معادله جدید جنگ نیابتی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دیگر در میدان نبرد کلاسیک تعریف نمیشود،؛ کارشناسان نظامی معتقدند که گروههای تجزیهطلب و تروریستی موردحمایت آمریکا، دیگر نه بهعنوان یک نیروی اشغالگر، بلکه بهعنوان ابزار اختلال تعریف میشوند؛ ابزاری برای درگیر کردن ظرفیتهای امنیتی ایران و تحریک حساسیتهای قومی، برای افزایش هزینه اداره کشور، مصرف ذخائر استراتژیک و فشار بر توزیع منابع. اما استراتژی ایران چیست؟
ایران ویو 24 – دفاعی و امنیتی
ایالات متحده تاکنون نتوانسته با تحریم، فشار دیپلماتیک یا حتی تجاوز نظامی کاری را برای تضعیف ایران از پیش ببرد. اکنون بخشی از راهبرد آمریکا بر توسعه منازعه از سطح رویارویی مستقیم به لایههای پنهانتر استوار شده است؛ این لایههای پنهان شامل به کارگیری گروههای تروریستی، سازمانهای تجزیهطلب و عناصر خرابکار با هزینههای محدودتر است تا در داخل کشور ناامنی تولید کنند.
در این سناریو گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب قرار نیست کنترل پایدار یک استان را به دست بگیرند و یا حتی مناطقی را تصرف کنند. بلکه مأموریتی بسیار محدودتر و درعینحال پیچیدهتر برایشان درنظر گرفته شده و آن ایجاد ناامنیهای متوالی، درگیرکردن ظرفیتهای امنیتی، حمله به زیرساختها و متعاقبا تحریک حساسیتهای قومی و تبدیل پاسخ جمهوری اسلامی ایران به خوراک تبلیغاتی برای نفوذ در لایههای منسجم اجتماعی است.
اشتباه است اگر تصور کنیم که هدف اصلی آمریکا از سرمایهگذاری بر چنین بازیگرانی، صرفا نظامی است، بلکه افزایش هزینه اداره ایران، مصرف ذخائر استراتژیک دولت و وادارکردن جمهوری اسلامی به توزیع منابع خود در جبهههای متعدد است.
بااینحال، این راهبرد یک ضعف بنیادی دارد؛ این گروهکها برای قدرت داشتن، به پناهگاه، پول، سلاح، ارتباطات، پوشش سیاسی و محیط اجتماعی نیاز دارند و جمهوری اسلامی هم به دلیل موقعیت ژئوپلتیک و هم به دلیل تجربه بالا در عملیات علیه آنها دقیقاً در همین نقاط، از ظرفیتهای چشمگیری برخوردار است که میتواند یک تهدید پراکنده را پیش از تبدیلشدن به بحران راهبردی، شناسایی، منزوی و متلاشی کند. در ادامه این موضوع بیشتر توضیح داده خواهد شد.
تاکتیک ایران چیست؟
ایران در برابر گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب اگرچه از برتری عددی و تسلیحاتی برخوردار است، اما محاسباتش در میدان فراتر از آنهاست. مزیت تعیینکننده ایران، توان ترکیب اطلاعات انسانی، مراقبت فنی، کنترل ارتباطات، رصد مالی، نفوذ سازمانی و عملیات دقیق در قبال این گروهکهاست. درواقع ایران به جای آن که با این گروهکها به عنوان اهداف موردی برخورد کند، از چنان توانی برخوردار است که کل شبکه آنها را هدف قرار دهد و تمام زنجیره آنها را فروبپاشاند.
هر عملیات مسلحانه به مجموعهای از حلقهها وابسته است؛ از فرماندهای که مأموریت را تعریف میکند، گرفته تا واسطهها، منابع مالی، شبکههای تامینکننده سلاح و تجهیزات، عناصر محلی و مکانهای سکونت و استقرار. این حلقهها البته یک پیوست هم دارند و آن شبکههایی است که پس از حمله، روایت تبلیغاتی تولید میکنند. اما ایران توانایی آن را دارد که این حلقهها را به یکدیگر متصل کند و بهجای تمرکز صرف بر متجاوز نهایی، ساختار کلی تولید عملیات را منهدم سازد.
ایران با بسیاری از کشورهای همسایه در سطح بالایی از همکاری اطلاعاتی، امنیتی و عملیاتی قرار دارد و این همکاری، ارتباط میان نیروهای تروریستی داخل کشور و لایههای فرماندهی و پشتیبانی در خارج را به سادگی آشکار کند. پس واقعیت آن است که ایران اساسا در موضع واکنش به حملات نیست بلکه ابتکار عمل را در دست دارد و شبکههای تروریستی و تجزیهطلب را از سه منبع اصلی بقای خود یعنی آزادی حرکت، امکان عضوگیری و توان طراحی عملیات محروم میکند. استمرار فشار اطلاعاتی، امنیتی و قضایی نیز سبب خواهد شد حتی عناصر غیرفعال یا ذخیره شبکه نتوانند با اطمینان در انتظار فرصت بعدی بمانند؛ زیرا هزینه عضویت، پشتیبانی و حتی ارتباط با سازمان، دائماً افزایش مییابد و کل ساختار را وارد چرخهای از انزوا، فرسایش و فروپاشی میکند.
چگونه ایران هزینه میزبانی از تروریسم و تجزیهطلبان را بالا میبرد؟
گروههای تجزیهطلب اغلب مبتنی بر این پیشفرض عمل میکنند که عبور از مرز، آنها را از دسترس ایران خارج میکند. اما این فرض مبنای قابل اتکایی ندارد، چون ایران از ظرفیت نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و منطقهای لازم برای دنبالکردن زنجیره تهدید در بیرون از مرزهای خود برخوردار است. عملیاتهای فرامرزی ایران هم ثابت کرده که پناهگاه خارجی، تنها در صورتی امنیت ایجاد میکند که دولت میزبان حاضر و قادر به تحمل هزینههای آن باشد. این هزینهها حتی میتوانند افزایش هم پیدا کنند. تجربه جنگ به دولتهای منطقه به روشنی ثابت کرد که تبدیل خاکشان به پایگاه اقدام علیه ایران، روابط دوجانبه و امنیت داخلی خودشان را در معرض خطر قرار میدهد. ضمن این که بسیاری از آنها با مسئله اقوام فرامرزی و گروههای مسلح مواجهاند و از تثبیت یک الگوی تجزیهطلبانه در منطقه سود نمیبرند.
حتی در مواردی که دولتهای دیگر از مهار برخی گروهکها ناتوان باشند یا عمداً آنها را به کار گیرند، ایران گزینههای گستردهتری در اختیار دارد. پس مرزهای سیاسی لزوما برای طراحان و مجریان عملیات تروریستی مصونیت ایجاد نمیکند.
حامیان مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی گروهکها فراتر از نیروهای میدانی در محاسبات ایران وارد میشوند و جمهوری اسلامی توان آن را دارد که هزینه حمایت از این شبکهها را به بازیگران پشت صحنه نیز منتقل کند. اشراف اطلاعاتی و توان عملیاتی ایران در عمل ارزش راهبردی گروهکها را تا حد زیادی کم کرده و از بین میبرد. زیرا اساسا نیروی نیابتی زمانی برای آمریکا و متحدان منطقهایاش جذاب است که ارزان، قابل انکار و کمخطر باشد. ایران قادر است هر سه مزیت را از میان ببرد.
چهار مانع بهره برداری راهبردی آمریکا از تروریستها علیه ایران
مهمترین محدودیت دامنه عمل گروههکهای تجزیهطلب، فقدان مشروعیت اجتماعی است. این گروهکها برای ادامه حیات ناچارند خود را نماینده یک قوم یا منطقه معرفی کنند، درحالیکه تجارب تاریخی متعدد نشان داده که مطالبات اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی جامعه به پذیرش خشونت و تجزیه سرزمینی منجر نمیشود و این دو برای ایرانیان کاملا منفک هستند.
کردها، بلوچها، عربها، ترکها، ترکمنها و دیگر اقوام ایرانی عناصر بیرونی جامعه ایران نیستند؛ آنان در ساختار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دفاعی کشور حضور پررنگ دارند. شاید گروهکهایی بتوانند از برخی نارضایتیها استفاده تبلیغاتی کنند، اما تبدیل نارضایتیها به حمایت پایدار از فروپاشی ایران، به شرایطی نیاز دارد که در جامعه ایرانی شکل نمیگیرد و بسیار دور از دسترس است.
جمهوری اسلامی توان تفکیک جوامع محلی از هستههای تروریستی را به خوبی از خود نشان داده است. دستگاه امنیتی ایران این توان را دارد که شبکه تروریستی را سرکوب کند و همزمان، دولت از طریق توسعه زیرساختها، ایجاد فرصتهای اقتصادی، افزایش مشارکت نخبگان محلی و مقابله با فساد، محیط اجتماعی را از دسترس تجزیهطلبان خارج سازد. این جداسازی از همان ابتدای استقرار جمهوری اسلامی تا کنون بخشی از راهبرد امنیت ملی ایران به شمار رفته است.
روایت گروههای تجزیهطلب درباره «رهاشدگی استانهای مرزی» اکنون دیگر اعتباری ندارد و ایران، امکان اجتماعی بازتولید تهدید را هم از بین برده است. آمریکا شاید بتواند گروهکهای تروریستی را برای ایجاد ناامنی تحریک کند، اما قادر نیست برای آنها پایگاه اجتماعی واقعی بسازد.
آمریکا ممکن است از طریق تروریستها و تجزیهطلبان برای ایران هزینههای مقطعی ایجاد کند، اما تبدیل این هزینهها به یک تغییر راهبردی، به چهار عامل نیاز دارد؛ پناهگاه امن، منابع پایدار، انسجام سازمانی و حمایت اجتماعی. ایران توانایی محرومکردن این گروهکها از هر چهار عامل را دارد و این ظرفیت را به کار خواهد گرفت.
خطای محاسباتی آمریکا و متحدانش از آنجا آغاز میشود که ایران را مجموعهای از شکافهای قومی و جغرافیایی میبینند که با چند فشار همزمان میتوان آن را از مرکز جدا کرد؛ حال آنکه انسجام ایران تنها محصول کنترل دولتی نیست، بلکه بر پیوند تاریخی سرزمین، درهمتنیدگی جمعیتی و منافع مشترک ملی استوار است. تروریستهای اجارهای ممکن است بتوانند حادثه تولید کنند، اما توان تبدیل آن به بحران پایدار را ندارند و به همین خاطر ابزارهایی که برای فرسایش ایران طراحی شدهاند، خود آمریکا را به فرسایش بیشتر خواهند کشاند.


