AR | EN

1405-07-05 21:42

AR | EN

1405-07-05 21:42

اشتراک گذاری مطلب

رفراندوم علیه دکترین «جنگ دائمی»

جنگ با ایران قرار بود قدرت نتانیاهو را تثبیت کند، اما حالا انتخابات اسرائیل به رفراندومی علیه «دکترین جنگ دائمی» تبدیل شده است؛ رفراندومی درباره اینکه اسرائیل تا کجا می‌خواهد در چرخه جنگ بماند.

ایران ویو 24 – جهان

ورود جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ماه هفتم، ماهیت واقعی یکی از بزرگ‌ترین ماجراجویی‌های نظامی تاریخ معاصر را بیش از پیش آشکار کرده است؛ جنگی که نه یک ضرورت امنیتی ناگزیر، بلکه به سازوکاری سیاسی برای حفظ بقای ائتلاف راست‌گرای حاکم در تل‌آویو تبدیل شده است. بحرانی که در ۲۸ فوریه با تصور وارد کردن یک ضربه فلج‌کننده آغاز شد، اکنون به کانون فرسایش مشروعیت سیاسی در داخل رژیم بدل شده است.

در شرایطی که تحرکات دیپلماتیک در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، نشانه‌های روشنی از تمایل واشنگتن به مهار تنش و آغاز گفت‌وگو با تهران را نشان می‌دهد، فضای سیاسی اسرائیل نیز خود را در آستانه انتخابات پارلمانی (کنست) با پیامدهای یک شکست استراتژیک روبه‌رو می‌بیند؛ شکستی که می‌تواند معادلات انتخابات پیش رو را تغییر دهد و حتی کارت امنیت را علیه خود حاکمان به کار اندازد.

فروپاشی گفتمان آقای امنیت

در سه دهه گذشته، بنیامین نتانیاهو و جریان لیکود توانسته بودند مفهوم امنیت ملی را تا حد زیادی به انحصار سیاسی خود درآورند. آنها با تکیه بر تصویر «آقای امنیت» تلاش کردند هرگونه مخالفت داخلی را خنثی کنند. جنگ اخیر با ایران قرار بود نقطه اوج همین دکترین باشد؛ راهی برای عبور از بحران‌های انباشته داخلی از طریق بازتولید یک وضعیت اضطراری دائمی و معرفی دولت به‌عنوان تنها نیرویی که قادر به مهار تهدید موجودیتی است.

اما واقعیت‌های میدان جنگ این معادله را تغییر داد. حملات موشکی متقابل و هدفمند ایران به مراکز حیاتی و پایگاه‌های نظامی، ادامه ناامنی و به حاشیه رفتن قدرت بازدارندگی ارتش نشان داد که نظریه «جنگ کوتاه و قاطع» دیگر کارایی گذشته را ندارد.

برای نخستین بار در تاریخ انتخابات اسرائیل، طولانی شدن جنگ به جای آنکه جامعه را پشت سر دولت متحد کند، به سندی علیه کفایت سیاسی ائتلاف حاکم تبدیل شده است. امروز رأی‌دهندگان فقط نمی‌پرسند این جنگ چه زمانی پایان خواهد یافت؛ آنها صریح‌تر از گذشته درباره انگیزه آغاز آن نیز سؤال می‌کنند: آیا سربازان برای دفع یک خطر واقعی کشته می‌شوند یا برای اینکه نخست‌وزیر بتواند از محاکمه و فروپاشی کابینه خود بگریزد؟

بحران تبعیض جنگی

تحولات اجتماعی در اسرائیل را نمی‌توان جدا از ساختار قدرت سیاسی بررسی کرد. بحران فرسودگی نیروهای ذخیره ارتش، موسوم به «میلوئیم»، اکنون به نوعی اعتراض سیاسی خاموش علیه ساختار ائتلاف تبدیل شده است.

جامعه سکولار و طبقه متوسط ملی‌گرا، که بخش مهمی از بدنه ارتش و نیروی محرکه اقتصاد را تشکیل می‌دهند، ماه‌هاست که به جبهه‌های فرسایشی اعزام می‌شوند. در مقابل، احزاب مذهبی تندرو و ارتدوکس، یا حریدی‌ها، که از شرکای حیاتی نتانیاهو برای حفظ اکثریت شکننده پارلمانی هستند، عملاً از پرداخت همین هزینه معاف مانده‌اند.

این وضعیت دیگر صرفاً یک شکاف مذهبی و فرهنگی نیست؛ بلکه در آستانه انتخابات به یک بن‌بست سیاسی تمام‌عیار تبدیل شده است. اصرار احزاب تندرو بر حفظ معافیت‌ها و ادامه فشار برای دریافت امتیازات و منابع مالی از بودجه عمومی در میانه جنگ، مشروعیت کابینه را حتی در میان بخش‌هایی از پایگاه سنتی راست‌گرایان سکولار تضعیف کرده است.

این احساس که خون و سرمایه یک بخش از جامعه صرف حفظ ائتلاف‌های فاسد حزبی می‌شود، به شکل‌گیری یک جنبش اعتراضی سازمان‌یافته انجامیده؛ جنبشی که از حمایت ژنرال‌های سابق و بخشی از نخبگان امنیتی برخوردار است و می‌تواند خشم خود را پای صندوق‌های رأی نشان دهد.

تقابل نهادهای امنیتی و طبقه سیاسی

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های زوال سیاسی دولت کنونی، عمیق‌تر شدن شکاف میان ارتش و دستگاه‌های اطلاعاتی، از جمله موساد و شاباک، از یک سو و حلقه سیاسی تندرو در کابینه از سوی دیگر است.

وزرای تندرو کابینه، از جمله بن‌گویر و اسموتریچ، بر ادامه جنگ منطقه‌ای نامحدود و پیشبرد پروژه‌های ایدئولوژیک خود فشار می‌آورند. در مقابل، فرماندهان نظامی بارها هشدار داده‌اند که توان استراتژیک، ذخایر مهمات و نیروی انسانی اسرائیل ظرفیت تحمل یک نبرد فرسایشی تمام‌عیار با کشوری در ابعاد ایران را ندارد.

این تضاد باعث شده است فرماندهان ارشد و چهره‌های برجسته امنیتی، از جمله افرادی مانند گادی آیزنکوت، به شکل مستقیم وارد کارزار انتخاباتی شوند و دولت را به «ماجراجویی کور» و «خیانت به اصول دفاعی» متهم کنند.

این اتهامات می‌تواند ضربه سنگینی به پایگاه رأی احزاب حاکم وارد کند؛ زیرا روایت جنگ‌طلبان مبنی بر اینکه «ارتش پیروز است اما چپ‌ها مانع‌اند»، دیگر مانند گذشته کارایی ندارد. اکنون این خودِ ساختار نظامی است که کابینه را به گروگان گرفتن امنیت برای منافع سیاسی و شخصی متهم می‌کند.

شوک دیپلماتیک در نیویورک و انزوای استراتژیک تل‌آویو

همزمانی بن‌بست نظامی با تحرکات دیپلماتیک در مجمع عمومی سازمان ملل، یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های سیاست خارجی تل‌آویو را رقم زده است.

استراتژی نتانیاهو همواره بر این فرض استوار بوده که با آغاز درگیری می‌توان اراده سیاسی واشنگتن را تحت تأثیر قرار داد و آمریکا را به جنگی همه‌جانبه علیه ایران کشاند. اما تمایل واشنگتن به محدود کردن دامنه نبرد، کنترل بحران انرژی در بازارهای جهانی و باز کردن مسیرهای دیپلماتیک با تهران، این طرح را با شکست مواجه کرده است.

از نگاه بخشی از نخبگان و افکار عمومی اسرائیل، این صحنه یک تحقیر ژئوپلیتیک به شمار می‌رود. اسرائیل ناگهان خود را درگیر یک نبرد موشکی نامتقارن می‌بیند، در حالی که اصلی‌ترین حامی آن به دنبال راهی برای مهار خسارت‌ها و کنترل بحران است.

این تحول ضربه دیگری به استدلال سیاسی دولت وارد کرده و ادعای آن درباره توانایی کنترل سیاست خارجی واشنگتن را بی‌اعتبار ساخته است. بازگشت احتمال توافق یا آتش‌بس، بدون آنکه دستاورد ملموسی برای تل‌آویو به همراه داشته باشد، می‌تواند دولت را در انتخابات پیش رو با پرسش‌های جدی و بازخواست سیاسی روبه‌رو کند.

رفراندوم علیه کاسبی راست افراطی با خون 

در آستانه رقابت‌های انتخاباتی، آرایش نیروهای سیاسی نشان می‌دهد که جنگ با ایران به یکی از متغیرهای اصلی تعیین‌کننده سرنوشت قدرت تبدیل شده است.

نظرسنجی‌ها از فرسایش قابل توجه جایگاه ائتلاف راست حاکم و تقویت بلوک‌های رقیب، به‌ویژه جریان‌هایی متشکل از ژنرال‌های سابق و چهره‌های عمل‌گرای راست میانه مانند نفتالی بنت و گادی آیزنکوت، حکایت دارند.

این جریان‌ها تلاش کرده‌اند روایتی منسجم ارائه دهند که بر اساس آن، بقای اسرائیل نیازمند خروج از چرخه بحران‌سازی‌هایی است که به باور آنها برای تداوم سلطه یک الیگارشی سیاسی افراطی شکل گرفته است.

انتخابات آینده، فراتر از رقابت میان راست سنتی و چپ تاریخی، می‌تواند به عرصه تقابل میان دولتی تبدیل شود که بقای خود را در تداوم بحران‌ها و کانون‌های درگیری منطقه‌ای می‌بیند و بخش بزرگی از نیروهای سیاسی و مدنی که معتقدند این رویکرد، اسرائیل را از نظر سیاسی و اقتصادی تا آستانه پرتگاه کشانده است.

هفت ماه جنگ با ایران نشان داده است که نظامی‌گری لجام‌گسیخته نمی‌تواند جایگزین تدبیر راهبردی شود. تل‌آویو در باتلاقی گرفتار شده که نه مسیر روشنی برای پیشروی دارد و نه راهی آسان برای خروج آبرومندانه.

جنگی که قرار بود تاج افتخار ائتلاف حاکم و ابزاری برای بازتولید قدرت آن باشد، اکنون به گورستان استراتژیک دکترین امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.

خشم نیروهای ذخیره، نگرانی ناشی از آسیب‌پذیری سرزمینی، بحران‌های اقتصادی مهارنشدنی و انزوای دیپلماتیک، همگی در نقطه‌ای به یکدیگر رسیده‌اند که پیامدهای آن می‌تواند در صندوق‌های رأی آشکار شود.

این بار رأی‌دهندگان نه فقط بر سر مرزها، بلکه درباره پایان دادن به آنچه کاسبی سیاسی با خون و آتش می‌دانند تصمیم خواهند گرفت؛ تصمیمی که می‌تواند پایان‌بخش طولانی‌ترین دوران سلطه راست افراطی در تاریخ سیاسی اسرائیل باشد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها