اسرائیل در لبنان صرفاً آتشبس را نقض نمیکند؛ در حال آزمودن حدود بازدارندگی ایران و سنجش توان محور مقاومت برای جلوگیری از تغییر موازنه قدرت در منطقه است. از این منظر، جنوب لبنان دیگر فقط یک جبهه مرزی نیست، بلکه به یکی از مهمترین میدانهای رقابت راهبردی میان تهران، تلآویو و واشنگتن تبدیل شده است؛ میدانی که نتیجه آن میتواند نه صرفا آینده نظم امنیتی غرب آسیا، بلکه موجودیت هر کدام از بازیگران محور مقاومت را تحت تأثیر قرار دهد.
ایرانویو24- دفاعی و امنیتی
از زمان امضای توافقهای آتشبس میان لبنان و اسرائیل در دو مقطع نوامبر ۲۰۲۴ و آوریل ۲۰۲۶، و با وجود تضمینهای اعلامی آمریکا درباره اجرای این توافقات، رژیم صهیونیستی به عملیات نظامی، حملات هوایی و اقدامات امنیتی خود در مناطق مختلف لبنان ادامه داده است. همزمان، گزارشهای متعدد از وجود تفاهمات غیرعلنی میان واشنگتن و تلآویو برای تداوم فشار نظامی بر لبنان و حفظ دست برتر اسرائیل در جنوب این کشور حکایت دارند.
این روند نشان میدهد که آتشبسهای اخیر نه به عنوان یک چارچوب الزامآور حقوقی، بلکه به عنوان بخشی از یک راهبرد امنیتی بلندمدت برای بازطراحی محیط ژئوپلیتیکی پیرامون گسترش فلسطین اشغالی به لبنان اشغالی، و در آینده سوریه، عراق و ترکیه اشغالی مورد استفاده قرار گرفتهاند. از این منظر، رفتار اسرائیل صرفاً نقض یک توافق سیاسی نیست، بلکه بخشی از پروژه گستردهتر تغییر موازنههای امنیتی در جبهه شمالی و بازتعریف قواعد درگیری در منطقه محسوب میشود.
بخشی از ابعاد مختلف جنگ/آتشبس/جنگ جاری در لبنان را میتوان چنین برشمرد:
۱. تغییر ژئوپلیتیک جنوب لبنان؛ از منطقه حائل تا مهندسی محیط امنیتی
ایجاد یک کمربند امنیتی در جنوب لبنان همواره یکی از اهداف راهبردی اسرائیل بوده است. تجربه اشغال جنوب لبنان بین سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ و تلاش مستمر برای ایجاد عمق امنیتی در مرزهای شمالی، نشان میدهد که این هدف صرفاً یک ضرورت تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از دکترین امنیت ملی اسرائیل به شمار میرود.
تحولات پس از جنگ غزه و افزایش تنشهای منطقهای، فرصت مناسبی برای تلآویو فراهم کرد تا پروژه تغییر ژئوپلیتیک جنوب لبنان را با شدت بیشتری دنبال کند. عبور از خطوط تعیینشده در توافقات آتشبس، تثبیت حضور در نقاط راهبردی، توسعه دامنه تخلیه اجباری روستاهای مرزی و اعلام رسمی «حضور دائمی» در برخی مناطق، همگی نشاندهنده تلاش اسرائیل برای تبدیل منطقه حائل به یک فضای امنیتی تحت کنترل مستقیم است.
در واقع، آنچه امروز در جنوب لبنان مشاهده میشود، صرفاً ایجاد یک کمربند امنیتی نیست؛ بلکه تلاش برای مهندسی محیط امنیتی و تغییر تدریجی موازنه قدرت در امتداد مرزهای رژیم اشغالگر است. اظهارات مقامات ارشد اسرائیلی درباره ضرورت کنترل مناطق جنوب رود لیتانی نیز نشان میدهد که تلآویو به دنبال تثبیت یک وضعیت ژئوپلیتیکی جدید از طریق اعمال قدرت نظامی است.
۲. آتشبس به مثابه ابزار مدیریت جنگ
رفتار اسرائیل در قبال توافقات اخیر نشان میدهد که مفهوم آتشبس در محاسبات امنیتی این رژیم با برداشت متعارف حقوق بینالملل تفاوت اساسی دارد. در نگاه تلآویو، آتشبس نه پایان درگیری، بلکه مرحلهای از مدیریت جنگ و ابزاری برای بازتولید قدرت نظامی است.
تداوم عملیات نظامی، حفظ حضور در مناطق اشغالی، نقض مکرر حریم هوایی لبنان و فشار مستمر بر زیرساختهای امنیتی و اجتماعی این کشور نشان میدهد که اسرائیل راهبرد خود را از «مدیریت بحران» به «تحمیل واقعیتهای میدانی» تغییر داده است.
در این چارچوب، آتشبس فرصتی برای کاهش فشارهای بینالمللی، بازسازی توان رزمی و آمادهسازی برای مراحل بعدی درگیری محسوب میشود. به همین دلیل، توافقات آتشبس از منظر اسرائیل یک ابزار تاکتیکی در خدمت اهداف راهبردی هستند، نه یک تعهد الزامآور برای حرکت به سمت ثبات پایدار.
۳. جبهه لبنان در معادله تقابل ایران، آمریکا و اسرائیل
تحولات لبنان برای جمهوری اسلامی ایران صرفاً یک موضوع دوجانبه میان بیروت و تلآویو نیست، بلکه بخشی از معادله گستردهتر امنیت منطقهای و موازنه بازدارندگی در غرب آسیا محسوب میشود.
در شرایطی که تقابل راهبردی میان ایران، آمریکا و اسرائیل وارد مرحلهای حساس شده است، جبهه لبنان به یکی از مهمترین عرصههای تأثیرگذاری بر معادلات منطقهای تبدیل شده است. از این منظر، پیشروی برنامه نظامی اسرائیل در لبنان را باید در پیوند با اهداف گستردهتر واشنگتن و تلآویو برای تضعیف ظرفیتهای بازدارندگی ایران و محور مقاومت ارزیابی کرد.
جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کرده است که امنیت جبهههای مختلف مقاومت به یکدیگر پیوند خورده و هرگونه توافق یا ترتیبات امنیتی منطقهای باید تمامی این جبههها را در بر گیرد. بر همین اساس، نقض آتشبس در لبنان صرفاً یک مسئله محلی نیست، بلکه بخشی از تلاش برای تغییر موازنه راهبردی در سطح منطقه تلقی میشود.
در واقع، اسرائیل تلاش میکند پیش از شکلگیری هرگونه ترتیبات جدید امنیتی، بیشترین فشار ممکن را بر حزبالله وارد کرده و ظرفیتهای عملیاتی این بازیگر را محدود سازد. به همین دلیل، تشدید عملیات در لبنان را میتوان بخشی از تلاش تلآویو برای افزایش قدرت چانهزنی خود در جنگ ایران، معادلات منطقهای و مذاکرات آتی دانست.
۴. ملاحظات داخلی و بقای سیاسی نتانیاهو
عامل داخلی نیز در استمرار رویکرد تهاجمی اسرائیل نقش مهمی ایفا میکند. بحران مشروعیت سیاسی، اختلافات درون ائتلاف حاکم و افزایش فشارهای اجتماعی و امنیتی بر دولت بنیامین نتانیاهو، موجب شده است که ادامه درگیری به بخشی از راهبرد بقای سیاسی دولت تبدیل شود.
در چنین شرایطی، گسترش عملیات نظامی در لبنان و نمایش قدرت در جبهه شمالی، علاوه بر اهداف امنیتی، کارکرد سیاسی نیز دارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که کابینههای اسرائیل بارها از فضای جنگی برای مدیریت بحرانهای داخلی، ایجاد انسجام سیاسی و کاهش فشارهای مخالفان استفاده کردهاند.
از این منظر، تداوم تنش در لبنان تنها محصول محاسبات امنیتی نیست، بلکه با ملاحظات مربوط به بقای سیاسی کابینه نتانیاهو نیز ارتباط مستقیم دارد.
۵. فشار بر لبنان برای تغییر موازنه داخلی و خلع سلاح حزبالله
یکی از اهداف اصلی اسرائیل از استمرار فشارهای نظامی، تأثیرگذاری بر معادلات سیاسی داخلی لبنان و تغییر موازنه قدرت به زیان حزبالله است.
تلآویو تلاش میکند از طریق ترکیب فشار نظامی، جنگ روانی و فشارهای دیپلماتیک، دولت لبنان را به سمت پذیرش پروژه خلع سلاح حزبالله سوق دهد. این راهبرد بر این فرض استوار است که محدودسازی توانمندیهای حزبالله میتواند ساختار بازدارندگی لبنان را تضعیف کرده و آزادی عمل بیشتری برای اسرائیل در آینده فراهم سازد.
با این حال، چنین رویکردی خطر تشدید شکافهای سیاسی داخلی لبنان، تضعیف نهادهای دولتی و افزایش بیثباتی در این کشور را به همراه دارد؛ موضوعی که حتی برخی بازیگران غربی نیز نسبت به پیامدهای آن ابراز نگرانی کردهاند.
راهبرد مؤثر ایران؛ بازدارندگی شبکهای و جلوگیری از تغییر موازنه
در برابر این روند، راهبرد جمهوری اسلامی ایران بر حفظ بازدارندگی منطقهای و جلوگیری از تغییر موازنه قدرت به سود اسرائیل استوار شده است.
این راهبرد بر سه محور اصلی استوار است: نخست، تأکید بر پیوستگی امنیتی جبهههای مختلف مقاومت و جلوگیری از تفکیک پرونده لبنان از جنگ ایران و سایر تحولات منطقه؛ دوم، افزایش هزینههای سیاسی، امنیتی و راهبردی هرگونه نقض آتشبس یا تغییر یکجانبه وضعیت میدانی توسط اسرائیل؛ و سوم، حمایت از ثبات داخلی لبنان و جلوگیری از تبدیل فشارهای خارجی به بحران داخلی.
در سطح راهبردی، ایران تلاش کرده است از طریق حفظ بازدارندگی شبکهای و تقویت هماهنگی میان بازیگران همسو در منطقه، مانع از آن شود که اسرائیل بتواند واقعیتهای جدید امنیتی را به صورت یکجانبه بر لبنان تحمیل کند.
جمعبندی؛ از آتشبس تا راهبرد جنگ فرسایشی کنترلشده
مجموع تحولات اخیر نشان میدهد که آتشبسهای لبنان بیش از آنکه مقدمهای برای صلح پایدار باشند، به ابزاری در چارچوب راهبرد «جنگ فرسایشی کنترلشده» برای تغییر نهایی تبدیل شدهاند. اسرائیل تلاش میکند با بهرهگیری از دورههای آتشبس، همزمان فشار نظامی، تغییرات ژئوپلیتیکی و مهندسی محیط امنیتی را پیش ببرد و موقعیت خود را برای تحولات آتی منطقه تقویت کند.
در مقابل، موفقیت یا ناکامی این راهبرد به میزان توان بازیگران منطقهای در حفظ موازنه بازدارندگی، جلوگیری از تحمیل واقعیتهای جدید میدانی و شکلدهی به ترتیبات امنیتی پایدار بستگی خواهد داشت. از این منظر، آینده لبنان نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در سطح گستردهتر رقابتهای راهبردی منطقهای و بینالمللی تعیین خواهد شد.



