از تلآویو تا ابوظبی، یک تعریف مشترک از «تهدید» در حال شکلگیری است: «اسلام اجتماعی و مطالبهگر». اتحاد امارات متحده عربی و اسرائیل برای تغییر ژئوپلیتیک غرب آسیا، این تعریف را به سیاست عملی تبدیل کرده و میدان جنگ شناختی علیه اسلام و هویت مسلمانان را به حوزه بازی مشترک و هماهنگ بدل ساخته است.
ایران ویو24- بین الملل
انتشار اسنادی از سوی پارلمان اروپا در چارچوب تحقیقات موسوم به «ابوظبیسکرت» (AbuDhabiSecrets)، بار دیگر توجه افکار عمومی را به نقش امارات متحده عربی در پروژههای پنهان جنگ روانی و اسلامهراسی جلب کرده است. بر اساس این اسناد، امارات با تأمین مالی یک شرکت مستقر در سوئیس، بهطور سازمانیافته اقدام به انتشار اطلاعات جعلی، تخریب هدفمند و عملیات نفوذ علیه اسلام، مسلمانان، مساجد، نهادهای اسلامی، و حتی روزنامهنگاران و سیاستمداران در دستکم ۱۸ کشور اروپایی کرده است. پرسش اصلی اینجاست: چرا امارات با عنوان یک کشور عربی-اسلامی چنین سیاستی را دنبال میکند و این رویکرد چه نسبتی با اتحاد راهبردی این کشور با رژیم صهیونیستی اسرائیل دارد؟
علل اسلام هراسی ابوظبی؟
برخی از ناظران معتقدند سیاست امارات علیه اسلام را باید نه بهعنوان «دشمنی با اسلام بهمثابه دین»، بلکه بهعنوان مقابله با «اسلام مستقل، اجتماعی و مطالبهگر» ارزیابی کرد. امارات یک نظام اقتدارگرای موروثی است که مشروعیت خود را نه از مشارکت سیاسی شهروندان و نه از نهادهای دینی مستقل، بلکه از ترکیبی از ثروت نفتی، حمایت امنیتی غرب و کنترل شدید بر جامعه به دست میآورد. در چنین ساختاری، هر شکلی از اسلام که توان بسیج اجتماعی، تولید مرجعیت اخلاقی و طرح مطالبات سیاسی داشته باشد، تهدیدی بالقوه برای حاکمان ابوظبی تلقی میشوند.
از این منظر، مساجد فعال، نهادهای مدنی اسلامی، شبکههای فکری فراملی و حتی اسلام اجتماعیِ غیرخشونتطلب، همگی در رده «ریسک امنیتی» قرار میگیرند. تمایز میان «اسلام سیاسی» و «اسلام دینی» در گفتمان رسمی امارات عمداً مخدوش میشود؛ زیرا این ابهام، دست حکومت را برای سرکوب گستردهتر و مشروعسازی آن در سطح بینالمللی باز میگذارد.
لذا امارات طی سالهای اخیر کوشیده الگویی از «اسلام دولتی» را ترویج کند؛ اسلامی فردی، مناسکی، غیرسیاسی و کاملاً سازگار با نظم امنیتی و اقتصادی حاکم. در این الگو، دین نه منبع پرسش و نقد قدرت، بلکه ابزاری برای تثبیت آن است. در مقابل، هر قرائتی از اسلام که بر عدالت، مسئولیت اجتماعی یا همبستگی فراملی تأکید کند، بهعنوان «افراطی» یا «رادیکال» برچسب میخورد؛ حتی اگر هیچ پیوندی با خشونت نداشته باشد.
اروپا بهمثابه میدان جنگ شناختی
چرا اروپا به یکی از میدانهای اصلی این سیاست تبدیل شده است؟ اروپا همزمان دارای جمعیت قابلتوجه مسلمان، فضای حقوق بشری و رسانهای باز، و ساختارهای سیاسی حساس به گفتمان «امنیت» است. امارات دریافته که سرکوب مستقیم در فضای غرب آسیا ممکن نیست، اما میتواند با ابزارهای جنگ شناختی سرکوب اسلامی سیاسی را از غرب به شرق منقل کند: تولید گزارشهای شبهدانشگاهی، ایجاد شبکههای جعلی، نفوذ در رسانهها و اندیشکدهها، و القای این گزاره که حضور اسلامی فعال معادل تهدید امنیتی است هم عامل فشار سیاسی کشورهای اروپایی به کشورهای اسلامی در غرب آسیا می شود و هم منجر به گسترش اسلام هراسی در کل جهان می شود. در این چارچوب، اسلامهراسی نه یک واکنش اجتماعی خودجوش، بلکه پروژهای مهندسیشده و از بالا به پایین عمل می کند.
پیوند ساختاری با اسرائیل
این سیاستها را نمیتوان جدا از اتحاد راهبردی امارات با اسرائیل تحلیل کرد. نقطه اشتراک بنیادین دو طرف، «امنیتیسازی اسلام» است. اسرائیل دهههاست که با پیوند زدن اسلام هویتمند به مفاهیمی چون تروریسم و تهدید تمدنی، مشروعیت سرکوب فلسطینیان و نهادهای اسلامی را در گفتمان غربی بازتولید کرده است. امارات پس از عادیسازی روابط، به این الگو پیوسته و آن را با ابزارهای مالی، دیپلماتیک و شرکتی در اروپا بازتولید میکند.
این اتحاد صرفاً سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه شامل انتقال تجربه در حوزه عملیات روانی، جنگ شناختی و تخریب اعتبار نهادهای مدنی است. آنچه امروز در اروپا علیه مساجد و مؤسسات اسلامی رخ میدهد، در بسیاری موارد نسخه همان مدلهایی است که اسرائیل سالها بر علیه فلسطین، ایران، عراق، سوریه، لبنان، حتی عربستان و ترکیه به کار گرفته است.
برای اسرائیل، پیوند میان اسلام، عدالت و مقاومت، منبع مشروعیت مسئله فلسطین است. برای امارات، همین پیوند میتواند الهامبخش مطالبهگری و همبستگی فراملی باشد. بنابراین هدف مشترک، تضعیف این پیوند است: یا از طریق تبدیل اسلام به پدیدهای بیدندان و فردی، یا با برچسبزنی امنیتی به هر شکل از اسلام اجتماعی.
جمعبندی
سیاستهای ضداسلامی امارات در اروپا را باید بخشی از یک پروژه بزرگتر دانست: مهندسی نظم مطلوبی که در آن «اسلام مطیع» پذیرفته میشود و «اسلام مطالبهگر» تهدید تلقی میگردد. اتحاد با اسرائیل این پروژه را از حاشیه به متن سیاست ابوظبی آورده است.
سومالیلند؛ حلقه جدید محاصره ژئوپلیتیکی عربستان در راهبرد مشترک اسرائیل – آمریکا – امارات



