AR | EN

1405-03-20 02:57

AR | EN

1405-03-20 02:57

اشتراک گذاری مطلب

واکاوی زمینه‌های بیگانگی سیاسی در ایران

در سال‌های اخیر شاهد عبور بخشی از جامعه از گلایه‌های گذرا و رسیدن به لایه‌های عمیق‌تری از خشم و در موارد حادتر تبدیل آن به واگرایی سیاسی هستیم. برای سیاست‌گذارانی که دغدغه استمرار نظام و ارتقای امنیت ملی را دارند درک تفاوت میان این دو وضعیت و شناسایی مسیرهای شکل‌گیری آن‌ها بسیار مهم است.

در این یادداشت راهبردی، سازوکارهای تبدیل نارضایتی اصلاح‌جو به واگرایی سیاسی در لایه‌های اجتماعی مورد واکاوی قرار گرفته است.

دکتر علی کاکادزفولی، جامعه‌شناس

ثبات و استواری هر نظام سیاسی تنها بر پایه ابزارهای قدرت سخت استوار نیست، بلکه به میزان عمیقی با کیفیت پیوند عاطفی و ذهنی شهروندان با کلیت نظم حاکم گره خورده است.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظامی که ریشه در یک انقلاب مردمی دارد بیش از هر الگوی حکمرانی دیگری به مقبولیت عمومی و پیوند میان مردم و نخبگان حاکم نیاز دارد.

در سال‌های اخیر شاهد عبور بخشی از جامعه از گلایه‌های گذرا و رسیدن به لایه‌های عمیق‌تری از خشم و در موارد حادتر تبدیل آن به واگرایی سیاسی هستیم. برای سیاست‌گذارانی که دغدغه استمرار نظام و ارتقای امنیت ملی را دارند درک تفاوت میان این دو وضعیت و شناسایی مسیرهای شکل‌گیری آن‌ها بسیار مهم است.

این نوشتار تلاش می‌کند به واکاوی ریشه‌هایی بپردازد که باعث می‌شوند بخشی از بدنه اجتماعی از وضعیت منتقد به وضعیت معترض و به دنبال آن به مرز گسست عاطفی از حاکمیت برسد.

 

تمایز روان‌شناختی-سیاسی میان خشم اصلاح‌گرا و واگرایی سیاسی

در تحلیل‌های امنیت اجتماعی باید میان دو مفهوم «خشم» و «نفرت» تفکیک دقیق قائل شد. خشم سیاسی یک هیجان واکنشی است که معمولا در واکنش به یک سیاست غلط یک تصمیم ناعادلانه یا یک اتفاق ناگوار لحظه‌ای شکل می‌گیرد. خشم هرچند تند و پرفشار است اما خصلتی اصلاح‌گرایانه دارد. فرد خشمگین هنوز پیوند خود را با کل ساختار قطع نکرده است و با فریاد زدن به دنبال تغییر رفتار در یک حوزه مشخص است. اما نفرت سیاسی وضعیتی پایدارتر و خطرناک‌تر است که به واگرایی ‌می‌انجامد. در این مرحله فرد دیگر به دنبال اصلاح یک رفتار نیست، بلکه کل موجودیت نظام سیاسی را به عنوان منشا رنج خود تعریف می‌کند. در این مرحله، فرد دچار نوعی غریبگی با کلیتِ نظم سیاسی شده و پیوندهای گفتمانی‌اش با قدرت سست می‌شود. اگر خشم سیاسی را نتوان با پاسخ‌گویی و اصلاح تدبیر کرد این پتانسیل وجود دارد که در یک فرایند فرسایشی به نفرت تبدیل شود. زنگ خطر برای نظام سیاسی زمانی به صدا درمی‌آید که جمعیت قابل توجهی از منتقدان از مرحله خشم نسبت به عملکردها به مرحله نفرت از ساختارها جابجا شوند و در نتیجه از نظام سیاسی بگسلند.

 

فرسایش کارآمدی اقتصادی و تجربه آینده‌زدایی

پایه‌ای‌ترین ستون مشروعیت در هر حکومتی توانایی تامین معیشت و ایجاد ثبات اقتصادی است. باید بپذیریم که اقتصاد در ایران امروز از مرحله یک شاخص مدیریتی به یک متغیر امنیت ملی تبدیل شده است. تورم مزمن و فرسودگی قدرت خرید در درازمدت، ضمن فقیرتر کردن مردم، پیامد روانی عمیقی به نام آینده‌زدایی دارد. وقتی شهروند جوان یا سرپرست خانواده احساس کند که علی‌رغم تلاش مضاعف نمی‌تواند حداقل‌های یک زندگی آبرومند شامل مسکن و رفاه اولیه را تامین کند دچار نوعی احساس بی‌پناهی می‌شود.
این احساس بی‌پناهی در برخورد با آمارهای رسمی تورم که در سال‌های اخیر همواره در سطوح بالایی مانده، به خشم انباشته تبدیل شده و همچنان می‌شود. روایت‌های حاکمیت درباره دور زدن تحریم‌ها یا موفقیت‌های کلان اقتصادی هم چندان با سفره مردم همخوانی پیدا نکرده و در برخی موارد به ضد خود تبدیل شده‌اند. برای سیاست‌گذار باید روشن باشد که ناترازی اقتصادی در ذهن شهروند به ناترازی عدالت ترجمه می‌شود. زمانی که تورم با نااطمینانی از آینده ترکیب شود، فرد احساس می‌کند که سیستم توانایی محافظت از زندگی خصوصی و برنامه‌ریزی او برای آینده را ندارد. درست در همین نقطه است که خشم اقتصادی به یک قضاوت سیاسی کلان درباره کارآمدی اصل نظام تبدیل می‌شود.

 

فرسایش اخلاقی قدرت و سازوکار تبدیل احساس تبعیض به بن‌بست مشروعیت

یکی از آرمان‌های بنیادین جمهوری اسلامی برقراری عدالت و مبارزه با فساد بوده است. دقیقا به همین دلیل است که حساسیت جامعه نسبت به اخبار فساد و رانت در ایران بسیار بالاتر از میانگین جهانی است. آنچه مردم را آزار می‌دهد صرفا جابجایی ارقام نجومی نیست؛ بلکه احساس تبعیض ساختاری است. فرد وقتی میان محدودیت‌های معیشتی خود و اخبار مربوط به اختلاس‌ها یا امتیازات ویژه برای گروه‌های خاص مقایسه انجام می‌دهد دچار شوک اخلاقی می‌شود.

شاخص‌های ادراک فساد نشان می‌دهند که تصویری که جامعه از سلامت اداری و اقتصادی دارد مطلوب نیست. این ادراک اگرچه حتی در مواردی بیش از واقعیتِ عینی است، اما در عمل و در نتیجه‌ای که می‌تواند به دنبال داشته باشد، تفاوتی ایجاد نمی‌کند و باز هم واجد پیامدهای سیاسی است. زمانی که برخورد با مفاسد به صورت گزینشی یا کند دیده شود، جامعه احساس می‌کند قانون تنها برای طبقات ضعیف اجرا می‌شود. این استاندارد دوگانه قدرتمندترین پیشران بی‌اعتباری اخلاقی نظم سیاسی برای جامعه است؛ چرا که پیوند اخلاقی میان حکومت و مردم را از بین می‌برد. در این مرحله فرد احساس می‌کند که نه تنها جیب او بلکه کرامت او نیز مورد تعرض قرار گرفته است.

 

ناامیدی از صندوق رای و پیامدهای تبدیل مشارکت سیاسی به اعتراض خاموش

نظام سیاسی برای تخلیه خشم‌های اجتماعی و تبدیل آن‌ها به کنش‌های سازنده نیازمند کانال‌های رسمی مشارکت است. انتخابات در جمهوری اسلامی همواره نمایش قدرت مردمی بوده و گاه در عمل نیز نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کرده است. با این حال کاهش نرخ مشارکت در دوره‌های اخیر مجلس و ریاست‌جمهوری نشان‌دهنده شکل‌گیری یک گسل در حوزه بازنمایی است.
بخشی از جامعه احساس می‌کند که سلایق و خواسته‌های او در سبد نامزدهای رسمی جایی ندارد یا اثرگذاری نهادهای انتخابی در برابر ساختارهای تصمیم‌گیرِ موازی کاهش یافته است؛ پس به سمت اعتراض خاموش حرکت می‌کند. اعتراض خاموش مرحله قبل از انفجار خشم است. در این وضعیت فرد احساس حذف شدگی می‌کند. حذف سیاسی به این معناست که فرد باور کند هیچ مسیر قانونی و کم‌هزینه‌ای برای تغییر سیاست‌های مورد اعتراضش وجود ندارد. این انسداد احساسی از بن‌بست ایجاد می‌کند که فرد را به این نتیجه می‌رساند که نظام سیاسی نه متعلق به همه ملت بلکه تنها متعلق به بخش محدودی از وفاداران است.

 

تعارضات زیستن در جهان ایرانی و ایرانِ جهانی

در دهه‌های اخیر بخش مهمی از خشم‌های اجتماعی در ایران نه در حوزه سیاست و اقتصاد بلکه در حوزه سبک زندگی شکل گرفته است. احساس مداخله در انتخاب‌های فردی پیرامون پوشش، نوع تفریح، استفاده از فضای مجازی و زیست فرهنگی باعث شده است که اصطکاک روزمره‌ای میان بخشی از جامعه و نهادهای کنترلی ایجاد شود.

این تضادها به ویژه برای نسل‌های جدید که ارزش‌های متفاوتی دارند بسیار تعیین‌کننده است و جنبه حیثیتی دارد. وقتی تعارض سیاست‌های رسمی با واقعیت‌های موجود در بطن جامعه، گویی نوعی زندگی دوگانه را شکل داده است. تلاش برای تحمیل یک الگوی واحد از زیست مذهبی در حالی که جامعه به دلیل تاثیر از فرآیندهای جهانی شدن به سمت تکثر پیش رفته است، باعث می‌شود که اقدامات حاکمیت به عنوان تعرض به حریم خصوصی تعبیر شود.

محدودیت‌های گسترده بر اینترنت به عنوان ابزار اصلی کار و زندگی و آموزش، خشم شدیدی را در لایه‌های مختلف جامعه به ویژه نخبگان و جوانان ایجاد کرده است. برای سیاست‌گذار باید روشن باشد که قلمروی وجود افراد (از جمله بدن و حیثیت) و تلفن همراه او امروز به مرزهای حساس جدیدی تبدیل شده‌اند که هرگونه برخورد سخت در این حوزه‌ها بلافاصله به واکنش‌های تند عاطفی و سیاسی می‌انجامد.

 

حافظه جمعی و ترومای ناشی از ناکامی‌های جمعی

تجربه مواجهه با اعتراضات خیابانی یکی دیگر از مسیرهای تبدیل خشم به زخم‌های التیام‌ناپذیر اجتماعی بوده است. خشونت در هر شکلی و از هر طرفی که رخ دهد تولید زخم‌های عمیق اجتماعی می‌کند. زمانی که اعتراضات به جای مدیریت سیاسی با ابزارهای سخت پاسخ داده شوند، تصاویر و روایت‌های ناشی از بازداشت‌ها و درگیری‌ها در حافظه جمعی ثبت می‌شود.

این حافظه جمعی در گذر زمان به یک مرزبندی اخلاقی میان مردم و نیروهای حافظ نظم تبدیل می‌شود. برای بخش‌هایی از جامعه که عزیزان خود را از دست داده‌اند یا هزینه‌های سنگین پرداخته‌اند، دیگر بحث بر سر قیمت بنزین یا سیاست خارجی نیست؛ بلکه بحث بر سر خون و کرامت است. این وضعیت به شکل یک گسستِ عاطفیِ بازگشت‌ناپذیر بروز می‌کند و راه هرگونه مصالحه را می‌بندد. گزارش‌های نهادهای مختلف و روایت‌های غیررسمی نشان می‌دهند که آسیب‌های روانی ناشی از این دوران تا سال‌ها به عنوان منبع تغذیه اعتراضات بعدی باقی می‌ماند.

 

احساس تنهایی در جهان و شکاف میان آرمان‌های فرامرزی و زیستِ متعارفِ ملی

ایران به دلیل موقعیت راهبردی خود همواره با چالش‌های بین‌المللی روبه‌رو بوده است. اما تبدیل شدن این چالش‌ها به فشار معیشتی پایدار از طریق تحریم‌های بی‌سابقه، درک مردم از سیاست خارجی را تغییر داده است. بخشی از جامعه ایران امروز احساس می‌کند که میان اهداف ایدئولوژیک نظام در منطقه و جهان با منافع ملی و رفاه داخلی توازن برقرار نیست. اگرچه مبنای تصمیمات خارجی نظام حتما در راستای منافع ملی بوده است و جدا از آن نیست، اما عدم تبیین صحیح و کافی و قانع کننده باعث شکل‌گیری این احساس و این شکاف ادراکی شده است.

احساس انزوای بین‌المللی، دشواری در دریافت خدمات ساده بانکی یا مسافرتی در خارج از کشور و کاهش ارزش پاسپورت ملی در نگاه جامعه به عنوان نشانه‌ای از افت جایگاه ملی تلقی می‌شود. این احساس وجود دارد که هزینه‌های سیاست خارجی ملموس و فوری هستند اما دستاوردهای آن دور و انتزاعی؛ در نتیجه خشم عمومی نسبت به جهت‌گیری‌های کلی دیپلماسی افزایش می‌یابد. جامعه زمانی با سیاست‌های پرهزینه همراهی می‌کند که حس کند این هزینه‌ها به امنیت بیشتر و زندگی بهتر منجر می‌شود، اما اگر نتیجه‌‌ای نداشته باشند، بیهوده به نظر می‌رسند.

 

زوال روایت مرجع؛ حکمرانی در عصر تکثر واقعیت‌ها و فروپاشی میانجی‌های رسانه‌ای

مرگ اعتماد به رسانه‌های رسمی و صدا و سیما باعث شده است که روایت رسمی ایرانی از پدیده‌ها حتی در صورت صادقانه بودن با ناباوری عمومی مواجه شود. البته صدا و سیما و رسانه‌های رسمی همچنان مرجعیت خبری خود را دارند اما به نظر می‌رسد که مرجعیت روایی آنها بسیار کمرنگ شده است. در فقدان رسانه‌های مستقل و توانمند که بتوانند میان حاکمیت و مردم نقش واسطه صادق را ایفا کنند، افکار عمومی به سمت منابع خبری خارج از کشور سوق یافته است.

این گسست رسانه‌ای باعث شده است که کوچکترین رویداد ناگواری به سرعت به یک بحران سیاسی تبدیل شود چون روایت اول و تاثیرگذار معمولا توسط کسانی ساخته می‌شود که به دنبال رادیکال کردن فضا هستند. اما مقصر اصلی در اینجا تنها رسانه‌های بیگانه نیستند، بلکه ریشه اصلی در محدودیت‌هایی است که رسانه‌های داخلی را از مرجعیت انداخته است. بدون وجود یک فضای گفتگوی باز، دقیق و مبتنی بر داده، خشم‌های پراکنده در دالان‌های تاریک شایعه تبدیل به دوقطبی‌سازی‌های آشتی‌ناپذیر می‌شوند.

 

ضرورت واکاوی روان‌شناختی لایه‌های ناهمگن نارضایتی

برای تحلیل درست باید دانست که همه مردم ایران به یک شکل و به یک دلیل دچار خشم یا نفرت نیستند. لایه‌های وفادار به نظام هم از برخی ناکارآمدی‌ها و فسادها خشمگین هستند اما خشم آن‌ها از موضع اصلاح درونی است. در مقابل طبقات متوسط شهری ممکن است خشم خود را با کلیدواژه آزادی و سبک زندگی بیان کنند و طبقات فرودست با کلیدواژه معیشت و عدالت.
نادیده گرفتن این تمایزها و متهم کردن هرگونه اعتراض به وابستگی خارجی حتی در لایه روایت رسانه‌ای یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی است که می‌تواند خشم‌های پراکنده را با هم متحد کرده و علیه کل ساختار بسیج کند. سیاست‌گذار باید بداند که هر گروه اجتماعی زبان خاص خود را دارد و پاسخ به خشم هر کدام نیازمند ابزاری متفاوت است.

واگرایی عمیق سیاسی پدیده‌ای نیست که با ابزارهای امنیتی ناپدید شود. این گسست عاطفی و ذهنی تنها در فضایی از احساس عدالت، کارآمدی و احترام متقابل ذوب می‌شود. جمهوری اسلامی برای ثبات و شکوه نیازمند بازگشت به آن روح جمعی است که همه ایرانیان با هر سلیقه و نگاهی احساس کنند این نظام هنوز هم خانه امن و نماینده آرزوهای آن‌هاست.

 

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها