AR | EN

1405-06-16 17:52

AR | EN

1405-06-16 17:52

اشتراک گذاری مطلب

ایران، لبنان، عراق و یمن؛ واقعیتی به نام اکوسیستم محور مقاومت

اسرائیل در لبنان توانسته است به بخش‌هایی از زیرساخت و ظرفیت عملیاتی حزب‌الله ضربات سنگینی وارد کند؛ اما مسئله اصلی برای استراتژیست‌ها، دیگر میزان خسارتی نیست که به یک سازمان وارد شده، بلکه این پرسش است که آیا می‌توان اکوسیستمی را که این سازمان درون آن بازتولید می‌شود، از میان برد.

ایران ویو 24- دفاعی و امنیتی

 همزمان با دور جدید حملات متجاوزانه اسرائیل به لبنان و ضرباتی که به بخشی از زیرساخت‌های حزب الله لبنان وارد شده، در حالی که برخی درباره چشم‌انداز حزب‌الله و محور مقاومت تبلیغات ناامیدانه دارند و یکی از مراحل نبرد را به آینده محور مقاومت و نقش ایران نسبت می‌دهند؛ بررسی آموزه‌های محور مقاومت که ناظران غربی در حدود شش‌ماه گذشته به آنها معترف شده‌اند، می‌تواند به تحلیل دقیق‌تری از آینده مقاومت لبنان و نسبت آن با ایران کمک کند.

چنانچه بر اساس برآورد اغلب تحلیلگران راهبردی غربی، جنگی که طبق محاسبات پنتاگون، قرار بود، نقطه‌ای پایانی بر «مسئله ایران» باشد، ثابت کرد؛ ماشین جنگی آمریکا نمی‌تواند با استراتژی حذف فیزیکی رهبران و تخریب سیستماتیک زنجیره تأمین، یک شبکه مقاومت فراملی را از بین ببرد. در این موضوع، استیون کوک در شورای روابط خارجی (CFR) نیز می‌نویسد؛ واشنگتن در آستانه یک شکست راهبردی قرار گرفته است؛ چرا که قدرت سخت آمریکا در تحمیل اراده سیاسی به تهران ناکام مانده است.

 

چرا مدل ائتلاف‌سازی واشنگتن در برابر محور مقاومت شکست خورده است؟

ایالات متحده دهه‌هاست که در راهبردهای خصمانه خود علیه کشورها از الگوی «با، همراه و از طریق دیگران» (By, With, Through) برای پیشبرد اهداف نظامی خود استفاده کرده است؛ مدلی که بر اساس تحلیل اندیشکده رند، اثرگذاری آن به پشتیبانی مستقیم هوایی و لجستیکی مداوم وابسته است و به محض کاهش یا حذف این پشتیبانی، تمام ائتلاف کارایی خود را از دست می‌دهد. اما ایران با طراحی محور مقاومت الگویی کاملاً بدیع را خلق کرد؛ بزرگترین نوآوری محور مقاومت که آن را از تمامی الگوهای مشابه در تاریخ مدرن متمایز می‌کند، تبدیل شدن از یک ائتلاف نظامی به یک اکوسیستم قدرت است.

بنیاد آمریکایی سنتری (The Century Foundation) در تحلیل خود تاکید می‌کند که قدرت ایران و متحدانش به جای آن که در یک زنجیره شکننده خلاصه شود، در شبکه‌ای از دانش فنی، مسیرهای مالی غیررسمی و ظرفیت تولید بومی ریشه دارد. در جنگ حاضر، آمریکا با رویکرد «سر اختاپوس» به میدان آمد، با این تصور که با ضربه به تهران، بازوها از کار می‌افتند. اما برخلاف مدل‌های کلاسیک، محور مقاومت یک «سازواره مشبک» است که نقطه شکست واحد ندارد. بنابراین حذف فرماندهان شاخص یا نابودی زرادخانه‌ها، منجر به فروپاشی شبکه نشد؛ زیرا دانش فنی و تجربه میدانی در لایه‌های مختلف آن توزیع شده بود.

 

چگونه اراده جمعی مقاومت، سیستم فرماندهی و کنترل غرب را خنثی کرد؟

یکی از ویژگی‌های بکر محور مقاومت که فارن افرز هم در یکی از تحلیل‌های خود بدان اشاره کرده، «ساختار چندمرکزی و افقی» آن است. در جنگ‌های تحت هدایت آمریکا، نیروهای محلی همواره چشم به مرکز فرماندهی (مانند سنتکام) دارند. اما مؤسسه خاورمیانه (MEI) در تحلیل رفتار انصارالله و حزب‌الله در خلال جنگ شش‌ماهه نشان داد که این گروه‌ها به جای فرمان‌برداری متمرکز، بر اساس «دکترین مشترک» عمل می‌کنند.

این راهبرد، تئوری دشمن درباره «قطع سر» را باطل کرد. حتی وقتی خطوط ارتباطی سنتی تحت فشار حملات الکترونیک اسرائیل قرار گرفت، هسته‌های مقاومت در یمن، عراق و لبنان بر اساس محاسبات راهبردی خود و بدون نیاز به تاییدیه لحظه‌ای از تهران، میدان را مدیریت کردند. این خودمختاری هدفمند، مزیتی است که نه تنها در ناتو، بلکه در هیچ کدام از ائتلاف‌های نظامی غرب دیده نمی‌شود.

 

ابعاد نوآوری ایران در انتقال «دانش ساخت» به جای «ارسال محصول»

کارآمدی محور مقاومت در جنگ حاضر، خود را در تحمیل عدم تقارن هزینه‌ها نشان داد. مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS) اذعان می‌کند که برتری هوایی آمریکا با چالش فرسایش اقتصادی مواجه شده است. استفاده گسترده از پهپادهای کم‌هزینه و موشک‌های دوربرد تولید بومی، معماری دفاعی ائتلاف را با پارادوکسی مهلک روبرو کرد؛ شلیک موشک‌های رهگیر چند میلیون دلاری برای انهدام پهپادهای چند هزار دلاری.

ایران در این جنگ نشان داد که بر خلاف الگوی آمریکایی که به فناوری‌های فوق‌پیشرفته و گران‌قیمت وابسته است، توانسته «فناوری مرگبار ارزان» را به ستون فقرات بازدارندگی خود تبدیل کند. این تکنولوژی حتی دیگر قابل تحریم هم نیست؛ زیرا ایران به متحدانش «دانش ساخت» را منتقل کرده است، نه فقط «محصول» را. این انتقال دانش، محور را در برابر محاصره دریایی و هوایی مصونیت بخشید.

 

چگونه محور مقاومت تمرکز دشمن را میان زمین و دریا تقسیم کرد؟

یکی از ویژگی‌های قابل توجه و کمتر پرداخته شده محور مقاومت، توانایی ایجاد ابهام استراتژیک در زمان فعال‌سازی جبهه‌هاست. مؤسسه خاورمیانه در تحلیلی درباره نقش مقاومت یمن خاطرنشان می‌کند که «عدم ورود همزمان و با حداکثر توان» تمام اضلاع محور در مراحل اولیه جنگ، نه از روی ترس، بلکه بخشی از محاسبه ایران برای حفظ ظرفیت‌های فرسایشی بود.

این شبکه به‌جای تخلیه تمام انرژی خود در یک نبرد بزرگ، در عمل استراتژی اسرائیلی «هزار ضربه چاقو» را به رژیم‌های آمریکا و اسرائیل بازگرداند. همزمان که اسرائیل در شمال با حزب‌الله درگیر بود، فشار ایران بر تنگه هرمز و تهدید انصارالله علیه باب‌المندب، تمرکز نظامی آمریکا را تجزیه کرد. الجزیره در تحلیلی استدلال می‌کند که این جنگ، گذار ایران از «دفاع پیش‌رو» به یک «بازدارندگی فراگیر» را قطعی کرد که در آن ایران نه تنها از طریق متحدان، بلکه مستقیماً نیز می‌تواند هزینه‌های غیرقابل تحملی به عمق استراتژیک دشمن وارد کند.

 

چرا نمی‌توان واقعیت اجتماعی محور مقاومت را بمباران کرد؟

چتم‌هاوس هم در تحلیلی بر این واقعیت تلخ برای سیاست‌گذاران غربی دست می‌گذارد که محور مقاومت برخلاف نیروهای واگنر یا سایر ارتش‌های خصوصی، یک پدیده اجتماعی-سیاسی است. حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن و گروه‌های حشدالشعبی در عراق، بخشی از حاکمیت و ساختار ارائه خدمات اجتماعی در کشورهای خود هستند.

این ریشه داشتن در جامعه، باعث شد که حملات اسرائیل برای تخریب زیرساخت‌های نظامی این گروه‌ها، به معنای نابودی خود گروه‌ها نباشد. همان‌طور که لس‌آنجلس تایمز گزارش داده است، اگرچه محور مقاومت در نبرد شش‌ماهه آسیب دید، اما «شکسته» نشد؛ زیرا این شبکه از طریق مسیرهای تجاری غیررسمی و اقتصادهای مقاومتی تغذیه می‌شود که خارج از نظم تحت سلطه دلار فعالیت می‌کنند.

البته هزینه‌هایی که جنگ بر محور مقاومت تحمیل کرد را نمی‌توان نادیده گرفت اما پارادوکس جنگ شش‌ماهه این است که شکست بازدارندگی اولیه به پیروزی در فرسایش تبدیل شد. اگرچه آمریکا و رژیم صهیونیستی به هرحال اقدام به تجاوز کردند، اما ایران ثابت کرد که قطعاً می‌تواند مانع از دستیابی دشمن به هرگونه خروجی سیاسی پایدار شود و هزینه‌های تداوم هژمونی را از توان اقتصادی غرب فراتر ببرد.

این معماری نوین شبکه‌ای الگویی است که ثابت می‌کند چطور یک اکوسیستم خودباور و منعطف می‌تواند از طریق بومی‌سازی تهدید و توزیع هوشمند قدرت، منطق جنگ‌های پرهزینه را وارونه کرده و قدرت‌های سلطه‌گر را در فرسایش تدریجی اعتبار و سرمایه‌شان زمین‌گیر کند.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها