AR | EN

1405-03-17 00:11

AR | EN

1405-03-17 00:11

اشتراک گذاری مطلب

جنگ رمضان و پایان نگاه هانتینگتونی به توسعه

مقاومت ایران در جنگ رمضان، روایت‌های هژمونیک غرب را از توسعه تا امنیت به چالش کشید. آنچه امروز رقم می‌خورد، نه یک درگیری منطقه‌ای، بلکه سراشیبی پایانی نظمی است که یک قرن بر جهان سایه انداخته بود.

مازیار بالایی، تحلیلگر سیاسی

سال‌ها در بین اهل اندیشه و سیاست‌ورزان توسعه‌محور در ایران، الگوهای توسعه موردنظر استراتژیست‌هایی چون ساموئل هانتینگتون ترویج می‌شد. به باور هانتینگتون توسعه سیاسی مقدم بر اشکال دیگر توسعه بود و چاره‌کار فربه‌نمودن طبقه متوسط و ایجاد مطالبات دموکراسی‌خواهانه و مشارکت سیاسی در آن طبقه بود.

به نوعی می‌توان دکترین اصلی نفوذ ایالات متحده در کشورهای پیرامون (به آن معنی کشورهای جدای از حوزه نفوذ این ابرقدرت مرکزی در مکتب وابستگی در جامعه‌شناسی توسعه) در فضای جنگ سرد و بالاخص پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دانست.

وقوع انقلاب‌های رنگی، شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی بر مبنای ارزش‌های غربی چون جنبش‌های فمنیستی و ترویج سبکی از زندگی بر مبنای استانداردهای غربی از خوراک تا لباس و دنیای مُد، از نمودهای ترویج چنین نگاهی از سوی ایالات متحده و پذیرش حاملانی در ساختارهای رسمی و یا غیررسمی کشورهای پیرامون بود.

راهبر اصلی ایده‌های ظاهراً برابری‌طلبانه اما ذاتاً امپریالیستی هانتینگتون نیز رسانه بود. رسانه بود که تعیین می‌کرد ملاک زیبایی، سبک زندگی سالم، آثار هنری فاخر و … چیست و چه چیزی واجد ارزش‌های والا (مشخصاً غرب‌پسندانه) است و چه چیزی در محدوده مادون ارزش قرار می‌گیرد.

در چنین عصری بود که شاهد هجمه‌های گسترده فرهنگی و اجتماعی به کشورهای کمتر توسعه‌یافته و شکل‌گیری نوعی احساس حقارت، شکست و حتی عقب‌ماندگی تمدنی از سوی افکار عمومی این کشورها بودیم و معیار توسعه‌یافتگی را هرچه بیشتر غربی‌شدن و به بیان عریان‌تر «امریکایی‌شدن» دانسته می‌شد.

بسیاری از کشورها توان مقابله در مقابل فشار رسانه‌ساخته افکار عمومی خود را تاب نیاوردند و در جستجوی سعادت از مسیر وابستگی به ایالات متحده آمریکا، اقدام به اعطای امتیازات گسترده به این کشور و سایر متحدان غربی‌اش کردند.

افکار عمومی در جستجوی هرچه بیشتر امریکایی‌شدن برآمدند اما به ناگاه دیدند که پس از تثبیت سلطه غرب، بازی تغییر کرد. دیگر بنا بود که کشور مقصد یک واردکننده تام‌وتمام محصولات غربی، فاقد اهمیت از بابت ارزش‌های دموکراتیک، وابسته در عرصه سیاست خارجی و از همه بدتر پایگاهی برای ایالات متحده و متحدانش برای محصور نمودن سایر کشورهای خارج از این بلوک باشند.

تبعیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از آمریکا بهانه‌ای برای غارت منابع و وابسته‌سازی و بی‌اختیار کردن کشور پیرامون شد و حالا سیاست‌مدارانی از شانس حکومت بر کشورشان برخوردار بودند که در هماهنگی کامل و یا به بیان بهتر در بردگی مطلق برای غرب با هم به رقابت می‌پرداختند.

معضلی که پس از شکل‌گیری این مدل از بلوک‌بندی بروز پیدا کرد این بود که برخی از قدرت‌های سنتی تضعیف‌شده توانستند خود را رفته‌رفته احیا کرده و در راه غلبه بر نفوذ غرب، زمین آن کشورها را تبدیل به میدان مبارزات سیاسی نیابتی با ایالات متحده و بلوک غرب نمایند.

بدین معنا مفهوم «استقلال» به صورت کلی رنگ باخت و در صورت‌بندی جدید شاهد منازعات سیاست‌مداران وابسته به بلوک‌های شرق و غرب بودیم. گروهی با روکش دموکراسی و حقوق بشر و ایجاد ارتباطات استراتژیک و سرمایه‌گذاری با غرب به دنبال کسب قدرت بودند و گروهی دیگر با شعارهای استقلال‌طلبانه سعی داشتند خود را به شرق نزدیک کنند.

در میانه چنین جهانی مستقل بودن از اساس کار دشواری است. اما بدون پرداختن به واقعیت کنونی ایران در میانه جنگ رمضان، کافی است به این نکته اشاره کنیم که موقعیت یگانه و استثنایی ژئوپلیتیک ایران در این نقطه از جهان برای ما تنها دو مسیر را ترسیم می‌کند: یکی تبدیل شدن به قمری برای متروپل ایالات متحده و دیگری اتخاذ راهبردهای استقلال‌طلبانه و برقراری موازنه منفی یا حتی مثبت.

در حقیقت دو راهبرد موازنه منفی و موازنه مثبت هر دو مورد پذیرش بلوک غرب نبوده و هر بار اقدام به خنثی‌سازی چنین اقدامی کرده؛ فی‌المثل در دوران کوتاه نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق و اتخاذ راهبرد موازنه منفی، دولت قانونی وی با یک کودتای غرب‌ساخته سرنگون شد. در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اتخاذ سیاست موازنه منفی منجر به یک جنگ تحمیلی ۸ ساله و وضع تحریم‌های کمرشکن اقتصادی شد.

حتی هنگامی که در یکی دو مقطع تلاش به اتخاذ راهبرد موازنه مثبت شد نیز، اقدامات گشاده‌دستانه ایران برای برقراری توازن مثبت بین غرب و شرق، منجر به اتخاذ سیاست‌های خصمانه از جانب ایالات متحده شد. اولی به هنگام حمله ایالات متحده به عراق و افغانستان و همکاری‌های کارساز و خیرخواهانه جمهوری اسلامی با این کشور بود که در نهایت با سخنرانی معروف «محور شرارت» بوش پسر به محاق رفت و دومی در هنگامه عملیاتیشدن بیش از پیش توافق برجام بود که با خروج یک‌جانبه دونالد ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش نابود شد.

این دو واقعه به خوبی نشان می‌دهد که سیاست ایالات متحده در مواجهه با ایران نه تعامل سازنده، بلکه تحت‌السلطه درآوردن است و آن چیزی است که امروز سیاست‌مداران آن به صراحت بیان می‌کنند، یعنی تسلیم کامل بوده است. دلیل این امر نیز موقعیت ویژه ژئوپلیتیک ایران است که باعث اتخاذ سیاست‌های انحصارطلبانه در ایالات متحده شده است.
به بیان دیگر می‌توان گفت که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، ادبیات توسعه به سبک ساموئل هانتینگتون با ویترین چشم‌نوازی چون دموکراسی، حقوق بشر، عدالت، برابری و … و هسته سلطه و استعمار ناشی از خوی لایتغیر امپریالیستی ایالات متحده کم‌کم رو به زوال رفت و جهان وارد فاز جدیدی از ادبیات در عرصه نظم بین‌الملل شد.

این تغییر فاز مصادف با چند اتفاق مهم در عرصه جهانی شد:


۱. قدرت‌گیری روزافزون چیناین کشور پس از دوران مائوتسه‌تونگ تصمیم به تغییر رویکرد خود نسبت به جهان گرفت و با حفظ استقلال سیاسی خود و با بهره‌گیری از باورهای فرهنگی چینی و با تکیه بر نیروی انسانی بی‌نظیرش، با یک برنامه‌ریزی گسترده توسعه‌ای از دوران دنگ شیائو پنگ آرام‌آرام خود را به قدرتی در جهان تبدیل کرد که علاوه بر بحث‌های توسعه‌ای در داخل، تبدیل به یکی از قدرت‌های حوزه صنایع، الکترونیک، نظامی و … در سطح جهان شد. در طول همه این سال‌ها چین از پذیرش نقش ابرقدرتی شانه خالی کرده و همواره خود را به عنوان کشوری در حال توسعه نشان می‌داد. اما از دو سه سال پیش به نظر به سطحی از توانمندی رسیده که می‌توان آن را به زودی به عنوان یک ابرقدرت قابل اعتنا در دنیا پذیرفت. به نظر می‌رسد حمله سفیهانه ایالات متحده به ایران، علاوه بر افزایش شیب افول ابرقدرتی غرب و در رأس آن ایالات متحده، کمک شایانی به تسریع در فرآیند استیلای چین بر جهان نیز خواهد کرد.


۲. فراگیری رسانهرسانه سال‌ها یکی از ابزار اصلی بسط ایده‌های غربی در کشورهای پیرامونی بود. در حقیقت آنچه که باعث ترویج فرهنگ و انگاره‌های غربی و تبدیل آن‌ها به ارزش در ذهن مخاطب می‌شد، از کانال غول‌های رسانه‌ای دنیا می‌گذشت که جملگی در ید اختیار ابرقدرت‌های امپریالیستی بود. حتی رشد و فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی نیز برای تزریق بیش از پیش این شبه‌ارزش‌ها در ذهن مخاطب ساکن در کشورهای پیرامونی بود. به مرور اما رسانه‌ها به ضدکارکرد خود تبدیل شدند. بالاخص شبکه‌های اجتماعی تبدیل به محلی شد برای به مقابله برخاستن با ایده‌های امپریالیستی کشورهای غربی. کشورهای استقلال‌طلب پیرامونی علاوه بر اینکه رسانه‌های خود را ساختند و حرف‌های خود را بی‌واسطه با افکار عمومی جهان مطرح کردند، بلکه از پلتفرم‌های غرب‌ساخته نیز به عنوان فضایی برای مقابله با جریان اصلی استفاده کردند. این اقدامات خصوصاً در خود کشورهای غربی نمود بیشتری داشت و تبدیل به جنبش‌های اجتماعی حق‌طلبانه، ضدمداخله، برابری‌طلب و حقوق بشری اصیل در دل فرهنگ غربی شد.


۳. پارادایم شیفت در نظم بین‌المللاگر روزگاری جمله «خورشید در امپراتوری بریتانیا هرگز غروب نمی‌کند» باب بود و در دوران پس از جنگ جهانی ایالات متحده به واسطه فاصله جغرافیایی‌اش با میدان اصلی نبرد، نقش کدخدای دنیا را از انگلیسی‌ها تحویل گرفت و برای سال‌ها با بمب اتم و جنگ‌های خونین از شبه‌جزیره کره تا ویتنام و سپس سه دهه با بهانه ترویج دموکراسی و حقوق بشر در جای‌جای دنیا و کشورهای غیرهمسو دخالت می‌کرد، حالا اما رنگ و بوی تحلیل‌های بین‌المللی عوض شده.


آن نظم شکل‌گرفته براساس قدرت غربِ بازنمایی شده در رسانه‌ها، یا به بیان بهتر آن غرب شکست‌ناپذیر هالیوودی، جای خود را به نظم واقع‌گرایانه یا Realpolitik داده. در حقیقت از اواسط دهه دوم قرن ۲۱، دیگر همه ابرقدرت‌ها تعارف را کنار گذاشته و عریان‌تر از همیشه وارد منازعات و مناسبات جهانی شدند.
این مسأله به طرز چشمگیری ریشه در قدرت گرفتن احزاب و سیاست‌مداران راست‌گرای افراطی در سراسر جهان و بالاخص در ابرقدرت‌ها شد و نمود بارز آن قدرت‌یابی فردی چون ترامپ در ایالات متحده (به عنوان مرکز) و شخصی چون خاویر میلی در آرژانتین (به عنوان یکی از نمادهای پیرامون) خود را بازنمایی کرد.
حالا دیگر جهان مبتنی بر منازعات و ایده‌های فوکویامایی رنگ و لعاب خود را از دست داده و عرصه را به واقع‌گرایانی چون جان مرشایمر واگذار کرده. واقع‌گرایانی که ترجیح می‌دهند به جای تقدیس بی‌چون و چرای نظم آمریکایی، هشدار بدهند که آن نظم در حال افول است و پس از یک قرن موسم تحویل قدرت فرا رسیده و چه بهتر که این فرآیند تحویل متمدنانه و بدون خون‌ریزی و جنگ انجام شود.
اما افسوس که سیاست‌مداران سوداگری چون ترامپ و نتانیاهو و لابی‌های اقتصادی و جریان گردش سرمایه غرب در مقابل چنین فرآیندی به مقابله برخاسته و دست به کشتارهای جنون‌آمیز می‌زنند.

در اینجا باید روشن کرد که مفهوم افول غرب یا عبارات مترادفی چون «نابودی غرب» به هیچ عنوان به معنای رخ‌دادی که حیات را در غرب از بین ببرد یا اتفاقی که منجر به بازگشت آن بخش از کره زمین به دوران بربریت بشود، نیست. در حقیقت مراد اصلی، افول و نابودی آن هژمون ایجاد شده در دوران پساجنگ جهانی است. فروپاشی انگاره‌های فرهنگی که در رسانه بازنمایی شده و فاقد ارزش شدن آن ارزش‌هایی که سال‌ها عاملی برای استعمار نوین تمدن غربی می‌شد. همچنین فروپاشی آن اتحادهای هژمون‌ساز که نماد بارز آن «پیمان ناتو» است.

به نوعی که حالا در جنگ رمضان به خوبی شاهدیم که علیرغم التماس‌های رئیس دولت ایالات متحده، ناتو از حضور تمام‌قد در این میدان خودداری می‌کند. همچنین شاهدیم کشورهایی که به نوعی هم‌پیمان و چسبنده به نظم آمریکایی‌ساخته بودند نیز بی‌دفاع‌تر از آن هستند که بتوانند به تنهایی در مقابل کشوری مستقل که امنیت درون‌زا را برای خویش برگزیده بود بایستند و حال و روز امروز کشورهای عربی به خوبی بیان‌گر چنین وضعیتی است.

به عنوان نتیجه‌گیری می‌توان اینگونه توضیح داد که جنگ رمضان و حمله وحشیانه آمریکایی-صهیونی به ایران، سراشیبی افول نظم آمریکایی‌ساخته برساخت رسانه را تندتر کرده است. مقاومت ایران و گروه‌های هم‌پیمانش (محور مقاومت) تزریق کننده نوعی از اعتماد به‌نفس به کشورهای جهان است که در دوراهی پیوستن به نظم غربی و حفظ استقلال تحت فشار هستند.

شاید از این جنبه حساسیت ایالات متحده برای سرکوب برنامه هسته‌ای مسالمت‌آمیز ایران را بتوان درک کرد، که برای نظم غربی، شکل‌گیری الگویی مستقل از پیشرفت چقدر دردناک بوده. در حقیقت موضوع اصلی چنین الگویی و الهام‌بخشی آن برای سایر کشورهای جهان است که آن را تبدیل به مسأله‌ای حساسیت‌زا می‌کند.

جهان فردای پس از جنگ رمضان جهان متفاوتی است و از آنجایی که استراتژیست‌های لابی‌های قدرت در غرب و بالاخص ایالات متحده به چنین امری واقفند، هرگونه شرارت احتمالی و محیرالعقولی را به خرج خواهند داد تا تبعات آن را برای جلوگیری از آن وجه الهام‌بخشی‌اش نابود کنند.

مقاومت ایران و سربلند بیرون آمدنش از این جنگ حتی فرامنطقه‌ای، چشم‌اندازی روشن نه تنها برای خود، بلکه برای بسیاری از کشورهای جهان ایجاد خواهد کرد که می‌تواند سیمای جدیدی از نظم جهانی را عرضه دارد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها