گزارشی تازه از یک اندیشکده آمریکایی، روایت رایج از «ضعیفشدن محور مقاومت» را به چالش میکشد؛ تحلیلی که میگوید آنچه در غرب آسیا شکل گرفته دیگر یک شبکه فرمانپذیر از تهران نیست، بلکه اکوسیستمی چندلایه، خوداتکا و تابآور است که با تکیه بر بومیسازی فناوری، توان پهپادی و انتقال دانش، حتی زیر فشار تحریم و عملیات نظامی نیز قابلیت بازتولید قدرت دارد.
ایران ویو24- رسانه
بنیاد «قرن» که از قدیمیترین و تأثیرگذارترین اتاقهای فکر ایالات متحده است، به تازگی گزارش مفصلی را با عنوان «فراسوی محور» منتشر کرده است. این تحلیل که در ابتدای تابستان ۱۴۰۵ به قلم پیتر سالزبری، از صاحبنظران برجسته ژئوپلیتیک نگاشته شده، در مقطعی ارائه میگردد که غرب، مبهوت از استقامت محور مقاومت پس از وقایع ۷ اکتبر 2023، به دنبال پاسخی برای یک پرسش کلیدی است: چرا دههها سرمایهگذاری نظامی و تحریمی نتوانسته ساختار قدرت در غرب آسیا را به سود واشنگتن و تلآویو تغییر دهد؟ اهمیت این پژوهش زمانی دوچندان میشود که بدانیم برخلاف تصورات رایج در برخی رسانهها که مقاومت را تضعیف شده یا در حال نابودی میپندارند، این گزارش به ریشههای عمیق ماندگاری آن میپردازد. هسته اصلی این پژوهش بر یک «تغییر بنیادین» استوار است؛ سالزبری معتقد است جبهه مقاومت از الگوی سنتی «مرکز-پیرامون» (که ایران را صرفاً دستوردهنده و گروهها را اجراکننده میدید) به یک «شبکه درهمتنیده و خودکفا» تغییر وضعیت داده است. نویسنده با صراحت، مدلهای تحلیلی گذشته را که گروههای مقاومت را نیروهایی بیاراده و «نیابتی» (پراکسی) مینامیدند به چالش کشیده و این نگاه را ناشی از ناتوانی غرب در درک واقعیت نوین منطقه معرفی میکند.
شکست مدل ائتلاف آمریکایی در تحلیل جبهه مقاومت
بر پایه این پژوهش، استراتژیهای مقابله با نفوذ منطقهای ایران دههها بر این فرض غلط استوار بود که رابطه تهران با متحدانش، مانند یک هسته مرکزی و شاخههای فرعی است. در این نگاه، تصور میشد اگر ضربهای کاری به مرکز شبکه وارد شود یا مسیرهای انتقال نیرو و سرمایه قطع گردد، کل این پیکره فرو خواهد پاشید. اما گزارش پیش رو به صراحت این فرضیه را رد کرده و اعلام میکند که مدل جدید قدرت، بر پایهی یک «زیستبوم مستقل و خودگردان» بنا شده است.
در این ساختار نوین، هر واحد اگرچه از آرمانهای مشترک الهام میگیرد و پیوندی استراتژیک با تهران دارد، اما همزمان دارای توان تصمیمگیری مستقل، ظرفیت تولید داخلی و قدرت بازسازی پس از ضربه است. این تحول بنیادین به معنای تغییر شکل قدرت از حالت «عمودی» به حالت «افقی» است. امروزه دانش فنی، دادههای تجربی و درسهای عملیاتی میان بازیگران در یمن، لبنان، عراق و فلسطین بهصورت شبکهای در جریان است. این سطح از درهمتنیدگی نشاندهنده پایان دورانی است که میشد با حذف فیزیکی فرماندهان یا ایجاد بنبستهای جغرافیایی، مانع گسترش این اقتدار شد؛ چرا که قدرت اکنون در روح و بدنه این زیستبوم نفوذ کرده و از یک «منطق سلولی» پیروی میکند؛ منطقی که در آن هر جزء میتواند در مقیاس خود، نقش کل را ایفا کرده و مسیر نبرد را ادامه دهد.
پایان انحصار هوایی قدرتهای بزرگ در منطقه
نقطه کلیدی در تحلیل قدرت جبهه مقاومت، تغییر ماهیت تسلیحات و جهش خیرهکننده توان پهپادی است. تحلیلگران غربی معتقدند ایران با تکیه بر چهار دهه تجربه، پهپاد را از یک ابزار حاشیهای به ستون فقرات بازدارندگی منطقه تبدیل کرده است. اهمیت پهپاد در این شبکه، ایجاد یک «نابرابری هزینهای» است که دشمن را در تنگنای اقتصادی قرار میدهد. در واقع، وقتی سامانههای دفاع هوایی میلیوندلاری مجبور میشوند برای رهگیری پرندههای ارزانقیمت اما دقیق فعال شوند، یک نبرد فرسایشی علیه بنیانهای مالی دشمن آغاز میشود.
این گزارش تأکید میکند که ایران بهجای صادرات ساده سلاح، «قدرت طراحی و تولید» را در سراسر منطقه توزیع کرده است. این رویکرد باعث شده گروههایی که زمانی تنها به سلاحهای سبک مجهز بودند، اکنون دارای اشراف اطلاعاتی و توان ضربات دوربرد با دقتی مثالزدنی باشند. پهپادها عملاً انحصار هوایی غرب را در هم شکسته و مفهوم «آسمان امن» را برای متجاوزان به افسانهای در تاریخ تبدیل کردهاند.
هرکدام از گروههای مقاومت به «طراحان راهبردی» تبدیل شدهاند
یکی از نقاط برجسته این گزارش، کالبدشکافی فرآیندی است که بازیگران منطقهای در آن پلهبهپله از «نردبان توانمندی» بالا رفتهاند. این مسیر نشان میدهد که بلوغ امروز گروههای مقاومت، اتفاقی نیست بلکه محصول برنامهای درازمدت و چندلایه است. در پله نخست، این پیوند با پیریزی زیربناهای اعتقادی و مستحکم کردن پایگاههای اجتماعی آغاز شده و در مراحل بعدی به آموزشهای نظامی پیشرفته و سازماندهی رزم پیوند خورده است. اما آن نقطه متمایز و بزرگ در پلههای بالاتر رخ داده است؛ جایی که این گروهها از حالت مصرفکننده صرف تجهیزات خارج شده و خود به طراح و سازنده تبدیل شدهاند. بر مبنای این تحلیل، گروههای مقاومت اکنون در مرحلهای هستند که میتوانند ضربات استراتژیک را به اهداف دوربرد وارد کنند و فراتر از آن، خود به عنوان الگویی برای سایر جنبشهای نوپا عمل نمایند. این سیر تکاملی باعث شده که حتی در شرایط محاصره کامل، قدرت عملیاتی این بازیگران نه تنها افت نکند، بلکه با ابداع روشهای جدید، پیچیدگیهای بیشتری پیدا کند. این فرآیند نشان میدهد که قدرت در این جبهه، ریشهدار است، از پایین به بالا جوشیده و بهطور کامل در بافت محلی و جغرافیایی هر منطقه ادغام شده است.
این پژوهش در ادامه تبیین میکند که چگونه اعضای مختلف این جبهه، الگوهای متفاوتی از مقاومت را متناسب با محیط خود توسعه دادهاند. حزبالله لبنان به عنوان پیشرفتهترین نمونه، به سطحی از کمال رسیده است که در آن توان نظامی، ساختار سیاسی و پایگاه وسیع اجتماعی چنان در هم تنیدهاند که یک قدرت بازدارنده ملی و فراملی خلق کرده است. در مقابل، جنبش انصارالله در یمن به عنوان یک شگفتی در ادبیات نظامی نوین معرفی میشود؛ گروهی که در کوتاهترین زمان ممکن، از یک هسته دفاعی محلی به بازیگری تبدیل شد که اکنون معادلات انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین حماس و جهاد اسلامی در باریکه غزه، بهرغم یکی از سنگینترین محاصرههای تاریخ معاصر، توانستهاند با تکیه بر صنایع زیرزمینی و دانش بومیشده، تمام نظام پدافندی دشمن را به چالش بکشند. در عراق نیز گروههای مختلف توانستهاند توازن جدیدی از قدرت را رقم بزنند که مانع از تحقق برنامههای بلندمدت قدرتهای سلطهگر در قلب منطقه شده است. این تنوع در شیوهها، در عین وحدت در هدف، نشاندهنده پویایی و قدرت خیرهکننده این اکوسیستم است.
بیاثرسازی تحریم در برابر دانش فنی بومیسازی شده
سالزبری با صراحتی بینظیر به شکست راهبرد تحریمهای اقتصادی اعتراف میکند. تحلیلگران بر این باورند که ساختار تجارت جهانی در قرن جدید و وفور کالاهایی با کاربرد دوگانه، عملاً کنترل کامل بر انتقال فناوری را به امری محال تبدیل کرده است. محور مقاومت با درک درست از این واقعیت، شبکهای مویرگی برای تأمین کالا و قطعات ایجاد کرده که بهخوبی در فضای تجارت بینالمللی ادغام و هضم شده است.
زمانی که میتوان با استفاده از قطعات تجاری که در دسترس همگان قرار دارد، پیچیدهترین سیستمهای ناوبری و هدایت پهپادی را طراحی کرد، لیستهای طولانی تحریمی دیگر فاقد اعتبار عملیاتی خواهند بود. این گزارش اشاره میکند که پیوند میان صنایع دفاعی و ظرفیتهای بازرگانی در بخش غیررسمی، باعث شکلگیری یک اقتصاد مقاومت جهانی شده است که در آن، بهجای کالا، فناوری و دانش جابهجا میشود. در حقیقت، دانش فنی که یکبار بهدست آمده و بومی شده باشد، دیگر قابل تحریم یا بازپسگیری نیست؛ و این دقیقاً همان پاشنه آشیل راهبرد غرب در تقابل با جمهوری اسلامی و متحدانش است.
گسترش فرامنطقهای الگوی قدرت نامتقارن ایران
بخش پایانی گزارش به موضوعی میپردازد که بیش از هر چیز موجب نگرانی نهادهای امنیتی غرب شده است: گسترش این الگوی موفق به جغرافیاهایی فراتر از غرب آسیا. نویسنده معتقد است آنچه ایران طی دهههای اخیر بنا نهاده، اکنون به الگویی جذاب برای تمام کشورها و جنبشهایی تبدیل شده است که خواهان استقلال راهبردی و مقابله با هژمونی نظامی غرب هستند. شواهدی از نفوذ این سبک سازماندهی و انتقال دانش، در حال حاضر در بخشهایی از آفریقا و حتی شرق اروپا دیده میشود.
انتقال تجربه تولید قدرت ارزانقیمت، نامتقارن و دانشپایه، تهدیدی جدی برای آن نظم لیبرالی است که همواره قدرت را در انحصار دارندگان سرمایههای کلان و فناوریهای خاص میدید. این گزارش به روشنی نشان میدهد که دوران انحصار در حوزههای نظامی فوقپیشرفته رو به پایان است؛ اکنون مدل جدیدی از اقتدار طلوع کرده که در آن ایمان، اراده مردمی و فناوریهای بومیسازیشده، حرف آخر را میزنند.
سپیدهدم نظم نوین پساغربی در منطقه
تحلیل بنیاد آمریکایی «قرن» ناخواسته تصویری واقعی از شکوه و استحکام شبکهای را ترسیم میکند که محصول دههها تلاش مستمر برای رسیدن به بلوغ است. این پژوهش ثابت میکند که تلاشهای مذبوحانه برای عقب راندن محور مقاومت، تنها به تقویت درونی و افزایش تابآوری این سیستم منجر شده است. اکنون جمهوری اسلامی ایران در رأس منظومهای قرار دارد که نهتنها امنیت خود را تضمین کرده، بلکه قواعد بازی جهانی را نیز تغییر داده است. غرب با این واقعیت روبهروست که دیگر نمیتوان با تهدید نظامی یا تحمیل فقر، اراده یک ملت و یک اکوسیستم قدرتمند را در هم شکست.
منطقه غرب آسیا امروز شاهد طلوع نظمی است که ریشه در خاک منطقه دارد و بر توانمندیهای بومی استوار شده است. این تحلیل دربردارنده این پیام تاریخی است که دوران تسلط مطلق مادی به پایان رسیده و موازنه قوا اکنون در اختیار جبههای است که قدرت را از لایههای عمیق دانش، استقامت و همبستگی راهبردی استخراج کرده است؛ واقعیتی که نظام بینالملل در تحولات پیش رو، باید بیش از پیش خود را با آن سازگار کند.


