سرنوشت کابینه آینده رژیم صهیونیستی در هالهای از ابهام قرار دارد؛ انتخاباتی که بهجای تعیین تکلیف قدرت، معادلهای پیچیده از ائتلافها و بنبستهای سیاسی را رقم زده است. اما در تهران، آنچه اهمیت دارد نه صرفاً ماندن یا رفتن نتانیاهو، بلکه این پرسش راهبردی است که آرایش جدید قدرت در تلآویو چه تأثیری بر سطح تهدید علیه ایران و احتمال تغییر در معادلات امنیتی منطقه خواهد داشت.
کیوان دارابخانی
پراکندگی آرای انتخاباتی در رژیم صهیونیستی، معادله تشکیل کابینه را پیچیده کرده است؛ اما برای جمهوری اسلامی ایران، مسئله اصلی صرفاً ماندن یا رفتن بنیامین نتانیاهو نیست. آنچه اهمیت راهبردی دارد، نسبت میان آرایش جدید قدرت در تلآویو، سطح هماهنگی با واشنگتن، دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی و احتمال تغییر در الگوی مواجهه با ایران است. در چنین شرایطی، تحلیل دقیق مستلزم تفکیک رقابتهای سیاسی داخلی این رژیم از مؤلفههای پایدار سیاست امنیتی آن و پرهیز از تبدیل احتمالات به پیشبینیهای قطعی است.
انتخابات بدون اکثریت؛ بحران ائتلاف یا بازتوزیع قدرت؟
نتایج مطرحشده از انتخابات رژیم صهیونیستی، از شکلگیری پارلمانی حکایت دارد که در آن هیچیک از دو اردوگاه اصلی بهتنهایی از اکثریت لازم برای تشکیل کابینه برخوردار نیست. بر مبنای ارقام ارائهشده، ائتلاف بنیامین نتانیاهو ۵۳ کرسی، جریان مخالف به رهبری گادی آیزنکوت ۴۸ کرسی و احزاب عربی مجموعاً ۱۹ کرسی به دست آوردهاند. با توجه به ۱۲۰ کرسی کنست، تشکیل کابینه اکثریت مستلزم کسب حمایت دستکم ۶۱ نماینده است.
در ساختار پارلمانی رژیم صهیونیستی، پیروزی یک حزب در کسب بیشترین کرسیها لزوماً به معنای توانایی تشکیل کابینه نیست. قدرت واقعی در مرحله پس از انتخابات و از طریق مذاکرات ائتلافی، توافق بر سر برنامه اجرایی و جلب حمایت نمایندگان شکل میگیرد. از این منظر، نتیجه انتخابات را باید نه صرفاً بر اساس جایگاه حزب لیکود، بلکه با توجه به ظرفیت هر اردوگاه برای تبدیل آرای انتخاباتی به اقتدار اجرایی تحلیل کرد.
افزایش کرسیهای احزاب عربی نیز از منظر معادلات پارلمانی اهمیت دارد؛ زیرا این جریانها، بسته به مواضع سیاسی و نحوه تعامل با سایر احزاب، میتوانند بر امکان تشکیل یا جلوگیری از تشکیل برخی ائتلافها اثر بگذارند. با این حال، جمع جبری کرسیها بهتنهایی برای اثبات امکان تشکیل یک کابینه پایدار کافی نیست؛ انسجام ائتلاف، توافق بر سر سیاستهای کلان و قابلیت استمرار همکاری سیاسی نیز تعیینکنندهاند.
چرا تغییر کابینه در رژیم صهیونیستی الزاماً به تغییر سیاست در قبال ایران منجر نمیشود؟
برای ارزیابی پیامدهای انتخابات بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، باید میان دو سطح از سیاستگذاری تمایز قائل شد: نخست، ترجیحات و راهبردهای شخصی نخستوزیر و احزاب ائتلاف حاکم؛ دوم، مؤلفههای ساختاری سیاست امنیتی رژیم صهیونیستی که از محاسبات نظامی، ارزیابی تهدیدها، ملاحظات منطقهای و روابط راهبردی با ایالات متحده تأثیر میپذیرند.
در سطح نخست، تغییر ترکیب کابینه میتواند بر ادبیات سیاسی، اولویتبندی تهدیدها، نحوه تعامل با واشنگتن و میزان تمایل به پذیرش ریسک نظامی اثر بگذارد. در سطح دوم، حتی جابهجایی قدرت نیز لزوماً به تغییر بنیادین در ارزیابی امنیتی رژیم صهیونیستی از ایران منجر نمیشود.
از این رو، تحلیل سیاست این رژیم در قبال ایران نباید به یک دوگانه ساده فروکاسته شود: نتانیاهو مساوی با جنگ و کابینه مخالفان مساوی با صلح. چنین صورتبندیای پیچیدگی تصمیمگیری امنیتی را نادیده میگیرد و نقش نهادهای نظامی و امنیتی، روابط خارجی و محاسبات هزینه و فایده را کمرنگ میکند.
چهار سناریوی سیاسی و پیامدهای احتمالی برای امنیت ملی ایران
سناریوی نخست: تشکیل کابینه راستگرا به رهبری نتانیاهو
بر مبنای ارقام مطرحشده، ائتلاف نتانیاهو برای دستیابی به اکثریت پارلمانی به هشت کرسی دیگر نیاز دارد. اگر او بتواند حمایت احزاب یا نمایندگان خارج از ائتلاف کنونی را جلب کند، امکان تشکیل کابینه راستگرا همچنان وجود خواهد داشت.
در این وضعیت، احتمال استمرار سیاست فشار بر ایران و تأکید بر گزینههای سخت امنیتی قابل بررسی است. با این حال، حتی در صورت تشکیل چنین کابینهای، تصمیم به اقدام نظامی تابع متغیرهای متعددی خواهد بود؛ از جمله ارزیابی توان دفاعی ایران، هزینههای احتمالی جنگ، واکنش بازیگران منطقهای، میزان همراهی واشنگتن و پیامدهای اقتصادی و امنیتی یک درگیری گسترده.
برآورد راهبردی، تداوم رویکرد تقابلی محتمل است، اما شدت آن و احتمال توسل به اقدام نظامی را نمیتوان صرفاً از ترکیب پارلمان استنتاج کرد.
سناریوی دوم: تشکیل کابینه وحدت ملی
در صورت دستیابی نتانیاهو و بخشی از مخالفان به توافق، ممکن است کابینه وحدت ملی شکل بگیرد. چنین ائتلافی میتواند با هدف کاهش بنبست سیاسی و ایجاد هماهنگی بیشتر در مدیریت مسائل داخلی و امنیتی تشکیل شود.
با این حال، تحقق این سناریو به عبور از اختلافات سیاسی و دستیابی به توافقی پایدار درباره ترکیب کابینه و سیاستهای کلان وابسته است. حضور چهرههای دارای سابقه نظامی و امنیتی نیز بهخودیخود تضمینکننده کاهش یا افزایش احتمال جنگ نیست.
برآورد راهبردی، تغییر در سازوکار تصمیمگیری محتمل است، ولی نمیتوان از تشکیل کابینه جدید، کاهش قطعی تهدید نظامی علیه ایران را نتیجه گرفت.
سناریوی سوم: تشکیل کابینه جایگزین بدون نتانیاهو
از نظر عددی، مجموع ۴۸ کرسی جریان مخالف و ۱۹ کرسی احزاب عربی به ۶۷ کرسی میرسد. با این حال، تشکیل کابینه جایگزین مستلزم توافق سیاسی واقعی میان این جریانهاست؛ توافقی که ممکن است به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، امنیتی و راهبردی با موانع جدی مواجه شود.
در صورت شکلگیری چنین کابینهای، تغییر در اولویتهای سیاسی و شیوه مدیریت پرونده ایران امکانپذیر است. با این همه، نباید تغییر ترکیب حاکمیت را با تغییر قطعی در دکترین امنیتی یکسان دانست. ممکن است کابینه جدید در شیوه اعمال فشار، نحوه تعامل با آمریکا یا استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک تفاوتهایی ایجاد کند، بدون آنکه همه گزینههای نظامی را کنار بگذارد.
برآورد راهبردی، احتمال تغییر در شیوه مواجهه با ایران وجود دارد، اما جهت و دامنه این تغییر باید بر اساس مواضع رسمی و عملکرد عملی کابینه آینده سنجیده شود.
سناریوی چهارم: استمرار بنبست و حرکت به سوی انتخابات مجدد
اگر هیچیک از اردوگاهها نتواند حمایت لازم را برای تشکیل کابینه جلب کند، احتمال تداوم بنبست سیاسی و برگزاری انتخابات مجدد مطرح خواهد شد.
با این حال، بنبست پارلمانی لزوماً به معنای توقف تصمیمگیریهای اجرایی و امنیتی نیست. وضعیت اختیارات کابینه مستقر، محدودیتهای سیاسی و الزامات حقوقی دوره انتقال باید بر اساس شرایط واقعی و مقررات حاکم بررسی شود.
از منظر امنیت ملی ایران، این سناریو واجد دو احتمال متفاوت است: از یک سو، اختلافات داخلی ممکن است تمرکز حاکمیت را بر مسائل داخلی افزایش دهد؛ از سوی دیگر، تداوم بیثباتی میتواند فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر کند.
برآورد راهبردی، استمرار عدم قطعیت سیاسی محتمل است، اما رابطه میان این وضعیت و احتمال اقدام نظامی علیه ایران نیازمند تحلیل مستقل است.
متغیر تعیینکننده فراتر از تلآویو؛ نقش ایالات متحده
تحلیل آینده تقابل احتمالی رژیم صهیونیستی و ایران، بدون بررسی نقش ایالات متحده ناقص خواهد بود. روابط راهبردی واشنگتن و تلآویو، سطح هماهنگی سیاسی و نظامی، ارزیابی آمریکا از هزینههای درگیری منطقهای و وضعیت مسیرهای دیپلماتیک، میتوانند بر محاسبات رژیم صهیونیستی اثر بگذارند.
با این حال، میزان همراهی آمریکا را نباید متغیری ثابت فرض کرد. اختلاف در ارزیابی تهدیدها، تفاوت در اولویتهای سیاست خارجی و نگرانی از پیامدهای اقتصادی و امنیتی یک جنگ منطقهای میتوانند بر دامنه هماهنگی دو طرف اثر بگذارند.
از این منظر، برای ارزیابی احتمال تشدید تنش با ایران، بررسی همزمان تحولات داخلی رژیم صهیونیستی و مواضع عملی واشنگتن ضروری است. اظهارات سیاسی بهتنهایی برای اثبات وجود تصمیم قطعی درباره حمله نظامی کافی نیستند.
جمهوری اسلامی ایران؛ ضرورت تفکیک تحلیل سیاسی از برآورد امنیتی
در چارچوب منافع ملی جمهوری اسلامی ایران، تحلیل تحولات رژیم صهیونیستی باید بر سه اصل استوار باشد: شناخت دقیق ساختار قدرت در طرف مقابل، ارزیابی مستمر تغییرات محیط امنیتی و تفکیک دادههای معتبر از گمانهزنیهای رسانهای.
نخست، نباید رقابتهای انتخاباتی این رژیم را بهتنهایی شاخصی برای تعیین سطح تهدید علیه ایران تلقی کرد. ترکیب کابینه مهم است، اما رفتار عملی آن در حوزه امنیتی اهمیت بیشتری دارد.
دوم، نباید هر اظهارنظر تند سیاسی را معادل تصمیم عملیاتی دانست. ادبیات تهدید، بخشی از تعاملات سیاسی و راهبردی است؛ در حالی که ارزیابی احتمال اقدام نظامی به مجموعهای از شواهد مستقل نیاز دارد.
سوم، نباید در تحلیلهای رسانهای، پیشبینی را در قالب خبر قطعی عرضه کرد. تعیین تاریخ مشخص برای حمله احتمالی، بدون شواهد قابل اتکا، میتواند به برداشت نادرست از وضعیت امنیتی منجر شود و مرز میان تحلیل و گمانهزنی را از بین ببرد.
از منظر دیگری صیانت از امنیت ملی در کنار مسئولیت اطلاعرسانی دقیق، مستلزم آن است که تحلیل سیاسی بر پایه شواهد، استدلال روشن و تفکیک واقعیت از احتمال ارائه شود. این رویکرد به معنای کماهمیت دانستن تهدیدها نیست؛ بلکه به معنای پرهیز از برآوردهای غیرمستند و تقویت ظرفیت تصمیمگیری آگاهانه است.
مسئله ایران، نام نخستوزیر رژیم غاصب نیست، منطق تصمیمگیری اوست
نتیجه انتخابات رژیم صهیونیستی، بر مبنای ارقام مطرحشده، از پارلمانی حکایت دارد که در آن تشکیل کابینه به توافقهای پیچیده ائتلافی وابسته است. این وضعیت میتواند بر ترکیب قدرت، اولویتهای داخلی و نحوه مدیریت پرونده ایران اثر بگذارد؛ اما بهتنهایی برای تعیین مسیر آینده تقابل کافی نیست.
چه نتانیاهو کابینه راستگرا تشکیل دهد، چه کابینه وحدت ملی شکل بگیرد، چه مخالفان به توافق برسند
و چه بنبست سیاسی ادامه یابد، ارزیابی تهدید علیه ایران باید بر اساس رفتار واقعی حاکمیت آینده، سطح هماهنگی با واشنگتن و تحولات امنیتی منطقه صورت گیرد.
برای جمهوری اسلامی ایران، مسئله اصلی صرفاً این نیست که چه کسی در تلآویو قدرت را در اختیار میگیرد؛ مسئله این است که ساختار جدید قدرت چگونه تهدیدها را تعریف میکند، چه هزینهای برای اقدام نظامی در نظر میگیرد و تا چه اندازه قادر است میان اهداف سیاسی و الزامات امنیتی خود هماهنگی برقرار کند.
از این منظر، انتخابات رژیم صهیونیستی یک متغیر مهم در معادله امنیت منطقهای است، نه پیشگویی قطعی درباره جنگ. تحلیل مسئولانه زمانی شکل میگیرد که میان احتمال و قطعیت، رقابت سیاسی و تصمیم امنیتی، و تغییر ترکیب حاکمیت و تغییر راهبرد تمایز قائل شویم.


