AR | EN

1405-03-19 21:06

AR | EN

1405-03-19 21:06

اشتراک گذاری مطلب

چرا لبنان به خط قرمز امنیتی ایران تبدیل شد؟

بیروت امروز فقط پایتخت لبنان نیست؛ به یکی از خطوط مقدم رقابت بر سر آینده نظم امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است. تلاش غربی-صهیونیستی برای جدایی پیوند ایران و لبنان، حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت و واکنش متقابل ایران نشان می‌دهد که منازعه کنونی دیگر صرفاً بر سر یک جبهه یا یک بازیگر نیست، بلکه بر سر این پرسش بنیادین است که موازنه قدرت منطقه‌ای در سال‌های آینده چگونه تعریف خواهد شد و چرا ایران محکوم به حفظ عمق راهبردی خود در سواحل مدیترانه است.

ایران‌ویو24 – عفیفه عابدی

حمله هوایی اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت در ۷ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۷ خرداد) و پاسخ موشکی ایران تنها یک تبادل محدود نظامی نبود؛ این رخداد را باید در چارچوب تحول عمیق‌تری در محیط امنیتی غرب آسیا و بازتعریف دکترین بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران ارزیابی کرد. اهمیت این رویداد نه در حجم خسارات نظامی، بلکه در پیامی نهفته است که تهران تلاش کرد به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای منتقل کند: امنیت شرکای راهبردی ایران دیگر موضوعی جدا از امنیت ملی ایران نیست و هرگونه تلاش برای تغییر موازنه قدرت در برابر محور مقاومت، بخشی از معادله امنیت ملی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

در تبیین چرایی این تحول باید به تحولات دو سال گذشته بازگشت که تحت تأثیر مجموعه‌ای از تحولات داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی، بازدارندگی ایران بیش از هر زمان دیگری بر جلوگیری از حمله مستقیم به خاک کشور متمرکز شده بود. اما تحولات پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، تشدید حملات اسرائیل در لبنان، سوریه، عراق و یمن، و گسترش دامنه عملیات فرامرزی تل‌آویو به مرزهای ایران، بار دیگر نشان داد که تهدیدات علیه ایران الزاماً در مرزهای جغرافیایی این کشور شکل نمی‌گیرند.

در واقع در چنین شرایطی روشن شد که، آنچه طی چهار دهه گذشته تحت عنوان «محور مقاومت» شکل گرفته است، بیش از آنکه صرفاً یک ائتلاف سیاسی یا ایدئولوژیک باشد، یک سازوکار امنیتی برای توازن قوا در غرب آسیا، مدیریت تهدیدات فرامرزی اعضای محور مقاومت و ایجاد عمق راهبردی در برابر توسعه طلبی اسرائیل بوده است. حتی این مزیت محور مقاومت شامل بازیگران دیگری چون ترکیه و عربستان در برابر اسرائیل نیز شده بود.

واقعیت راهبردی غرب آسیا آن است که محور مقاومت طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین موانع آزادی عمل نظامی اسرائیل در منطقه محسوب می‌شد. حتی دولت تضعیف‌شده سوریه نیز، صرف‌نظر از میزان توان واقعی خود، بخشی از موازنه ژئوپلیتیکی منطقه را تشکیل می‌داد و مانع از شکل‌گیری برتری مطلق اسرائیل در محیط پیرامونی ایران و متحدانش، و حتی ترکیه و عربستان می‌شد.

بطور خاص درباره ایران و سایر اعضای محور مقاومت شامل لبنان، حضور حزب‌الله در لبنان، گروه‌های همسو در عراق و ظرفیت‌های بازدارنده در یمن، شبکه‌ای از نقاط فشار متقابل ایجاد کرده بود که هزینه هرگونه اقدام نظامی گسترده اسرائیل و آمریکا علیه ایران یا متحدانش را افزایش می‌داد.

باید اذعان کرد که تحولات میدانی جنگ‌های اخیر نیز این واقعیت را آشکار کرد که بازدارندگی ایران صرفاً بر توان موشکی و پهپادی داخل کشور استوار نیست. قدرت ملی ایران زمانی بیشترین اثربخشی را پیدا می‌کند که با ظرفیت‌های منطقه‌ای آن در یک چارچوب بازدارنده واحد ترکیب شود. تجربه جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نشان داد که مشارکت جبهه‌های مختلف محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن بخشی از معادله موازنه قدرت بوده و توانسته است دامنه محاسبات راهبردی آمریکا و اسرائیل را پیچیده‌تر کند.

از این منظر، تضعیف حزب‌الله لبنان، محدودسازی بازیگران همسو با ایران و از میان بردن ظرفیت‌های بازدارنده محور مقاومت را نمی‌توان صرفاً اقداماتی تاکتیکی یا مقطعی دانست. این اقدامات در چارچوب یک راهبرد بلندمدت قابل فهم هستند؛ راهبردی که هدف آن کاهش تدریجی عمق راهبردی ایران و محور مقاومت، برهم زدن موازنه بازدارندگی منطقه‌ای و انتقال مرحله‌به‌مرحله میدان فشار از محیط پیرامونی به داخل مرزهای ایران است. در چنین شرایطی، از دست رفتن هر یک از حلقه‌های بازدارندگی منطقه‌ای، صرفاً به معنای کاهش نفوذ سیاسی ایران نیست، بلکه می‌تواند به افزایش آسیب‌پذیری مستقیم امنیت ملی کشور منجر شود.

به همین دلیل، واکنش ایران به حمله اسرائیل به ضاحیه را باید فراتر از یک اقدام تنبیهی محدود ارزیابی کرد. هدف اصلی این پاسخ، ایجاد یک سابقه بازدارنده جدید و تثبیت این پیام بود که حمله به بیروت یا سایر شرکای راهبردی ایران دیگر نمی‌تواند اقدامی کم‌هزینه تلقی شود. در واقع، تهران تلاش کرد نشان دهد که معادله جدید امنیتی منطقه بر پایه تفکیک‌ناپذیری امنیت جبهه‌های مختلف محور مقاومت شکل خواهد گرفت؛ معادله‌ای که در آن حمله به یک حلقه از این شبکه می‌تواند واکنش سایر حلقه‌ها را نیز در پی داشته باشد.

اهمیت لبنان در این میان فراتر از یک پرونده سیاسی یا یک جبهه عملیاتی است. لبنان اکنون به آزمونی برای اعتبار بازدارندگی ایران تبدیل شده است. تهران نباید در برابر تضعیف مستمر حزب‌الله و نقض مکرر ترتیبات امنیتی لبنان منفعل باشد. اگر ایران نتواند اعتبار خطوط قرمز ایجاد شده را حفظ کند، با چالش مواجه خواهد شد. در نظریه بازدارندگی، تهدیدی که اجرا نشود به تدریج اعتبار خود را از دست می‌دهد و طرف مقابل را به آزمودن محدودیت‌های جدید تشویق می‌کند. از این رو، مسئله اصلی برای ایران صرفاً دفاع از لبنان نیست؛ بلکه دفاع از اعتبار نظام بازدارندگی است که اکنون یکی از ستون‌های ثبات و امنیت منطقه است.

این حرکت کاملا منطبق با مسیر دیپلماسی نیز است تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که توافق‌های سیاسی و آتش‌بس‌ها تنها زمانی پایدار خواهند بود که از پشتوانه قدرت سخت برخوردار باشند. دیپلماسی زمانی می‌تواند ضامن ثبات باشد که طرف مقابل بداند نقض توافق‌ها و عبور از خطوط قرمز هزینه‌های ملموس و قابل توجهی در پی خواهد داشت. در غیر این صورت، آتش‌بس‌ها و توافق‌ها به ترتیباتی موقت و شکننده تبدیل خواهند شد که با نخستین بحران امنیتی فرو می‌ریزند.

در چنین چارچوبی، به درستی مفهوم «بازدارندگی منطقه‌ای» بار دیگر به یکی از ارکان اصلی تفکر امنیتی ایران تبدیل شده است. این مفهوم بر این فرض استوار است که امنیت ایران از امنیت محیط پیرامونی آن جدا نیست و هرگونه تهدید علیه شرکای راهبردی ایران می‌تواند در نهایت به تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی کشور تبدیل شود. بر این اساس، حفظ ثبات در لبنان و جلوگیری از فروپاشی موازنه قدرت در مدیترانه، حمایت از ظرفیت‌های بازدارنده در عراق و یمن و جلوگیری از شکل‌گیری برتری مطلق اسرائیل در منطقه، بخشی از الزامات امنیت ملی ایران و ثبات مرزهای بسیاری از بازیگران منطقه از جمله ترکیه، عربستان و قطر محسوب می‌شوند.

در نهایت، هدف بازدارندگی منطقه‌ای آغاز جنگ‌های جدید یا گسترش دامنه درگیری‌ها نیست؛ بلکه حفظ موازنه تهدید و جلوگیری از شکل‌گیری شرایطی است که جنگ را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. منطق بنیادین بازدارندگی آن است که هرچه هزینه اقدام نظامی برای طرف مقابل افزایش یابد، احتمال توسل به زور کاهش پیدا می‌کند. از این منظر، تقویت بازدارندگی منطقه‌ای محور مقاومت برای ایران نه یک انتخاب تاکتیکی یا مقطعی، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ موازنه قدرت، جلوگیری از انتقال ناامنی به داخل کشور و کاهش احتمال وقوع جنگ‌های بزرگ‌تر در آینده است.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها