کارشناس ترکیهای با اشاره به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تاکید کرد: تهران از نظر نظامی و در یک جنگ متعارف، شاید توانایی شکست کامل آمریکا و اسرائیل را ندارد. اما من معتقدم راهبرد ایران اساساً بر چنین پیروزی نظامی مستقیمی استوار نیست. هدف اصلی ایران این است که هزینه جنگ را به سطحی برساند که رقبایش برای تحمل آن با مشکل مواجه شوند.
ایرانویو24-جهان- آذر مهدوان
با گذشت حدود هشت ماه از آغاز جنگ علیه ایران، ابعاد این درگیری از میدان نظامی فراتر رفته و پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن بیش از گذشته خود را نشان میدهد. تداوم حملات، افزایش هزینههای حضور نظامی آمریکا در منطقه، تحولات تنگه هرمز و تأثیرات جنگ بر بازار انرژی، چشمانداز پایان درگیری را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است. همزمان، سخنان متناقض دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره ادامه جنگ و مذاکره با ایران، در آستانه انتخابات میاندورهای این کشور، بر پیچیدگی مواضع واشنگتن افزوده است و نشان میدهد کاخ سفید نیز با چالشهای جدی برای حلوفصل این درگیری مواجه است.
در چنین شرایطی، بررسی اهداف طرفهای درگیر، میزان تحقق اهداف نظامی و سیاسی، هزینههای ادامه جنگ و سناریوهای پیشروی ایران، آمریکا و اسرائیل اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در همین چارچوب، با دکتر «مروه سونا»، استاد روابط بینالملل دانشگاه قیریققلعه ترکیه، درباره روند جنگ، تحولات تنگه هرمز، سیاست دولت دونالد ترامپ در قبال ایران و چشمانداز ادامه یا پایان این درگیری گفتوگو کردهایم که مشروح آن در ادامه میآید:
ایرانویو24: با توجه به اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال ازسرگیری جنگ با ایران و همچنین نشانههای ادامه فشارها برای مذاکره و دستیابی به توافق، رویکرد کنونی ترامپ را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا ترامپ برای دستیابی به اهداف خود قصد دارد فشار نظامی را ادامه دهد یا افزایش هزینههای جنگ، او را به سمت مذاکره و توافق سوق میدهد؟
در اینجا همچنان با یک روند درگیری مواجه هستیم که تا حد زیادی خارج از کنترل در حال پیشروی است. ترامپ از یک سو تلاش میکند آشفتگی ناشی از جنگ با ایران و افزایش فشار نظامی در منطقه را مدیریت کند و از سوی دیگر، در آستانه انتخابات میاندورهای، میکوشد پیامدهای این جنگ بر سیاست داخلی آمریکا را تحت کنترل داشته باشد. اما دقیقاً در همین نقطه یک تناقض جدی شکل میگیرد: ترامپ هم میخواهد روند تشدید تنشها را مدیریت کند و هم حدود و ثغور آن را تعیین کند. این در حالی است که هرچه بازیگران بیشتری وارد جنگ شوند، اهداف بیشتری مورد حمله قرار گیرند و هزینههای اقتصادی افزایش پیدا کند، کنترل شرایط نیز دشوارتر میشود.
اظهارات او در ۲۲ سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نمونه روشنی از این وضعیت است. ترامپ در حالی که تهدیدهای نظامی بسیار تندی علیه ایران مطرح کرد، در همان روز از ادامه تماسها میان واشنگتن و تهران و امکان دستیابی به توافق نیز سخن گفت. این دو موضع که در نگاه نخست متناقض به نظر میرسند، در واقع دو ضلع راهبرد کنونی ترامپ را تشکیل میدهند: ادامه فشار نظامی، اما با هدف تبدیل این فشار در نهایت به یک توافق سیاسی.
زیرا هدف واشنگتن دیگر صرفاً هدف قرار دادن زیرساختهای هستهای یا توان نظامی ایران نیست. آمریکا همزمان تلاش میکند سه اهرم اصلی قدرت چانهزنی ایران را تضعیف کند. نخست، تنگه هرمز است. توانایی ایران برای تأثیرگذاری بر جریان جهانی انرژی، یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی تهران است. دوم، توانایی ایران برای تهدید پایگاهها و نیروهای نظامی آمریکا و زیرساختهای انرژی منطقه است. این توانایی باعث میشود هزینه جنگ نهتنها برای ایران، بلکه برای آمریکا و متحدان منطقهای آن نیز افزایش پیدا کند. سوم، این موضع ایران است که «ممکن است از نظر نظامی هدف قرار بگیرم، اما از نظر سیاسی تسلیم نمیشوم». از منظر واشنگتن، شاید شکستن همین عنصر دشوارترین مسئله باشد؛ زیرا نشان میدهد برتری نظامی لزوماً به تسلیم سیاسی منجر نمیشود.
امروز مسئله اصلی این نیست که ترامپ جنگ میخواهد یا مذاکره. مسئله اصلی این است که ترامپ در حالی که از جنگ بهعنوان ابزاری برای پیشبرد مذاکرات استفاده میکند، تا چه اندازه میتواند این جنگ را کنترل کند.
ایرانویو24: انتخابات میاندورهای آمریکا که در نوامبر ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد، تا چه اندازه میتواند بر سیاست دولت ترامپ در قبال ایران تأثیر بگذارد؟ با توجه به اینکه یک جنگ طولانی و پرهزینه میتواند به مسئلهای جدی در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شود، آیا میتوان انتظار داشت ترامپ پیش از انتخابات با فشار سیاسی بیشتری برای پایان جنگ مواجه شود؟ یا اینکه ملاحظات امنیتی و اهداف سیاست خارجی بر محاسبات انتخاباتی غلبه خواهد کرد؟
در اینجا ابتدا باید میان دو موضوع تمایز قائل شویم. انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ ممکن است خواسته ترامپ در قبال ایران را تغییر ندهد، اما میتواند بهطور جدی بر اینکه او چگونه و با چه هزینهای تلاش میکند به این هدف دست پیدا کند، تأثیر بگذارد. زیرا جنگ ایران دیگر صرفاً موضوع سیاست خارجی و امنیتی واشنگتن نیست؛ بلکه بهتدریج به بخشی از سیاست داخلی آمریکا، بهویژه مباحث اقتصادی و هزینههای زندگی، تبدیل شده است.
مشکل اصلی ترامپ دقیقاً از همینجا آغاز میشود. رأیدهندگان آمریکایی هزینه سیاست ایران را تنها از طریق میلیاردها دلار هزینه نظامی در بودجه پنتاگون احساس نمیکنند. اختلال در تردد از تنگه هرمز باعث افزایش قیمت نفت و گاز میشود؛ افزایش هزینه انرژی نیز از بخش حملونقل و تولید به سایر بخشهای اقتصاد سرایت میکند و در نهایت از طریق قیمت بنزین، مواد غذایی و کالاهای مصرفی به زندگی روزمره رأیدهندگان آمریکایی میرسد.
بر اساس همان پژوهشی که به آن اشاره شده، میزان تأیید عملکرد ترامپ به ۳۲ درصد کاهش یافته و میزان حمایت از حملات علیه ایران ۳۴ درصد اعلام شده است. در همین پژوهش، هزینههای زندگی نیز بهعنوان یکی از نقاط ضعف مهم ترامپ مطرح شده است. این ارقام پیشبینیکننده نتیجه انتخابات نیستند؛ اما نشان میدهند که جنگ ایران در حال ایجاد هزینه سیاسی برای جمهوریخواهان است.
به نظر من، دقیقاً در همین نقطه گزینههای راهبردی پیش روی ترامپ شروع به تغییر میکنند. میان پایان کامل جنگ و ادامه آن با همان شدت، یک گزینه سوم نیز وجود دارد: کاهش شدت عملیات نظامی، افزایش فشار اقتصادی، ادامه فشار بر سر تنگه هرمز و در عین حال باز نگه داشتن کانال مذاکره.
ایرانویو24: با توجه به تحولات اخیر در میدان، افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا در منطقه، حملات ایران به مواضع و نیروهای آمریکایی و وضعیت تنگه هرمز، آینده درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل را چگونه ارزیابی میکنید؟
امروز هیچیک از طرفها نتوانستهاند دیگری را وادار کنند که تمام شروط طرف مقابل را بپذیرد. اما در اینجا مهمترین تناقض جنگ آشکار میشود: برتری نظامی بهصورت خودکار نتیجه سیاسی مورد نظر را ایجاد نمیکند. ممکن است بتوان توان نظامی ایران را فرسوده کرد، اما شکستن اراده سیاسی تهران و وادار کردن ایران به پذیرش توافقی بر اساس شروط واشنگتن و اسرائیل، مسئلهای کاملاً متفاوت است.
در مورد ایران نیز شرایط مشابهی وجود دارد. تهران از نظر نظامی و در یک جنگ متعارف، شاید توانایی شکست کامل آمریکا و اسرائیل را ندارد. اما من معتقدم راهبرد ایران اساساً بر چنین پیروزی نظامی مستقیمی استوار نیست. هدف اصلی ایران این است که هزینه جنگ را به سطحی برساند که رقبایش برای تحمل آن با مشکل مواجه شوند.
به همین دلیل، راهبرد ایران را نباید صرفاً از طریق حملات موشکی و پهپادی تحلیل کرد. ایران سه ابزار مهم برای افزایش هزینه جنگ در اختیار دارد: حضور نظامی و پایگاههای آمریکا در منطقه، تنگه هرمز و منطقهای شدن درگیری. بهویژه پایگاههای نظامی آمریکا در اینجا اهمیت بسیار زیادی دارند. هدف قرار دادن پایگاه آمریکا در اردن و همچنین گسترش حملات به حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و شرکای منطقهای واشنگتن، نشان میدهد که تهران نمیخواهد میدان جنگ را به خاک ایران محدود کند.
در نهایت باید بر این نکته تأکید کنیم که همه طرفها هزینه جنگ را جهانی کردهاند.
در اینجا باید اسرائیل را نیز حتماً وارد معادله کرد. حتی به نظر من، اسرائیل در روند کنونی یکی از بازیگران قابل توجه است. زیرا اسرائیل با وجود اینکه یکی از طرفهای اصلی جنگ است، در روند آتشبس و مذاکرات تلاش میکند تا حد امکان در جایگاه یک طرف مستقیم قرار نگیرد.
در شرایطی که درباره بازگشایی تنگه هرمز، کاهش محاصره اقتصادی و دستیابی به توافقی جامعتر میان واشنگتن و تهران بحث میشود، بخش اصلی تحرکات دیپلماتیک میان آمریکا و ایران در جریان است. اسرائیل نیز بیش از آنکه طرف مستقیم این مذاکرات باشد، در جایگاه بازیگری قرار دارد که میخواهد ترتیبات امنیتی حاصل از این مذاکرات با منافع آن سازگار باشد.
برای نتانیاهو، ایران صرفاً یک دشمن خارجی نیست؛ بلکه ایران در مرکز بحث درباره اینکه اسرائیل چه نوع دولت امنیتیای خواهد بود نیز قرار دارد. دقیقاً به همین دلیل، دستیابی زودهنگام واشنگتن و تهران به یک توافق، از منظر اسرائیل معنایی متفاوت با معنایی خواهد داشت که چنین توافقی برای آمریکا دارد.


