AR | EN

1405-05-07 09:58

AR | EN

1405-05-07 09:58

اشتراک گذاری مطلب

تبیینی بر سیاست هوشمندانه ایران

اکونومیست در تحلیلی نشان می‌دهد؛ ایران از «مرحله اثبات مقاومت» عبور کرده و اکنون در آستانه «مرحله تعریف نقش جدید منطقه‌ای» قرار دارد. این پایگاه سپس تلاش می‌کند از منظر غربی به سؤال راهبردی پاسخ دهد که: تهران چگونه می‌تواند از زبان «بازدارندگی» به زبان «جاذبه اقتصادی» حرکت کند؟

ایران‌ویو۲۴- اقتصادی 

اکونومیست تصریح می‌کند که دکترین «اقتصاد مقاومتی» و «بازدارندگی توزیع‌شده» ایران، برخلاف تصور رایج، صرفاً ادبیات سیاسی نبوده، بلکه در عمل توانسته از فروپاشی دولت و فلج شدن اقتصاد جلوگیری کند. این یعنی ایران «قابلیت جذب شوک» و حفظ اختیار عمل در فشار حداکثری را دارد.

در این تحلیل با تاکید بر اینکه  ایران، بازیگری غیرقابل انزوا است، اشاره می‌شود: موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد (اتصال آسیای مرکزی، خلیج فارس و مسیرهای تجاری) و عمق نهادی انباشته‌شده طی دهه‌ها تحریم، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که با زور صرف نمی‌توان آن را عقب نشاند.

البته این دیدگاه غربی، همچنان تلاش دارد که چشم‌انداز روشن ایران را در گرو توقف غنی‌سازی در ایران، ترسیم کند، در حالی که کاملا اعتراف می‌کند موقعیت فعلی ایران حاصل سیاستی واقعگرایانه در گذشته بوده است که باید تاکید کرد بخشی از آن سیاست واقعگرا اصرار بر حق مسلم ایران درباره غنی‌سازی هسته‌ای در ایران بوده است.

نویسنده در همین حال مدعی است که پافشاری ایران بر کنترل تنگه هرمز، صرفه‌جویی کوچک در ازای زیانی بزرگ است. در حالی که باید تاکید کرد که این سیاست نیز در امتداد سیاست واقعگرا و عملگرای دهه‌های گذشته قابل تبیین است که دستاوردهای آن در سال‌ها و دهه‌ها بعد نمایان خواهد شد.

متن تحلیل علی امیری در اکونومیست به قرار زیر است:

درگیری آمریکا و ایران چیزی را آشکار کرده که بسیاری از ناظران بیرونی—و شاید حتی برخی در داخل—کمتر از حد واقعی برآورد کرده بودند: دکترین راهبردی ایران درباره «تاب‌آوری» صرفاً در حد شعار نیست.

برای سال‌ها، اصطلاحاتی مانند «اقتصاد مقاومتی»، «بازدارندگی توزیع‌شده» و «خودکفایی تحت فشار»، اغلب، هم در خارج و هم در داخل، بیشتر به‌عنوان ادبیات سیاسی دیده می‌شدند تا یک واقعیت راهبردی.

اما در مواجهه با یک رویارویی مداوم با قدرتی بسیار برتر از نظر نظامی و اقتصادی، این ایده‌ها در عمل انسجام خود را نشان داده‌اند. دولت ایران از هم نپاشید و جنگ نیز اقتصاد را فلج نکرد.

البته این به معنای «پیروزی» به مفهوم متعارف آن نیست و هزینه‌های واقعی‌ای را که کشور و مردمش متحمل شده‌اند، نادیده نمی‌گیرد. اما نشان می‌دهد که ایران توانایی جذب شوک و حفظ اختیار عمل خود را تحت فشار شدید دارد.

این درگیری همچنین نشان داده که ایران بازیگری ژئوپلیتیکی نیست که بتوان آن را صرفاً با زور وادار به عقب‌نشینی کرد. موقعیت جغرافیایی آن—که آسیای مرکزی، خلیج فارس و مسیرهای مهم تجاری را به هم متصل می‌کند—باعث می‌شود به‌سختی بتوان آن را منزوی کرد. عمق نهادی آن نیز که طی دهه‌ها تحت تحریم شکل گرفته، سیستمی ایجاد کرده که قادر به سازگاری است.

اکنون پرسش این است که آیا دکترین‌هایی که امکان این «تاب‌آوری» را فراهم کردند، برای مرحله بعد نیز کافی هستند یا نه.

توقف موقت درگیری‌ها یک فرصت محدود ایجاد کرده است—هرچند تحولات اخیر نشان می‌دهد که پیشرفت تا چه اندازه می‌تواند سریع متوقف یا معکوس شود و همین موضوع بر ضرورت وجود چارچوبی تأکید می‌کند که فقط به شتاب لحظه‌ای وابسته نباشد.

از یک سو، آمریکا مجموعه‌ای از مطالبات را مطرح کرده که بر محدودیت هسته‌ای، مهار موشکی و کاهش تنش‌های منطقه‌ای متمرکز است و به‌صورت مرحله‌ای با رفع تحریم‌ها گره خورده است.

از سوی دیگر، ایران چارچوب خود را ارائه کرده: رفع تحریم‌ها، تضمین‌های امنیتی در برابر حملات بیشتر، و به‌رسمیت شناختن حقوق حاکمیتی‌اش، از جمله نقش آن در حفاظت از آبراه‌های منطقه.

یک چارچوب عملی، چارچوبی است که تعهدات را همزمان پیش ببرد. به‌جای آن‌که ایران ابتدا اقدام کند و منتظر امتیاز بماند، یا آمریکا از پیش امتیاز بدهد، گام‌ها به‌صورت موازی برداشته می‌شوند.

برای مثال، توقف در سطح غنی‌سازی اورانیوم می‌تواند همزمان با بازگشت فوری صادرات محدود نفت و کانال‌های بانکی انجام شود. سازوکارهای نظارتی نیز می‌توانند همزمان با دسترسی مرحله‌ای به نظام مالی جهانی اجرا شوند.

لازم نیست همه مسائل فوراً حل شوند. حساس‌ترین موارد—مانند برد موشک‌های دوربرد یا ساختار بلندمدت برنامه هسته‌ای—می‌توانند ابتدا تثبیت شده و بعداً به‌طور مفصل مذاکره شوند. این رویکرد با نحوه دستیابی به توافق‌های پیچیده در سایر نقاط جهان سازگار است.

عنصر دیگر، اولویت دادن به بازگشت روابط عادی اقتصادی است. توانایی ایران برای صادرات گسترده نفت، اتصال مجدد به نظام بانکی بین‌المللی و جذب سرمایه در بخش‌هایی مانند پتروشیمی، حمل‌ونقل و تولید، اثرات فوری خواهد داشت.

این موارد نیز به نوبه خود باعث تقویت پایبندی به توافق می‌شوند. بنابراین عادی‌سازی اقتصادی یک امتیاز نیست، بلکه ابزاری برای ایجاد ثبات است.

برای جریان یافتن سرمایه، بیش از هر چیز ثبات لازم است: اطمینان از اینکه مسیرهای تجاری باز می‌مانند، توافق‌ها رعایت می‌شوند و ریسک‌های ژئوپلیتیکی مهار می‌شوند.

هیچ‌جا این موضوع به‌اندازه تنگه هرمز آشکار نیست. این آبراه فقط یک ابزار نفوذ ژئوپلیتیکی نیست، بلکه یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های تأمین انرژی جهان است.

وسوسه استفاده کوتاه‌مدت از چنین موقعیتی، مثلاً از طریق عوارض یا محدودیت‌ها، قابل درک است؛ اما در نهایت به ضرر خود خواهد بود. هر تلاشی برای درآمدزایی از ترانزیت به این شکل، تلاش دیگران برای دور زدن تنگه را تسریع کرده و ارزش راهبردی بلندمدت آن را کاهش می‌دهد.

در مقابل، رویکردی که عبور آزاد و امن را تضمین کند، ایران را به‌عنوان حافظ ثبات معرفی می‌کند. این امر نه‌تنها با کشورهای همسایه، بلکه با بازارهای جهانی نیز اعتماد ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که قدرت ایران از مسیر قابلیت اتکا اعمال می‌شود، نه اجبار.

گزینه جایگزین روشن است: اگر ایران به‌عنوان بازیگری قدرتمند اما غیرقابل پیش‌بینی دیده شود، همسایگانش به‌دنبال حمایت و هم‌پیمانی در جاهای دیگر خواهند رفت. اما اگر به‌عنوان مرکزی باثبات و سازنده شناخته شود، همان همسایگان به‌سوی همگرایی اقتصادی جذب خواهند شد.

این همگرایی—از طریق همکاری انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل، پروژه‌های صنعتی مشترک و پیوندهای مالی—می‌تواند رشد اقتصادی کل منطقه را تقویت کند.

این همان نقطه‌ای است که راهبرد باید تکامل یابد. ایران نشان داده که با زور نمی‌توان آن را تسلیم کرد. فصل بعدی این است که آیا می‌تواند به مقصدی برای سرمایه، قطب تجارت منطقه‌ای و بستری برای رشد صنعتی تبدیل شود یا نه. این‌ها اهداف جداگانه‌ای نیستند، بلکه پایه‌های مدرن قدرت‌اند.

بنابراین گذار از «بازدارندگی» به «جاذبه» یک امتیاز دادن نیست، بلکه می‌تواند یک پیشرفت راهبردی هوشمندانه باشد. این تغییر، اهرم‌های کوتاه‌مدت را با نفوذ پایدار جایگزین می‌کند و ایران را نه‌تنها به‌عنوان کشوری مقاوم، بلکه به‌عنوان موتور توسعه منطقه‌ای معرفی می‌کند.
در عین حال، مذاکره‌کنندگان ایرانی هنگام سنجیدن گزینه‌های خود شاید بد نباشد به این نکته هم توجه کنند که از نظر مالی، کشورشان در بسیاری جهات وضعیتی خاص و مثبت دارد.

ایران بدهی خارجی ندارد؛ روایت در خارج بیشتر درباره دارایی‌هاست—که بسیاری از آن‌ها مسدود شده‌اند—نه بدهی‌ها. همچنین تریلیون‌ها دلار نفت دارد که می‌تواند پشتوانه هر بدهی احتمالی در آینده باشد.

این نکته نشان می‌دهد که پافشاری بیش‌ازحد بر کنترل تنگه هرمز، از نظر اقتصادی صرفه‌جویی کوچکی است که می‌تواند به زیانی بزرگ منجر شود.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها