جنگ اخیر و ایستادگی بیواسطه در برابر ماشین جنگی غرب، نظم ذهنی و پارادایمهای اجتماعی ایران را از نو تعریف کرد. این تحولات در چهار لایه از انگارههای بنیادین، دگرگونی ایجاد کرد.
علی کاکادزفولی، جامعهشناس سیاسی
در واکاوی نسبت نسل جدید با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، عبور از یک نقطه عطف تاریخی الزامی است؛ نقطهای که مرز میان «قبل» و «بعد» از رویاروییهای بزرگ اخیر با جبهه دشمن را ترسیم میکند. پیش از این مقطع، بخشی از نسلهای جوان زیر فشار سنگینترین پروژههای رسانهای و شناختی، جمهوری اسلامی را موجودیتی منفک و مجزا از هویت ملی ایران میپنداشتند. این انگارهی تحمیلی، با تمام توان تلاش میکرد نظام را یک ساختار صرفاً ایدئولوژیک و فراملی معرفی کند که اولویتهایش نهتنها با منافع ملی همسو نیست، بلکه در تضاد و ناسازگاری بنیادین با آن قرار دارد. اما با وقوع درگیریهای مستقیم و بهویژه شهادت رهبر معظم انقلاب در مسیر حفظ «آرمان ایران» این دوقطبی تصنعی و برساخته در ذهن این نسل فرو ریخت. جوان ایرانی که پیشتر تحت تأثیر القائات، در پیوند ناگسستنی میان نظام و میهن تردید داشت، در معرکه جنگ به چشم خود دید که جمهوری اسلامی، تنها زره واقعی، تنها سنگر مستحکم و تنها ارادهی سختی است که اجازه نمیدهد خاک ایران به زمین بازی و جولانگاه قدرتهای استعماری بدل شود. در واقع، این نسل از شکاکیت القایی نسبت به حاکمیت، به یک درک عینی و شهودی از اقتدار آن گذار کرد؛ چرا که در آزمون سخت واقعیت دریافت که در غیاب این ارادهی سیاسی مقتدر، نهتنها آرمانها، بلکه هستی، کیان و امنیت فیزیکی ایران نیز بر باد خواهد رفت. این نوشتار به تبیین این حقیقت میپردازد که چگونه این ساختار توانست «ایده ایران» را از لای کتابها و روی کاغذها به قلب میدان کارزار و به تراز یک قدرت جهانی ارتقا دهد.
نگذاشتیم «وطن» را از «توانستن» تهی کنند
برای سالیان متمادی، یک پروژه سیستماتیک و چندلایه تلاش کرد تا میان «بودن ایران» و «خواستن جمهوری اسلامی» شکافی عمیق و پرناشدنی ایجاد کند. استراتژی کلان دشمنان بر این پایه استوار بود که مفهوم مقدس «میهن» را به یک نوستالژی مرده و بیخاصیت تبدیل کنند؛ نوعی ناسیونالیسم رمانتیک که فقط به گذشته باستانی خود افتخار کند، اما در برابر پهپادها و ناوهای آمریکایی در خلیجفارس، دچار احساس ضعف، لرزش و حقارت شود. هدف نهایی آنها این بود که ایرانی بودن به معنای تماشاچی بودن در جغرافیای سیاسی جهان تعریف شود. آنها میخواستند جمهوری اسلامی را یک مهمان ناخوانده بر پیکر ایران معرفی کنند که گویی میان مصالح او و بقای وطن، تضادی بنیادین وجود دارد.
اما منطق سهمگین و عریان واقعیت، این تصویرسازیهای فانتزی را در هم شکست. نسل جدید در مواجهه با واقعیتهای خشن و بیتعارف جنگ، به این درک واقعگرایانه رسید که رویای دستیابی به یک باستانشهر ناسیونالیستی منهای اقتدار سیاسی موجود، یک فریب بزرگ ژئوپلیتیک است. آنها دریافتند که در ساختار بیقاعده و گرگصفت بینالمللی، هرگونه تضعیف هسته سخت قدرت در ایران، هیچ سنخیتی با شکوفایی باستانی ندارد، بلکه مستقیماً به سقوط در سیاهچاله تجزیه، آنارشی و نابودی منجر شده و در این میان، «تمام ایران» از دست خواهد رفت. قرار گرفتن در آستانههای واقعیت، بخشهای بزرگی از جامعه را از فضای مهآلود توهماتی که رسانههای ضد ایرانی ساخته بودند، خارج کرد و برای آنها روشن ساخت که در نبود این ارادهی قاطع، آنچه در انتظار ایران است، تبدیل شدن به زمینی سوخته و تکرار فاجعهی ویرانیهایی است که همسایگان دور و نزدیک به آن گرفتار شدند. کارکرد حیاتی جمهوری اسلامی این بود که نشان دهد چگونه «وطن» بدون قدرت دفاعی، صرفاً یک آرزوی لرزان و بر باد رفته است.
گسترش حملات دشمن به پلها، بنادر، فرودگاهها و زیرساختهای حیاتی، برای جامعه روشن کرد که هیچ مرزی میان هدف قراردادن حکومت و مختلکردن زندگی روزمره ایران وجود ندارد. آسیب دیدن ۴۴۹ مرکز پزشکی و نزدیک به ۶۰۰ مرکز آموزشی، نشان داد که جنگ در محدوده پادگانها نمیماند و مستقیماً ظرفیتهای عمومی و سرمایههای کشور را نشانه رفته است. در همین میدان بود که ارزش جغرافیای ایران به یک قدرت لمسشدنی بدل شد. تسلط بر تنگه هرمز و تأثیر بر قیمت جهانی انرژی به جامعه نشان داد که جغرافیای ایران، در سایه این ارادهی سیاسی، قدرتی دارد که میتواند محاسبات ابرقدرتها را دگرگون کند.
میخواستند ما را حذف کنند، اما تکثیر شدیم
بخش بزرگی از زیست نسل جدید در جهان مجازی و قابهای نمایشی سپری میشود؛ فضایی که در آن هر حقیقتی میتواند برچسب پروپاگاندا بخورد. در چنین فضایی تنها عاملی که میتواند دیوار ستبر بیاعتمادی را فرو بریزد و یک ایده را به یک باور عمیق جمعی تبدیل کند، هزینه دادن واقعی است. در تاریخ تحولات بشری، هیچ پدیدهای به اندازهی جان دادن رهبران در راه یک آرمان، نتوانسته اصالت آن را برای مردم اثبات کند. برای نسلی که این ذهنیت را داشت که باید سیاستمداران را در هنگامه جنگ، در ویترینهای امن و پناهگاههای بتنی ببیند، مواجهه با حضور مقامات عالیرتبه در خط مقدم و شهادت رهبری و کارگزاران ردهاول جمهوری اسلامی ایران در معرکهی مستقیم با دشمن، شوک عظیمی به ساختار ذهنی جامعه وارد کرد. این اتفاق، تمام محاسبات اجتماعی را تغییر داد؛ چرا که مردم شاهد بودند کسانی که در رأس قدرت هستند، برخلاف رویههای معمول دنیا، جان خود را سپر بلای هویت ایران کردند. حضور باشکوه مردم در تشییع رهبر شهید، در حقیقت نوعی «عینیتیافتن وطن» بود؛ اقراری جمعی به پیوند ناگسستنی میان حاکمیت و خاک.
علاوه بر این، توزیع هزینه جنگ در لایههای بالای نظام و شهادت فرماندهان ارشد، این تصور القایی را که تنها مردم عادی بار منازعه را تحمل میکنند، باطل کرد. این رفتار، شکاف میان دولت و ملت را به یک «همسرنوشتی ملموس» تبدیل کرد. شهادت در این سطح، تراز ارزش ایران را در ذهن جوان ایرانی ارتقا داد و کشور را از یک نقشهی بیجان به یک حقیقت تپنده تبدیل کرد؛ حقیقتی که حالا هر فرد حس میکند بخشی از وجود اوست، چون دیده است که والاترین انسانها برای مراقبت از آن، تمام هستی خود را گرو گذاشتهاند. تداوم نهادهای کشور پس از این ضربه سنگین و استقرار سریع و قانونی رهبری جدید، نشان داد که نظام برای عبور از سنگینترین خلأهای احتمالی، دارای چنان ظرفیت نهادی و قاعده حقوقی است که حتی در پیشرفتهترین نظامهای سیاسی دنیا نیز بیسابقه است. این ثبات نهادی، راهبرد «قطع سر» دشمن را با شکست مواجه کرد و ثابت نمود که ایران، فراتر از اشخاص، یک ساختار پولادین و ریشهدار است.
تولد ایرانی که قدرت را برای «عزت» میخواهد
جنگ اخیر و ایستادگی بیواسطه در برابر ماشین جنگی غرب، نظم ذهنی و پارادایمهای اجتماعی ایران را از نو تعریف کرد. این تحولات در چهار لایه از انگارههای بنیادین، دگرگونی ایجاد کرد:
پیش از این، تابوی «هیمنه غرب» بر ذهنها سنگینی میکرد؛ این تصور که عبور از خط قرمزهای آمریکا مساوی با نابودی مطلق است. اما رویارویی مستقیم، این بت ذهنی را شکست. انگارهی «ضعف تکنولوژیک ایران» جای خود را به یک واقعگرایی قدرتمندانه داد. عملیاتهای وعده صادق، قواعد چنددههای را جابجا کرد و نشان داد که ایران هر زمان اراده کند، مستقیماً وارد میدان میشود. ناسیونالیسم بیخطری که تصور میکرد با دیپلماسی التماسی میتوان امنیت خرید، عملاً اعتبار خود را از دست داد.
مفهوم «عمق راهبردی» که زمانی یک شعار پرهزینه قلمداد میشد، امروز به عنوان یک منطق حیاتی و سپر مستحکم ایران شناخته میشود. جامعه لمس کرد که باید جنگ را در هزاران کیلومتر دورتر مدیریت کرد تا در مرکز شهرها آرامش برقرار بماند. استفاده دشمن از پایگاههای منطقهای نشان داد که جغرافیای تهدید، مرز نمیشناسد و امنیت تهران، بغداد، دمشق، بیروت و صنعا و حتی کشورهای ناهمسوی منطقه همگی با هم گره خوردهاند. همچنین، انگاره «مرجعیت تمدنی ایران» به عینیت رسید؛ جوان ایرانی دید که کشورش بلکه قدرتی است که تصمیماتش بازار جهانی انرژی و سیاستهای داخلی ایالات متحده را متأثر میکند.
دوگانه کاذب «میدان در برابر دیپلماسی» به شدت رنگ باخت. تحولات اخیر ثابت کرد که دیپلمات بیسلاح، در رویارویی با قدرتهای گرگصفت، هیچ وزن مادی ندارد. این درک جایگزین شد که دیپلماسی، در حقیقت هنر برداشت سیاسی از میوهی قدرت نظامی در میدان است. مذاکرات حول کنترل هرمز و تحریمها، بر بستر واقعیاتی پیش رفت که قدرت نظامی ایران روی میز گذاشته بود؛ نه در فضای انتزاعی کلمات.
مهمترین انگارهی متولد شده «ایران به مثابه کنشگر جهانی» است. ایران دیگر کشوری نیست که فقط به تحولات واکنش نشان دهد، بلکه خود آفریننده قواعد جدید در نظم نوین است. «پیوند میان زیست مومنانه و قدرت مادی» نیز انگارهی نوین دیگری بود که نشان داد «ایمان» نهتنها تضادی با تکنولوژی پیشرفته ندارد، بلکه پیشران و موتور محرک آن است. این سنتز جدید، ایرانی نوین را تعریف میکند که قدرت را برای عزت میخواهد.
جمهوری اسلامی ایران موفق شد با عبور از گردنههای سهمگین تحریم و جنگ، مفهوم «وطن» را برای نسل جدید از یک موجودیت مورد هجوم و منفعل، به یک ارادهی تهاجمی مقتدر تبدیل کند. امروز، جوان ایرانی وقتی به پرچم کشورش مینگرد، فراتر از نمادهای باستانی، افتخاراتی زنده و جاری را میبیند که در برابر چشمان او رقم خوردهاند. این عینیتیافتن وطن، بزرگترین سرمایه اجتماعی و تمدنی ماست. حالا مفهوم ایران از اتاقهای دربسته و بحثهای انتزاعی خارج شده و در دستان مقتدری قرار گرفته که امنیت را نه گدایی، بلکه تولید میکنند. این مسیر، بازگشتناپذیر است؛ چرا که این اقتدار، پس از عبور از آزمون آتش و خون، به بخشی از هویت، خون و غیرت ایرانیان بدل شده است. ایران امروز، یک قدرت واقعی و منشا تحولات مهم در تراز جهانی است و این ماندگارترین دستاورد جمهوری اسلامی برای کیان ایران در سدههای اخیر است.












