AR | EN

1404-11-08 19:44

AR | EN

1404-11-08 19:44

اشتراک گذاری مطلب

محاصره دریایی ایران؟؛ ارزیابی ابعاد و محدودیت‌ها

افزایش تمرکز دریایی آمریکا در پیرامون ایران را باید به‌عنوان بخشی از راهبرد فشار تدریجی ارزیابی کرد که هدف آن افزایش اهرم‌های سیاسی و امنیتی است، در حالی که همچنان از عبور رسمی از آستانه درگیری اجتناب می‌شود.

ایرن‌ویو24 – دفاعی و امنیتی

در پی تشدید مواضع تهدیدآمیز دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا علیه ایران و هم‌زمان با برجسته‌سازی اقدام نظامی احتمالی آمریکا علیه ایران به بهانه حمایت از اعتراضات داخلی ایران، بار دیگر گمانه‌زنی‌ها و سناریو پردازی‌ها درباره جنگ جدید میان ایران و آمریکا افزایش یافته، و در این میان یکی از سناریوها که در  روزهای اخیر مطرح می­‌شود؛ سناریوی «محاصره دریایی ایران» است.

مبنای این سناریو، الگوی عملیاتی آمریکا علیه ونزوئلا و اقدام اخیر واشنگتن برای ارسال ناوها و تجهیزات جنگی بیشتر به خلیج فارس است. هرچند طرح این سناریو نه به‌عنوان تصمیمی عملیاتی، بلکه در قالب گزینه‌ای گفتمانی در راستای فشار راهبردی آمریکا قابل ارزیابی است، اما لزوم احتمال عملیاتی شدن و پیامدهای آن نیز غیرقابل انکار است.

الگوی عملیاتی دولت ترامپ

مطابق الگوی شناخته‌شده سیاست خارجی دولت ترامپ، طرح سناریوی محاصره دریایی در این مقطع، واجد چند کارکرد هم‌زمان است.

نخست اینکه؛ پس از اینکه ترامپ تلاش کرد، تحولات داخلی ایران را به مولفه‌ای مشروعیت‌ساز برای اعمال فشار خارجی تبدیل کند، طرح سناریوی محاصره دریایی در این مقطع، از منظر مفهومی به معنای مدیریت افکار عمومی است که معتقدند ادعای حمایت ترامپ از اعتراضات داخلی ایران فریبکارانه بود. در واقع مانور دریایی آمریکا در خلیج فارس، استنباط‌ها را از قرارداشتن آمریکا در آستانه «اقدام جنگی» به‌شدت افزایش می‌دهد، بی‌آنکه الزاماً به اقدام نظامی فوری منجر شود.

دوم اینکه، محاصره دریایی به‌عنوان ابزاری بینابینی، در گفتمان امنیتی آمریکا جایگاهی میان تحریم‌های اقتصادی فرسوده کننده و جنگ مستقیم پرهزینه دارد؛ لذا برجسته سازی رسانه‌ای آن نیز بازدارندگی روانی را افزایش می‌دهد.

در سطح سیاست داخلی آمریکا نیز، بازتولید این سناریو کارکردی دوگانه دارد: از یک‌سو، به تامین رضایت پایگاه رأی تندرو و امنیت‌محور ترامپ کمک می‌کند و از سوی دیگر، با انتقال کانون توجه به تهدید خارجی، فضای رسانه‌ای را از چالش‌های داخلی منحرف می‌کند. در این معنا، محاصره دریایی در مقطع فعلی بیش از آنکه برنامه‌ای اجرایی باشد، ابزار روایت‌سازی قدرت است.

محاصره دریایی از منظر عملیاتی

از منظر فنی، محاصره دریایی ایران با محدودیت‌های جدی حقوقی، عملیاتی و ژئوپلیتیکی مواجه است. هرچند از دولت یاغی ترامپ انتظار تعهد به قواعد بین‌الملل وجود ندارد، در حقوق بین‌الملل، محاصره دریایی عملاً به‌منزله اعلام جنگ تلقی می‌شود و بدون قطعنامه شورای امنیت یا چارچوب اجماعی بین‌المللی، مشروعیتی دارد. افزون بر آن، موقعیت ژئواستراتژیک ایران و نقش کلیدی تنگه هرمز در امنیت انرژی جهانی، هرگونه تلاش برای محاصره را به بحرانی فرامنطقه‌ای تبدیل می‌کند.

به لحاظ عملیاتی نیز، ایران بازیگری منفعل در برابر چنین سناریویی نیست. توانمندی‌های نامتقارن دریایی، ظرفیت ایجاد اختلال در خطوط کشتیرانی، و شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای، هزینه اجرای محاصره را به سطحی می‌رساند که عملاً این گزینه را از یک «عملیات محدود» به یک جنگ تمام عیار با ریسک تصاعدی تبدیل می‌کند.

در سطح منطقه­‌ای، محاصره دریایی ایران بدون همکاری کشورهای همسایه ایران در جنوب خلیج فارس امکان پذیر نیست. ضمن اینکه این اقدام نمی‌تواند بلندمدت باشد، این همکاری با محور صهیونیستی علیه ایران، هزینه­‌های سیاسی زیادی برای دولت‌های عربی دارد و از سویی زمینه شکل‌­گیری جنبش­‌های اسلامی در منطقه را افزایش می­‌دهد، و از سوی دیگر اعتبار سیاسی این کشورها در میان شرکای فرامنطقه­‌ای را کاهش خواهد داد، در کوتاه مدت نیز به معنای پذیرش ریسک ورود به جنگ مستقیم با ایران است که تبعات اقتصادی و امنیتی محدودی ندارد.

در سطح بین‌­المللی نیز محاصره دریایی ایران به مثابه قرار گرفتن چین در آستانه جنگ ارزیابی می­‌شود. سناریوی محاصره دریایی ایران، اگرچه به‌معنای حقوقی و کلاسیک «اعلان جنگ به چین» تلقی نمی‌شود، اما در منطق رقابت قدرت‌های بزرگ، به‌وضوح حامل پیام تقابل راهبردی مستقیم با پکن و جنگ قریب الوقوع در شرق آسیا است.

خلیج فارس برای چین صرفاً یک موقعیت فرامنطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت انرژی، تنوع‌بخشی به واردات نفت، و نمادی از مقاومت در برابر هژمونی دریایی آمریکا محسوب می‌شود. هرگونه اقدام برای محدودسازی صادرات دریایی ایران و سایر کشورهای منطقه، از منظر چین به‌منزله اثبات عملی توان آمریکا در کنترل گلوگاه‌های حیاتی انرژی و تهدید مستقیم به الگوی رشد اقتصادی چین تعبیر خواهد شد.

به عبارت دیگر، چنین اقدامی از نگاه پکن نه یک فشار مقطعی، بلکه حرکتی در چارچوب محاصره راهبردی و تشدید رقابت ساختاری دیده می‌شود؛ حرکتی که پیامدهای آن فراتر از پرونده ایران بوده و به‌طور مستقیم به محاسبات چین در قبال تایوان، دریای جنوبی چین و امنیت خطوط مواصلاتی جهانی پیوند می‌خورد. به همین دلیل، حتی بدون واکنش نظامی مستقیم، چین ناگزیر خواهد بود این اقدام را در لیست تهدیدات راهبردی خود ثبت کند. در عمل، واکنش چین به چنین سناریویی احتمالاً غیرنظامی اما معنادار خواهد بود؛ اقدامی که می‌تواند توازن بازدارندگی را برهم زده و روند شکل‌گیری نظم چندقطبی را به‌طور ناخواسته تسریع کند.

هر چند در عمل محاسبات راهبردی اروپا درباره ایران به شدت متاثر از چند دهه تفهیم آمریکایی درباره ایران هراسی است که حداقل اکنون باید اروپایی­‌ها را با تردید مواجه کرده باشد (اما نکرده است)، اما به لحاظ نظری، برای اروپا، محاصره دریایی ایران و به عبارت درست خلیج فارس، نه یک مسئله امنیتی دوردست، بلکه یک شوک مستقیم ژئوپلیتیکی–اقتصادی است. این سناریو اروپا را از ناظر محافظه‌­کار غربی به «ذی‌نفع آسیب‌پذیر» تبدیل می‌کند و دقیقاً به همین دلیل، بروکسل عموماً نباید با آن همراهی کند.

در سطح انرژی، محاصره ایران بلافاصله بحران تنگه هرمز را فعال می‌کند؛ مسیری که بخش مهمی از نفت و ال‌­ان­‌جی LNG مورد نیاز بازار جهانی از آن عبور می‌کند. برای اروپایی که هنوز در حال ترمیم بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین است، هرگونه اختلال در هرمز به‌معنای افزایش قیمت انرژی، فشار تورمی جدید و شکنندگی بیشتر صنایع خواهد بود. حتی اگر اروپا مستقیماً خریدار اصلی نفت ایران نباشد، اثرات قیمتی و روانی بازار به‌سرعت به اقتصاد قاره سرایت می‌کند. اما تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که اروپا فهم ژئوپلیتیکی مستقلی از آمریکا ندارد. به بیان دیگر، اروپا منفعلانه هزینه­‌های جنگ افروزی آمریکا را خواهد پذیرفت.

نتیجه‌گیری

در مجموع، سناریوی محاصره دریایی ایران در شرایط فعلی را باید بیش از آنکه گزینه‌ای عملیاتی قریب‌الوقوع دانست، ابزار فشار راهبردی و جنگ روانی پیشرفته ارزیابی کرد. با این حال، تحت عواملی چون غیرقابل پیش‌بینی بودن ترامپ، احتمال دخالت پنهان و آشکار عوامل جنگ طلب و لغزش‌های احتمالی، واقع‌نگری ایجاب می‌کند که در محاسبات راهبردی ایران، تحرکات اخیر نه به‌عنوان تهدیدی نمایشی، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای با احتمال متوسط برای سناریوهای دیگر اما پیامدهای بسیار پرهزینه مدنظر قرار گیرد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها