رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود با قرار دادن «انسجام اجتماعی» در کنار اقتصاد، فرهنگ، فناوری و روایت قدرت ملی، حفظ وحدت و جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی را از الزامات تحقق «ایران هرچه قویتر» دانستند و تأکید کردند هر اقدام یا سخنی که به تضعیف انسجام جامعه منجر شود، نباید مجال بروز پیدا کند. این رویکرد، انسجام اجتماعی را از یک موضوع صرفاً فرهنگی و داخلی فراتر برده و آن را به مؤلفهای راهبردی در قدرت ملی و توان ایران برای عبور از فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل میکند.
ایرانویو24- سیاسی
در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته دولت، «انسجام اجتماعی» در کنار اقتصاد، تولید، فرهنگ و فناوری بهعنوان یکی از مسائل اساسی کشور مورد تأکید قرار گرفته است. اهمیت این موضوع صرفاً به شرایط خاص سیاسی یا امنیتی کشور محدود نمیشود؛ بلکه انسجام اجتماعی در هر جامعهای یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی و پیششرط عبور موفق از بحرانهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حتی طبیعی است.
در این نگاه، جامعه منسجم الزاماً جامعهای نیست که در آن همه مردم یکسان فکر میکنند یا اختلافنظر وجود ندارد. برعکس، جامعهای میتواند در موضوعات مختلف دارای اختلاف دیدگاه باشد، اما در اصول بنیادین، منافع ملی و ضرورت حفظ موجودیت و آینده کشور، اشتراکات قدرتمندی داشته باشد.
بنابراین، مسئله اصلی برای ایران نه حذف اختلافات، بلکه مدیریت اختلافات بهگونهای است که به شکاف اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و فرسایش سرمایه ملی منجر نشود.
پیام رهبر معظم انقلاب از همین زاویه قابل تحلیل است: هر تصمیم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی باید علاوه بر بررسی پیامدهای مستقیم خود، دارای یک «پیوست انسجام اجتماعی» نیز باشد.
انسجام اجتماعی به معنای حذف اختلاف نیست
یکی از خطاهای رایج در بحث انسجام اجتماعی، برابر دانستن وحدت با یکسانسازی است.
جامعه ایران از گروههای مختلف اجتماعی، نسلی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تشکیل شده است. طبیعی است که این گروهها در بسیاری از موضوعات اختلاف نظر داشته باشند. تلاش برای حذف این تفاوتها نه عملی است و نه لزوماً مطلوب.
آنچه اهمیت دارد، ایجاد یک چارچوب مشترک برای زندگی سیاسی و اجتماعی است؛ چارچوبی که در آن اختلاف نظر به دشمنی تبدیل نشود و رقابت سیاسی به حذف اجتماعی منجر نگردد.
از این منظر، انسجام را باید ظرفیت یک جامعه برای تحمل اختلاف، حل اختلاف و همکاری در موضوعات مشترک دانست.
جامعهای که بتواند در عین اختلاف دیدگاه درباره اقتصاد، سیاست خارجی، فرهنگ یا نحوه اداره کشور، در برابر تهدیدهای خارجی، بحرانهای ملی و مسائل حیاتی کنار یکدیگر بایستد، از سرمایه اجتماعی بالاتری برخوردار است.
سطح نخست: مسئولیت نخبگان
حفظ انسجام اجتماعی پیش از آنکه یک وظیفه عمومی باشد، به رفتار نخبگان سیاسی، رسانهای، دانشگاهی، اقتصادی و فرهنگی وابسته است.
نخبگان تعیینکننده بخش قابل توجهی از ادبیات حاکم بر جامعه هستند. نوع سخن گفتن آنان میتواند اختلافات را مدیریت کند یا برعکس، شکافهای موجود را عمیقتر سازد.
۱. پایان دادن به دوگانهسازیهای کاذب
یکی از مهمترین راهکارها، پرهیز از ساختن دوگانههایی است که جامعه را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم میکند.
دوگانههایی مانند «مذاکره یا مقاومت»، «وفاق یا انقلابیگری»، «امنیت یا آزادی»، «توسعه یا استقلال» و نمونههای مشابه، در صورتی که به شکل مطلق و نفی کننده مطرح شوند، میتوانند مسائل پیچیده را به انتخابهای صفر و یکی تبدیل کنند.
در سیاستگذاری واقعی، بسیاری از این مفاهیم الزاماً در برابر یکدیگر قرار ندارند.
یک کشور میتواند همزمان از ظرفیت مذاکره استفاده کند و توان دفاعی خود را حفظ نماید؛ همزمان به دنبال توسعه اقتصادی باشد و از منافع ملی خود دفاع کند؛ و همزمان با حفظ اصول، درباره روشهای رسیدن به اهداف ملی بحث و اختلافنظر داشته باشد.
بنابراین، یکی از وظایف نخبگان، پرهیز از پیچیده کردن مصنوعی مسائل و پرهیز از قرار دادن جامعه در برابر انتخابهای کاذب و دشمن پسند است.
۲. رقابت سیاسی بدون دشمنسازی
رقابت سیاسی زمانی به انسجام آسیب میزند که رقیب سیاسی از «رقیب» به «دشمن» تبدیل شود.
در یک جامعه سالم، احزاب، جریانها و شخصیتهای سیاسی باید بتوانند یکدیگر را نقد کنند، اما نقد سیاسی نباید به نفی هویت اجتماعی طرف مقابل منجر شود.
اصل مهم این است:
رقابت سیاسی قابل بازگشت است
یعنی فرد یا جریانی که امروز در مسند قدرت نیست، باید بداند که فردا میتواند در موقعیت تصمیمگیری قرار گیرد و طرف مقابل نیز باید امکان بازگشت به عرصه سیاسی را داشته باشد.
این اصل، از تبدیل سیاست به نزاعی برای حذف دائمی یکدیگر جلوگیری میکند.
۳. مسئولیتپذیری رسانهای نخبگان
رسانهها و چهرههای اثرگذار، بهویژه در فضای شبکههای اجتماعی، نقش مهمی در شکلدهی به ادراک عمومی دارند.
انتشار خبر نادرست، بزرگنمایی بحران، تعمیم یک مشکل محدود به کل کشور و استفاده از ادبیات تحریکآمیز میتواند احساس ناامنی و ناامیدی ایجاد کند.
اما این به معنای پنهان کردن مشکلات نیست.
البته که انسجام اجتماعی با انکار مشکل حفظ نمیشود؛ با مدیریت صادقانه مشکل حفظ میشود.
اما فرد مسئول باید بتواند همزمان سه کار انجام دهد:
- مشکل را به رسمیت بشناسد؛
- ابعاد واقعی آن را به مردم توضیح دهد؛
- مسیر حل آن و ظرفیتهای موجود را نیز نشان دهد؛ به ویژه ظرفیتهای داخلی.
تفاوت میان «اطلاعرسانی مسئولانه» و «تولید ناامیدی» دقیقاً در همین نقطه مشخص میشود.
سطح دوم: اعتماد میان مردم و حاکمیت
هیچ راهبردی برای انسجام اجتماعی بدون اعتماد عمومی پایدار نخواهد بود.
اعتماد را نمیتوان صرفاً با پیام، تبلیغ یا توصیه ایجاد کرد. اعتماد محصول تجربه روزمره مردم از عملکرد مسئولان و نهادهاست.
وقتی شهروند میبیند قانون درباره گروههای مختلف به شکل منصفانه اجرا میشود، خدمات عمومی قابل اتکا هستند، مسئولان پاسخگو هستند و تصمیمات اقتصادی قابل پیشبینیتر شدهاند، سرمایه اجتماعی تقویت میشود.
بنابراین، یکی از مؤثرترین ابزارهای حفظ انسجام اجتماعی، بهبود کیفیت حکمرانی است. و بهبود حکمرانی نه صرفا از اصلاح ساختارها، بلکه از بهبود عملکرد فرد فرد جامعه از مسئولات تا شهروندان عادی آغاز میشود.
۴. شفافیت و پاسخگویی
شفافیت در تصمیمگیریهای عمومی میتواند از شکلگیری شایعات و روایتهای متناقض جلوگیری کند.
دولت و سایر نهادهای مسئول در تصمیمات مهم باید تا حد امکان اولین روایت کننده مسائل باشند و توضیح دهند:
- مسئله چیست؟
- چرا این تصمیم گرفته شده است؟
- چه گزینههایی بررسی شدهاند؟
- هزینه تصمیم چیست؟
- چه کسانی ممکن است متضرر شوند؟
- سازوکار جبران یا اصلاح چیست؟
- موفقیت این سیاست چگونه اندازهگیری خواهد شد؟
جامعهای که بداند چرا یک تصمیم گرفته شده، حتی اگر با آن تصمیم موافق نباشد، معمولاً آمادگی بیشتری برای پذیرش و نقد منطقی آن دارد.
سطح سوم: اقتصاد و انسجام اجتماعی
هیچ بحثی درباره انسجام اجتماعی نمیتواند از اقتصاد جدا باشد.
تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری، ناامنی شغلی و نابرابری اقتصادی فقط مسائل اقتصادی نیستند؛ این عوامل مستقیماً بر احساس تعلق اجتماعی، اعتماد عمومی و امید به آینده اثر میگذارند.
به همین دلیل، اجرای سیاستهای اقتصادی مؤثر خود بخشی از سیاست انسجام اجتماعی است.
در این حوزه چند اقدام اهمیت ویژه دارد:
۵. کاهش فشار بر معیشت
اولویت نخست باید کاهش فشار بر خانوارهای کمدرآمد و متوسط باشد.
سیاستهای حمایتی، کنترل بازار کالاهای اساسی، هدفمند کردن یارانهها، حمایت از اشتغال و ایجاد ثبات نسبی در بازار ارز و قیمتها میتواند از تبدیل فشار اقتصادی به نارضایتی اجتماعی جلوگیری کند. در حالی که بازار ارز و سکه در ایران بیشتر هیجانی است؛ دقیقا کنترل افسار آن دست مجریان و مسئولان سیاستها است.
۶. مقابله با احساس تبعیض
احساس تبعیض گاهی حتی از نابرابری واقعی نیز مخربتر است.
اگر شهروندان احساس کنند؛ فرصتهای شغلی، اقتصادی، آموزشی یا مدیریتی بر اساس روابط، وابستگیهای سیاسی یا موقعیت اجتماعی توزیع میشود، اعتماد به ساختارهای عمومی کاهش پیدا میکند.
از این رو، شایستهسالاری باید از یک شعار به یک سازوکار قابل سنجش تبدیل شود.
سطح چهارم: نقش نخبگان علمی و دانشگاهی
دانشگاه میتواند یکی از مهمترین پلهای ارتباطی میان جامعه، دولت و نسل جوان باشد.
نخبگان علمی نباید صرفاً در زمان بحران فراخوانده شوند. برای مسائل پیچیده کشور، از انرژی و آب گرفته تا اقتصاد، فناوری، محیط زیست، سلامت و سیاست عمومی، باید سازوکارهای دائمی برای استفاده از ظرفیت دانشگاهها ایجاد شود.
همچنین نقد علمی نباید با مخالفت سیاسی یکسان تلقی شود.
نقد کارشناسی، اگر در چارچوب منافع ملی و با استدلال انجام شود، همواره یک پیوست راهبرد سازنده دارد و میتواند به افزایش تابآوری کشور کمک کند.
جامعهای که امکان شنیدن نقد تخصصی را داشته باشد، در برابر شایعه و اطلاعات نادرست نیز مقاومتر خواهد بود.
سطح پنجم: جامعه و مسئولیت شهروندی
انسجام اجتماعی فقط وظیفه دولت و نخبگان نیست.
شهروندان نیز در ساختن فضای اجتماعی نقش دارند.
پرهیز از انتشار اخبار تأییدنشده، احترام به مخالف، کمک به هموطنان در شرایط بحرانی، مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه و حفظ آرامش در زمان بحران، رفتارهایی هستند که میتوانند سرمایه اجتماعی را تقویت کنند.
در عصر شبکههای اجتماعی، هر شهروند عملاً یک تولیدکننده محتواست. بنابراین مسئولیت اجتماعی دیگر محدود به روزنامهنگاران و رسانههای رسمی نیست.
یک پیام نادرست یا تحریکآمیز میتواند در چند دقیقه به هزاران نفر برسد؛ همانطور که یک روایت درست، امیدبخش و مستند نیز میتواند به سرعت در جامعه منتشر شود.
سطح ششم: روایت قدرت بدون انکار ضعف
یکی از محورهای مهم پیام رهبر معظم انقلاب، تأکید بر «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» است.
این مفهوم را میتوان در چارچوب سیاست ارتباطی کشور چنین تفسیر کرد: جامعه باید از ظرفیتهای واقعی خود اطلاع داشته باشد.
اما روایت قدرت زمانی مؤثر است که مبتنی بر واقعیت باشد.
اگر موفقیتها بزرگنمایی شوند و مشکلات انکار شوند، اعتماد عمومی در بلندمدت آسیب میبیند. در مقابل، اگر صرفاً ضعفها و شکستها برجسته شوند، احساس ناتوانی و بیاعتمادی تقویت خواهد شد.
راه میانه، روایت واقعبینانه قدرت ملی است:
مشکل باید گفته شود؛ اما ظرفیت حل آن نیز باید نشان داده شود.
نقص باید پذیرفته شود؛ اما نباید به تصویری دائمی از ناتوانی کشور تبدیل شود.
موفقیت باید روایت شود؛ اما نه با اغراق.
اما در رویکرد آیندهنگرانه، یک روش وجود دارد که تصویرسازی مثبت معادل زمینهسازی تحقق است.
سطح هفتم: نسل جوان؛ مخاطب اصلی انسجام آینده
هیچ راهبرد بلندمدتی برای انسجام اجتماعی بدون توجه به نسل جوان موفق نخواهد بود.
جوانان باید احساس کنند آینده کشور متعلق به آنهاست و امکان اثرگذاری بر آن را دارند.
اشتغال، مسکن، آموزش باکیفیت، امکان مشارکت اجتماعی، دسترسی به فرصتهای برابر و شنیده شدن صدای نسل جوان، از مهمترین عوامل تقویت تعلق ملی هستند.
اگر جوان احساس کند هیچ نقشی در آینده ندارد، فاصله او با ساختارهای رسمی افزایش مییابد.
بنابراین، سیاست جوانان نباید صرفاً به برنامههای فرهنگی محدود شود؛ بلکه باید در اقتصاد، مدیریت، علم، فناوری و سیاست عمومی نیز حضور واقعی داشته باشد.
سطح هشتم: بحرانها باید به فرصت همبستگی تبدیل شوند
بحرانهای بزرگ معمولاً دو نتیجه متضاد دارند: میتوانند جامعه را متفرق کنند یا موجب همبستگی شوند.
تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که نحوه مدیریت بحران تعیین میکند کدام مسیر غالب شود.
در شرایط بحرانی، اطلاعرسانی سریع، شفاف و منظم اهمیت بیشتری پیدا میکند. خلأ اطلاعاتی معمولاً توسط شایعات پر میشود.
همچنین باید از ظرفیت گروههای مردمی، سازمانهای داوطلبانه، انجمنهای حرفهای، دانشگاهها، کسبوکارها و چهرههای مورد اعتماد جامعه استفاده کرد.
انسجام واقعی زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند در مدیریت بحران شریک هستند، نه صرفاً مخاطب دستورها.
یک «پیوست انسجام اجتماعی» برای تصمیمات کلان
یکی از عملیترین پیشنهادها میتواند تبدیل ایده مطرحشده درباره «پیوست انسجام اجتماعی» به یک سازوکار رسمی در سیاستگذاری باشد.
هر سیاست مهم اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی یا سیاسی پیش از اجرا میتواند از چند منظر ارزیابی شود:
۱. اثر بر گروههای مختلف اجتماعی
آیا تصمیم مورد نظر فشار نامتعارفی بر یک گروه خاص وارد میکند؟
۲. اثر بر اعتماد عمومی
آیا نحوه اجرای سیاست میتواند احساس تبعیض یا بیعدالتی ایجاد کند؟
۳. اثر بر شکافهای اجتماعی
آیا تصمیم شکاف موجود میان نسلها، مناطق، اقشار یا گروههای سیاسی را تشدید میکند؟
۴. نحوه اطلاعرسانی
آیا جامعه دلایل و اهداف تصمیم را بهروشنی میداند یا درک خواهد کرد؟
۵. سازوکار اصلاح
اگر سیاست نتیجه مورد انتظار را نداشت، چه مکانیسمی برای اصلاح آن وجود دارد؟
چنین ارزیابیای میتواند از تصمیمهایی که شاید در کوتاهمدت منطقی به نظر برسند اما در بلندمدت هزینه اجتماعی بالایی ایجاد میکنند، جلوگیری کند.
انسجام اجتماعی؛ پروژهای فراتر از یک دولت
حفظ انسجام اجتماعی نمیتواند صرفاً یک برنامه دولتی یا یک پروژه رسانهای باشد.
این مسئله به کیفیت رابطه میان مردم، دولت، نخبگان، رسانهها، دانشگاهها، بخش خصوصی و نهادهای مدنی وابسته است.
دولت میتواند با بهبود حکمرانی، شفافیت و عدالت فرصتها اعتماد ایجاد کند.
نخبگان میتوانند از دوگانهسازی و دشمنسازی داخلی فاصله بگیرند.
رسانهها میتوانند از انتشار اطلاعات نادرست و بحرانسازی غیرمسئولانه پرهیز کنند.
دانشگاه میتواند فضای نقد کارشناسی و حل مسئله را تقویت کند.
و مردم میتوانند با مسئولیتپذیری اجتماعی، مشارکت و احترام به اختلاف دیدگاهها به حفظ سرمایه ملی کمک کنند.
جمعبندی؛ وحدت بر سر ایران
انسجام اجتماعی در نهایت به معنای توافق همه مردم بر سر همه مسائل نیست؛ بلکه به معنای حفظ یک «حداقل مشترک ملی» است که از قضا «حداکثر اشتراک ملی» نیز است و اجازه میدهد اختلافات بدون تبدیل شدن به دشمنی مدیریت شوند و آن در یک کلمه ایران است.
اما این حداقل مشترک میتواند بر چند اصل استوار باشد: ایران، منافع ملی، امنیت و تمامیت ارضی، آینده نسلهای بعد، عدالت، کرامت انسانی و حق مشارکت اجتماعی.
در چنین چارچوبی، میتوان میان «نقد» و «تضعیف»، میان «اختلاف» و «دو قطبیسازی» و میان «روایت واقعیت» و «تولید ناامیدی» تمایز قائل شد.
ایران قویتر فقط با قدرت نظامی، اقتصادی یا فناوری ساخته نمیشود. قدرت پایدار زمانی شکل میگیرد که جامعه در لحظات دشوار بتواند به یکدیگر اعتماد کند، اختلافات را مدیریت نماید و بر سر منافع بنیادین کشور همکاری کند.
از این منظر، انسجام اجتماعی نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از قدرت ملی و یک سرمایه راهبردی برای آینده ایران است.
حفظ این سرمایه نیز بیش از هر چیز به یک اصل نیاز دارد:
اختلاف نظر را بپذیریم، اما اجازه ندهیم اختلافات، ایران را در برابر ایران قرار دهد.
مشکلات را بپذیریم اما بپذیریم همانگونه که در گذشته توانستیم، اکنون و در آینده نیز میتوانیم در درجه اول بسیاری از مشکلات را با تکیه بر توان داخلی حل و فصل کنیم.
رهبر انقلاب: تبیین قدرت ایران ضروری است؛ هر اقدامی علیه انسجام اجتماعی ممنوع است


