وقتی پهلوی فراخوان میدهد، بدن طوری قرار گرفته که بیشتر به گفتوگوی دم دستی میماند، انگار که دوربین او را در مسیر رفتن به جایی مثلا سرویس بهداشتی گیر آورده و از او میخواهد فراخوان بدهد! دست در جیب هم حکم مهر تایید را دارد. همان ژستی که آدمها موقع گفتن یک جمله نصفه نیمه میگیرند تا نشان بدهند خیلی هم جدی نیستند.
علی کاکادزفولی – جامعهشناس سیاسی
یکی از موضوعات قابل تأمل در تحلیل آشوبهای اخیر در ایران، بررسی جایگاه اجتماعی و سیاسی رضا پهلوی و طرفداران اوست. از نگاه رسانههای بیگانه، رضا پهلوی در ایران، شخصیتی محبوب و دارای حمایت گسترده است، اما واقعیتهای زیادی نشان میدهد که این تصویر، برساخت است و واقعی نیست. در این یادداشت سعی شده تا نگاه دقیقتری به این موضوع داشته باشیم.
فراخوانها بهانه تجمع هستند نه دلیل آن
مهمترین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که فراخوانهای رضا پهلوی برای تجمعات و اعتراضات در ایران، به معنای پذیرش و تایید گسترده او از سوی بخش بزرگی از مردم ایران نبوده و نیست. این فراخوانها بیشتر بهعنوان ابزاری برای ایجاد یک نقطه همزمانی برای تجمع افراد با دیدگاهها و اهداف مختلف عمل کردهاند. در واقع، بسیاری از کسانی که در این اعتراضات شرکت کردهاند، هرچند در ظاهر از رضا پهلوی حمایت میکنند، اما هدفشان از حضور در این تحرکات، بیش از آنکه تایید شخص پهلوی باشد، اعلام مخالفت و نارضایتی از جمهوری اسلامی بوده است. این اعتراضات بیشتر بهعنوان یک نماد مشترک برای مقابله با وضعیت موجود، نه برای حمایت از یک شخصیت خاص، عمل کرده است.
آنها تنها به یک نماد علیه جمهوری اسلامی نیاز دارند
اگرچه رضا پهلوی بهعنوان نماد مخالف جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده است، اما این نماد بودن، نشاندهنده مقبولیت یا تایید او به عنوان یک رهبر یا شخصیت قابل اعتماد و قدرتمند برای رهبری ایران نیست. در واقع، اگر به تاریخچه و فضای اجتماعی ایران در دهههای اخیر نگاه کنیم، مشاهده خواهیم کرد که بسیاری از مردم ایران، هیچگاه بهطور جدی از پهلوی بهعنوان یک گزینه برای رهبری کشور حمایت نکردهاند. اعتراضات خیابانی اخیر، بیشتر بیانگر نارضایتی و یا احتمالا خشم برخاسته از برخی مشکلات موجود در کشور بود، نه پذیرش یا تمایل به بازگشت به رژیم شاهنشاهی.
فراخوانها بر اساس زمان شروع آشوب طراحی شدهاند
نکته مهم دیگر این است که آنچه باعث شورشها و آشوبهای اخیر شد، نه به دلیل فراخوانهای رضا پهلوی، بلکه بهطور عمده تحت تأثیر برنامهریزیهای پیشین توسط کشورهای خارجی، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است. این رویدادها بهطور عمدی و با هدف ایجاد بیثباتی در ایران طراحی شده بود. پهلوی به عنوان ابزاری در این برنامههای سیاسی و امنیتی قرار گرفت و از او خواسته شده که زمانهای مشخصی را برای فراخوانهای عمومی تعیین کند، تا این بهانهای باشد برای آغاز آشوبها.
در واقع، پهلوی نه بهعنوان شخص مورد تایید مردم، بلکه بهعنوان یک ابزار سیاسی و ابزاری برای تحقق اهداف کشورهای خارجی به میدان آمده است. بنابراین، تحلیل این آشوبها و اعتراضات از زاویه پذیرش اجتماعی پهلوی، تصویر نادرستی از واقعیت را بهدست میدهد.
بروز خشم و اعتراض در برخی از بخشهای جامعه، که همزمان با این آشوبها در خیابانها حضور یافتهاند، ریشه در مشکلات و نارضایتیهای عمومی نسبت به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور دارد. بخش قابل توجهی از افرادی که در این اعتراضات حضور پیدا کردهاند، بهدنبال بیان نارضایتیها و اعتراضات واقعی خود نسبت به نظام بودهاند.
اگرچه ممکن است در برخی از این اعتراضات شعارهایی به نفع رضا پهلوی داده شده باشد، واقعیت این شعارها نشاندهنده تایید جدی او بهعنوان رهبر یا گزینهای برای حکومت در ایران نیست. این شعارها بیشتر بهعنوان واکنشی به وضعیت موجود و بهدلیل فقدان گزینههای دیگر برای نشان دادن اعتراض، به پهلوی داده شدهاند. این افراد در واقع بهدنبال تغییر نظام و شرایط کشور بودهاند، نه بازگشت به رژیم گذشته.
نارضایتی و اعتراض ارتباطی به آشوبها و فراخوانها ندارد
بسیاری از ایرانیانی که در این اعتراضات حضور داشتند، پس از مشاهده نتایج خشونتآمیز و ویرانگر این آشوبها، دچار شوک و بهت شدند. آنچه که پیشتر در ذهن این افراد از اعتراضات میگذشت، بهویژه در مقایسه با اعتراضات سال 1401، تصویری ملایم و مسالمتآمیز بود. اما با شروع خشونتهای شدیدتر و برخوردهای قاطعانهتر حکومت با آشوبگران، بسیاری از افراد از این مسیر جدا شدند و از آنها فاصله گرفتند. واقعیت این است که اعتراضات بهجای اینکه به یک حرکت مسالمتآمیز تبدیل شود، به سرعت به یک وضعیت خشونتآمیز و ویرانگر تبدیل شد. این امر، بهویژه در میان کسانی که قبلاً در اعتراضات سال 1401 حضور داشتند، سبب ایجاد تردید و عقبنشینی از ادامه حمایت از این آشوبها شد.
این تغییرات در واکنشها و دیدگاههای عمومی، نشاندهنده آن است که بسیاری از مردم ایران، هرچند بهدنبال تغییرات و اصلاحات در کشور بودند، اما هیچگاه به این سمت نرفتند که خشونت و آشوب را بهعنوان راهحل مناسب در نظر بگیرند. همین امر، در آخر سبب کاهش اعتبار افرادی همچون رضا پهلوی شد، که خود را بهعنوان نماد مبارزه با جمهوری اسلامی معرفی میکردند، اما در مواجهه با واقعیتهای میدان، هیچگونه مواضع ثابت و شفاف در برابر خشونتها نداشتند.
پهلوی حتی خودش هم خودش را جدی نگرفته است
این رهبر خودخوانده سیاسی که از ابتدا خود را با اینفلوئنسر محتوا اشتباه گرفته بود، با ویدئوی اولین فراخوان خود نشان داد که حتی حداقلهای اینفلوئنسری را هم بلد نیست. جای ایستادن بی ربط است، پس زمینه معلوم نیست کجاست؛ گویی در یک انباری ایستاده، بدن طوری قرار گرفته که بیشتر به گفت وگوی دم دستی میماند انگار که دوربین او را در مسیر رفتن به جایی مثلا سرویس بهداشتی گیر آورده و از او میخواهد فراخوان بدهد! دست در جیب هم حکم مهر تایید را دارد. همان ژستی که آدمها موقع گفتن یک جمله نصفه نیمه میگیرند تا نشان بدهند خیلی هم جدی نیستند. او با همین ژست با یک ملت حرف زد؛ ژست و قابی که به هیچ وجه پیام جدیت و قطعیت نمیدهد و برعکس، پیام ترس، دودلی و نگرانی و تشویش را در خود دارد.
از نظر ویژگیهای شخصیتی، رضا پهلوی بهوضوح شخصیتی متزلزل و ترسو دارد که بهسختی میتواند بهعنوان یک رهبر قابل اعتماد شناخته شود. این ویژگیها در تصمیمگیریها، مواضع و حتی زبان او قابل مشاهده است و نقش مهمی در کاهش اعتبار و نفرت از او در بین مردم ایران ایفا میکند؛ چون حتی ناراضیان و شورشیان هم چندان امیدی به او برای پیشبرد اعتراضشان ندارند. به همین خاطر هم بیشتر بهعنوان یک «عروسک خیمهشببازی» برای پیشبرد اهداف دیگران استفاده میشود و نه یک شخصیت مستقل و واقعی که بتواند رهبری ایران را بهدست گیرد.
حتی آمریکا و اسرائیل نیز پهلوی را جدی نگرفتهاند
باید بپذیریم که رضا پهلوی در نزد بخش زیادی از مردم ایران طرفدار ندارد، بلکه بهعنوان یک ابزار برای پیشبرد اهداف دشمنان جمهوری اسلامی به میدان آمده است. پهلوی خود نیز از ابتدای انقلاب هیچگاه خود را بهعنوان یک شخصیت جدی و مستقل سیاسی در ایران معرفی نکرده است. حتی کشورهای خارجی مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز هیچگاه او را بهعنوان گزینهای جدی برای رهبری ایران در نظر نگرفتهاند. جایگاه او در نزد این قدرتها، بیشتر بهعنوان یک ابزار برای تحقق اهداف سیاسی و استراتژیک آنها تعریف شده است. تردید اخیر ترامپ در صحبت از پهلوی تاییدی روشن بر همین نکته است.
بازمانده خاندان پهلوی هیچگاه از حمایت جدی و گسترده مردمی در ایران برخوردار نبوده است و تصویر او بهعنوان یک رهبر تأثیرگذار، بیشتر یک توهم است که توسط دشمنان جمهوری اسلامی برای اهداف خاص خود ساخته شده است.



