AR | EN

1405-04-14 15:38

AR | EN

1405-04-14 15:38

اشتراک گذاری مطلب
وداع باشکوه با رهبر شهید و آغاز فصلی تازه در اقتدار مردم‌پایه جمهوری اسلامی ایران

شهادتی که ما را به شهود رساند

حضور مردم در تمام بزنگاه‌های مهم تاریخ پس از انقلاب، مهم‌ترین نشانه از معماری قدرت در عصر جمهوری اسلامی است؛ جهانیان در حال تماشای تصاویر یک حضور باشکوه دیگر هستند و با حیرت از خود می‌پرسند چگونه ممکن است ملتی با رفتن رهبرش، این‌چنین قدرتمندتر شود؟

علی کاکادزفولی، جامعه‌شناس سیاسی

 فقدان رهبران بزرگ، برای بسیاری از جوامع، لحظه‌ی هراس و پرسش از «چگونگی جانشینی» است؛ اما در ایران، شهادت رهبر فرزانه‌ی انقلاب، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، پرسشی بنیادین‌تر را در جان جامعه شعله‌ور کرد؛ پرسش از «چگونگی تداوم». آیین‌های تشییع و وداع او را باید صحنه‌ی خودشناسی جمعی ملتی دانست که در آینه‌ی فقدان پیشوای محبوبش، به تماشای قامت خویش ایستاده است.

در نگاه جامعه‌شناسانه‌ی کلاسیک، رخداد فقدان کاریزما آغاز بحران اقتدار است. نظام‌های سیاسی لیبرال معمولاً این خلاء را با بروکراسی سرد و مکانیسم‌های حقوقی پر می‌کنند. اما نکته قابل تامل اینجاست که جمهوری اسلامی در این بزنگاه تاریخی، نه به دامن بروکراسی غلتیده و نه دچار آنومی (بی‌هنجاری) شده است. چرا؟ چون در اتمسفر انقلاب اسلامی، همان قدر که ولی‌فقیه نقطه اتکای نظام سیاسی است، مردم نیز هستند و تجربه شهادت رهبر معظم انقلاب نیز به روشنی نشان داد که باور رهبر شهید مبنی بر اینکه مردم صاحبان اصلی انقلاب و کشور هستند، به چه معناست.

 بازآرایی اراده‌ عمومی در میعادگاه وداع

مایی که در سوگ رهبرمان به خیابان می‌آییم و در حال تجربه‌ی یک خودشناسی جمعی هستیم، جا دارد که این سوال را جدی‌تر از خود بپرسیم که هم ما و هم جمعیت انبوه حاضر در تشییع واقعا برای چه به میدان آمده است؟ آیا تنها برای سوگ؟ تنها برای وداع؟ یا این که بر دوش خود نوعی تعهد و مسئولیت را نیز احساس می‌کند؟

جاهلانی در داخل و هم دشمنانی در بیرون بسیار کوشیدند جامعه‌ی ایران را زیر فشار تحریم، شکاف‌های طبقاتی و جنگ روایت‌ها در فضای مجازی، تنها، پراکنده و اتمیزه نشان دهند؛ اما نتوانستند. حضور جامعه در این روزها مثل تمام حضورهای اعجاب برانگیز قبلی نشان می‌دهد که جامعه‌ی ایران، با همه‌ی فشارها و زخم‌ها، هنوز رشته‌های عمیق پیوند و همبستگی خود را از دست نداده است. آیین باشکوه تشییع شاید مجالی برای کشف دوباره این «ما» باشد؛ مایی که اعضای آن به راحتی و بلافاصله یکدیگر را پیدا می‌کنند و هر زمان که لازم باشد، به سان خونی در رگ‌های شهر جاری می‌شوند و فریاد می‌زنند که معنای «ما بودن» همچنان در جان این مردم زنده است.

ما در آینه‌ی فقدان رهبر شهید، در برابر پیکرش زانو می‌زنیم و هدر عین حال به تماشای قامت جمعی خویش می‌ایستیم. در این لحظه، هرکدام از ما به روشنی درمی‌یابیم که «من» تنها نیستم؛ ما هنوز زنده‌ایم، ایستاده‌ایم و ادامه داریم. این دیدن جمعی، پیوند ایمانی را از درون ذهن‌ها و دل‌ها بیرون می‌کشد و در عینیت خیابان، در حضور مردم، در اشک‌ها، گام‌ها و نگاه‌ها متجلی می‌سازد.

به تعبیر جامعه‌شناختی، حقیقت آیین سوگ و وداع با رهبر شهید، بازآرایی اراده‌ی عمومی ماست. به زعم ساده لوحانه دشمن، فقدان رهبر قرار بود ما را دچار پراکندگی و فروپاشی کند، اما حالا بدنه‌ی اجتماعی را گرد یک معنای مجسم و بزرگ جمع کرده است و پیکره‌ای واحد، مؤمن، مقاوم و مقتدر را رقم زده است.

 مسئله تداوم انقلاب؛ فراتر از منطق غربی قدرت

واقعیت آن است که آیین تشییع امام شهید انقلاب مختص این چند روز نبوده و نیست؛ تشییع واقعی همان بیش از صد شبی بود که مردم با تمام وجود خود به خیابان ها آمدند و خیمه جمهوری اسلامی ایران را به معنای واقعی کلمه اقامه کردند. این تشییع بیش از صد روز و شب برگزار شده است و حقیقت آن است که رهبری چنان بزرگ تشییعی چنین شکوهمند را نیز شایسته است. غرب همواره بر این باور بوده که انقلاب اسلامی کاریزمامحور است و با رفتن شخص، فرو می‌پاشد. اما معماری سوگ در ایران، همواره این تحلیل را به سخره گرفته است و گواه تاریخی بر این مدعا آن قدر فراوان است که حتی نیاز به اشاره هم نیست.

از لحظه شهادت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تا همین امروز، آنچه می‌بینیم عاطفه‌ای قدسی بوده و پیوندی وجودی میان مردم و رهبرشان؛ پیوندی مقتدرانه که اتفاقا در هیچ کدام از دسته‎‌های شناخته شده اقتداری که ماکس وبر از آنها سخن می‌گوید، نمی‌گنجد؛ نظریه‌ی وبر از تبیین این حقیقت ناتوان است، چرا که او اقتدار را صرفاً در ساحت محاسبات زمینی و انسانی می‌جست، حال آنکه این رهبری، نه یک کاریزمای شخصی زودگذر، بلکه تجلی ولایت معناست که فراتر از هر دسته‌بندی سکولار، ساحت سیاست را به حقیقت پیوند زده است. حضور پرصلابت یک ملت در میعادگاه وداع با رهبر خویش، این پیام راهبردی را به جهان را مخابره می‌کند که این نظام، حقیقتی فراتر از فرد و آرمانی والاتر از قامت اشخاص است.

پرسش از چگونگی تداوم، در آیین وداع پاسخ خود را یافته است؛ مسئله «تداوم» در انقلاب اسلامی را نباید با مسئله انتقال قدرت در نظام‌های سیاسی دیگر دنیا یکی پنداشت. در نظامات سیاسی متعارف، انتقال قدرت غالباً با اضطراب خلاء و گسست سیاستی همراه است، چرا که مشروعیت، متکی بر قراردادهای اعتباری و تشریفات قانونی است. اما در این جغرافیا، «تداوم» از جنس میثاق وجودی است؛ یعنی رهبری، نه یک شغل است و نه یک سمت یا منصب سیاسی تشریفاتی، بلکه تجلی «آرمان» است که در جان امت ریشه دارد. به همین خاطر هم هست که وداع با رهبر به معنای دست شستن از وی نیست و نیز معنای پایان یک دوران را نمی‌دهد، بلکه به مثابه صیقل خوردن دوباره‌ی آن آرمان در کوره‌ی سوگ و تجدید بیعتی است که تضمین‌کننده‌ی حرکت رو به جلوست.

وداع می‌کنیم اما نه با رهبر شهید؛ با تردیدهایمان

به گمان من، واقعیت آیین بیش از صد روز و صد شب وداع، نوعی رفراندوم هستی‌شناختی است که حالا در عمل ثابت نموده که حقیقت انقلاب، قائم به شخص نیست، بلکه بر مدار روح الهی مقام ولایت می‌چرخد. حضور میلیونی مردم، این پیام را به عمق تاریخ می‌فرستد که در نظام سیاسی ما، قدرت از صندوق‌های رأی به تنهایی برنمی‌خیزد، بلکه از چشمه‌ی جوشان ایمان و ولایت‌پذیری نشئت می‌گیرد و مفهوم واقعی بیعت هم همین است. البته ساده‌اندیشی است اگر تداوم را در اینجا به معنای «تکرار» بدانیم؛ تداوم، معنای ادامه دارد اما معنای تکرار نه. تداوم، زایش مدام اراده‌ی ملی حول محوری است که زمان و مکان بر آن چیره نمی‌شوند؛ این همان نقطه‌ی تمایز بنیادین است که محاسبات مادی غرب را در فهم بقای این نهضت، دچار خطای راهبردی کرده است.

ما در آیین وداع حاضر می‌شویم و رهبر شهیدمان را تشییع می‌کنیم؛ وداع می‌کنیم اما با چه؟ با رهبر؟ قطعا نه که ما او را دوباره یافته‌ایم و شهادتش او را به شیوه‌ دیگری در قلب ایرانیان متولد کرده است؛ وداع می‌کنیم اما نه با او که با تمامی تردیدهایمان؛ تردیدها در داشته‌ها، سرمایه‌ها و امیدها، پیروزی‌ها، قدرت تاثیر و توان ادامه‌ای که داریم. کسانی با تمام توان سعی داشته و دارند که همه اینها را از ما بگیرند و تنها با این وداع است که حق این آیین به درستی ادا می‌شود.

تردیدها همه در گرمای حضور در خیابان، رنگ می‌بازند و این سوگ، عین سیاست است و اگر بخواهیم بخواهند معنای درست سیاست در ایران را درک کنیم، باید این موضوع را به درستی بفهمیم. این روزها آنچه به نمایش درآمده، بلوغ سیاسی ایرانیان است که بزرگ‌ترین دستاورد دوران رهبری شهید آیت‌الله خامنه‌ای است؛ تبدیل کردن ملتی که مستعد انشقاق بود، به مردمانی که در سخت‌ترین لحظات، پیکره‌ای واحد را بازسازی می‌کنند.

حضور مردم در تمام بزنگاه‌های مهم تاریخ پس از انقلاب، مهم‌ترین نشانه از معماری قدرت در عصر جمهوری اسلامی است؛ جهانیان در حال تماشای تصاویر این شکوه هستند و با حیرت از خود می‌پرسند چگونه ممکن است ملتی با رفتن رهبرش، این‌چنین قدرتمندتر شود؟ وداعی چنین باشکوه دلیلی روشن است بر اینکه انقلاب اسلامی، از هر فقدانی، جوانه می‌زند و از هر سوگی، قدرتی نو می‌سازد.

 

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها