ورود زمینی آمریکا به ایران، در صورت طرح بهعنوان یک سناریوی فرضی، تنها به مرحله آغاز عملیات محدود نمیشود و ابعاد نظامی، جغرافیایی و سیاسی آن نیز محل بحث است. این گزارش با نگاهی به تجربه جنگهای معاصر، تأثیر ویژگیهای جغرافیایی و ساختار نهادی ایران را در چنین سناریویی مورد بررسی قرار میدهد.
ایران ویو24- دفاعی و امنیتی
این نوشتار به تبیین بنبست راهبردی واشنگتن در سناریوی ورود زمینی به ایران میپردازد. پیشبینی میشود که فراتر از متغیرهای سادهانگارانهای چون مقایسه تجهیزات، دو کلانروند تعیینکننده مانع از موفقیت آمریکا خواهد شد: نخست، پارادوکس جغرافیا که در آن پیشروی زمینی بهجای افزایش قدرت، منجر به توزیع مستهلککنندهی توان رزم میگردد؛ و دوم، تراکم نهادی ایران که فرآیند نفوذ سیاسی را غیرممکن میسازد. برای پیروزی، آمریکا به دنبال آن است که ساختار حاکمیت را از کار بیندازد، مقاومت را مهار کرده و حکومت جایگزین بسازد. اما ایران برای شکستدادن این پروژه، تنها کافی است یکی از حلقههای این زنجیره را مختل کند؛ این عدمتقارن در تعریف پیروزی، کلیدیترین مزیت ایران است.
چرا جغرافیای ایران، باتلاق ایالات متحده است؟
بیایید فرض کنیم که آمریکا به حمله زمینی به عنوان یک سناریو فکر میکند؛ در این صورت آغاز عملیات زمینی، بیش از آنکه تابعی از حرکت خطی زرهی باشد، محصول آمادهسازی محیطی در ابعاد سایبر، هوایی و دریایی برای ایجاد کوری استراتژیک در شبکه فرماندهی ایران است. اما چالش بنیادین در مرحله نفوذ رخ مینماید که ماهیت عوارض جغرافیایی از هدف به تعهد حفاظتی تغییر میکند. برای کنترل هر بندر یا گره مواصلاتی، بخشی از توان رزمی فعال متجاوز باید صرف ایستایی و تأمین امنیت عقبه شود. در اینجا وسعت خاک بر ضد آمریکا عمل کرده و با طولانی کردن خطوط تدارکاتی، آسیبپذیری در برابر پاتکهای نامتقارن را به اوج میرساند.
ایران با مساحتی حدود یک میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتر مربع، تقریباً ۳٫۸ برابر عراق وسعت دارد. جمعیت ایران نیز طبق تازهترین برآورد بانک جهانی حدود ۹۱٫۴ میلیون نفر است؛ درحالیکه جمعیت عراق در آستانه حمله سال ۲۰۰۳ حدود ۲۶ میلیون نفر بود. این تفاوت به معنای توان کنترل ایران در حفاظت همزمان از کلانشهرها، مراکز صنعتی، تأسیسات انرژی، هزاران کیلومتر جاده و مناطق کوهستانی و بیابانی است. حتی در سناریوی خاماندیشانه آمریکایی، تصرف پایتخت یا چند مرکز مهم نمیتواند به معنای کنترل کشور باشد. هرچه نیروی متجاوز بیشتر پراکنده شود، توان تمرکز آن کاهش و آسیبپذیری تدارکاتی آن افزایش مییابد.
بنبست دکترینهای اشغال و برتری الگوی دفاع شبکهای ایران
تجربه ویتنام، عراق و افغانستان نشان داد که حتی برتری در شکست نظام متعارف، لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. برخلاف عراق ۲۰۰۳ ساختار اداری و سیاسی ایران در بحرانهای اخیر نشان داده که دچار فروپاشی نمیشود و بسیار مستحکم است. حال واشنگتن برای ایران برخلاف ادعاهایش، حتی نقشهای ابتدایی برای نظم جایگزین هم ندارد. از سوی دیگر، هرگونه نزدیکشدن به مرزهای زمینی با واکنش سریع یگانهای آماده مواجه شده که تا به امروز سناریوی نفوذ را منتفی نگه داشته است.
حتی در صورت عملیات هوابرد یا آبی-خاکی، ایران وارد نبرد متقارن نخواهد شد. استراتژی ایران، توزیع میدان نبرد برای افزایش هزینه نیروهای متجاوز است. ساختار چندلایه دفاعی به ایران امکان میدهد حتی در صورت آسیب دیدن مراکز، مقاومت را به صورت شبکه ای ادامه دهد و پنتاگون این را به خوبی میداند. جغرافیا و تعدد مراکز جمعیتی، هر سرپل عملیاتی آمریکا را به منطقهای محصور و تحت تیررس تبدیل میکند که فاقد امنیت استقرار پایدار خواهد بود.
در داخل کشور نیز وسعت جغرافیایی، رشتهکوهها، تعدد مراکز جمعیتی و وجود نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر استانها، به ایران امکان میدهد حضور محدود نیروی متجاوز را از یک سرپل عملیاتی به منطقهای محصور و پرهزینه تبدیل کند. بنابراین پاسخ ایران در گام اول از هرگونه فرود نیرو جلوگیری مطلق خواهد کرد و در ادامه نیز حتی اگر درصدی از ورود را بتوان برای نیروهای آمریکایی متصور شد، آن نیروها امنیت و استقرار پایداری نخواهند داشت؛ چون به راحتی در تیررس هستند.
اقتدار نهادی و دفاع اجتماعی، چگونه سدی نفوذناپذیر ساخته است؟
اشتباه است اگر تصور کنیم قدرت ایران به چند فرمانده، مقر نظامی یا ساختمان حکومتی محدود است. قدرت واقعی ایران، در شبکهی متراکم نهادی (نظامی، امنیتی، اداری و اجتماعی) نهفته است که طی چهار دهه صیقل خورده است. آمریکا با یک معمای حلناشدنی روبروست؛ اگر این نهادها را برای اداره کشور حفظ کند، جمهوری اسلامی پر قدرت باقی میماند؛ و اگر آنها را نابود کند، گزینهای برای تامین امنیت و توزیع خدمات در یک جامعه ۹۰ میلیونی ندارد. فقدان یک آلترناتیو سیاسی مقتدر در خارج از حاکمیت، عملا راه هرگونه ورود سیاسی به ایران را که باید در دنباله ورود نظامی باشد، مسدود کرده است.
نارضایتی اقتصادی و سیاسی در بخشهایی از جامعه ایران واقعیتی انکارناپذیر است، اما خطای احتمالی واشنگتن، تصور تبدیل خودکار این نارضایتی به حمایت از تجاوز خارجی است. مدتهاست که جنگ محور منازعه را از جامعه در برابر حکومت به حفظ کشور در برابر اشغال تغییر داده است. ملیگرایی ایرانی، حافظه جنگ ایران و عراق، هویت دینی و ترس از تجزیه یا فروپاشی نظم عمومی میتوانند شکافهای داخلی را موقتاً بازآرایی کنند. حتی کسانی از جمهوری اسلامی ناراضیاند بازهم در دفاع از آن به پا خواهند خاست. ضمن آن که جمهوری اسلامی برای شکست پروژه اشغال حتی به حمایت فعال تمام مردم هم نیاز ندارد، بلکه بیاعتمادی گسترده به قدرت خارجی و نپذیرفتن حکومت وابسته نیز کفایت میکند.
آمریکا در یک معمای حلناپذیر سیاسی گیر افتاده است
جنگ زمینی گسترده بدون استفاده از بنادر، پایگاهها، فضای هوایی و تأسیسات کشورهای منطقه قابل استمرار نیست. در نتیجه، شکاف در انسجام سیاسی ائتلاف آمریکا بخشی از توان رزمی آن را هم تضعیف خواهد کرد. با افزایش تلفات، هزینههای مالی، قیمت انرژی و فشار افکار عمومی، همراهی دولتهای ائتلاف متجاوز دشوارتر میشود. جنگ ایران همچنین منابع آمریکا را با تعهداتش در اروپا و شرق آسیا وارد رقابت میکند. بنابراین زمان که در آغاز به سود قدرت لجستیکی آمریکا است، در ادامه به سرمایه راهبردی ایران تبدیل خواهد شد و با فرسایشی شدن جنگ، ایران دست برتر را خواهد داشت.
حمله زمینی به ایران چشم انداز مشخصی برای آمریکا ندارد. برخلاف سناریوی دو رژیم آمریکا و اسراییل، شهادت رهبر معظم انقلاب به فروپاشی یا تسلیم منجر نشد. تجربه نشان داد که ازبینرفتن فرماندهی مرکزی میتواند اختیار را به ساختارهای پایینتر منتقل و یک جنگ متمرکز را به مقاومتهای متکثر و فراگیر تبدیل کند و این انتقال تا چندین رده ادامه دارد. مشکل دیگر نیروهای اشغالگر آن است که مخالفان جمهوری اسلامی همچنان میان جریانهای سلطنتطلب، جمهوریخواه، قومی و ایدئولوژیک تقسیم شدهاند و شکافها میان آنها به حدی زیاد است که حتی احتمال توان تاثیر این نیروها را هم نباید در محاسبات وارد کرد.
تجاوز زمینی آمریکا شاید بتواند تلفات انسانی، تخریب زیرساختی و فشار اقتصادی گستردهای ایجاد کند، اما قدرت چیزی فراتر از توان واردکردن ضربه است؛ توان تحمل ضربه، حفظ انسجام و جلوگیری از تحقق هدف دشمن نیز شکلی از قدرت ایران است. آمریکا در تبدیل اشغالگری به پیروزی ناتوان است و ایران این جنگ را برای متجاوزان به بنبستی بدون بازگشت تبدیل خواهد کرد.


