AR | EN

1405-07-07 02:28

AR | EN

1405-07-07 02:28

اشتراک گذاری مطلب

الگوی خطاهای عربی در مواجهه با ایران؛ از انقلاب ۱۳۵۷ تا جنگ‌های آمریکایی-اسرائیلی

در حالی که برخی کشورهای عربی در مواضع رسانه‌ای از تشدید تنش با ایران ابراز نگرانی می‌کنند، هم‌زمان نشانه‌هایی از همکاری نزدیک‌تر آنها با آمریکا و اسرائیل در برابر تهران دیده می‌شود؛ از تماس‌های سیاسی در سطوح عالی تا روابط امنیتی و نظامی؛ از تحرکات آشکار امارات متحده عربی تا رفتارهای منافقانه عربستان سعودی.

عفیفه عابدی-کارشناس مسائل سیاست خارجی

روابط جمهوری اسلامی ایران و اغلب همسایگان عربی طی نزدیک به پنج دهه، در کنار مسئله فلسطین، یکی از منازعات ژئوپلیتیکی پایدار غرب آسیا، با یک الگوی تکرارشونده بوده است؛ نگرانی عربی از قدرت و نفوذ ایران، تلاش برای مهار آن، اتکا به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، و سپس بازگشت اجباری به پذیرش واقعیت وجودی ایران و لزوم گفت‌وگو با تهران هنگامی که هزینه‌های رویارویی افزایش یافته است.

این چرخه از زمان انقلاب اسلامی ایران بارها تکرار شده است، با این حال، ظاهرا، سیاست همسایگان، به‌خصوص کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بار دیگر در نقطه صفر این چرخه قرار گرفته و همچنان بر این فرض هستند که می‌توان قدرت ایران را با ترکیبی از فشار خارجی، ائتلاف نظامی، فشار اقتصادی، مهار منطقه‌ای و حمایت از رقبای تهران محدود کرد.

این یادداشت درصدد یادآوری خطاهای تکرارشونده در سیاست برخی دولت‌های عربی، به‌ویژه حکومت‌های سلطنتی و امیرنشین خلیج فارس در قبال ایران و پیامدهای مستقیم آن است.

۱. خطای نخست: تصور اینکه می‌توان جمهوری اسلامی را با فشار خارجی از منطقه حذف کرد

انقلاب 1979/۱۳۵۷ ایران برای بسیاری از حکومت‌های عربی یک شوک ژئوپلیتیکی بود. مسئله فقط تغییر حکومت غربگرا در تهران نبود؛ جمهوری اسلامی از ابتدا دارای یک پیام انقلابی و ضد وضع موجود منطقه‌ای بود و برخی حکومت‌های خلیج فارس آن را الهام‌بخش جنبش‌های داخلی و تغییر نظم منطقه‌ای علیه خود تلقی کردند.

شورای همکاری خلیج فارس در بستر همین تحولات شکل گرفت. جنگ ایران و عراق نیز محیط امنیتی جدیدی ساخت که در آن بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس تصور می‌کردند که عراق می‌تواند سدی در برابر ایران باشد.

کشورهای خلیج فارس از عراق حمایت مالی، سیاسی و تسلیحاتی کردند. کویت، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی منابع قابل توجهی در اختیار حکومت بعثی صدام قرار دادند. اما از منظر ژئوپلیتیک بلندمدت، تناقض آشکاری رخ داد. قدرتی که برای مهار ایران ساخته می‌شد، خود به تهدیدی برای کشورهای عربی تبدیل شد.

کویت که در طول جنگ تحمیلی علیه ایران، کمک‌های چند میلیارد دلاری به رژیم صدام داشت، تنها دو سال پس از پایان جنگ عراق- ایران، در سال ۱۹۹۰ مورد حمله عراق قرار گرفت.

این در حالی بود که پایان جنگ 8 ساله در ۱۹۸۸ منجر به حذف ایران از معادله منطقه‌ای نشد، بلکه برعکس، ایران از این جنگ به‌عنوان تجربه‌ای بنیادین در لزوم ایجاد «بازدارندگی مستقل» استفاده کرد.

این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های فراموش شده جنگ تحمیلی 8 ساله علیه ایران برای سیاست خارجی کشورهای عربی باشد که؛ جنگ جاری آمریکایی-صهیونیستی-عربی نیز می‌تواند به شکل دیگری با قدرت گرفتن اسرائیل و تهدید وجودی برای کشورهای عربی تکرار شود.

2. خطای دوم: تبدیل رقابت ژئوپلیتیکی به رقابت هویتی و فرقه‌ای

پس از انقلاب، بخشی از رقابت ایران و برخی دولت‌های عربی تبدیل به منازعه زبان «عرب و فارس»، «سنی و شیعه» و «انقلاب و سلطنت» شد. این رویکرد در کوتاه‌مدت می‌توانست بسیج سیاسی جامع سنی را علیه ایران ایجاد کند، اما از منظر راهبردی هزینه بلندمدت داشت. چرا که ایران را قادر کرد بخشی از رقابت منطقه‌ای را از یک رقابت صرفاً بین‌دولتی به مسئله‌ای درباره هویت و امنیت جوامع شیعه تبدیل کند. در چنین محیطی ایران دیگر فقط با دولت‌های عربی رقابت نمی‌کرد؛ شبکه‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی فرامرزی نیز به بخشی از معادله تبدیل شدند و محور مقاومت شکل گرفت.

جنگ ترکیبی جاری علیه محور مقاومت شاید هزینه‌هایی برای گروه‌های مقاومت ایجاد کند، اما زمینه را برای قدرت گرفتن جنبش‌های اسلامی در آینده نزدیک فراهم می‌کند.

3. خطای سوم: اتکای بیش از اندازه به ایالات متحده

از دهه ۱۹۹۰ به بعد، بخش بزرگی از امنیت خلیج فارس بر حضور نظامی آمریکا بنا شد. این سیاست شاید دولت‌های عربی را زیر چتر امنیتی آمریکا قرار می‌داد، اما یک پیامد ناخواسته نیز ایجاد کرد: دولت‌های منطقه در بسیاری از مواقع به جای ساختن یک معماری امنیتی بومی و منطقه‌ای، روی تضمین امنیتی یک قدرت خارجی تکیه کردند.

در نتیجه، یک پارادوکس شکل گرفت: کشورهای عربی برای مقابله با ایران به آمریکا نزدیک‌تر شدند؛ ایران نیز با مشاهده همین روند، تهدید را شدیدتر ارزیابی کرد؛ و این امر به تقویت سیاست‌های بازدارنده و شبکه‌ای ایران کمک کرد.

در نهایت، هر دو طرف وارد یک چرخه امنیتی و افزایش ادراک تهدید شدند که در آن اقدام دفاعی یک طرف، برای طرف مقابل نشانه‌ای از تهدید تلقی می‌شد.

این خطا در جنگ جاری نیز در حال رخ دادن است و می‌تواند به شکل جدیدی از بازدارندگی ایران در برابر محور آمریکایی-صهیونیستی-عربی منجر شود.

4. خطای چهارم: فرض اینکه براندازی یا فروپاشی گروه‌های مقاومت، خودبه‌خود نفوذ ایران را از بین می‌برد

دهه‌ها تلاش فراگیر برای سلطه عربی-سعودی در عراق، سوریه، لبنان و یمن، نه تنها منجر به نتیجه نشد، بلکه نفوذ ایران را بیشتر کرد. در نمونه چند سال اخیر نیز اعراب باید فهمیده باشند جایگزین حضور ایران، حضور آنها نیست، بلکه سیاست متجاوزانه صهیونیستی است که شواهد آن در سوریه و لبنان مشهود است. اما درباره بلندمدت می‌توان گفت؛ حتی اگر یک متحد ایران تضعیف شود، لزوماً نفوذ ایران از بین نمی‌رود؛ ممکن است صرفاً شکل آن تغییر کند.

5. خطای پنجم: تصور اینکه فشار اقتصادی منجر به تسلیم ایران می‌شود

تحریم و فشار اقتصادی در طول دهه‌های گذشته ابزار اصلی آمریکا و متحدانش علیه ایران بوده است و دولت‌های عربی نیز از آن حمایت کرده‌اند. اما میان دو هدف باید تفاوت گذاشت: 1. کاهش منابع ایران؛ 2. تغییر محاسبات امنیتی ایران.

افزایش تهدید خارجی منجر به تمرکز منابع با افزایش سرمایه‌گذاری روی ابزارهای ارزان‌تر و بومی بازدارندگی شد: موشک، پهپاد و پیشرفت فناوری‌های بومی دفاعی ایران که در جنگ جاری به قدرت و تعیین کنندگی حملات تلافی جویانه ایران کمک کرد؛ این صرف نظر از پیشرفت‌های بومی ایران در فناوری‌های غیرنظامی است.

6. خطای ششم: کم‌اهمیت گرفتن دیپلماسی مستقیم با تهران

در چند دهه گذشته، هرگاه روابط ایران و کشورهای عربی وارد مرحله گفت‌وگو شده، معمولاً امکان کنترل بحران افزایش یافته است. نمونه مهم آن توافق ایران و عربستان در مارس ۲۰۲۳ است که با میانجیگری چین، روابط دیپلماتیک دو کشور را احیا کرد. در متن توافق، دو طرف بر احترام به حاکمیت، عدم مداخله و اجرای توافق‌های قبلی همکاری تأکید کردند. این تجربه یک واقعیت مهم را آشکار کرد: کشورهای عربی برای مدیریت تنش‌ها با ایران الزاماً مجبور نیستند منتظر توافق ایران و آمریکا بمانند. رقابت می‌تواند بدون رویکرد حذفی ادامه یابد. دیپلماسی مستقیم می‌تواند یک «لایه مستقل» در ثبات و امنیت منطقه‌ای باشد.

7. خطای هفتم: تصور اینکه همه دولت‌های عربی باید در برابر ایران متحد شوند

این یکی از مشکلات ساختاری سیاست عربی است. تحولات چند دهه اخیر ثابت کرده است که مثلا منافع عمان و قطر با عربستان و یا امارات متحده یکسان نیست. موقعیت عراق با قطر یا عربستان و امارات متحده یکسان نیست. چنانچه حتی عربستان و امارات، باوجود همکاری نزدیک، در برخی پرونده‌های منطقه‌ای اولویت‌های متفاوتی داشته‌اند. در نتیجه، تلاش برای ایجاد یک «جبهه عربی یکپارچه علیه ایران» در عمل منجر به تقویت جنبش‌ها اسلامی و مقاومت همسو با ایران شده است.

در مجموع

در جریان جنگ جاری نیز کشورهای خلیج فارس با تکرار این اشتباهات، با پیامدهای مستقیم امنیتی و اقتصادی جنگ درگیر شده‌اند. اما ظاهرا، سیاست همسایگان، به‌خصوص کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، همچنان بر این فرض استوار است که می‌توان قدرت ایران را با ترکیبی از فشار خارجی، ائتلاف نظامی، فشار اقتصادی، مهار منطقه‌ای و حمایت از رقبای تهران محدود کرد؛ بدون آنکه الزاماً لازم باشد یک ترتیبات امنیتی پایدار و مورد توافق با ایران در منطقه ایجاد کرد.

اما تحولات بار دیگر نشان می‌دهند؛ هر جنگی که ایران را درگیر کند، به‌دلیل جغرافیای خلیج فارس، به‌سادگی نمی‌تواند «جنگی دور از اعراب» باقی بماند. ضمن اینکه هر دور از تلاش برای مهار ایران، به تغییر شکل قدرت ایران منجر شده، نه حذف آن. تجربیات تاریخی نشان می‌دهد؛ جنگ جاری نیز می‌تواند جهش دوباره در قدرت و بازدارندگی ایران ایجاد کند.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها