چندقطبی، در قبال ایران و تحولات منطقه اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ بهویژه آنکه ادامه فشارهای آمریکا و متحدانش علیه تهران، چه در عرصه نظامی و چه اقتصادی، بار دیگر بحث درباره یکجانبهگرایی واشنگتن و تلاش قدرتهای دیگر برای شکل دادن به نظم جدید جهانی را مطرح کرده است. بدون تردید، هر تحول مهمی در ایران میتواند بر منافع و محاسبات روسیه و چین نیز تأثیر بگذارد.
این جنگ همچنین پرسشهای مهمی درباره نقش روسیه و چین در معادلات امنیتی غرب آسیا، آینده روابط آنها با ایران و میزان آمادگی این دو قدرت برای مقابله با فشارهای آمریکا ایجاد کرده است. از سوی دیگر، تحولات اخیر بار دیگر این بحث را مطرح کرده که آیا نظم لیبرال غربمحور همچنان توان حفظ جایگاه خود را دارد یا جهان بیش از گذشته در مسیر شکلگیری یک نظم چندقطبی حرکت میکند.
در این راستا، ایران ویو۲۴ گفتگویی با «لئونید ساوین»، مدیر مرکز تحقیقات ژئوپلیتیک مؤسسه تزارگراد روسیه، درباره ابعاد جهانی جنگ علیه ایران، نگاه روسیه به تحولات منطقه، نقش چین و آینده نظم بینالملل انجام داده است که در ادامه می خوانید:
ایرانویو24: به نظر شما جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تا چه اندازه به مسئله برنامه هستهای ایران مربوط است و تا چه حد باید آن را در چارچوب نظم منطقهای و جهانی تحلیل کرد؟
قطعاً این درگیری ابعادی جهانی دارد؛ چراکه بسته شدن تنگه هرمز از همین حالا بر بازارهای نفت و سهام در سراسر جهان تأثیر گذاشته است. حتی بدون وقوع حملات و ضدحملات، همه شاهد تأثیرات این بحران بر اقتصاد بینالمللی هستند.
اگر مرحله جدید و داغتری از جنگ شکل بگیرد ــ آنگونه که دونالد ترامپ با تهدیدهای واقعی علیه ایران مطرح کرده است ــ پیامدهای بسیار جدیتری به دنبال خواهد داشت. متحدان منطقهای ایران احتمالاً فعالتر خواهند شد؛ از جمله احتمال بسته شدن دریای سرخ توسط انصارالله یمن، اقدامات تلافیجویانه گروههای مسلح در عراق و ورود مجدد نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین به درگیریها.
در عین حال، ایران از متحدان دیپلماتیک مهمی مانند روسیه و چین برخوردار است و در کشورهای غربی نیز مواضع ضداسرائیلی در حال افزایش است.
برنامه هستهای ایران نیز ابعاد نمادین مهمی دارد. اگر واشنگتن حق یک کشور مستقل برای توسعه توانمندیهای خود را نپذیرد، این مسئله میتواند در آینده به الگویی برای برخورد با کشورهای دیگر تبدیل شود و بیاعتمادی جهانی نسبت به آمریکا را افزایش دهد.
از سوی دیگر، نمونه کره شمالی نشان میدهد که داشتن سلاح هستهای میتواند تا حد زیادی از وقوع اقدامات تحریکآمیز جلوگیری کند. ترامپ نیز اخیراً گفته است که بهتر است روابط خوبی با پیونگیانگ وجود داشته باشد، زیرا این کشور حدود ۱۲۰ سلاح هستهای در اختیار دارد.
بنابراین، در چارچوب واقعگرایی سیاسی، استدلال مربوط به منع اشاعه سلاحهای هستهای دیگر چندان قانعکننده نیست. به نظر میرسد واقعگرایی سیاسی اکنون دست بالا را در روابط بینالملل پیدا کرده و دستورکار لیبرال دیگر کارایی گذشته را ندارد.
ایرانویو24: این جنگ چه تأثیری بر نگاه روسیه به نظم سیاسی و امنیتی جهان داشته است؟ آیا مسکو این جنگ را صرفاً یک بحران منطقهای میداند یا آن را نشانهای از مقاومت آمریکا در برابر شکلگیری نظم چندقطبی میبیند؟
علاوه بر تحولاتی که پس از آغاز عملیات نظامی ویژه روسیه در فوریه ۲۰۲۲ شکل گرفت ــ عملیاتی که از نگاه روسیه نتیجه بیتوجهی غرب به منافع این کشور و ادامه اقدامات برای تضعیف ثبات اروپا بود ــ باید کمی به عقبتر برگردیم.
محرک اصلی حرکت به سمت چندقطبی شدن جهان را میتوان در سال ۲۰۰۳ و پس از حمله نظامی آمریکا به عراق جستوجو کرد؛ حملهای که متحدان اروپایی واشنگتن نیز حاضر نشدند در آن مشارکت کنند.
بهتدریج ابتکارهای بیشتری در مسیر چندقطبی شدن شکل گرفت؛ از جمله نشستهای سازمان همکاری شانگهای و بریکس و پیوستن اعضای جدید به این ساختارها.
پس از برخورد دوگانه قدرتهای غربی با عملیات اسرائیل در فلسطین و همچنین لبنان، برداشت عمومی برای بسیاری روشنتر شده است: اینکه نخبگان غربی بیش از آنکه به حقوق بشر، آزادی تجارت و بیان یا برابری اهمیت دهند، به دنبال حفظ سلطه جهانی هستند.
آنها تلاش میکنند جهان را به سمت نظم تکقطبی بازگردانند، از جنگها و بهرهکشی منافع بیشتری به دست آورند و توجه چندانی به عدالت و حقوق بینالملل ندارند.
به همین دلیل روسیه از اصلاحات عمیق در ساختار سازمان ملل حمایت میکند؛ سازمانی که برای دههها، بهویژه از طریق نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و البته ابزارهای دیگر، تحت نفوذ غرب و عمدتاً آمریکا قرار داشته است.
همچنین به همین دلیل است که روسیه امروز همکاری بیشتری با کشورهای جنوب جهانی دارد و از ایجاد گزینههای مختلف در برابر نظم غربمحور حمایت میکند.
ایرانویو24: جنگ علیه ایران چه تأثیری بر محاسبات راهبردی روسیه و چین در قبال غرب داشته است؟ آیا این دو کشور به این نتیجه رسیدهاند که برای حفظ منافع خود باید نقش فعالتری در شکلدهی به ترتیبات امنیتی خاورمیانه و مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا ایفا کنند؟
از نظر من، مسکو بهخوبی ضرورت همکاری برای حفظ ثبات در غرب آسیا را درک میکند، اما در شرایط کنونی محدودیتهایی نیز دارد؛ چراکه روسیه همچنان درگیر جنگ اوکراین است؛ جنگی که آن را یک جنگ نیابتی علیه غرب جمعی میداند.
برای روسیه، ایران نوعی حائل ژئوپلیتیکی و در واقع بخش جنوبی سرزمین قلبی اوراسیا محسوب میشود. بنابراین، برای مسکو مهم است که نوعی تضمین وجود داشته باشد که ایران در آینده نیز یک بازیگر دوست و همسو باقی بماند.
چین رویکردی عملگرایانهتر دارد و به دنبال دسترسی مطمئن به نفت ایران است. پکن برای مقابله با تلاشهای مخرب غرب جهت منزوی کردن ایران، آهستهتر و عمدتاً از مسیرهای دیپلماتیک عمل میکند.
در هر صورت، روسیه و چین هر دو عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل و دارای حق وتو هستند؛ بنابراین از نظر حقوقی، مهمترین مدافعان ایران در عرصه بینالمللی محسوب میشوند.
در چارچوب سازمان همکاری شانگهای نیز روسیه و چین میتوانند در کنار ایران رویکردهای جدیدی را توسعه دهند. البته در داخل این سازمان نیز برخی اختلافات وجود دارد؛ برای مثال میان اعضایی مانند هند و پاکستان.
با این حال، سازمان همکاری شانگهای ساختاری انعطافپذیر دارد و میتواند در برابر اقدامات غرب، زمینه یک پاسخ جمعی را فراهم کند. در حالت ایدهآل، شاید زمان آن رسیده باشد که به ایجاد یک سازوکار جدید توافقی برای امنیت منطقهای، با یک مؤلفه نظامی قدرتمند، فکر کنیم.
ایرانویو24: همانطور که دبیرکل ناتو نیز اذعان کرده، شمار قابل توجهی از کشورهای اروپایی در جنگ علیه ایران در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند. این موضعگیری از نظر راهبردی چه اهمیتی دارد؟
مهمترین امتیاز ناتو ماده ۵ اساسنامه آن است که بر دفاع جمعی در صورت حمله به یکی از اعضا تأکید دارد. با این حال، من مطمئن نیستم که این سازوکار در عمل تا چه اندازه کارآمد باشد.
همیشه میتوان استدلالی پیدا کرد که از اجرای این «تعهد جمعی» خودداری شود. برای مثال، زمانی که نیروهای هند مناطق تحت کنترل پرتغال در این کشور را تصرف کردند، پرتغال از متحدان خود درخواست کمک کرد، اما آمریکا اعلام کرد این منطقه در حوزه مسئولیت ناتو قرار ندارد.
بنابراین، تا امروز ماده ۵ ناتو بیش از آنکه یک سازوکار نظامی ـ سیاسی کاملاً عملیاتی باشد، تا حدی یک مفهوم نمادین بوده است. البته روسیه همچنان نسبت به آمادگیهای نظامی ناتو در اروپای شرقی نگرانی جدی دارد.
از سوی دیگر، ایران اساساً خارج از حوزه آتلانتیک قرار دارد. ترکیه نیز که قدرتمندترین عضو نظامی ناتو محسوب میشود، با اسرائیل اختلافات و تنشهایی دارد و احتمالاً با هرگونه تشدید تنش در منطقه مخالفت خواهد کرد.
علاوه بر تعهدات سیاسی که ممکن است پس از وقوع یک درگیری نظامی واقعی بهسرعت رنگ ببازند، باید روابط واقعی دشمنان ایران با کشورهای همسایه را نیز در نظر گرفت. امارات و جمهوری آذربایجان با اسرائیل روابط نزدیکی دارند و ممکن است در شرایط خاص، نقش ارائهدهنده اطلاعات یا فراهمکننده یک پایگاه نسبتاً باثبات برای حمله به ایران را ایفا کنند.
ایرانویو24: گسترش همکاریهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان روسیه و ایران در برابر تحریمها و فشارهای آمریکا و غرب، تا چه اندازه میتواند تابآوری دو کشور را افزایش دهد و فشارها را به سمت غرب بازگرداند؟
روسیه و ایران هم منافع مشترک دارند و هم منافع خاص خودشان را دنبال میکنند. هر دو کشور هدف تحریم قرار گرفتهاند، اگرچه بخش قابل توجهی از این تحریمها متفاوت است، هرچند در بسیاری موارد شباهتهایی نیز دارند.
به نظر من، باید سازوکارهای مشترکی برای مقابله با فشارهای غرب ایجاد شود و هماهنگیها نیز باید سریع و عملیاتی باشد؛ بهگونهای که در برابر اقدامات خصمانه، پاسخهای فوری ارائه شود.
لایه دیگر این همکاری، ارتباط میان رسانهها، اندیشکدهها، دانشگاهیان و چهرههای عمومی دو کشور است. این همکاری میتواند برای مقابله با اخبار جعلی و همچنین ایجاد ابتکارهای مشترک روسی ـ ایرانی در حوزههای مختلف مفید باشد.
ما زمینه بسیار خوبی برای چنین همکاریهایی داریم که ریشه در فرهنگهای راهبردی مشترک، فداکاری و جستوجوی حقیقت دارد. شاید این مفاهیم برای بخشهایی از جهان غرب، احساساتی قدیمی یا بقایای فرهنگی متعلق به گذشته به نظر برسند؛ اما برای ما، این ارزشها بخشی از زندگی روزمره هستند، از جمله دفاع از سرزمین مادری و بخشی از سنتهای ما.
از سوی دیگر، غرب معاصر و ناتو، به باور من، خود به نوعی میراث یک نظم گذشته تبدیل شدهاند و برای بسیاری از ملتهای این منطقه، بهتر خواهد بود اگر این ساختار ناکارآمد به شکل دیگری دگرگون شود.


