اگر جامعه به نقطهای برسد که هر اختلال کوچک را فوراً به بی اعتمادی تبدیل کند، موج دوم آسان میشود. سرمایه اجتماعی با احترام، پاسخگویی، عدالت اداری و کارآمدی ساخته میشود و با تحقیر، پنهان کاری بی دلیل و ترک فعل فرسوده میشود.
علی کاکادزفولی- جامعه شناس سیاسی
دفاع مرحله دوم یعنی بعد از مهار موج اول، کشور به جای جشن گرفتن یا بازگشت به روال عادی بدون اصلاح، وارد یک فاز ترمیم هدفمند شود. در این فاز هدف فقط دفع حمله نیست. هدف شکستن حلقههای بازخورد فرسایشی است. یعنی حلقه شایعه، ترس، رفتار پرهزینه، اختلال و دوباره شایعه. یعنی حلقه بی اعتمادی، کاهش همکاری، بدتر شدن خدمات و دوباره بی اعتمادی. یعنی حلقه اختلاف پیام، افزایش شایعه، کاهش اطمینان و دوباره اختلاف پیام. برای صورت بندی عملی، میتوان دفاع مرحله دوم را در پنج بسته سیاستی توضیح داد؛
بسته اول؛ فرماندهی بحران و تداوم حکمرانی
در موج دوم، مهم ترین سرمایه حکومت سرعت تصمیم و یکپارچگی پیام است. چون دشمن دقیقاً روی چندپارگی سیگنال سرمایه گذاری میکند. دفاع مرحله دوم نیازمند یک سازوکار فرماندهی بحران است که اختیار واقعی برای هماهنگی میان دستگاهها داشته باشد. نه صرفاً یک جلسه تشریفاتی. این سازوکار باید چند ویژگی داشته باشد.
1) اتاق وضعیت واحد با اختیار هماهنگ سازی
بحران چندمیدانی با وزارتخانههای جداگانه مدیریت نمیشود. باید یک اتاق وضعیت واحد وجود داشته باشد که بتواند اولویتها را تعیین کند، تناقضها را رفع کند و تصمیمهای فوری را به اجرا نزدیک کند. وقتی جامعه پیامهای متفاوت میشنود، احساس تزلزل میکند. اتاق وضعیت واحد باید خروجی اش پیام واحد باشد.
2) پروتکل تصمیم سریع و پیام واحد
در بحران، سرعت بدون دقت خطرناک است. دقت بدون سرعت هم خطرناک است. پروتکل یعنی از قبل بدانیم چه کسی چه چیزی را اعلام میکند، چه زمانی و با چه ادبیاتی. مردم نیاز به اطلاع دارند. اگر اطلاع ندهیم، شایعه میدهد. اگر دیر بدهیم، شایعه جا افتاده است. پس پروتکل باید تمرین شده باشد.
3) تمرینهای دورهای برای چند بحران همزمان
موج دوم اغلب با همزمانی ساخته میشود. بنابراین تمرین حکمرانی باید چندبحرانی باشد. یعنی تمرین کنیم اگر همزمان فشار اقتصادی و اختلال خدمات و موج شایعه رخ داد، چه کار میکنیم. هدف تمرین این نیست که یک نمایش مدیریتی بدهیم. هدف این است که نقطههای ضعف هماهنگی پیدا شود و قبل از بحران واقعی اصلاح شود.
بسته دوم؛ تداوم خدمات حیاتی و کاهش اثر روانی اختلال
موج دوم از اختلال کوتاه برای تولید نارضایتی بزرگ استفاده میکند. پس دفاع مرحله دوم باید بر تداوم خدمات حیاتی متمرکز باشد. خدمات حیاتی فقط آب و برق نیست. مجموعهای از خدمات است که اگر مردم حس کنند پایدار است، اضطراب کاهش مییابد و جنگ ادراکی دشمن سختتر میشود.
1) افزونگی و جایگزین پذیری
تابآوری یعنی اگر یک مسیر دچار اختلال شد، مسیر جایگزین وجود داشته باشد. این موضوع در خدمات حیاتی، یک اصل امنیت ملی است. هدف این نیست که هیچ اختلالی رخ ندهد. هدف این است که اختلال کوتاه باشد و زنجیرهای نشود.
2) مدیریت وابستگیهای متقابل
در بحران، یک اختلال کوچک میتواند چند خدمت را تحت تأثیر قرار دهد. دفاع مرحله دوم یعنی شناخت وابستگیها و طراحی پاسخ سریع برای جلوگیری از اثر دومینویی. جامعه اگر اثر دومینویی ببیند، احساس از دست رفتن کنترل بالا میرود.
3) بازگشت سریع خدمات به عنوان ضدروایت توانمندی
در جنگ ادراکی، بهترین ضدروایت یک چیز است؛ توانمندی در حل مشکل. اگر مردم ببینند خدمات سریع برمی گردد و مدیریت کار میکند، بخش بزرگی از شایعه و خشم فرو میریزد. بنابراین بازگشت سریع خدمات، صرفاً اقدام فنی نیست. اقدام ادراکی و امنیتی است.
بسته سوم؛ تابآوری ارتباطات و ارتباطات بحران با مردم
در موج دوم، روایت از خود رخداد مهمتر میشود. دفاع مرحله دوم نیازمند یک سامانه ارتباطی بحران است که بتواند اطلاعات را سریع، دقیق، همدلانه و قابل راستی آزمایی منتقل کند.
1) ارتباطات اضطراری امن و پایدار برای دولت و خدمات عمومی
در بحران، دولت باید بتواند با خودش ارتباط داشته باشد و خدمات عمومی باید بتوانند هماهنگ شوند. اگر ارتباطات داخلی دولت مختل شود، تصمیمها کند میشود و پیامهای متناقض بیرون میآید.
2) پروتکل ارتباط با مردم
مردم در بحران دنبال سه چیزند. حقیقت، راهکار و احترام. حقیقت یعنی چه شده است. راهکار یعنی چه باید کرد و چه خواهد شد. احترام یعنی تجربه زیسته مردم دیده شود و زبان رسمی تحقیرآمیز نباشد. ارتباطات بحران اگر فقط تکذیب باشد، اثر ندارد. باید توضیح بدهد. باید داده بدهد. باید همدلی نشان دهد و باید در صورت خطا، مسئولیت پذیر باشد.
3) مقابله با جعل و شایعه با توضیح شفاف
موج دوم میتواند از محتواهای جعلی و دستکاری شده استفاده کند. پاسخ درست، ترساندن مردم نیست. پاسخ درست این است که سازوکار راستی آزمایی عمومی ایجاد شود. یعنی مردم بدانند کجا و چگونه میتوانند واقعیت را بفهمند. این سازوکار باید ساده و سریع باشد. اگر پیچیده باشد، کسی استفاده نمیکند.
بسته چهارم؛ تابآوری دیجیتال و دفاع سایبری با محور بازیابی سریع
در فضای تهدید ترکیبی، هدف عملی دفاع سایبری کمال امنیت نیست. هدف کاهش زمان اختلال و افزایش سرعت بازیابی است. چون دشمن با اختلال کوتاه هم میتواند اثر روانی بگیرد. بنابراین دفاع مرحله دوم باید به جای شعارهای کلی، روی چند اصل عملی بنا شود.
1) آمادگی پاسخ به حادثه و هماهنگی میان دولت و بخشهای خدماتی
بسیاری از خدمات حیاتی در تعامل میان دولت و مجموعههای اجرایی و اقتصادی عمل میکنند. در بحران، هماهنگی باید از قبل تعریف شده باشد. نه اینکه در لحظه بحران تازه دنبال شماره تماس بگردیم.
2) کاهش وابستگی شکننده و پرهیز از نقطه شکست واحد
در فضای دیجیتال، اگر همه چیز به یک گره وابسته باشد، یک اختلال میتواند کل کشور را تحت فشار بگذارد. دفاع مرحله دوم یعنی متنوع سازی مسیرها و کاهش نقطههای شکست واحد. این مفهوم فنی را میتوان به زبان ساده گفت که هیچ خدمت حیاتی نباید فقط یک راه داشته باشد.
3) شاخص گذاری برای زمان بازیابی
اندازهگیری تابآوری باید شاخص داشته باشد. مثلاً چه مدت طول میکشد خدمات برگردد. چه مدت طول میکشد روایت رسمی اطلاعات دقیق ارائه کند. چه مدت طول میکشد هماهنگی میان دستگاهها برقرار شود. شاخصها کمک میکند ضعفها دیده شود و اصلاح واقعی رخ دهد.
بسته پنجم؛ ضربه دوم ادراکی
اگر موج دوم دشمن فرسایشی است، ضربه دوم دفاعی باید ضدفرسایش باشد. یعنی موتور ضدآبشار. آبشار یعنی شایعه، خشم، پیوستن لایههای مردد و تبدیل بحران محدود به بحران فراگیر. موتور ضدآبشار یعنی سازوکاری که بتواند این زنجیره را در چند نقطه بشکند.
1) رصد سریع موجهای اطلاعاتی
رصد یعنی فهمیدن اینکه چه روایتی در حال غالب شدن است. کدام گروهها هدف گرفته شدهاند. کدام ترسها فعال شده است. رصد اگر دیر انجام شود، پاسخ هم دیر میرسد و اثرش کم میشود.
2) پاسخ متقارن روایی
پاسخ متقارن یعنی فقط تکذیب نکنیم. توضیح بدهیم. داده بدهیم. تجربه مردم را جدی بگیریم. اگر مردم در صف هستند، نمیشود فقط گفت صف نیست. باید گفت چرا صف شد و چه میکنیم که صف تمام شود. اینجاست که همدلی و داده با هم معنا پیدا میکند.
3) استفاده از شبکههای مورد اعتماد اجتماعی
مردم همه چیز را از یک کانال نمیپذیرند. اعتماد در جامعه توزیع شده است. بخشی به رسانه رسمی اعتماد دارد. بخشی به پزشک و استاد دانشگاه و متخصص حوزه خود اعتماد دارد. بخشی به چهرههای محلی و صنفی اعتماد دارد. دفاع مرحله دوم یعنی شبکهای از منابع معتبر فعال شود تا پیام واحد اما متکثر منتقل شود.
4) برجسته سازی کارآمدی به جای صرفاً نمایش اقتدار
در جنگ ادراکی، اقتدار بدون کارآمدی کافی نیست. مردم ممکن است از آشوب بدشان بیاید، اما اگر زندگی روزمره شان حل نشود، اعتماد برنمیگردد. پس ضدروایت اصلی باید توانمندی در حل مسئله باشد. حل مسئله یعنی کنترل موجهای معیشتی، کاهش نااطمینانی و برخورد واقعی با گلوگاههای فساد و ترک فعل.
نقاط شکننده و آسیبپذیر در موج دوم
برای دفاع مرحله دوم، لازم نیست کسی دنبال معرفی هدفهای مشخص برود. این کار هم خطرناک است و هم غیرمسئولانه. کافی است نوع شکنندگیها شناخته شود تا سیاست گذاری درست انجام گیرد.
1) نقطههای شکست واحد در خدمات حیاتی
هرجا یک گره اگر بیفتد چند خدمت دیگر هم بیفتد، شکنندگی بالاست. سیاست تابآوری باید این نقاط را کم کند؛ با طراحی جایگزین و افزونگی.
2) وابستگیهای بیرونی که در بحران جایگزین سریع ندارند
هر وابستگی بیرونی که در لحظه بحران نتوان جایگزین کرد، تبدیل به ابزار فشار میشود. دفاع غیرتهاجمی یعنی کاهش وابستگی شکننده و افزایش امکان جایگزینی.
3) شکاف در ارتباطات بحران
اگر اطلاع رسانی دیر باشد، متناقض باشد، یا نسبت به تجربه زیسته مردم بی اعتنا باشد، خوراک جنگ ادراکی فراهم میشود. این شکنندگی شاید از همه مهمتر باشد چون بدون هیچ اختلال واقعی هم بحران میسازد.
4) فرسایش سرمایه اجتماعی
اگر جامعه به نقطهای برسد که هر اختلال کوچک را فوراً به بی اعتمادی تبدیل کند، موج دوم آسان میشود. سرمایه اجتماعی با احترام، پاسخگویی، عدالت اداری و کارآمدی ساخته میشود و با تحقیر، پنهان کاری بی دلیل و ترک فعل فرسوده میشود.
5) پروکسی پذیری
هرجا بازیگران خاکستری بتوانند بدون هزینه نقش نیابتی بگیرند، تهدید ترکیبی اثرگذارتر میشود. مقابله با این مسئله فقط امنیتی نیست. حقوقی و اقتصادی هم هست. یعنی خشکاندن بازارهای زیرزمینی، اصلاح فرایندهای نظارتی و کاهش امکان تبدیل جرم عادی به ابزار سیاسی.



