اسرائیل همواره از «سیاستهای قطعهقطعهسازی» در منطقه غرب آسیا و پیرامون ایران استفاده کرده است؛ از معماری معاهده ابراهیم با بخشی از اعراب برای مهار ایران، تا ایفای نقش فعال در شکاف سازی میان ایران و ترکیه. هرچند جنگ غزه روند عادیسازی با بخشی از بازیگران عرب را متوقف یا کند کرد، اما همان منطق در قبال ایران و ترکیه، با محوریت پروندههای سوریه، عراق و قفقاز، هنوز کار میکند.
ایران ویو 24 – دفاعی و امنیتی
یکی از عرصههای روابط خارجی ایران که همواره و بهویژه در سالهای اخیر آماج حملات آمریکا و اسرائیل بوده، روابط ایران و ترکیه است. درک منطق اسرائیل در قبال روابط ایران و ترکیه ذیل چارچوب کلانتر «راهبرد شکافسازی در محیط پیرامونی» معنا پیدا میکند. علت آن در سالهای اخیر نیز کاملاً روشن است؛ جلوگیری از شکلگیری هرگونه همافزایی قدرتهای مسلمان پیرامون مسئلهٔ فلسطین و مهار توان ایران برای اعمال نفوذ منطقهای. در این چارچوب، تعمیق و برجستهکردن اختلافات ایران و ترکیه برای تلآویو یک هدف ابزاری روشن است؛ هرقدر تهران و آنکارا کمتر بتوانند در پروندههای سوریه، عراق و قفقاز جنوبی همراستا شوند، اسرائیل آزادیِ عمل بیشتری برای پیگیری منافع امنیتی و انرژی خود مییابد و احتمال شکلگیری یک جبههٔ فشار مؤثر علیه آن کاهش مییابد. این یادداشت توضیح میدهد چرا و چگونه چنین شکافی برای اسرائیل مطلوب است.
ژئوپلیتیک خاورمیانه و نقش ایران و ترکیه در پازل پیچیده منطقه
ترکیه که در ۲۰۲۲ روابط دیپلماتیک با اسرائیل را احیا کرده بود، از پاییز ۲۰۲۳ به بعد در موضعی تند نسبت به تلآویو قرار گرفت؛ خروج سفیر، توقف تجارت دوجانبه و سپس پیوستن رسمی به پرونده دخالت در دعوای نسلکشی مطرحشده علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری(ICJ). مقامات ترکیه می گویند این چرخش فقط نمادین نبود، بلکه اقتصادی و حقوقی هم بود. آنکارا از مه ۲۰۲۴ اعلام کرد تمام صادرات و واردات با اسرائیل را تا آتشبس پایدار متوقف میکند (حجمی حدود ۶ تا ۷ میلیارد دلار در سال) و سپس از رای دیوان بین المللی داستگری علیه رهبران اسرائیل حمایت کرد.
در همین بازه، اسرائیل سطح درگیری با ایران را به شکل بیسابقهای بالا برد؛ آتشی که با حمله رژیم به ساختمان کنسولی ایران در دمشق (بهار 1403 یا آوریل ۲۰۲۴) آغاز شد و به جنگ 12 روزه در تابستان (13 تا 25 ژوئن 2025) منجر شد؛ رخدادهایی که ولو با کنترل دامنه از سوی طرفین، وارد فاز «برخورد مستقیم» شدند. همین چرخه کنش-واکنش، از نگاه اسرائیل، ارزش مضاعف «شکافسازی» میان ایران و ترکیه را برجسته میکند؛ هر میزان تهران و آنکارا از هم فاصله بگیرند، حاشیه امنیتی اسرائیل در جبهههای پیرامونی بیشتر میشود.
چرا تعمیق شکاف ایران–ترکیه برای اسرائیل مطلوب است؟
الف) جلوگیری از همراستایی دیپلماتیک علیه تلآویو
ترکیه پس از ۲۰۲۳ مواضع تندی علیه عملیات اسرائیل در غزه اتخاذ کرد (از جمله توقف کامل تجارت و اعلان پیوستن به دعوای ICJ). اما این مواضع بهتنهایی به معنای همراستایی راهبردی با ایران نیست، زیرا تهران و آنکارا در پروندههای کلیدی (سوریه، عراق، قفقاز جنوبی) رقابتهای ساختاری دارند. از دید اسرائیل، نگهداشتن این رقابتها در سطحی بالا، مانع ایجاد یک ائتلاف مؤثر ضداسرائیلی میشود.
ب) مهار شبکههای نفوذ ایران در سوریه و عراق از مسیر رقابت با ترکیه
اسرائیل سالهاست برای مهار استقرار ایران در سوریه دست به حملات مکرر میزند؛ با تغییر موازنه در شام (از جمله تحولات بزرگ اواخر ۲۰۲۴)، فضای رقابت ایران و ترکیه بر سر آینده امنیتی شمال سوریه و گذرگاههای مرزی حساستر شده است. هرقدر آنکارا و تهران در زمین سوریه و عراق بیشتر درگیر تنظیم مرزها، نقش یگانهای کُرد و مدیریت شبهنظامیان شوند، انرژی دیپلماتیک و نظامی کمتری برای هماهنگی ضداسرائیلی باقی میماند.
ج) بهرهگیری از قفقاز جنوبی بهعنوان «شکاف ژئوپلیتیک»
پیوندهای تسلیحاتی و اطلاعاتی اسرائیل با جمهوری آذربایجان (در کنار حمایت ترکیه از باکو) یک آرایش سهضلعی ایجاد میکند که برای ایران حساسیتزاست؛ چه از منظر حضور امنیتی نزدیک مرزهای شمالی ایران و چه از حیث طرح «کریدور زنگزور» که تهدیدی علیه مسیرهای ارتباطی ایران با ارمنستان تلقی میشود. از نظر تلآویو، تداوم و تقویت این آرایش، شکاف تهران–آنکارا را تغذیه میکند.
د) کاهش ظرفیت میانجیگری و نقشآفرینی ترکیه بهنفع محور ضداسرائیلی
اسرائیل همزمان در شرق مدیترانه، با محور یونان-قبرس-مصر روی اتصالهای انرژی و برق کار کرده که ترکیه را کنار گذاشته است (مجمع گاز شرق مدیترانه (EMGF) و پروژههای مرتبط). هرچه آنکارا بیشتر درگیر تنشهای دریایی و انرژی با این محور باشد، کمتر میتواند یک همپوشانی پایدار با ایران در پرونده فلسطین بسازد.
بسترهای شکاف: سه پرونده کلیدی
سوریه و عراق: تهران در سوریه طی سالها از شبکههای مرتبط با محور مقاومت حمایت کرده؛ اسرائیل در واکنش، صدها حمله به اهداف مرتبط با ایران انجام داده و عملاً بر «بازدارندگی پرزحمت» تکیه کرده است. از سوی دیگر، ترکیه در شمال سوریه و شمال عراق عملیاتهای مستمر علیه شاخههای پکک دارد؛ این برهمکنش پیچیده، رقابت ایران-ترکیه را ساختاری کرده است و اسرائیل با تضعیف پیوندهای ایران در شام، عملاً دست آنکارا را برای چانهزنی در مرزهای شمالی سوریه بازتر میبیند و این یعنی اختلاف بیشتر تهران و آنکارا بر سر نحوه خاتمه جنگ و ترتیبات امنیتی فرصتی دوباره برای اسرائیل است.
قفقاز جنوبی: دادههای باز پژوهشی و خبرگزاریهای معتبر نشان میدهد اسرائیل، تأمینکننده مهم سلاح برای باکو شده و پیوندهایش با آذربایجان از منظر نفت و اطلاعات نیز قابلتوجه است. ترکیه هم بهصورت علنی در کنار باکو ایستاده و مسئله «کریدور» را پیگری میکند. تهران هم با رزمایشها و هشدارهای آشکار، نسبت به هر الگوی گذرگاهی که دسترسی ایران به ارمنستان را مختل کند یا جای پای اسرائیل را در شمال کشور تثبیت کند، حساس است. به بیان ساده، اسرائیل از این مثلث بهره میبرد؛ هم فشار پیرامونی بر ایران زیاد میشود، هم شکاف نگاه ایران و ترکیه به نظم قفقاز عمیقتر میشود.
شرق مدیترانه و انرژی: تشکیل مجمع گاز شرق مدیترانه (EMGF) و پروژههای موازی، بهطور ساختاری ترکیه را بیرون گذاشته و در عوض، همکاری اسرائیل با یونان و قبرس را نهادینه کرده است. این معماری انرژی (حتی اگر ابعاد خط لوله شرقمد (EastMed) هنوز با چالشهای فنی و مالی روبهرو باشد) یک پیام ژئوپلیتیک روشن دارد؛ کاهش نقش ترانزیتی ترکیه در معادلات گاز شرق مدیترانه و کشاندن مناقشات دریایی به زمین بازی اتحادیه اروپا. چنین فشاری، ترکیه را به پروندههای حیاتی خود مشغول میکند و فضای همافزایی راهبردی با ایران در قبال اسرائیل را تنگتر میسازد.
ابزارهای اسرائیل برای شکافسازی
جنگ غزه شکاف ترکیه و اسرائیل را دوباره عیان و عمیق کرد؛ احضار سفیر، توقف تجارت و ورود فعال به میدان حقوقی بینالمللی. رئیسجمهور و دولت ترکیه بارها گفتند که با اسرائیل همراهی نمیکنند و حتی از منظر گفتمانی، تعریف متفاوتی از حماس ارائه کردند. اما این موضعگیریهای شدید لزوماً به همپیمانی عملی ترکیه با ایران تبدیل نشده؛ زیرا آنکارا همزمان در عراق و سوریه برنامههای مستقل امنیتی دارد و در قفقاز نیز در سمت باکو میایستد. از نگاه اسرائیل، بهترین مدیریت ریسک همین است؛ حفظ و تشدید اختلافات پروندهای ایران-ترکیه تا هیچیک نتوانند پشت میز فلسطین، معادلهای مؤثر علیه اسرائیل بسازند.
۱. ائتلافسازی پیرامونی: از محور یونان-قبرس-اسرائیل در شرق مدیترانه تا پیوند راهبردی با آذربایجان در قفقاز؛ این ائتلافها هم نقش انرژی و امنیت دارند و هم اثر نمادینی بر انزوای نسبی ترکیه (در شرق مدیترانه) و حساسیت امنیتی ایران (در شمال) میگذارند.
۲. عملیاتهای بازدارنده در شام: حملههای هدفمند به شبکههای ایران در سوریه و ضربه به ارتباطات لجستیکی، علاوه بر هدف مستقیم مهار ایران، بهطور غیرمستقیم توازن میدانی میان بازیگران ضدکرد (ترکیه) و ضداسرائیل (ایران) را بههم میزند و مجادلات آنها بر سر ترتیبات امنیتی پساجنگ را تشدید میکند.
۳. بهرهبرداری از شکافهای حقوقی-رسانهای: تلآویو در غرب، روی حساسیتهای ناتو نسبت به رفتارهای ترکیه (از سامانه S-400 تا تنشهای دریایی) و نیز نگرانیها از نفوذ ایران سرمایهگذاری گفتمانی میکند تا امکان شکلگیری یک «بلوک سیاسی» با محوریت ایران–ترکیه علیه اسرائیل را کمرنگ کند. (این بُعد، بیشتر تحلیلی است، اما روندهای انرژی و امنیتی شرق مدیترانه و واکنشهای اتحادیه اروپا و آمریکا به تنشهای دریایی، شواهد زمینهای آن است.)
آوردههای مستقیم برای اسرائیل
الف) آزادیعمل نظامی در شام: تا وقتی تهران و آنکارا بر سر شمال سوریه، کُردها و گذرگاهها چانه میزنند و رقابت میکنند، اسرائیل با ریسک هماهنگی چندجانبه علیه ضرباتش مواجه نیست و میتواند الگوی بازدارندگی فعال خود را حفظ کند.
ب) فشار پیرامونی بر ایران از جبهه شمالی: رابطه نزدیک با باکو، علاوه بر دریچه انرژی، یک عمق اطلاعاتی و تسلیحاتی فراهم میکند که از نگاه تهران حساس است. این «فشار پهنای باندی» هزینهی تمرکز ایران بر فلسطین و شام را بالا میبرد.
ج) تضعیف گزینههای ترانزیتی-انرژی ترکیه: همسویی اسرائیل با یونان و قبرس در پروژههای انرژی، کار ترکیه را برای تبدیلشدن به گلوگاه صادرات گاز شرق مدیترانه سختتر میکند؛ تا جایی که حتی ایدههای خط لوله اسرائیل–ترکیه نیز با جنگ غزه عملاً به محاق رفت. در چنین وضعی، آنکارا زمان و سرمایه سیاسی خود را در میدانهای دیگر خرج میکند و ظرفیت همپیمانی ضداسرائیلیاش تقلیل مییابد.
پیوند سیاست اختلافافکنی با گذشته نزدیک
اسرائیل در گذشته نیز از «سیاستهای قطعهقطعهسازی» استفاده کرده است؛ از معماری معاهده ابراهیم با بخشی از اعراب برای مهار ایران، تا ایفای نقش فعال در ائتلافهای انرژی شرق مدیترانه. منطق مشترک، شکستن پیوندهای بالقوه میان رقبای منطقهای برای تثبیت برتری راهبردی است. هرچند جنگ غزه روند عادیسازی با بخشی از بازیگران عرب را متوقف یا کند کرد، اما همان منطق در قبال ایران و ترکیه، با محوریت پروندههای سوریه، عراق و قفقاز، هنوز کار میکند.
با توجه به آنچه بحث شد، میتوان گفت که از قفقاز جنوبی تا شرق مدیترانه و از شمال سوریه تا سنجار، یک نخ تسبیح مشترک دیده میشود؛ اسرائیل میکوشد اختلافات موجود میان ایران و ترکیه را برجستهتر و عمیقتر نگه دارد تا از شکلگیری هر نوع هماهنگی مؤثر علیه خود جلوگیری کند. فهم این منطق، برای طراحی سیاست واقعگرایانه ضروری است؛ اگر تهران و آنکارا بتوانند رقابتهای اجتنابناپذیر را «مدیریت» و از سرریز آن به پرونده فلسطین پیشگیری کنند، بخشی از آوردهی مورد انتظار اسرائیل از «شکافسازی» از بین خواهد رفت. مسیر، نه ساده است و نه کوتاه؛ اما با کانالهای ارتباطی منظم، شفافیت در پروندههای مرزی و ترانزیتی و پرهیز از قطبیسازی گفتمانی امکانپذیر خواهد بود.



