مناقشه بر سر رابطه ایران و چین، بیش از آنکه درباره میزان وفاداری پکن به تهران باشد، درباره یک مسئله بزرگتر در نظم بینالملل است: آیا چین میتواند به ایران کمک کند تا بخشی از فشارهای اقتصادی، مالی و فناورانه آمریکا را خنثی کند؟ از نگاه واشنگتن، اهمیت این رابطه دقیقاً به همین موضوع برمیگردد.
ایرانویو24 – سیاست خارجی
از بدو انقلاب اسلامی، از نگاه واشنگتن، ایران و چین، صرفاً یک رابطه دوجانبه میان دو کشور نبوده است. در تمام 5 دهه گذشته، مسئله اصلی برای سیاستگذاران آمریکایی این بوده که همکاری تهران و پکن تا چه اندازه میتواند از کارایی ابزارهای قدرت آمریکا بکاهد. از این منظر، نفت ایران، شبکههای پرداخت غیردلاری، تجارت کالاهای صنعتی و اقلام دوکاربردی، سازمان همکاری شانگهای، بریکس و هماهنگی سیاسی تهران و پکن، همگی اجزای یک مسئله بزرگتر به شمار میروند: کاهش توانایی واشنگتن برای منزویکردن یک دولت از طریق تحریم، کنترل فناوری و سلطه بر زیرساخت مالی بینالمللی.
همین مسئله تا حد زیادی توضیح میدهد که چرا در مقطع کنونی، در کنار فشارهای اقتصادی و نظامی علیه ایران، یک منازعه روایی نیز پیرامون رابطه تهران و پکن جریان دارد؛ منازعهای که البته در امتداد روندی قرار میگیرد که سالهاست در دستور کار غرب بوده است.
چرا واشنگتن مهار پیوند تهران و پکن را ضروری میداند؟
رافائل کوهن، از اندیشکده رند، در جریان حملات متجاوزانه آمریکا و اسرائیل به ایران در سال گذشته نوشته بود که از منظر رقابت آمریکا با چین و روسیه، تضعیف ایران میتواند به منافع پکن و مسکو آسیب بزند. بنابراین، ضربهزدن به ایران در بخشی از دستگاه فکری امنیت ملی آمریکا، صرفاً یک سیاست خاورمیانهای نیست، بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر این کشور در رقابت جهانی نیز محسوب میشود.
کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا–چین نیز روابط تهران و پکن را در چارچوب مقابله با آنچه «محور خودکامگی» مینامد، قرار داده و چین را یکی از عوامل اصلی کاهش اثربخشی تحریمهای ایران معرفی کرده است.
بعد دیگر این سیاست، ایجاد فشار مادی با هدف افزایش هزینه همکاری با ایران است. وزارت خزانهداری آمریکا در ۲۴ اوت برنامهای را با هدف اعلامشده قطع «تمام شریانهای اقتصادی» ایران و واداشتن کشورها به انتخاب میان همکاری با تهران یا دسترسی به نظام اقتصادی تحت نفوذ آمریکا آغاز کرد.
این سیاست پیش از این نیز از طریق تحریم پالایشگاههای مستقل چینی، شرکتهای هنگکنگی، نفتکشها و شبکههای انتقال نفت ایران دنبال شده بود. خزانهداری آمریکا در ماه آوریل اعلام کرد که چین حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکند و در همین چارچوب، پالایشگاههای موسوم به «تیپات» Teapot در شاندونگ را هدف قرار داد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا (CSIS) نیز در گزارش خود درباره جلوگیری از بازسازی ظرفیتهای نظامی ایران، چین را مهمترین منبع بالقوه ماشینابزارها، تجهیزات صنعتی و اقلام دوکاربردی مورد نیاز ایران معرفی میکند.
این گزارش توصیه میکند که الگوی کنترل صادرات و مقابله با دورزدن تحریمهای روسیه، از طریق فشار بر کشورهای واسطه، وضع مقررات «عدم صادرات مجدد» و برقراری تماس با شرکتهایی که تجهیزات را از مسیر چین و ترکیه عرضه میکنند، علیه ایران نیز به کار گرفته شود. هدف روشن است: کاهش حجم و سرعت، پرهزینهکردن و در صورت امکان، جلوگیری از تأمین نیازهای ایران از سوی چین.
آیا چین توجهی به ایران ندارد؟
انگاره «بی توجهی چین به ایران یا فروخته شدن ایران به آمریکا توسط چین» اغلب از طریق گزینش و روایت سوگیرانه واقعیات ساخته میشود. مبلغان این روایت، با برجستهکردن فقدان تضمین دفاعی متقابل، پایینبودن سطح سرمایهگذاری پکن نسبت به انتظارات تهران، روابط چین با ریاض و ابوظبی و خودداری پکن از مداخله مستقیم نظامی، به این نتیجه میرسند که «چین، ایران را به حال خود رها کرده است».
اما این خوانش، روابط تهران و پکن را با معیار ائتلافهای نظامی غرب میسنجد؛ در حالی که سیاست خارجی چین بر پیمانهای دفاعی مشابه ناتو استوار نیست و «مشارکت جامع راهبردی» میان دو کشور نیز معاهده دفاع مشترک محسوب نمیشود. بنابراین، خودداری پکن از ورود مستقیم به یک کارزار نظامی را نمیتوان بهخودیخود نشانه تضعیف مناسبات ایران و چین دانست.
برای درک اهمیت این رابطه، بهتر است به ادبیات و توصیههای خود نهادهای آمریکایی مراجعه کنیم. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا در تحلیل دیگری درباره نقش چین در خاورمیانه، صراحتاً به دولت آمریکا توصیه میکند که به کشورهای منطقه یادآوری کند چین جایگزین ایالات متحده نیست و بر محدودیتهای قدرت و تعهدات پکن تأکید کند.
این گزارش، رابطه ایران و چین را رابطهای نامتقارن توصیف میکند و توصیه میکند واشنگتن بر این واقعیت تأکید کند که چین حاضر نیست برای ایران هزینهای مشابه آنچه یک متحد رسمی متحمل میشود، بپردازد. این خط رسانهای ـ تحلیلی، با تأکید مداوم بر «محدودیتهای چین»، در پی آن است که اعتماد بازیگران منطقهای به پکن و همچنین اعتماد ایران به ارزش راهبردی رابطه با چین را کاهش دهد.
البته نامتقارنبودن روابط تهران و پکن و همچنین تعاملات چین با رقبای منطقهای ایران، واقعیتی انکارناپذیر است. با این حال، تفسیر وضعیت کنونی تنگه هرمز و کاهش میزان صادرات نفت بهعنوان «تصمیم چین برای رها کردن تهران» تحلیلی نادرست است. چنین تفسیری، فشارهای ژئوپلیتیکی و محاصره را با انتخابهای سیاسی پکن خلط میکند.
در ادبیات سیاسی و رسانهای غرب، بارها تلاش شده است رابطه تهران و پکن بر مبنای این پرسش سنجیده شود که «آیا چین حاضر است برای ایران هزینه بدهد؟» یا «آیا پکن در شرایط بحرانی از تهران حمایت نظامی خواهد کرد؟»
این چارچوب از اساس ناقص است؛ زیرا جمهوری اسلامی ایران هیچگاه رابطه خود با چین را بر مبنای واگذاری مسئولیت امنیت ملی خود به یک قدرت خارجی بنا نکرده است. امنیت ایران را نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، ظرفیت دفاعی داخلی، موقعیت ژئوپلیتیکی کشور و شبکه روابط منطقهای آن تأمین میکنند.
چین شریک ایران است، نه ضامن امنیت ایران.
بر همین اساس، عدم ورود نظامی پکن یا حتی اختلاف احتمالی و مقطعی دو کشور در یک پرونده دیپلماتیک، نمیتواند معیار سنجش کل مناسبات تهران و پکن باشد. روابط راهبردی کشورها را باید بر اساس ساختار منافع بلندمدت آنان سنجید، نه بر مبنای یک بیانیه یا بحران مقطعی.
آن دسته از تحلیلگران و رسانههایی که صرفاً بر این پرسش تمرکز میکنند که «چرا چین برای ایران نجنگید؟»، در واقع مسئله اصلی را کنار گذاشتهاند.
پرسش مهمتر این است: چرا ایالات متحده همزمان پالایشگاههای چینی را تحریم میکند، مسیرهای پرداخت را هدف قرار میدهد، شبکههای تأمین ایران از چین را شناسایی میکند و اندیشکدههای آمریکایی درباره افزایش هزینه تعامل چین با ایران نسخه سیاستی ارائه میدهند؟
اگر این رابطه واقعاً بیاهمیت و در حال فروپاشی بود، چنین حجم قابل توجهی از ابزارهای مالی، اطلاعاتی و دیپلماتیک برای محدودکردن آن ضرورت نداشت.
رابطه با چین در راهبرد مستقل ایران چه جایگاهی دارد؟
موقعیت ایران در محل اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، دریای عمان و مسیرهای منتهی به اروپا، این کشور را به نقطهای بالقوه برای اتصال شرق و غرب اوراسیا تبدیل کرده است.
دسترسی به آبهای آزاد، منابع انرژی، بازار داخلی، ظرفیت صنعتی و جایگاه ایران در امنیت غرب آسیا، مزیتهایی هستند که هیچ قدرت آسیایی نمیتواند در طراحی بلندمدت خود نادیده بگیرد؛ واقعیتی که در تحلیلهای آمریکایی نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.
از منظر جمهوری اسلامی ایران، پکن یکی از مهمترین مراکز قدرت در نظام بینالمللیِ در حال گذار است. با این حال، همانگونه که ایران روابط خود با روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و قدرتهای منطقهای را بر اساس منافع ملی تنظیم میکند، رابطه با چین را نیز بر همین مبنا پیش میبرد.
این استقلال راهبردی همان دلیلی است که بخش مهمی از روایت غربی درباره مناسبات ایران و چین عمداً نادیده میگیرد.
قرار نیست پکن در همه بحرانها دقیقاً همان اقدامی را انجام دهد که تهران انتظار دارد یا به آن نیاز دارد. هیچ رابطهای میان دو قدرت مستقل چنین ماهیتی ندارد.
پرسش راهبردی این است که آیا همکاری ایران و چین، قدرت مانور دو کشور را در برابر فشارهای یکجانبه افزایش میدهد یا خیر.
پاسخ واشنگتن به این پرسش را میتوان از سیاستهای خود آمریکا دریافت: در محاسبات راهبردی ایالات متحده، پیوند تهران و پکن ظرفیتی است که باید مهار شود، پرهزینه شود و در صورت امکان، از درون بیاعتبار شود.


