ایران و آمریکا وارد مرحلهای از تنش شدهاند که نه شباهتی به بحرانهای پیشین دارد و نه قواعد گذشته بر آن حاکم است. چهار متغیر تازه – از تغییر راهبرد بازدارندگی ایران تا میانجیگری همزمان چند کشور منطقه- معادلهای پیچیده ساخته که میتواند سرنوشت تقابل یا توافق را در روزهای آینده رقم بزند.
دکتر رحمان قهرمانپور، کارشناس مسائل بینالملل
تنش کنونی میان ایران و آمریکا دارای چهار مشخصه اصلی است. به عبارتی میتوان گفت بستر یا محیط کلان این تنش، چهار ویژگی متمایز دارد که آن را از تنشهای قبلی و حتی تنش سال گذشته نیز متمایز میکند.
نخست اینکه ایران بهصورت قاطع تهدید کرده است که در صورت وقوع جنگ، آن را منطقهای خواهد کرد و اگر آمریکا یا اسرائیل به هر نحوی ایران را مورد حمله قرار دهند، پیامد آن منطقهای شدن جنگ خواهد بود. ایران پیش از این چنین تهدیدی را مطرح نکرده بود و در چارچوب «صبر استراتژیک» عمل میکرد و تمایلی نداشت که جنگ بهصورت صریح به منطقه کشیده شود. این یک متغیر جدید است که باید آثار آن را بر رفتار آمریکا از یکسو و کشورهای منطقه از سوی دیگر ارزیابی کرد. ناوگانهایی که آمریکا در منطقه مستقر کرده، بهاضافه سیستمهای دفاع موشکی نظیر تاد و پهپادهایی که به منطقه آورده، احتمالاً با این هدف است که آمریکا تلاش میکند در صورت بروز درگیری، از منطقهای شدن جنگ جلوگیری کرده و قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهد.
عامل دوم که در تحلیل وضعیت کنونی باید به آن توجه کرد، مسئله اعتراضاتی است که در دیماه اتفاق افتاد. نوع واکنش جمهوری اسلامی و آمریکا نسبت به این اعتراضات قابل توجه است. از یکسو شاهد شکل بیسابقهای از حمایت خارجی، بهویژه حمایت ترامپ، از این اعتراضات بودیم و از سوی دیگر جمهوری اسلامی برای نخستین بار اعلام کرد که این اعتراضات نوعی شبهکودتا با هدف براندازی بوده است؛ امری که پیش از این سابقه نداشت. به عبارت دیگر، هم طرف خارجی از زاویهای خاص به این اعتراضات نگاه میکند و هم جمهوری اسلامی سطح تهدید و درک خود از این اعتراضات را به شکل بیسابقهای افزایش داده است؛ در حالی که در اعتراضات قبلی چنین برداشتی وجود نداشت.
عامل سوم که میتواند به تحلیل صحنه کمک کند، این است که آمریکا ایران را در ضعیفترین موقعیت خود میبیند. نهتنها ترامپ، بلکه نهادهای اطلاعاتی آمریکا نیز چنین برداشتی دارند. چند روز پیش اعلام شد که سیا رسماً به این تحلیل رسیده است که ایران در موقعیت ضعیفی قرار دارد و این ارزیابی بهصورت علنی منتشر شد. این موضوع نشان میدهد که آمریکا از این زاویه به تنش کنونی نگاه میکند و حتی در گفتگوها و مذاکرات دیپلماتیک نیز بر همین اساس عمل خواهد کرد؛ به همین دلیل بر گرفتن حداکثر امتیازات از ایران تأکید دارد.
عامل چهارم و مهم دیگر در تحلیل وضعیت موجود، بروز پدیده میانجیگری منطقهای است. در گذشته معمولاً فقط یک کشور بهصورت منفرد تلاش میکرد میان ایران و آمریکا میانجیگری کند، اما در حال حاضر شاهد هستیم که مجموعهای از کشورهای منطقه، از جمله مصر، ترکیه، عربستان و عمان، در تلاش هستند از بروز درگیری جلوگیری کنند. این پدیده نسبتاً جدیدی در خاورمیانه است. به دلیل فقدان نهادهای قدرتمند منطقهای، اغلب میانجیگریها به نتیجه رضایتبخشی منجر نمیشوند، بنابراین باید منتظر ماند و دید این چارچوب جدید که به نظر میرسد با پیشنهاد ایران نیز همراه بوده، تا چه حد موفق خواهد شد. به عبارت دیگر، اکنون صرفاً شاهد میانجیگری عمان یا عربستان نیستیم، بلکه مجموعهای از کشورها که هم با ایران روابط نسبتاً خوبی دارند و هم روابط نزدیکی با واشنگتن، درصدد یافتن یک راهحل دیپلماتیک برای تنش موجود هستند. این مسئله میتواند شانس موفقیت دیپلماتیک را افزایش دهد، به شرط آنکه هر دو طرف، یعنی ایران و آمریکا، در مواضع خود تجدیدنظر کنند. به نظر میرسد ایران آمادگی اصلاح برخی مواضع گذشته خود را دارد، اما در مورد آمریکا، به دلیل اینکه ترامپ خود را در موقعیت برتر میبیند و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا نیز چنین نظری دارند، به نظر میرسد آمریکا آمادگی ارائه امتیازات بیشتر را ندارد. در ادبیات «دیپلماسی اجبار» گفته میشود امتیازاتی که کشور اعمالکننده فشار ارائه میدهد، در دستیابی به توافق نهایی بسیار مؤثرتر است.
اکنون با در نظر گرفتن این چهار متغیر جدید باید تنش موجود را ارزیابی کرد. به نظر میرسد با توجه به محیط کلان و رفتارهای گذشته دو طرف، در حال حاضر شانس زیادی برای رسیدن به یک توافق دیپلماتیک وجود ندارد. هم جمهوری اسلامی ایران و هم آمریکا، در کنار استقبال لفظی از مذاکرات، در عمل و از نظر نظامی خود را برای یک درگیری احتمالی آماده میکنند. از سوی دیگر، مقامات آمریکا و حتی اسرائیل از احتمال اقدام پیشدستانه از سوی ایران سخن میگویند که شاید تلاشی برای تحریک ایران باشد تا پیش از آنکه آنها دست به اقدام بزنند، ایران واکنشی نشان دهد و این واکنش بهعنوان اقدام پیشدستانه تلقی شود. برای مثال، آنچه روز شنبه در بندرعباس و اهواز اتفاق افتاد میتواند نشانهای از تلاش آمریکا و اسرائیل برای سوق دادن ایران به سمت اقدامی باشد که آمریکا آن را اقدام پیشدستانه تلقی کند.
با این حال، به دلیل حضور فعال میانجیگران منطقهای، تلاشهای گسترده آنها و همچنین نقش روسیه و احتمالاً چین، شانس دستیابی به توافق دیپلماتیک نسبت به گذشته افزایش یافته است. میتوان گفت احتمال توافق نسبت به دو ماه پیش بیشتر شده، اما در مقایسه با اردیبهشت ۱۴۰۴ کمتر است؛ زیرا ایران مورد حمله قرار گرفته، تأسیسات هستهای آن آسیب دیده و در نتیجه احتمال اینکه ایران حاضر به دادن امتیازات گسترده باشد کاهش یافته است. از سوی دیگر، همانطور که اشاره شد، ترامپ ایران را در موقعیت ضعیفی میبیند و تحلیل آنها این است که پنجره فرصت برای اقدام نظامی احتمالی علیه ایران برای مدت طولانی باز نخواهد بود. از این زاویه نیز تلاش خواهند کرد که توافق دیپلماتیک در بازه زمانی محدودی شکل بگیرد، چراکه از نگاه برخی مقامات آمریکایی و طیفهای تندرو، ایران در پی اتلاف وقت است و میکوشد از این مقطع عبور کرده و سپس به شرایط عادی بازگردد.
این شرایط نشان میدهد که باید با احتیاط با موضوع برخورد کرد. هرچند عالم سیاست، عالم اقتضائات است و این احتمال وجود دارد که ایران و آمریکا با میانجیگری کشورهای منطقهای به یک توافق دیپلماتیک دست پیدا کنند. روزهای آینده در این زمینه تعیینکننده خواهد بود، بهویژه نقشی که روسیه در ارتباط با ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده ایفا خواهد کرد که میتواند یکی از کلیدهای اصلی دستیابی به توافق دیپلماتیک باشد.



