آمریکا در جنگی که خود آغاز کرد، نه تنها به اهداف سیاسی خود نرسید، بلکه بازدارندگیاش را در خاورمیانه برای همیشه از دست داد. تحلیلگر ارشد آتلانتیک و مقام سابق پنتاگون، در یادداشتی صریح، شکست راهبردی واشنگتن در برابر ایران را اعلام میکند و هشدار میدهد که بهای این ناکامی، ثبات اقتصاد جهانی است.
ایرانویو24 – رسانه
اندرو اکسوم، تحلیلگر آمریکایی در یادداشتی انتقادی و راهبردی برای نشریه آتلانتیک درباره جنگ آمریکا علیه ایران، مینویسد: دولت ترامپ باید با این واقعیت مواجه شود که جنگ با ایران را باخته است، تا بتواند تمرکز خود را بر جلوگیری از سرایت پیامدهای این شکستِ شرمآور اما در نهایت قابلمدیریت، به فراتر از خلیجفارس جلوگیری کند.
اکسوم مینویسد:
پیت هگزت، وزیر جنگ آمریکا، سهشنبهٔ گذشته در جلسهٔ سناتورها با پرسشهای تند و جدی مواجه شد، در حالی که تلاش میکرد دستاوردهای این جنگ را به تصویر بکشد. هگزت که گاه با خشم و بهشکل عصبی سخن میگفت، اصرار داشت که واشنگتن به «یک پیروزی نظامی تاریخی» دست یافته است. اما حتی اگر این ادعا درست باشد، همانطور که یک چهرهٔ برجستهٔ نظامی پروسی سالها پیش گفته است، کشورها برای دستیابی به اهداف نظامی وارد جنگ نمیشوند؛ آنها برای تحقق اهداف سیاسی میجنگند.
بر اساس این معیار، ایالات متحده شکست خورده است. از هر منظر سیاسی معنادار، وضعیت در ماه جولای بهوضوح وخیمتر از پیش از آغاز جنگ است. با وجود ترور رهبر معظم پیشین ایران، رهبران سیاسی کنونی ایران مواضعی سختگیرانهتر و قاطعتر در برابر آمریکا و شرکای منطقهای آن اتخاذ کردهاند.
تنگهٔ هرمز که پیش از جنگ باز بود، اکنون تا حد زیادی بسته شده است. همچنین تنگهٔ بابالمندب، دیگر شریان حیاتی کشتیرانی جهانی، ظاهراً به دست حوثیهای یمن مسدود شده است. هشدارهای مدیران شرکتهای انرژی آمریکا در بهار امسال دربارهٔ کمبود نفت و گاز، چنان فاجعهبار است که گویی آسمان به زمین میآید؛ هرچند این کمبود تا حدی با کاهش واردات نفت چین جبران شده است. اما اکنون شرکتهای اکسون و شورون هشدار دادهاند که در صورت بهبود نیافتن اوضاع، وقوع بحران انرژی عملاً اجتنابناپذیر است؛ بحرانی که میتواند کل اقتصاد جهانی را تهدید کند.
آمریکا هیچ راهحل نظامی مؤثری برای این مشکل در اختیار ندارد. ایران به سادگی با پهپادهای ارزانقیمت میتواند نفتکشهای عبوری از تنگهٔ هرمز را تهدید کند. افزون بر این، تهران از طریق این جنگ دریافته است که بر شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران آنها، اهرم روانی قدرتمندی در اختیار دارد؛ اهرمی چنان قوی که برای بستن تنگه حتی نیازی به مینگذاری هم ندارد.
برای آمریکا، تأمین مالی این جنگ – فراتر از ۳۷.۵ میلیارد دلاری که پنتاگون رسماً به هزینهکردن آن اذعان کرده و رقم واقعی احتمالاً بسیار بیشتر از آن است – چیزی جز هدر دادن پول بیشتر برای هدفی غیرقابلدستیابی نیست. دولت ترامپ باید با این واقعیت که شکست خورده است روبهرو شود تا بتواند بر جلوگیری از گسترش پیامدهای این شکست فراتر از خلیجفارس متمرکز گردد.
این امر مستلزم بازنگری در برخی اصول بنیادین است: اینکه نفت منطقه چگونه به بازارهای جهانی میرسد، آمریکا چگونه جنگهای خود را آغاز میکند، و چگونه میتوان ایران را از تهدید منافع آمریکا در آینده بازداشت.
تنگهٔ هرمز هماکنون – و احتمالاً برای مدتی نامحدود – تحت سطحی از کنترل ایران قرار دارد که پیش از جنگ وجود نداشت. واشنگتن و متحدانش، همراه با سرمایهگذاران بخش خصوصی، باید زمان و منابع مالی قابلتوجهی را صرف ایجاد مسیرهای جایگزین برای انتقال نفت خاورمیانه به بازارهای جهانی کنند.
جنگ ایران چند موضوع حیاتی را برجسته کرده است؛ از جمله اینکه آمریکا باید در رویکرد جنگی خود، چه در خاورمیانه و چه فراتر از آن، تجدید نظر اساسی کند. با وجود تمام وقتی که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بیتردید صرف برنامهریزی و تمرین برای رویارویی با ایران کرده بود، نحوهٔ اجرای این جنگ، ناتوانی در پیشبینی سناریوهای جدید را آشکار ساخته است؛ ضعفی که هزینهای سنگین بر ارتش آمریکا تحمیل کرده است.
به نظر میرسد آمریکا گمان میکرد که انبوه تسلیحات دقیق و نقطهزن خود، برتری قاطعی در برابر ایران به او خواهد داد. اما این تسلیحات تعیینکننده نبودند. موشکها و پهپادهای نسبتاً ارزان ایران، خسارتهای قابلتوجهی به پایگاههای آمریکا و دیگر اهداف آن در خاورمیانه وارد کردهاند. طراحان نظامی آمریکا باید چنین سناریویی را پیشبینی میکردند. با این حال، نیروهای آمریکایی اکنون در سربازخانههای خود با موشکها و پهپادهای ارزان ایران کشته میشوند و فرماندهان آنها هنوز تدابیر و اقدامات متقابل کافی برای مقابله با آنها نیندیشیدهاند.
این شکست تنها به دولت ترامپ تعلق ندارد؛ بلکه نیروهای نظامی آمریکا و فرماندهان آنها نیز در آن سهیم هستند. تقریباً بهطور قطع میتوان گفت که جنگ ایران، سادهترین جنگ پهپادی است که آمریکا تاکنون تجربه کرده است. مقابله با این فناوری ارزانقیمت که بهطور گسترده در دسترس است، در آینده فقط دشوارتر خواهد شد. تا زمانی که آمریکا راهی برای مقابله با آن بیابد، باید بهطور چشمگیری در موضع نظامی خود در خاورمیانه و سراسر جهان بازنگری کند.
پیش از جنگ، ایران دههها دست به اقدام جدی برای متوقف کردن جریان نفت و گاز از طریق تنگهٔ هرمز نزده بود که احتمالاً تا حد زیادی به دلیل بازدارندگی ناشی از قدرت نظامی آمریکا بود. اما همانطور که توماس شلینگ، اقتصاددان و نظریهپرداز آمریکایی، یادآور شد، «قدرت بازدارندگی در تهدید به استفاده از زور نهفته است. بهمحض اینکه آنچه را تهدید کردهبودید انجام دهید، دشمن دیگر از آنچه ممکن است رخ دهد هراسی ندارد.»
دولت ترامپ اکنون نه یک، بلکه دو ابزار بازدارندگی خود را از دست داده است. حملات سال گذشته به تأسیسات هستهای ایران، برخلاف ادعای اولیهٔ ترامپ مبنی بر «انهدام کامل» برنامهٔ هستهای تهران، چنین نتیجهای نداشت. آن حملات دقیقاً همان کاری را انجام دادند که برای آن برنامهریزی شده بودند: «تضعیف موقت برنامهٔ هستهای ایران.»
هگزت ادعا کرد که آمریکا خسارتهای قابلتوجهی به توان نظامی متعارف ایران و صنایع پشتیبان آن وارد کرده است – که خود یکی از اهداف برنامهریزیشدهٔ حمله بود. اما هدف اصلی آمریکا بازداشتن ایران از دو اقدام بود: «حمله به متحدان آمریکا در منطقه و مختل کردن کشتیرانی بینالمللی.»
پرسش این است که آیا ایران اکنون – پس از این جنگ – بیش از پیش از چنین اقداماتی برحذر شده است یا کمتر؟ پاسخ به وضوح گزینهٔ دوم است.
دولت آمریکا باید هرچه سریعتر یا با ایران به توافقی دست یابد یا سازوکار بازدارندگی جدید و معتبری ایجاد کند. حامیان این جنگ – از جمله هیأت تحریریهٔ والاستریت ژورنال و جنگطلبان در اندیشکدههای مختلف واشنگتن – به تمام خواستههای خود رسیدهاند. نتیجه، یک فاجعه بوده است. حالا چه باید کرد؟


