پس از حوادث ۱۸ و ۱۹ دی، سیل اعداد متناقض درباره شمار کشتهها بیش از آنکه نشاندهنده سردرگمی خبری باشد، از یک الگوی آشنا در جنگ روایتها توسط رسانههای معاند حکایت دارد؛ الگویی که در آن «عدد» به ابزار مشروعیتبخشی به خشونت، جنگ و کاهش حساسیت اخلاقی نسبت به جان ایرانیان در حوادث تروریستی بعدی تبدیل میشود؛ مثل جنگ غزه و جانهای بیارزش شده فلسطینی.
ایرانویو24 – دفاعی و امنیتی
در روزهای پس از حوادث ۱۸ و ۱۹ دی که به معنای واقعی جنگ شهری ایران با مزدوران سازمانیافته صهیونیستی-آمریکایی بود و منجر به شهادت جمعی از مردم عادی و عابر نیز شد، بخشی از رسانههای آمریکایی و اسرائیلی با انتشار اعداد متناقض، غیرمستند و گاه اغراقآمیز درباره شمار کشتهشدگان، تلاش کردند روایتهای پرحجم با اهداف تکمیلی درباره تحولات داخلی ایران تولید کنند.
پدیده کشتهسازی در حوادث اخیر و عددسازی برای شمار کشتهها را نباید صرفاً در چارچوب تحولات اخیر تحلیل کرد؛ بلکه لازم است آن را در بستر گستردهتر ایجاد شکاف دولت – ملت در ایران، مشروعیت بخشی به مداخله خارجی در ایران، مهندسی ادراک تلفات انسانی و آمادهسازی افکار عمومی برای سناریوهای پرهزینهتر در آینده بررسی کرد.
عددسازی در اینجا پس از تلاش برای مشروعیت بخشی به مداخله نظامی خارجی، صرفاً بهمعنای بزرگنمایی یا جعل آمار نیست، بلکه فرآیندی است که طی آن «عدد» بهعنوان ابزار مشروعیت بخشی به تلفات انسانی در جنگ تحمیلی احتمالی دیگر علیه ایران به کار میرود. در این فرآیند، دقت آماری و اسامی ساخته شده اهمیتی ثانویه دارد و آنچه اهمیت مییابد، اثر روانی عدد بر مخاطب است. اعداد بزرگ، حتی اگر متناقض یا بیمنبع باشند و حتی جعلی بودن آنها ثابت شود، بهتدریج نوعی عادت ذهنی ایجاد میکنند: کشتهشدن تعداد زیادی از ایرانیها بهعنوان امری «محتمل»، «عادی» و حتی «اجتنابناپذیر» بازنمایی میشود. چنانچه در حوادث اخیر و همزمان با فراخوان اغتشاشات، رضا پهلوی به عنوان عامل صهیونیستی بارها بر عادی بودن تلفات انسانی زیاد تاکید کرد.
این الگو پیشتر نیز در جریان جنگ ۱۲روزه بهوضوح قابل مشاهده بود. در آن مقطع، رسانههای غربی و اسرائیلی با انکار شهادت افراد عادی، بی اهمیت جلوه دادن ترور مقامات دفاعی و دانشمندان هستهای ایران، تلفات انسانی ایران را در قالب آمارهای شناور و مبهم بازنمایی کردند. تلاش این رویکرد، کاهش حساسیت اخلاقی مخاطب نسبت به جان ایرانیان بود. زمانی که مخاطب بارها با تفکیک قربانیان و با اعداد بالا مواجه میشود، بدون آنکه با روایت انسانی، نام، تصویر یا زمینه اجتماعی قربانیان همراه باشد، عدد بهتدریج از معنا تهی و به یک «واحد انتزاعی» تبدیل میشود.
در این چارچوب، عددسازی اخیر درباره عملیاتهای تروریستی آمریکایی- اسرائیلی در ۱۸ و ۱۹ دی را میتوان بخشی از یک روند پیوسته دانست؛ روندی که هدف نهایی آن عادیسازی تلفات انسانی ایران در صورت بروز حمله نظامی گستردهتر است. رسانههایی که امروز بدون مسئولیت حرفهای اعداد بالای کشتهها را منتشر میکنند، در واقع در حال ساختن پیشفرض ذهنی برای فردای جنگ هستند: اگر امروز صدها یا هزاران کشته «قابل تصور» جلوه داده شود، فردا تلفات گسترده ناشی از حملات هوایی آمریکا یا اسرائیل، شوکآور نخواهد بود.
این سازوکار، کارکردی دوگانه دارد. در سطح داخلی غرب و اسرائیل، به کاهش هزینه سیاسی جنگ کمک میکند. افکار عمومی که پیشاپیش به اعداد بزرگ عادت کرده، واکنش کمتری به گزارش تلفات بیشتر نشان خواهد داد. در سطح بینالمللی نیز، این روایت به شکلگیری نوعی بیتفاوتی تدریجی نسبت به جان غیرنظامیان ایرانی منجر میشود؛ بیتفاوتی که در تصمیمگیریهای نظامی و دیپلماتیک نقش تعیینکننده دارد. چنانچه در نسلکشی رخ داده در جنگ غزه این بیتفاوتی قابل مشاهده است.
از این منظر، مسئله اصلی صرفاً دفاع از یک عدد خاص یا رد یک آمار مشخص نیست، بلکه مقابله با فرآیندی است که جان انسان ایرانی را به متغیری قابل تنظیم در معادلات جنگی تبدیل میکند. بیتوجهی به این روند، بهمعنای پذیرش تدریجی منطق صهیونیستی است که در آن تلفات گسترده، نه فاجعه، بلکه «هزینه قابل انتظار» جنگ تلقی میشود.
تهدید ترامپ و تله کشتهسازی؛ افکار عمومی چگونه بازی داده میشود؟



