چین برای تضمین پایان جنگ آمریکا علیه ایران، پیشنهاد تصویب قطعنامهای مرتبط در شورای امنیت سازمان ملل متحد را ارائه کرده است، این در حالی است که تهران تجربه قطعنامه ۲۲۳۱ درباره توافق هستهای قبلی فراموش نکرده و خواستار تضمینی عینی است.
دکتر سید رسول موسوی، معاون بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی
اخیراً وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، اظهار داشته است:
«پکن بر این باور است که توافق احتمالی برای پایان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پس از نهایی شدن برای تأیید به شورای امنیت سازمان ملل ارائه خواهد شد. شورای امنیت که مسئول حفظ صلح و امنیت بینالمللی است، “باید وارد عمل شود و مسئولیتهای خود را بر عهده بگیرد.” امیدواریم طرفهای مربوطه به تلاش برای آتشبس پایبند بمانند و همچنان با رویکردی میانهرو به یکدیگر نزدیک شوند تا صلح هرچه زودتر به خاورمیانه بازگردد.»
در این که ایران و چین روابطی بسیار خوب در حد همکاریهای راهبردی دارند هیچ شکی نیست و این واقعیت هم که چین با ایفای نقش سازنده خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد مانع از تشدید تنشهای موجود در خلیج فارس شده و اجازه نداده است قطعنامه بیفایدهای که فقط دست متجاوزین را برای مداخله در مسائل منطقهٔ خلیج فارس باز میکند، به تصویب برسد، موضوعی کاملاً روشن بوده و نشاندهندهٔ اهمیت نقش تعیینکنندهٔ چین در حفظ صلح و امنیت بینالمللی است.
اما آیا این موضوع که اگر متن توافق احتمالی بین ایران و آمریکا به تصویب شورای امنیت سازمان ملل برسد، میتواند رافع نگرانیهای جمهوری اسلامی ایران باشد و تضمینی برای عدم تجاوز مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و آغاز مجدد جنگ باشد؟ با کمال تأسف باید بگویم پاسخ منفی است و قطعنامههای سازمان ملل قادر به تضمین صلح و امنیت نه در سطح بین کشورها و نه در سطح جهانی نیستند و شوربختانه جمهوری اسلامی ایران تجارب تلخ متعددی در این خصوص داشته و هزینههای بسیار سنگینی پرداخت کرده است که قطعنامهٔ ۲۲۳۱ مهمترین نمونه است.
ایران با نهایت خوشبینی از تصویب برجام در شورای امنیت استقبال کرد، ولی آمریکا به راحتی و غیرمسئولانه قطعنامهٔ ۲۲۳۱ شورای امنیت را نقض کرد و نه شورا و نه هیچیک از قدرتهای دارندهٔ حق وتو در مقابل نقض قطعنامه نتوانستند کاری انجام دهند.
امروز اگر شاهد دو جنگ بسیار پرهزینه به ایران و منطقه توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی هستیم، نتیجهٔ همان اعتماد بیمورد به آن قطعنامه است.
مورد دیگر، بیاعتباری قطعنامههای متعدد شورای امنیت سازمان ملل دربارهٔ مسئلهٔ فلسطین از ۷۸ سال پیش تاکنون است که از قطعنامهٔ ۲۴۲ شروع میشود و به قطعنامههای اخیر در ارتباط با توقف جنایات این رژیم در غزه و کرانه و لبنان میرسد. ناتوانی شورای امنیت در جلوگیری از جنایات وحشیانهٔ رژیم صهیونیستی در کشتار دهها هزار نفر، نمونهٔ بارز آن است.
به همین ترتیب موارد متعددی میتوان از بیاعتباری قطعنامههای شورای امنیت دربارهٔ جنگها و بحرانهای متعدد از خاورمیانه تا خاور دور و از خلیج فارس تا آفریقا و از قبرس تا سودان و سومالی را برشمرد که قادر به تضمین صلح و امنیت بین طرفهای درگیر نشدهاند.
جمهوری اسلامی ایران برای پایان دادن به جنگ با آمریکا و جلوگیری از تحمیل مجدد جنگ (چه توسط آمریکا، چه توسط رژیم صهیونیستی)، به جای تضمین شورای امنیت سازمان ملل متحد، تضمین عینی میخواهد. تضمین عینی یعنی آن که طرف مقابل حتی اگر هم بخواهد خلاف توافقنامهٔ به امضا رسیده کاری انجام دهد، نتواند.
مدیریت ایران بر تنگهٔ هرمز همان تضمین عینی است که برای حفظ صلح و جلوگیری از جنگ مجدد، بسیار مؤثرتر و تعیینکنندهتر از قطعنامهٔ شورای امنیت سازمان ملل است.
تقلیل اهمیت راهبردی تنگهٔ هرمز از یک تضمینگر عینی به یک منبع درآمد، امری اشتباه است. البته طرح این نکته به معنی نادیده گرفتن مسائل اقتصادی و زیستمحیطی تنگه نیست، بلکه به معنی تثبیت جایگاه ژئوپلیتیکی تنگه در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران است؛ بدین معنا که در جهان پرآشوب کنونی که هیچ تضمین حقوقی برای پایداری قراردادها و توافقات بینالمللی وجود ندارد، ایران برای امنیت ملی خود نیازمند تضمین عینی برای جلوگیری از تحمیل جنگی جدید علیه مردم خود است.



