AR | EN

1405-07-10 03:42

AR | EN

1405-07-10 03:42

اشتراک گذاری مطلب

تهدید ایران چگونه بازتولید می‌شود؟؛ تحلیل یک اماراتی در رسانه اسرائیلی

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های یادداشت یک تحلیلگر اماراتی برای جروزالم‌پست نفی این تصور است که تغییر حکومت به‌تنهایی می‌تواند مسئله ایران را برای اسرائیل و امارات حل کند. الکعتبی استدلال می‌کند که اگر ساختار متمرکز قدرت و نحوه دسترسی حکومت ایران، حتی حکومت غیرایدئولوژیک، به منابع انسانی، اقتصادی، علمی و نظامی کشور بدون تغییر باقی بماند، تغییر حکومت لزوماً به معنای تغییر پایدار رفتار خارجی ایران نخواهد بود؛ پس راه حل چیز دیگری است.

ایران‌ویو24- رسانه

روزنامه جروزالم‌پست در مقاله‌ای تحلیلی به قلم «سالم الکعتبی»، تحلیلگر سیاسی و دیپلمات پیشین اماراتی، این پرسش را مطرح کرده است که چرا با وجود دهه‌ها فشار، تحریم، حملات نظامی و تلاش برای مهار جمهوری اسلامی، مسئله ایران بار دیگر و در دوره‌های مختلف به تهدیدی منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

استدلال اصلی نویسنده این است که تمرکز صرف بر «حکومت» در تهران، بخش مهم‌تری از مسئله را نادیده می‌گیرد: ساختار متمرکز دولت ایران و ظرفیت آن برای بازسازی قدرت نظامی و منطقه‌ای خود {در واقع نویسنده یکپارچگی سرزمینی ایران را تهدید بزرگ برای اسرائیل، امارات و دشمنان ایران می‌داند}. از نگاه او، برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و شبکه‌های منطقه‌ای، اگرچه می‌توانند هدف حمله یا تحریم قرار بگیرند، اما ریشه این توانمندی‌ها در منابع انسانی، جغرافیا، انرژی، زیرساخت صنعتی، دانش فنی و نهادهای نظامی ایران قرار دارد. {در واقع به زعم نویسنده همه این منابع قدرت باید هدف قرار گیرند}

الکعتبی برای توضیح این مسئله به چند نقطه عطف اشاره می‌کند. او توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ را نمونه‌ای از سیاستی می‌داند که به گفته او بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران را محدود کرد، اما نتوانست مسئله نفوذ منطقه‌ای و برنامه موشکی تهران را به‌طور کامل حل کند. او همچنین ترور شهید قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ را نمونه دیگری می‌داند که به شبکه‌های نظامی و نفوذ ایران ضربه وارد کرد، اما از نگاه نویسنده نتوانست این شبکه‌ها را برای همیشه از میان ببرد.

از همین‌جا، نویسنده به مفهوم اصلی مقاله می‌رسد: چرخه «انباشت قدرت، حمله، بازسازی». در این چارچوب، الکعتبی تاکید می‌کند: فشار خارجی می‌تواند بخشی از توان نظامی ایران را تخریب یا مختل کند، اما پس از مدتی، ظرفیت‌های باقی‌مانده کشور امکان بازسازی بخشی از قدرت ازدست‌رفته را فراهم می‌کنند. به اعتقاد او، اگر این چرخه شکسته نشود، هر پیروزی نظامی صرفاً یک وقفه موقت در روند بازسازی خواهد بود.

اما مقاله صرفاً به تغییر حکومت در ایران به‌عنوان راه‌حل نگاه نمی‌کند. نویسنده حتی هشدار می‌دهد که تغییر حکومت بدون تغییر در نحوه توزیع و اعمال قدرت در داخل ایران {یعنی به زعم نویسنده بدون تجزیه ایران} لزوماً به تغییر پایدار در رفتار منطقه‌ای تهران منجر نخواهد شد. از نگاه او، حتی یک دولت عمل‌گراتر نیز ممکن است در صورت حفظ همان ظرفیت‌های متمرکز و منابع قدرت، در آینده برخی اهداف منطقه‌ای را با ادبیاتی متفاوت دنبال کند.

در عین حال، الکعتبی مدعی می‌شود: هدف مورد نظر او نه تضعیف دائمی ایران، بلکه محدود کردن ترکیب قدرت متمرکز، ایدئولوژی توسعه‌طلبانه و کنترل انحصاری بر تصمیمات نظامی است.

یکی از بخش‌های مهم مقاله، هشدار درباره پیامدهای فروپاشی بی‌برنامه ایران است. نویسنده می‌گوید فروپاشی دولت ایران می‌تواند، به‌دلیل تنوع جمعیتی، وجود سلاح و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور، به درگیری داخلی، مداخله خارجی و اختلال گسترده در مسیرهای انرژی و کشتیرانی منجر شود. بنابراین از دید او، حذف حکومت بدون داشتن برنامه‌ای برای ساختار سیاسی پس از آن می‌تواند بحران جدیدی ایجاد کند.

راه‌حلی که نویسنده پیشنهاد می‌کند، تغییر در ساختار توزیع قدرت در داخل ایران است. او از تمرکززدایی، فدرالیسم و در صورت پذیرش عمومی، حتی ترتیبات کنفدرالی سخن می‌گوید؛ مدل‌هایی که به ادعای او می‌توانند انحصار مرکز بر منابع، ثروت و تصمیم‌گیری را کاهش دهند و مشارکت مناطق مختلف در مدیریت منابع و امور مالی را افزایش دهند. {اما در واقع چنانچه نویسنده اعتراف می‌کند قدرت ایران را مهار و یا به عبارت دقیق‌تر تضعیف می‌کند}

البته نویسنده در جای دیگری نیز ادعا می‌کند که چنین ساختاری به‌طور خودکار ایران را به کشوری صلح‌طلب تبدیل نمی‌کند. از نگاه الکعتبی، ارزش این مدل بیشتر در آن است که تصمیم‌گیری‌های بزرگ نظامی و خارجی را از انحصار یک مرکز قدرت خارج کرده و هزینه سیاسی و نهادی سیاست خارجی را افزایش دهد. همچنین او تأکید می‌کند که تحمیل چنین ساختاری از خارج می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و حکومت ایران را قادر می‌سازد خود را مدافع تمامیت ارضی و وحدت ملی معرفی کند.{لذا در واقع به پیشنهاد ضمنی نویسنده؛ این تغییرات باید از داخل به ایران تحمیل شود}

در نهایت، الکعتبی چهار مسیر موازی را برای مقابله بلندمدت با آنچه «تهدید ایران» می‌نامد مطرح می‌کند: محدود کردن توانمندی‌های تهاجمی، اصلاحات نهادی برای توزیع قدرت در داخل ایران، حفظ بازدارندگی منطقه‌ای و استفاده از دیپلماسی و ادغام اقتصادی برای پیوند دادن تغییر رفتار با مزایای سیاسی و اقتصادی.

پیام نهایی مقاله این است که از نگاه نویسنده، مسئله اصلی صرفاً این نیست که چه کسی در تهران حکومت می‌کند؛ بلکه این است که ساختار قدرت در ایران چگونه امکان بسیج منابع انسانی، اقتصادی، علمی و نظامی کشور را برای اهداف منطقه‌ای {در واقع در برابر دشمنان خارجی} فراهم می‌کند. به همین دلیل، او معتقد است مقابله پایدار با این مسئله مستلزم تغییر شرایطی است که امکان بازتولید قدرت و تکرار چرخه «انباشت، حمله و بازسازی» را فراهم می‌کند. {یعنی کاربست راهی است که تمام ظرفیت جغرافیایی و انسانی ایران را از بین می‌برد}

جمع‌بندی راهبردی؛ مسئله فقط حکومت نیست، مسئله ظرفیت ایران است

شاید مهم‌ترین نکته این مقاله برای مخاطب ایرانی، نه پیشنهاد فدرالیسم یا تمرکززدایی، بلکه تعریفی باشد که نویسنده از مسئله ایران ارائه می‌دهد.

در نگاه اسرائیلی- اماراتی (محور عربی-صهیونیستی)، چالش اصلی برای مخالفان منطقه‌ای ایران صرفاً جمهوری اسلامی یا حتی برنامه هسته‌ای و موشکی نیست؛ بلکه مجموعه ظرفیت‌هایی است که به ایران اجازه می‌دهد پس از هر دور فشار، تحریم یا حمله نظامی، بخشی از قدرت خود را دوباره بازسازی کند.

خود نویسنده تصریح می‌کند که جمعیت، منابع انرژی، دانش فنی، زیرساخت صنعتی، جغرافیا و نهادهای نظامی ایران با حذف چند تأسیسات، فرمانده یا ذخیره تسلیحاتی از بین نمی‌روند.

از همین منظر، یک نکته قابل توجه در مقاله وجود دارد: نویسنده تغییر حکومت را پایان مسئله نمی‌داند. او صریحاً می‌نویسد که اگر پس از تغییر حکومت، ساختار متمرکز قدرت و نحوه مدیریت منابع انسانی، اقتصادی، علمی و نظامی کشور تقریباً دست‌نخورده باقی بماند، حکومت جدید—حتی اگر اسلام‌گراتر نباشد—می‌تواند همچنان از همان ظرفیت‌های ملی برای دنبال کردن اهداف منطقه‌ای استفاده کند.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها