نظم بینالمللی در آستانه تحولاتی قرار دارد که توزیع قدرت، قواعد تعامل و نقشآفرینی کنشگران را تحت تأثیر قرار میدهد. در این شرایط، دولتها در سه دسته سازنده، مخالف و پذیرنده قرار میگیرند. تغییر بنیادین نظم، علاوه بر شالودهشکنی، به توانایی ایجاد بدیلی پایدار وابسته است؛ مسئلهای راهبردی برای تعیین جایگاه ایران در نظم جهانی جدید.
ایران ویو24- سخن سردبیر
نظم بینالمللی و جایگاه جمهوری اسلامی ایران در آن، از مسائل اساسی و راهبردی سیاست خارجی است. تحولات تاریخی، جنگهای جهانی، تغییر در توزیع قدرت و دگرگونیهای فناورانه و اجتماعی، ساختار روابط بینالملل را متحول کردهاند. در شرایط کنونی نیز نشانههای متعددی از تغییر در نظم جهانی مشاهده میشود. مسئله اصلی، علاوه بر شناخت این تحولات، چگونگی نقشآفرینی کشورها در شکلگیری نظم جدید است.
کنشگران دولتی بر اساس نوع رابطه با نظم بینالمللی و منافع خود، به سه دسته سازنده، مخالف و پذیرنده تقسیم میشوند. سازندگان در پی ایجاد و حفظ نظم موجود هستند؛ مخالفان قواعد و ارزشهای آن را به چالش میکشند؛ و پذیرندگان در چارچوب نظم موجود فعالیت میکنند. منتقدان نیز با پذیرش اصول بنیادین نظم، خواهان اصلاح برخی قواعد و رویههای آن هستند.
تغییر بنیادین نظم زمانی امکانپذیر میشود که بازیگران مخالف، علاوه بر شالودهشکنی از نظم موجود، از توانایی کافی برای مقاومت در برابر قدرتهای حافظ نظم و ایجاد ارزشها، قواعد و نهادهای جایگزین برخوردار باشند. بنابراین، مسئله راهبردی جمهوری اسلامی ایران، شناخت شرایط گذار و تعیین شیوه مؤثر نقشآفرینی در نظم جهانی جدید است.
۱. چیستی نظم بینالمللی
نظم بینالمللی مجموعهای از سازوکارها، نهادها، قوانین و قواعد است که تعامل میان دولتها را تنظیم میکند، از تنشها و منازعات جلوگیری میکند یا آنها را مدیریت میکند و برای مواجهه با بحرانها، صلحسازی و بازآفرینی روابط بینالمللی رویههایی فراهم میآورد. این سازوکارها در سطح منطقهای یا جهانی شکل میگیرند و به اراده، توانمندی و نقشآفرینی قدرتهای بزرگ و منطقهای وابستهاند.
نظم بینالمللی دو کارکرد اصلی دارد:
1. مدیریت روابط میان دولتها: تنظیم تعاملات، کنترل تنشها و مدیریت منازعات بینالدولی.
2. مدیریت رفتار دولتهای کوچکتر توسط قدرتهای بزرگ: هدایت رفتار سایر بازیگران از طریق قواعد، نهادها و سازوکارهای مورد توافق قدرتهای اصلی.
نظم بینالمللی صرفاً مجموعهای از قواعد مستقل از قدرت نیست، بلکه بر ارزشها، هنجارها و منافع قدرتهای سازنده استوار است. هرچه توافق قدرتهای بزرگ درباره این اصول بیشتر باشد، نظم از پذیرش گستردهتری برخوردار میشود و دولتهای بیشتری به رعایت آن متقاعد یا وادار میشوند.
در مطالعات روابط بینالملل، پیچیدگی و سیالیت تحولات جهانی، استفاده از یک نظریه واحد را برای توضیح تمام پدیدهها ناکافی میسازد. ازاینرو، بهرهگیری از نظریههای مختلف بر اساس توانایی آنها در توصیف، تبیین و پیشبینی واقعیتها گسترش یافته است. این رویکرد، نوعی عملگرایی نظری را تقویت میکند که کاربرد دانش روابط بینالملل را در سیاستگذاری و کشورداری افزایش میدهد، هرچند ممکن است بیطرفی علمی و نظریهپردازی رها از ارزش را کاهش دهد.
۲. انواع کنشگران در نظم بینالمللی
الف) سازندگان نظم
سازندگان نظم، قدرتهای بزرگ و ابرقدرتهایی هستند که قواعد، هنجارها و نهادهای بینالمللی را ایجاد میکنند و مسئولیت اصلی حمایت، برقراری، مدیریت و احیای نظم را بر عهده دارند. این بازیگران با استفاده از قدرت و توانمندی خود، چارچوب تعاملات بینالمللی را شکل میدهند و میکوشند استمرار قواعد موردنظر خود را تضمین کنند.
نقش سازندگان تنها به تأسیس نظم محدود نیست، بلکه حفظ آن در برابر بحرانها و تحولات جدید را نیز دربرمیگیرد. توانایی سازندگان در مدیریت روابط بینالمللی، حفظ توافق میان قدرتهای بزرگ و تطبیق قواعد با شرایط جدید، بر استمرار نظم تأثیر مستقیم دارد.
ب) مخالفان نظم
مخالفان نظم، قدرتهای بزرگ یا منطقهای هستند که ارزشها، قواعد و سازوکارهای نظم موجود را به چالش میکشند و خواهان تجدیدنظر در آن هستند. نقشآفرینی این بازیگران شامل تجدیدنظرطلبی، شالودهشکنی، مخالفت عملی و ایجاد قواعد و نهادهای موازی و رقیب است.
مخالفت با نظم موجود معمولاً فشارهای ساختاری قدرتهای سازنده را به دنبال دارد و ممکن است موجب محرومیت بازیگر مخالف از منافع نظم و محدود شدن امکان کنشگری آن شود. قدرتهای حافظ نظم همچنین ممکن است از اجبار برای تحمیل قواعد و رویههای موجود استفاده کنند.
نتیجه مخالفت به میزان قدرت بازیگر مخالف بستگی دارد. اگر این بازیگر توانایی شالودهشکنی از نظم موجود و مقاومت در برابر فشارهای قدرتهای سازنده را داشته باشد، سه وضعیت ممکن است شکل بگیرد: مصالحه قدرتهای بزرگ با مخالف و افزایش نفوذ آن، اتحاد قدرتهای حافظ نظم برای تضعیف مخالف، یا ایجاد قواعد و نهادهای موازی برای شکلگیری نظمی جایگزین.
بنابراین، مخالفت بهتنهایی برای تغییر نظم کافی نیست؛ برخورداری از قدرت مقاومت و توانایی ایجاد بدیل، شرط اساسی تأثیرگذاری مخالفان بر ساختار بینالمللی است.
ج) پذیرندگان نظم
پذیرندگان، دولتهایی هستند که قواعد و سازوکارهای نظم موجود را میپذیرند و در چارچوب آن فعالیت میکنند. این گروه میتواند شامل قدرتهای بزرگ، قدرتهای منطقهای و دولتهای کوچکتر باشد.
پذیرش نظم امکان بهرهمندی از منافع آن، همکاری با قدرتهای سازنده و مشارکت در نهادها و سازوکارهای بینالمللی را فراهم میکند. پذیرندگان با پیروی از قواعد موجود، امکان کنشگری در نظم را به دست میآورند و ممکن است از حمایت قدرتهای سازنده برخوردار شوند.
د) منتقدان و اصلاح نظم
منتقدان، گروهی از پذیرندگان هستند که اصول بنیادین نظم را قبول دارند، اما خواهان اصلاح برخی قواعد و رویههای فرعی آن هستند. هدف آنها تغییر کامل نظم نیست، بلکه اصلاح سازوکارهای موجود از طریق تعامل با قدرتهای سازنده و متناسبسازی قواعد با شرایط جدید است.
پذیرش انتقادها از سوی سازندگان میتواند به اصلاح و تکامل نظم منجر شود. در مقابل، نادیده گرفتن انتقادها ممکن است منتقدان را به مخالفان نظم یا کنشگران ناراضی و بیطرف تبدیل کند.
در نتیجه، نوع رابطه کنشگران با نظم به منافع، سطح قدرت، میزان پذیرش قواعد و نحوه برخورد قدرتهای سازنده با مخالفتها و انتقادها وابسته است.
۳. تغییر در نظم بینالمللی
تغییر نظم از مواجهه میان سازندگان، منتقدان و مخالفان شکل میگیرد و میتواند به دو مسیر متفاوت منجر شود.
تکامل نظم موجود زمانی رخ میدهد که قدرتهای سازنده با مخالفان مصالحه کنند و قواعد و هنجارها را متناسب با شرایط جدید اصلاح نمایند. در این وضعیت، ارزشهای بنیادین نظم حفظ میشوند، اما برخی رویهها و ترتیبات تغییر میکنند.
تغییر بنیادین نظم زمانی امکانپذیر میشود که مخالفان قدرت کافی برای شالودهشکنی از نظم موجود و ایجاد ارزشها، قواعد و نهادهای جایگزین داشته باشند. در این وضعیت، تغییر به اصلاح محدود قواعد موجود نمیشود، بلکه ممکن است ساختار و سازوکارهای بنیادین نظم را دگرگون کند.
بنابراین، تفاوت اصلی میان تکامل و تغییر بنیادین، در میزان تداوم اصول و قواعد موجود و توانایی مخالفان برای ایجاد نظم جایگزین است.
۴. سه مؤلفه و سه نوع تغییر در نظم
هر نظم بینالمللی از سه مؤلفه بنیادین تشکیل میشود:
نخست، بازیگران یا واحدهای نظمآفرین: این مؤلفه به نوع کنشگرانی مربوط است که نظم را ایجاد و اداره میکنند. تغییر در این بخش ممکن است به گذار از نظم دولتمحور به نظم شرکتمحور یا فردمحور منجر شود. در نظم بینالمللی، دولتها بازیگران اصلیاند؛ درحالیکه در نظم بازاری، شرکتها نقش محوری دارند.
دوم، توزیع قدرت میان بازیگران: این مؤلفه به نحوه توزیع توانمندی میان قدرتهای اصلی اشاره دارد. تغییر در توزیع قدرت میتواند به گذار از نظام یکقطبی به دوقطبی یا چندقطبی، تضعیف یک قطب یا ظهور قدرتی جدید منجر شود.
سوم، قواعد بنیادین تعامل میان واحدها: این مؤلفه به اصول حاکم بر روابط میان بازیگران مربوط است. این قواعد میتوانند آنارشیک، سلسلهمراتبی، هترونومیک یا شبکهای باشند. نظام بینالملل نمونهای از نظم آنارشیک، سیاست داخلی نمونهای از نظم سلسلهمراتبی و فضای سایبری نمونهای از نظم شبکهای است.
بر اساس این سه مؤلفه، سه نوع گذار در نظم شکل میگیرد: گذار مبتنی بر تغییر بازیگران، گذار مبتنی بر تغییر توزیع قدرت و گذار مبتنی بر تغییر قواعد تعامل. این تغییرات میتوانند بهصورت مستقل یا همزمان رخ دهند و شدت و گستره متفاوتی داشته باشند.
۵. ویژگیهای گذار بینالمللی
گذار در نظم بینالمللی بر اساس دو معیار زمان و شیوه وقوع بررسی میشود. از نظر زمانی، گذار میتواند تدریجی یا ناگهانی باشد و از نظر شیوه وقوع، میتواند خشونتآمیز یا مسالمتآمیز باشد.
جنگهای جهانی اول و دوم نمونه گذارهای ناگهانی و خشونتآمیز هستند، درحالیکه فروپاشی اتحاد شوروی نمونهای از گذار ناگهانی با خشونت کمتر محسوب میشود.
بااینحال، تغییرات بنیادین معمولاً در بلندمدت شکل میگیرند و ممکن است پس از رویدادهای مهم، بهویژه جنگ میان قدرتهای حافظ وضع موجود و قدرتهای تجدیدنظرطلب، آشکار شوند. بنابراین، بسیاری از تحولات ابتدا به شکل تغییرات تدریجی در قدرت، فناوری و شیوه تعامل بازیگران ظاهر میشوند و سپس میتوانند به دگرگونیهای گستردهتر منجر شوند.
۶. تحولات معاصر و تغییر نظم جهانی
جهان طی دو دهه اخیر در هر سه مؤلفه نظم، یعنی بازیگران، توزیع قدرت و قواعد تعامل، شاهد تحولات مهمی بوده است؛ اما پیامد این تحولات در جهان عینی و فضای سایبری متفاوت است.
در جهان عینی، ظهور احتمالی چین بهعنوان قدرت بزرگ، نمونهای از تغییر تدریجی در توزیع قدرت است. این تحول میتواند به دو نتیجه منجر شود:
1. مصالحه قدرتهای سازنده با قدرتهای نوظهور و تکامل نظم موجود، همراه با استمرار ارزشها و قواعد بنیادین آن.
2. تقابل قدرتهای سازنده با مخالفان، تضعیف قدرتهای پیشین و جایگزینی تدریجی قدرتهای جدید در تعیین ارزشها و هنجارهای بینالمللی.
ازاینرو، تغییر در توزیع قدرت لزوماً به معنای تغییر بنیادین نظم نیست. ممکن است قدرتهای مسلط تغییر کنند، اما قواعد و ارزشهای اساسی نظم همچنان پابرجا بمانند. در نتیجه، در جهان عینی، دستکم در افق دو دهه مورد بحث مقاله، احتمال تکامل نظم موجود یا جایگزینی تدریجی قدرتهای مسلط، بیش از تحقق یک دگرگونی بنیادین و قطعی در کل نظم ارزیابی میشود.
در مقابل، فضای سایبری زمینه تغییرات بنیادینتری را فراهم کرده است. این فضا امکان کنشگری و قدرتافکنی را برای افراد، شرکتها و کنشگران مجازی ایجاد کرده و نقش دولتها را بهعنوان بازیگران انحصاری نظمسازی کاهش داده است.
همچنین، قواعد تعامل در فضای سایبری از ساختار شبکهای برخوردارند و با قواعد آنارشیک نظام بینالملل تفاوت دارند. بنابراین، در این فضا هر سه مؤلفه نظم، یعنی نوع بازیگران، توزیع قدرت و قواعد تعامل، دچار دگرگونی شدهاند.
گسترش تأثیر فضای سایبری بر سیاست و حکمرانی در جهان عینی نیز میتواند زمینه انتقال بخشی از این تغییرات به نظم بینالمللی را فراهم کند.
۷. شاخصهای گذار در نظم بینالمللی
تجربه سه سده گذشته، پنج دسته از تحولات را بهعنوان نشانههای معمول گذار در نظم بینالمللی مشخص میکند:
1. وقوع جنگ: جنگهای ناپلئونی و جنگ جهانی دوم نمونههایی از جنگهایی هستند که ساختار قدرت و نظم بینالمللی را تغییر دادهاند.
2. تغییرات ژئوپلیتیک: تغییر در موقعیت مناطق مهم جهان، از جمله اروپا و خاورمیانه پس از جنگهای جهانی، میتواند نشانه تحول در نظم باشد.
3. تغییرات سیاسی داخلی قدرتهای مهم: تغییر رژیم در روسیه تزاری و فروپاشی امپراتوری عثمانی نمونههایی از تحولاتی هستند که پیامدهای بینالمللی داشتهاند.
4. تحولات فناورانه: انقلاب صنعتی و انقلاب سایبری شیوه تولید، ارتباطات، تعامل و قدرتافکنی بازیگران را تغییر دادهاند.
5. تحولات اجتماعی گسترده: تغییر در سبک زندگی و گسترش جنبشهای اجتماعی جهانی، از جمله فمینیسم، میتواند بر ارزشها و هنجارهای بینالمللی تأثیر بگذارد.
مشاهده این شاخصها در جهان معاصر، ضرورت بررسی دقیقتر تحولات و پیامدهای آنها را نشان میدهد؛ اما وجود آنها بهتنهایی برای اثبات تغییر بنیادین نظم کافی نیست. تحلیل ارتباط میان رویدادها و بررسی آثار واقعی آنها برای تشخیص ماهیت گذار ضرورت دارد.
نتیجهگیری: جایگاه ایران در نظم جدید جهانی
با الهام از نیکلاس اُنف و منتقدانش میتوان گفت که نقشآفرینی در نظم و ساختن یا شالودهشکنی از سازوکارهای مادی و معنایی آن یک هنر است. اکنون در بحبوحه آغازین نظمآفرینی دیگری در تاریخ مدرن هستیم و به بیان رهبر معظم انقلاب اسلامی «نظم جدیدی در حال نطفهبندی است».
۲ پرسش راهبردی پیش روی ما این است که «انسان ایرانی چگونه باید نقش هنرمندانهی خود را در آفرینش مادی و معنایی نظم جهانی جدید ایفا کند؟». این پرسش در واقع برآمده از سؤال راهبردی رهبر شهید انقلاب در باب چیستی «جایگاه جمهوری اسلامی در نظم جدید»، «نقش ایران در نظم جدید» و «وظایف ایرانیان» در شرایط گذار است.
در پرتو مباحث نظری طرحشده در این نوشتار میتوان به پاسخ این پرسشها اندیشید. البته قبل از اندیشیدن به پاسخ باید به بررسی یک مفروض نظری در دیدگاه مقام معظم رهبری پرداخت. کنشهای گفتاری مقام معظم رهبری نشان میدهند که ایشان علائم تغییر را مشاهده کرده و آن را محتوم میدانند. چارچوبهای نظری موجود در رشته روابط بینالملل «واقعیت گذار بینالمللی» را تأیید میکنند اما همانطور که از طرح پرسشهای رهبر شهید انقلاب نیز میتوان دریافت، شناخت این واقعیت به خودی خود اهمیت ندارد و آنچه واجد اهمیت راهبردی برای ایرانیان است، فهم چیستی و چگونگی نقشآفرینی در «شرایط گذار» است.
ایرانیان قرن پانزدهم خورشیدی، نخست باید بدانند که جمهوری اسلامی ایران در مقام یک دولت ملی، در شکلگیری این گذار (چه گذار بازیگرمحور و چه گذار مبتنی بر توزیع قدرت) به عنوان یک بازیگر مخالف نقش مؤثرو و معنادار داشته است. ایران طی چهار دهه گذشته، یکی از موتورهای محرک شالودهشکنی عملی و گفتمانی از نظم موجود در سطح منطقه و گاهی در سطح جهانی بوده است.
دومین نکته برای انسان ایرانی، که به نوعی چارچوب کلی پاسخ به پرسشهای فوق است، فهم این واقعیت است که شالودهشکنی با هدف تغییر یا اصلاح در نظم موجود و شکلگیری گذار، اگر به نقشآفرینی معنادار در فرایند گذار تبدیل نشود، نمیتواند امکان کنشگری مؤثر در «خودگذار» و «پسگذار» را فراهم آورد.
ایران و هرکشور دیگری که مخالف نظم موجود است، برای آنکه در نظم دگرگونشده یا تکاملیافته بعد از گذار، از منافع نظم برخوردار شود و به عنوان یک کنشگر مشروع پذیرفته شود، دو انتخاب پیشرو دارد: نقشآفرینی سازنده در نظم پسگذار یا تبدیلشدن به کنشگر پذیرندهٔ نظم پسگذار. تداوم ایفای نقش مخالف با نظم نهادینهشده، منجر به فشارهای ساختاری از سوی قدرتهای سازنده و پذیرنده نظم پسگذار خواهد شد.
سومین نکته مشاهدهشده، دیدهبانی و درک صحیح روندهای مادی و معنایی جهان است. همانطور که رهبر شهید انقلاب نیز تأکید کردهاند «وضع جدیدی در حال شکلگیری است که البته هنوز هم شکل نگرفته است». ما اینجا باید چه کار کنیم؟ به نظر ما دو مطلب مهم است: مطلب اول، این است که این واقعیتهایی که امروز مشاهده میکنیم، واژگونه تحلیل نشود، غلط تحلیل نشود، غلط فهمیده نشود، همچنان که هست فهمیده بشود.


