دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بازی جدید خود با ایران را از اظهارات مداخلهجویانه درباره اعتراضات داخلی آغاز کرد و در حالی که تهدید نظامی را قریبالوقوع جلوه میداد، دوباره پرونده هستهای را به محور سیاست خود بازگردانده و مدعی است به دنبال دستیابی به توافق با تهران است؛ اما چرا؟
ایران ویو24- دفاعی و امنیتی
در حالی که در چند هفته اخیر همه منتظر دستور دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای حمله به ایران هستند، وی در تازهترین اظهارات خود درباره ایران گفته است که «امیدوار است تهران با توافقی موافقت کند که بر اساس آن ایران سلاح هستهای نداشته باشد». در ظاهر این سخن ادامه همان خط مشی قدیمی واشنگتن است، اما این موضع زمانی معنا پیدا میکند که آن را در کنار ادعاهای پیشین ترامپ قرار دهیم؛ صرف نظر از اینکه ابتدا ترامپ مدعی حمایت از معترضان و هستههای تروریستی سازمان یافته توسط اسرائیل بود، لازم به یادآوری است که وی پس از حملات تجاوزکارانه و غیرقانونی ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، مدعی شد برنامه هستهای ایران در جریان تحولات نظامی ماههای گذشته «نابود شده است». اکنون باید پرسید؛ اگر برنامه هستهای ایران واقعاً از میان رفته بود، چرا کاخ سفید بار دیگر آن را محور اصلی سیاست خود در قبال تهران قرار داده است؟
نخست، باید به ماهیت سیاسی ادعاهای همیشگی آمریکا درباره برنامه هستهای ایران اشاره کرد؛ ادعاهای دروغینی که همواره بهانهای برای اعمال فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی علیه ایران بوده و زمینهساز حملات ژوئن و بعد ادعای «نابودی» تأسیسات هستهای در جنگ ۱۲ روزه شد. تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد که برنامه هستهای ایران صرفاً مجموعهای از تأسیسات فیزیکی نیست که با چند حمله، عملیات خرابکارانه یا ترور دانشمندان به طور کامل از بین برود. دانش فنی بومی، شبکه انسانی و دانشگاهی، و زیرساختهای پراکنده و بومی شده این برنامه، قابلیت بازسازی سریع را فراهم میکند. حتی در برآوردهای نهادهای اطلاعاتی غرب درباره اثرات حملات متجاوزانه تابستان، از «عقب افتادن» برنامه سخن گفته شده، نه پایان قطعی آن. بنابراین تمرکز دوباره ترامپ بر پرونده هستهای بیش از آنکه نشانه عقبنشینی از یک پیروزی باشد و اعتراف ضمنی به این واقعیت است که برنامه هستهای ایران از بین نرفته و از بین رفتنی نیست؛ اعتراف صریح به سیاسی کاری همیشگی آمریکا در طرح ادعا علیه ایران است.
دوم، شاید تصور میشود؛ پرونده هستهای برای ترامپ بلکه ابزار اصلی او برای شکل دادن به یک معامله یا کسب امتیاز است. الگوی رفتاری ترامپ در سیاست خارجی بر «فشار حداکثری برای امتیازگیری حداکثری» استوار است: ابتدا وضعیت را بحرانی جلوه میدهد و سپس خود را بازیگری معرفی میکند که میتواند با یک توافق تاریخی، بحران را پایان دهد. اما واقعیت این است که مسئله هستهای ایران؛ بهانه یک دغدغه امنیتی است و اصل ماجرا؛ نپذیرفتن ایران مستقل از سوی آمریکا است و واشنگتن جمهوری اسلامی ایران را مانع ایجاد یک ایران وابسته و بله قربان گو میداند.
سوم، بازگشت به پرونده هستهای ناشی از بیاعتمادی ساختاری آمریکا به قابلیت جنگ علیه ایران و مشروعیت کم آن است. از این منظر، تأکید بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مشروعترین چارچوب برای حفظ فشارها، تحریمها، بسیج متحدان منطقهای و گرفتن امتیازات گستردهتر در دیگر حوزهها مانند برنامه موشکی و نفوذ منطقهای به شمار میرود.
در نهایت، نباید انگیزههای داخلی ترامپ را نادیده گرفت. او که با کاهش محبوبیت و مشروعیت سیاسی مواجه است، به یک دستاورد خارجی نیاز دارد و توافق با ایران میتواند چنین نقشی ایفا کند. تأکید بر اینکه «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد» به او امکان میدهد هم در داخل آمریکا حمایت نسبی برای اقدامات ماجراجویانه علیه ایران ایجاد کند و هم در سطح بینالمللی خود را بازیگری پیشگام و صاحب ابتکار معرفی کند.
به این ترتیب، تمرکز دوباره ترامپ بر پرونده هستهای، هرچند ظاهراً با ادعاهای پیشین او تناقض دارد، اما در واقع ادامه همان راهبرد سنتی واشنگتن علیه ایران است: بزرگنمایی تهدید برای ایجاد حمایت بینالمللی و اعمال فشار در مذاکرات تحمیلی با شروط از پیش تعیینشده، برای تضعیف و خلع سلاح ایران و در نتیجه فراهم شدن پیشبرد ایران ضعیف تسلیم شده است.


