پس از اجلاس 2026 داووس، پیام نهایی مخابره شده از کوههای آلپ این بود: دورانی که واشنگتن میتوانست یکطرفه قواعد بازی را تعیین کند و همزمان انتظار وفاداری مطلق داشته باشد، به پایان رسیده است؛ و این آغاز انزوای خودخواسته آمریکا است.
ایرانویو24 – بینالملل
اجلاس سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس (ژانویه ۲۰۲۶) نقطه پایانی بر تصور سنتی از اتحاد غرب بود. در حالی که پیش از این، نشستهای داووس نماد هماهنگی لیبرال-دموکراسیها محسوب میشد، امسال به صحنه شکلگیری یک جبهه مقاومت تکنوکراتیک علیه سیاستهای ایالات متحده تبدیل شد. تلاش دونالد ترامپ برای استفاده از اهرم تعرفههای تجاری جهت باجخواهی ارضی در پرونده گرینلند، نقاب رهبری جهان آزاد را کنار زد و آمریکا را در چشم متحدانش به یک بازیگر تجدیدنظرطلب و زورگو تبدیل کرد.
این گزارش با استناد به مواضع صریح رهبران اروپا، کانادا و چین، نشان میدهد که چگونه جهان در حال حرکت به سمت سازوکارهای کاهش وابستگی به واشنگتن است.
۱. گرینلند و تعرفه؛ عبور آمریکا از خط قرمز دوستان
مهمترین شوک وارد شده در داووس ۲۰۲۶ تغییر ماهیت تهدید از نگاه اروپاییها بود. دونالد ترامپ در سخنرانی خود، گرینلند را صرفاً یک قطعه یخ استراتژیک برای حفاظت جهانی توصیف کرد و با ادبیات تهدیدآمیز نشان داد که مخالفت با خواستههای واشنگتن هزینه سنگین تعرفهای خواهد داشت.
این رویکرد، واکنش بیسابقه و تند اورسولا فوندرلاین (رئیس کمیسیون اروپا) را در پی داشت. او در یک موضعگیری تاریخی که ستون فقرات سیاست جدید اروپا را شکل داد، سه گزاره کلیدی را مطرح کرد:
۱. استفاده از تعرفههای اضافی بین متحدان قدیمی، یک اشتباه راهبردی است.
۲. در سیاست هم مانند تجارت، توافق باید توافق باشد؛ وقتی دوستان دست میدهند، باید به آن پایبند باشند.
۳. حاکمیت و تمامیت ارضی گرینلند و پادشاهی دانمارک غیرقابل مذاکره است.
این جملات نشان داد که آمریکا از خط قرمز عبور کرده و تجارت به سلاحی برای نقض حاکمیت ملی متحدان تبدیل شده است.
۲. کانادا و توصیف استعاری از پایان افسانه نظم آمریکایی
شاید کاریترین ضربه به حیثیت بینالمللی آمریکا نه از سوی رقبا، بلکه از سوی نزدیکترین همسایه این کشور وارد شد. سخنرانی مارک کارنی (نخستوزیر کانادا) در داووس، عملاً اعلام رسمی مرگ نظم آمریکایی بود. کارنی با صراحتی کمنظیر گفت: ما باید تابلوها را پایین بیاوریم و واقعیت را ببینیم؛ آن داستان خوشایند نظم مبتنی بر قواعد به پایان رسیده است.
کارنی که پس از سفر به چین و قطر وارد داووس شده بود، در سخرانی خود مستقیما جهانی را هدف قرار داد که تحت تأثیر ریاستجمهوری ترامپ قرار گرفته است. او از همتایان خود در داووس خواست که با حقیقت زندگی کنند و از استناد تبلیغاتی به نظم بینالمللی مبتنی بر قانون دست بردارند و هشدار داد که در جهان جدیدی که آمریکا میسازد، قدرتهای بزرگ بدون هیچ قید و بندی عمل میکنند. کارنی با بیان جملهای که به تیتر اصلی رسانههای جهان تبدیل شد، ماهیت رابطه جدید با آمریکا را اینگونه توصیف کرد؛
قدرتهای میانی باید با هم عمل کنند؛ چرا که اگر پشت میز نباشیم، در منوی غذا خواهیم بود (بلعیده خواهیم شد).
این استعاره تکاندهنده تأیید میکند که در نگاه متحدان سنتی، آمریکا دیگر یک محافظ نیست، بلکه یک شکارچی است که اگر در برابرش ائتلاف نکنید، بلعیده خواهید شد.
۳. اروپا؛ بیداری در برابر قانون جنگل
در داووس ۲۰۲۶، رهبران اروپایی برای نخستین بار ادبیات دیپلماتیک را کنار گذاشته و با ادبیات تقابل سخن گفتند. امانوئل مکرون ،رئیسجمهور فرانسه، با حمله مستقیم به سیاستهای یکجانبه آمریکا گفت:
- انباشت بیپایان تعرفهها به عنوان اهرم فشار علیه حاکمیت ملی، اساساً غیرقابل قبول است.
- جهان در حال حرکت به سمت وضعیتی بدون قواعد است؛ جایی که تنها قانون حاکم، قانون قویتر است.
- ما احترام را به زورگویی ترجیح میدهیم.
مکرون تنها به حرف بسنده نکرد و از لزوم استفاده اروپا از ابزار ضد اجبار سخن گفت؛ مکانیسمی که اجازه میدهد اروپا در برابر فشارهای آمریکا دست به اقدامات تلافیجویانه بزند. همزمان، رئیس کمیسیون اروپا نیز از تدوین بسته امنیتی قطب شمال و ساخت یخشکنهای اروپایی خبر داد. پیام این اقدامات روشن بود: «اروپا دیگر امنیت حیاط خلوت خود را به آمریکایی که چشمداشت ارضی دارد، نمیسپارد.»
۴. شکست سیاست مماشات و آمادهسازی برای تلافی
یکی دیگر از محورهای کلیدی داووس ۲۰۲۶، اعتراف رهبران غربی به بیفایده بودن تلاش برای دلجویی از ترامپ بود. ابا بوش (معاون نخستوزیر سوئد) با استفاده از یک تشبیه معنادار گفت:
نوازش کردن گربه خلاف جهت خواب موهایش، این بار جواب نمیدهد.
او تأکید کرد که اروپا باید سرسخت باشد و گزینههای تلافی تجاری خود را آماده شلیک نگه دارد.
همزمان بارت دِ وِوِر ،نخستوزیر بلژیک، نیز ادبیات بازدارندگی را به کار برد و گفت: باید صریحاً به ترامپ بگوییم که در حال عبور از خطوط قرمز است. او هشدار داد که اگر اروپا متحد نباشد، تحقیر خواهد شد.
نکته قابل تأمل در داووس این بود که نقد آمریکا تنها محدود به غرب نبود و همگرایی عجیبی میان اروپا و چین شکل گرفت. هه لیفنگ، معاون نخستوزیر چین، دقیقاً با منطقی مشابه اروپاییها هشدار داد که:
جهان نباید به قانون جنگل برگردد؛ جایی که قویتر، ضعیفتر را میخورد.
او تأکید کرد که جنگ تعرفهای برندهای ندارد. این همصدایی میان پکن و بروکسل نشان داد که رفتار آمریکا، حتی رقبای استراتژیک را در یک جبهه مشترکِ ضد زورگویی قرار داده است.
5. جهان پسا-آمریکا آغاز شده است؟
برخی داووس ۲۰۲۶ را فراتر از یک شکاف دیپلماتیک، به عنوان لحظه «تغییر ماهیت» در مفهوم غرب تفسیر میکنند. آنچه در این اجلاس رخ داد، فروپاشی نهایی افسانه «هژمونی خیرخواهانه آمریکا» بود؛ افسانهای که دههها به واشنگتن اجازه میداد هزینههای سلطهگری خود را با برچسب «تأمین امنیت جهانی» برای متحدانش فاکتور کند. اکنون که آمریکا امنیت را نه یک کالای عمومی، بلکه ابزاری برای معامله سرزمینی و تعرفهای تعریف میکند، متحدان سنتی ناچار شدهاند منطق «همکاری» را کنار گذاشته و به منطق «امنیت سازی» روی آورند. این یعنی ایجاد ساختارهای مالی، حقوقی و امنیتی جدیدی که کارکرد اصلی آنها، نه مقابله با دشمنان خارجی، بلکه «خنثیسازی واشنگتن» است.
این روند نشان میدهد که «آمریکازدایی» دیگر یک پروژه ایدئولوژیک متعلق به شرق نیست، بلکه به یک «ضرورت بقا» برای تکنوکراتهای غربی تبدیل شده است. وقتی لیبرالترین رهبران اروپا و کانادا چنان سخن میگویند، یعنی پذیرفتهاند که در جهان جدید، نزدیکی بیش از حد به آمریکا دیگر یک مزیت نیست. جهان در حال حرکت به سمت معماری جدیدی از روابط بینالملل است که در آن، کشورها به جای جستجوی چتر حمایتی آمریکا، به دنبال ایجاد «حفاظهای بازدارنده» برای محافظت از اقتصاد و حاکمیت خود در برابر دستاندازیهای متحد سابقشان هستند.
طنز تاریخی داووس ۲۰۲۶ این بود که دکترین «اول آمریکا»، دقیقاً به نتیجه معکوس «تنهایی آمریکا» منجر شد. واشنگتن با کالاییسازی اتحادهایش، شاید در کوتاهمدت امتیاز تجاری اندکی کسب کند، اما در بلندمدت ارزشمندترین دارایی خود یعنی «قدرت نرم» و «شبکه ائتلافی» را از دست داده است. پیام نهایی مخابره شده از کوههای آلپ این بود: دورانی که واشنگتن میتوانست یکطرفه قواعد بازی را تعیین کند و همزمان انتظار وفاداری مطلق داشته باشد، به پایان رسیده است؛ و این آغاز انزوای خودخواسته آمریکا است.



