سفر دونالد ترامپ به پکن در پی حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، ماهیتی فراتر از یک دیدار دوجانبه دارد و بیانگر گذار واشنگتن از راهبرد فشار مستقیم به سازوکار مدیریت بحران از طریق بازیگرسوم راهبردی (چین) در تنگه هرمز است.
کیوان دارابخانی، پژوهشگر حقوق عمومی
سفر دونالد ترامپ به پکن در میانه یکی از پیچیدهترین مقاطع ژئوپلیتیکی سالهای اخیر، بیش از آنکه یک دیدار دوجانبه متعارف میان آمریکا و چین باشد، تلاشی برای مدیریت بحرانی است که اکنون در تنگه هرمز به نقطه تمرکز رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
در شرایطی که جنگ ایران و آمریکا وارد فاز فرسایشی شده، و بهواسطه محاصره دریایی آمریکا عبور و مرور انرژی در خلیجفارس با اختلال جدی مواجه است و بازار جهانی نفت با بیثباتی کمسابقه دستوپنجه نرم میکند، واشنگتن برای نخستینبار ناچار شده حل بخشی از منازعه با ایران را از مسیر پکن دنبال کند؛ وضعیتی که نشان میدهد موازنه قدرت در پرونده هرمز نسبت به دهههای گذشته دستخوش تغییر شده است.
برخلاف الگوی سنتی سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا، این بار واشنگتن در موضع «اعمال فشار مستقیم» قرار ندارد، بلکه بهدنبال جلب همکاری بازیگری است که هم روابط راهبردی با تهران دارد و هم از ظرفیت اثرگذاری اقتصادی و سیاسی بر جمهوری اسلامی برخوردار است.
چین در این معادله، تنها قدرتی محسوب میشود که میتواند ایران را به سمت نوعی بازگشایی کنترلشده و مشروط تنگه سوق دهد، بدون آنکه تهران این اقدام را عقبنشینی کامل تلقی کند.
واقعیت آن است که هر سه ضلع این معادله، همزمان از بحران هرمز آسیب میبینند و از آن بهرهبرداری میکنند.
آمریکا اگرچه وابستگی مستقیمی به نفت عبوری از هرمز ندارد، اما برای تامین امنیت انرژی متحدانش در اروپا و شرق آسیا تحت فشار قرار دارد.
در مقابل، چین با وجود برخورداری از تنوع نسبی منابع انرژی، نگران تبعات بلندمدت رکود جهانی ناشی از انسداد پایدار تنگه است؛ رکودی که میتواند مستقیماً صادرات و رشد اقتصادی این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
ایران نیز هرمز را مهمترین ابزار بازدارندگی خود در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی آمریکا میداند، اما در عین حال تداوم وضعیت انسداد، فشارهای اقتصادی داخلی و محدودیتهای ارزی را تشدید میکند.
در چنین فضایی، سفر ترامپ به پکن بیش از هر چیز حول معاملهای چندلایه شکل خواهد گرفت؛ معاملهای که هرمز تنها یکی از اضلاع آن است.
انتظار میرود چین در برابر هرگونه نقشآفرینی برای کاهش تنش در خلیجفارس، مطالبات گستردهتری را مطرح کند؛ از کاهش فشارهای تجاری و تعرفهای آمریکا علیه کالاهای چینی گرفته تا دریافت تضمینهای روشنتر در پرونده تایوان و پذیرش نقش پررنگتر پکن در ترتیبات امنیتی و اقتصادی خاورمیانه.
از نگاه رهبران چین، بحران هرمز فرصتی کمسابقه برای تثبیت جایگاه این کشور بهعنوان یک قدرت تعیینکننده در نظم جهانی جدید محسوب میشود.
در این میان، محتملترین سناریو نه یک توافق جامع و پایدار، بلکه شکلگیری نوعی آتشبس شکننده و بازگشایی محدود تنگه است؛ وضعیتی که در آن عبور نفتکشهای مرتبط با چین، روسیه و برخی کشورهای بیطرف تسهیل میشود، اما تنشهای امنیتی همچنان ادامه مییابد.
این سناریو ضمن جلوگیری از جهش غیرقابلکنترل قیمت انرژی، امکان حفظ اهرم فشار را نیز برای تهران فراهم میکند و همزمان به ترامپ اجازه میدهد توافق حاصلشده را بهعنوان یک دستاورد دیپلماتیک در فضای داخلی آمریکا معرفی کند.
سناریوی توافق جامع میان پکن و واشنگتن، هرچند از منظر اقتصادی مطلوبترین گزینه برای بازار جهانی انرژی بهشمار میرود، اما نیازمند امتیازدهی متقابل در حوزههایی فراتر از خلیجفارس است؛ موضوعی که تحقق آن را دشوار میکند.
در مقابل، شکست مذاکرات و ورود بحران به مرحله تقابل مستقیم نظامی، میتواند اقتصاد جهانی را با شوکی شدید مواجه سازد و قیمت نفت را به سطوح بیسابقه برساند؛ سناریویی که نه آمریکا، نه چین و نه حتی بسیاری از بازیگران منطقهای تمایلی به حرکت به سمت آن ندارند.
در این چارچوب، تهران همچنان از مزیت ژئوپلیتیکی قابلتوجهی برخوردار است، اما این مزیت در صورت سوءمحاسبه چین میتواند به نقطه آسیبپذیری تبدیل شود. استمرار حمایت سیاسی و اقتصادی چین از ایران، مشروط به آن است که بحران هرمز از سطح «اهرم فشار» به «اختلال پایدار در تجارت جهانی» تبدیل نشود.
از همین رو، برخی معتقدند راهبرد مؤثر برای ایران، حفظ کنترل بحران در سطحی مدیریتشده و بهرهگیری از ظرفیت میانجیگرانه چین خواهد بود. راهبردی که بهنظر میرسد از سوی تهران به عنوان یک گزینه دنبال میشود. سفر وزیر خارجه ایران به پکن چند روز قبل از سفر ترامپ به پکن نیز این معنا را میرساند.
معادله جدید هرمز نشان میدهد توازن قدرت در خاورمیانه دیگر صرفاً بر محور تقابل تهران و واشنگتن تعریف نمیشود، بلکه پکن اکنون به بازیگر موثر برای تسهیل حل بحران تبدیل شده است.



