AR | EN

1404-09-10 02:09

AR | EN

1404-09-10 02:09

اشتراک گذاری مطلب
شکست پروژه «ایران هراسی» و چرخش تاریخی در ادراک امنیت جهانی؛

اسرائیل چگونه به «تهدید شماره یک» جهان تبدیل شد؟

در آستانه فروپاشی یک روایت چند ده‌ساله، جهان شاهد وارونه شدن معادله‌ای است که سال‌ها با آن زندگی کرده بود؛ جایی که دیگر نه برنامه هسته‌ای ایران، بلکه رفتار بی‌مهار و فزاینده‌ خطرناک اسرائیل، به عنوان تهدید اصلی ثبات منطقه و آرامش جهان محسوب می‌شود.

ایران ویو 24 – دفاعی و امنیتی

در دو دهه گذشته، روایت مسلط در بخش بزرگی از سیاست بین‌الملل و رسانه‌های غربی این بود که ایران مهم‌ترین تهدید امنیتی خاورمیانه است و از برنامه هسته‌ای تا محور مقاومت را به عنوان کانون بی‌ثباتی معرفی می‌کردند. اما داده‌های میدانی و داوری نهادهای بین‌المللی و نظرسنجی‌ها به ویژه در مقطع تحولات بعد از جنگ غزه نشان داده که این صورت‌بندی واقعیت نداشته است؛ در عوض امروز بیش از هر زمان دیگری، اسرائیل به عنوان بازیگر غیرقابل پیش‌بینی و تهدید اصلی منطقه دیده می‌شود، نه ایران.

چنانچه اتحادیه آکسفورد در رأی‌گیری اخیر خود با اکثریتی قاطع این گزاره را پذیرفت که اسرائیل تهدیدی بزرگ‌تر از ایران برای ثبات منطقه است. 

 

فروپاشی افسانه «خطر ایران»؛ روند معکوس شدن یک روایت قدیمی

در دهه‌های گذشته رهبران اسرائیل و بخشی از نخبگان غربی، پیوسته ایران را بزرگ‌ترین تهدید منطقه و حتی جهان نامیده‌اند. بنیامین نتانیاهو در سخنرانی معروفش در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۱۲ برنامه هسته‌ای ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای جهان معرفی کرد و خواستار تعیین خط قرمز برای ایران شد. چند سال بعد در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای جهان دانست و آن را با آلمان نازی مقایسه کرد. در اسناد رسمی آمریکا هم بارها آمده که ایران بزرگ‌ترین تهدید برای ثبات منطقه است؛ مثلا در گزارش بازرس کل عملیات اینهرنت ریزالو، فرماندهی مرکزی آمریکا صراحتا ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای ثبات منطقه‌ای توصیف می‌کند.

این نوع ادبیات، در کنار بخشی از رسانه‌های جریان اصلی، فضایی ساخت که در آن هر بحران منطقه‌ای از یمن تا لبنان، به صورت پیش‌فرض به تهران نسبت داده می‌شد و اسرائیل به عنوان متحد غرب، نه منبع تهدید بلکه شریک امنیتی معرفی می‌گردید. در مقابل، واقعیت میدانی پس از جنگ غزه و گسترش درگیری به لبنان و سوریه و حتی حمله مستقیم به نمایندگی دیپلماتیک ایران در دمشق، تصویر کاملا دیگری ارائه می‌کند.

 

نسل‌کشی عریان؛ وقتی تل‌آویو تمام خطوط قرمز را رد کرد

از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز، جنگ غزه به یکی از خونبارترین و ویرانگرترین منازعات دهه‌های اخیر تبدیل شده است. بر اساس داده‌های تجمیعی دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل و آمار رسمی طرفین، تا نوامبر ۲۰۲۵ بیش از 70 هزار فلسطینی و بیش از 2 هزار اسرائیلی کشته شده‌اند و پژوهشگران مستقل تخمین می‌زنند که حدود 80 درصد قربانیان فلسطینی غیرنظامی بوده‌اند. گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل نشان می‌دهد که در حملات صهیونیستی به ساختمان‌های مسکونی، حدود 70 درصد قربانیان زنان و کودکان بوده‌اند.

در سطح تخریب فیزیکی، ارزیابی‌های ماهواره‌ای یونوسات نشان می‌دهد که ده‌ها هزار سازه در غزه به طور کامل نابود شده و بخش بسیار بزرگی از زیرساخت شهری آسیب دیده است؛ در گزارشی در سال ۲۰۲۴ از بیش از 60 هزار ساختمان کاملا ویران، 20 هزار ساختمان شدیدا آسیب‌دیده و ده‌ها هزار ساختمان دیگر با خسارت متوسط سخن گفته می‌شود. ره‌آورد مشترک بانک جهانی و سازمان ملل در اوایل ۲۰۲۵، حجم خسارت‌های فیزیکی غزه و کرانه باختری را ده‌ها میلیارد دلار و بخش مسکن را بیش از نیمی از کل تخریب‌ها اعلام کرده است. این مقیاس تخریب، غزه را به یک فاجعه انسانی سازمان‌یافته تبدیل کرده و تصویر اسرائیل را از یک دولت مدعی دفاع، به بازیگری که زیرساخت یک جامعه را هدف قرار می‌دهد تغییر داده است.

در همین دوره اسرائیل دامنه جنگ را به کشورهای دیگر هم کشانده است. حمله هوایی اول آوریل ۲۰۲۴ به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق، همراه با شهادت چند فرمانده سپاه و چند شهروند سوری، یکی از آشکارترین مصادیق نقض مصونیت دیپلماتیک در سال‌های اخیر بود و موجی از محکومیت را برانگیخت. چند ماه بعد، حملات بسیار گسترده اسرائیل به لبنان که با عنوان پیکان‌های شمالی اجرا شد، به گزارش منابع مختلف به کشته شدن بیش از 800 نفر، زخمی شدن هزاران نفر و آوارگی صدها هزار لبنانی انجامید و سازمان‌های حقوق بشری آن را با شدیدترین حملات پس از پایان جنگ داخلی لبنان مقایسه کردند.

این الگوی رفتاری یعنی استفاده گسترده از نیروی هوایی علیه مناطق مسکونی، جابه‌جایی جمعیت و حملات فرامرزی به سفارت و خاک کشورهای دیگر، به صورت عینی نشان می‌دهد کدام بازیگر در عمل نظم حقوقی و امنیتی منطقه را بیشتر تهدید می‌کند.

 

حکم بازداشت برای «جنایتکاران جنگی»؛ انزوای تاریخی رژیم در سازمان ملل

در سال‌های گذشته، پرونده هسته‌ای ایران در مرکز توجه آژانس و شورای امنیت بود و غرب تلاش می‌کرد با استفاده از زبان عدم اشاعه، ایران را به عنوان تهدید بزرگ مطرح کند. اما پس از جنگ غزه، برای نخستین بار این اسرائیل است که در معرض جدی‌ترین اتهامات حقوق بین‌الملل قرار گرفته است.

دیوان بین‌المللی دادگستری در ژانویه ۲۰۲۴ در پرونده شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل، ضمن نپذیرفتن برخی درخواست‌ها، تصریح کرد که ادعای ارتکاب نسل‌کشی در غزه قابل بررسی است و مجموعه‌ای از تدابیر موقت را برای جلوگیری از کشتار و بهبود وضعیت انسانی به اسرائیل تحمیل کرد و در اردیبهشت همان سال هم با صدور دستور جدید، بر لزوم توقف عملیات نظامی در رفح و تضمین ورود کمک‌های انسانی تاکید کرد.

دادستان دیوان کیفری بین‌المللی نیز در سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ ضمن پیگیری تحقیق درباره اوضاع فلسطین، درخواست صدور قرار بازداشت برای نخست‌وزیر اسرائیل و وزیر دفاع سابق او به اتهام جنایت جنگی از جمله هدف گرفتن عمدی غیرنظامیان و استفاده از گرسنگی به عنوان ابزار جنگ را مطرح کرد و سپس قضات دیوان رسما قرارهای بازداشت را صادر کردند. این سطح از تعقیب حقوقی، برای هیچ مقام سیاسی ایرانی در سطح بین‌المللی سابقه ندارد و معنای آن روشن است؛ در چشم حقوق بین‌الملل، اسرائیل امروز نه سپر امنیت بلکه متهم اصلی نقض‌های فاحش است.

در عرصه سیاسی هم روند مشابهی دیده می‌شود. مجمع عمومی سازمان ملل در اکتبر ۲۰۲۳ و دسامبر ۲۰۲۴ با اکثریت قاطع، قطعنامه‌هایی در خواست آتش‌بس فوری در غزه تصویب کرد، در حالی که تعداد بسیار کمی از کشورها در کنار اسرائیل رای منفی دادند. شورای امنیت نیز در مارس ۲۰۲۴ با رای ممتنع آمریکا، قطعنامه آتش‌بس را تصویب کرد و عملا اسرائیل را در انزوای بی‌سابقه قرار داد. به این ترتیب همان نظام بین‌المللی که سال‌ها میدان فشار علیه ایران بود، اکنون در داوری افکار عمومی جهانی، بیش از هر چیز با مساله رفتار اسرائیل درگیر است.

 

رعب جهانی از بی‌پروایی هسته‌ای اسرائیل؛ از تهدید غزه تا نگرانی درباره ایران

از آغاز جنگ غزه، افزایش زمزمه‌ها درباره احتمال استفاده اسرائیل از ظرفیت‌های هسته‌ای خود، موجی از نگرانی عمیق را در سطح جهان برانگیخته است؛ نگرانی‌ای که ریشه در چند واقعیت تلخ دارد: ابهام هسته‌ای چندده‌ساله اسرائیل، فقدان عضویت این رژیم در معاهدات کنترل تسلیحات، و تاریخچه رفتاری که نشان می‌دهد تصمیم‌گیری نظامی آن گاهی خارج از منطق بازدارندگی کلاسیک حرکت می‌کند.

سال 2023، هنگامی که برخی مقامات سیاسی و امنیتی و تحلیلگران نزدیک به کابینه اسرائیل در گفت‌وگو‌های عمومی، سناریوی استفاده از سلاح هسته‌ای علیه غزه را مطرح کردند، فضای رسانه‌ای جهان شوکه شد؛ به دلیل اینکه تا پیش از آن، چنین سناریویی اصلاً در دایره گفت‌وگوهای رسمی و نیمه‌رسمی قرار نگرفته بود. این وضعیت نشان می‌دهد سطح بی‌پروایی در بخشی از ساختار قدرت اسرائیل به حدی رسیده که تابوهای بنیادین امنیت بین‌المللی را نیز نادیده می‌گیرد.

پس از آن نیز، در سال 2024 پس از حمله انفجاری پیجرها در لبنان — رویدادی که هزاران دستگاه ارتباطی ساده منفجر شدند — رعب و بی‌اعتمادی جهانی نسبت به اسرائیل به سطحی تازه رسید.

اکنون با گسترش بحران در منطقه و طرح شدن سناریو حمله اتمی اسرائیل به ایران قبل از جنگ 12 روزه، موج تازه‌ای از نگرانی جهانی شکل گرفته است. تحلیلگران نظامی هشدار می‌دهند که در ساختار سیاسی کنونی اسرائیل—که دچار شکاف داخلی، بحران مشروعیت و فشار شدید افکار عمومی شده—تصمیم‌های امنیتی ممکن است بیش از آنکه بر پایه محاسبات راهبردی باشد، از ترس، خشم و انتقام‌جویی سیاسی تغذیه شود؛ ترکیبی که در کنار توان هسته‌ای، می‌تواند خطرناک‌ترین سناریوهای امنیتی را فعال کند.

بازتعریف تهدید در افکار عمومی کشورهای عربی؛ اسرائیل تهدید اصلی است

یکی از شاخص‌های کلیدی در تحلیل ادبیات امنیتی منطقه، درک افکار عمومی است. داده‌های عرب اوپینیون ایندکس نشان می‌دهد که حتی پیش از جنگ غزه نیز اسرائیل، از نگاه شهروندان عرب، تهدیدی بزرگ‌تر و فوری‌تر از ایران تلقی می‌شد. در گزارش سال ۲۰۲۲ این شاخص، در پاسخ به این پرسش که «کدام کشور بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت و ثبات منطقه است؟» اکثریت پاسخ‌دهندگان اسرائیل را تهدید اصلی معرفی کردند. همچنین وقتی پرسیده شد «کدام کشور بزرگ‌ترین تهدید برای کشور شماست؟» ۲۸ درصد اسرائیل را نام بردند؛ در حالی که تنها ۹ درصد ایران را تهدید اول دانستند—آن هم در فضایی که رسانه‌های بین‌المللی با حجم گسترده‌ای از محتوای ایران‌هراسانه، افکار عمومی را تحت فشار قرار داده‌اند.

در همان داده‌ها، بزرگ‌ترین مجموعه کشورهایی که اسرائیل را تهدید نخست برای امنیت ملی خود می‌دانند، شامل اردن، فلسطین، لبنان، مصر، سودان و الجزایر است؛ کشورهایی که یا تجربه مستقیم با سیاست‌های اسرائیل داشته‌اند یا در پیرامون تحولات امنیتی مرتبط با آن قرار گرفته‌اند.

پس از آغاز جنگ غزه، نظرسنجی ویژه همان مرکز تصویری حتی آشکارتر ارائه داد: ۷۷ درصد پاسخ‌دهندگان، آمریکا و اسرائیل را بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت و ثبات منطقه ارزیابی کردند. در تحلیل دیگری که بر پایه همین مجموعه داده‌ها انجام شد، نتیجه گرفته شد که اکنون در بخش عمده‌ای از جهان عرب، اسرائیل بزرگ‌ترین تهدید تلقی می‌شود و در کنار آن، ایالات متحده نیز به عنوان بازیگری بی‌ثبات‌کننده دیده می‌شود.

همچنین نظرسنجی سال ۲۰۲۰ که توسط یک مرکز پژوهشی اسرائیلی در عربستان و چند کشور عربی دیگر انجام شد، نشان داد که از نگاه بسیاری از سعودی‌ها نیز، اسرائیل تهدیدی جدی‌تر از ایران است. روند افزایشی این ارقام پس از جنگ غزه و حتی پس از جنگ ۱۲ روزه نشان می‌دهد که ادعای غرب مبنی بر اینکه افکار عمومی عرب ایران را تهدید اصلی می‌دانند، پایه‌ای واقعی ندارد.

اکنون تصویر غالب در میدان افکار عمومی منطقه روشن است: اسرائیل به‌عنوان اشغالگر و منبع بی‌ثباتی امنیتی دیده می‌شود، در حالی‌که ایران—با تمام اختلاف‌نظرها—در بهترین حالت، بازیگری بحث‌برانگیز و چندوجهی تلقی می‌شود، نه «تهدید یگانه» و نه «عامل اصلی بی‌ثباتی» که برخی روایت‌های غربی ادعا می‌کنند.

 

بحران مشروعیت در خانه متحدان؛ گسست میان دولت‌ها و ملت‌ها در غرب

در جهان غرب نیز طی دو سال اخیر، تصویر بین‌المللی اسرائیل با سرعتی بی‌سابقه تضعیف شده است. در بریتانیا، نظرسنجی «یوگاو» در اکتبر ۲۰۲۵ نشان داد که ۵۷ درصد مردم عملیات نظامی اسرائیل در غزه را توجیه‌ناپذیر می‌دانند و تنها ۱۸ درصد آن را موجه ارزیابی کرده‌اند. گزارش جامع دیگری از یوگاو که در چند کشور اروپای غربی انجام شد نشان می‌دهد که محبوبیت اسرائیل به پایین‌ترین سطح ثبت‌شده رسیده است؛ تا جایی که در آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، دانمارک و بریتانیا کمتر از ۲۰ درصد نگاه مثبت به اسرائیل دارند و خالص محبوبیت آن در این کشورها به محدوده منفی ۴۰ تا منفی ۵۰ سقوط کرده است.

در ایالات متحده نیز روند افول اعتبار اسرائیل کاملاً محسوس است. نظرسنجی‌های گالوپ و پیو تصویر مشابهی ارائه می‌کنند. گالوپ در اوایل ۲۰۲۴ گزارش داد که ۵۲ درصد آمریکایی‌ها منازعه اسرائیل و فلسطین را تهدیدی حیاتی برای منافع ملی آمریکا می‌دانند؛ بالاترین سطح از سال ۲۰۰۴. پژوهش پیو در اکتبر ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که ۳۹ درصد آمریکایی‌ها معتقدند اسرائیل در حملات نظامی علیه حماس زیاده‌روی کرده و ۵۹ درصد نیز نگاه نامطلوب به اسرائیل دارند—در حالی که این رقم در ابتدای ۲۰۲۴ حدود ۵۱ درصد بود.

مطالعه شورای شیکاگو نیز نشان می‌دهد سهم کسانی که معتقدند آمریکا بیش از حد از اسرائیل در جنگ غزه حمایت کرده از ۳۰ درصد به ۳۷ درصد افزایش یافته و در میان دموکرات‌ها این رقم به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد. حتی در نظرسنجی «واشنگتن‌پست» در میان یهودیان آمریکایی، ۶۱ درصد بر این باورند که اسرائیل در غزه مرتکب جنایت جنگی شده و حدود ۴۰ درصد احتمال نسل‌کشی را مطرح می‌کنند—با وجود آنکه اکثریت قاطع آنان همچنان نوعی وفاداری هویتی نسبت به موجودیت اسرائیل حفظ کرده‌اند.

در بریتانیا نیز نظرسنجی دیگری از یوگاو در سال ۲۰۲۴ نشان داد که ۱۱ درصد پاسخ‌دهندگان اسرائیل را بزرگ‌ترین تهدید برای صلح جهانی دانسته‌اند؛ رقمی تقریباً برابر با نگرشی که نسبت به ایران ابراز کرده‌اند. این یافته نشان می‌دهد که در بخشی از افکار عمومی غرب، اسرائیل از یک «متحد کوچک» به «منبع بالقوه بی‌ثباتی جهانی» تغییر موقعیت داده است.

 

ایران؛ بازیگر مسئول در برابر رژیم دیوانه

اگر معیار تهدید واقعی را حجم خشونت، بی‌ثباتی تولیدشده، نقض حقوق بین‌الملل و تلقی افکار عمومی بگیریم، تصویر کلی روشن است. اسرائیل در دو سال گذشته ده‌ها هزار غیرنظامی را کشته، بخش بزرگی از یک سرزمین را نابود کرده، در کشورهای همسایه فلسطین اشغالی از لبنان تا سوریه دست به حملات گسترده زده، مصونیت اماکن دیپلماتیک را نقض کرده و حتی به قطر به عنوان متحد و همپیمان نظامی آمریکا حمله کرده است. هم‌زمان، بطور رسمی از تهدید به کاربرد بمب اتم استفاده کرده است. ضمن اینکه در بالاترین سطح نهادهای حقوقی جهان با اتهامات سنگین نسل‌کشی و جنایت جنگی روبه‌رو شده و در سازمان ملل بنیانگذار موجی از محکومیت و انزوا شده است.

در مقابل، ایران با وجود همه اختلاف‌نظرها درباره سیاست منطقه‌ای خود، نه جنگی برای اشغال سرزمین دیگر آغاز کرده، نه صدها هزار نفر را در یک کشور همسایه کشته و نه هدف اصلی دستورهای دیوان بین‌المللی به عنوان متهم نسل‌کشی بوده است. فعالیت‌های ایران در چارچوب دکترین دفاع پیشدستانه و حمایت از جریان‌های مقاومت تعریف شده و این حضور، واکنشی به اشغال و تجاوز و حضور نظامی آمریکا و متحدانش در منطقه است، نه منبع اولیه بحران.

نظرسنجی‌های معتبر منطقه‌ای نشان می‌دهد که شهروندان عرب، با وجود بدگمانی‌های تاریخی نسبت به ایران، آمریکا و اسرائیل را به عنوان بزرگ‌ترین تهدیدهای امنیتی خود می‌بینند و اسرائیل را تهدید اصلی برای ثبات منطقه ارزیابی می‌کنند. افکار عمومی غرب نیز، هرچند هنوز در سطح دولت‌ها ترجمه کامل نیافته، به طور فزاینده‌ای نسبت به رفتار اسرائیل بدبین شده و آن را خطری برای صلح و وجهه خود غرب نیز می‌داند.

معنای این تحول آن است که پروژه ایران هراسی که سال‌ها بر مبنای بزرگ‌نمایی تهدید ایران و عادی‌سازی سیاست‌های اسرائیل بنا شده بود، امروز در آزمون میدان شکست خورده است. واقعیت عینی جنگ غزه و گسترش آن به لبنان و سوریه، وزن واقعی هر بازیگر را نشان داده و اکنون این اسرائیل است که در ذهن بسیاری در منطقه و جهان، به عنوان بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و تهدید اصلی صلح و ثبات دیده می‌شود.

این وضعیت فرصتی برای دیپلماسی هوشمند ایران است تا ضمن دفاع قاطع از حقوق ملت فلسطین و امنیت ملی خود، با تکیه بر داده‌ها و زبان حقوقی، تصویر خود را به عنوان بازیگری مسئول و قابل پیش‌بینی در منطقه تثبیت کند و هم‌زمان، ادبیات تحمیلی گذشته درباره تهدید بودن ذاتی جمهوری اسلامی ایران را به چالش بکشد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها