AR | EN

1404-09-10 02:41

AR | EN

1404-09-10 02:41

اشتراک گذاری مطلب

شاه‌کلید ثبات؛ چرا جهان به نقش‌آفرینی جمهوری اسلامی ایران نیازمند است؟

گزارش پارلمان اروپا درباره راهبرد اتحادیه اروپا در قبال ایران، بر «ضرورت ایجاد سازوکار پایدار گفت‌وگو» با تهران برای مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و و توجه به نقش آن به عنوان یک تنظیم‌گر تأکید می‌کند.

ایران ویو 24- سیاست خارجی

در ادبیات رسمی آمریکا و بسیاری از گزارش‌های غربی، ایران تقریبا همیشه در فهرست «دولت‌های حامی تروریسم» و «رژیم یاغی» قرار دارد. وزارت خارجه آمریکا در گزارش‌های  Outlaw Regime مجموعه رفتارهای ایران در عراق، سوریه، لبنان و خلیج فارس را ذیل عنوان «فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده» دسته‌بندی می‌کند و آن را یک تهدید ساختاری برای نظم منطقه‌ای می‌داند. اما واقعیت چیست؟

اگر کمی از این زبان سیاست‌زده و استکباری فاصله بگیریم و سراغ داده‌ها و مستندات میدان برویم تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. از دل همین داده‌ها می‌توان استدلال کرد که جمهوری اسلامی ایران یکی از ستون‌های ثبات ضروری در محیط پیرامونی خود است و نادیده گرفتن نقش آن یا تلاش برای تضعیفش، به احتمال زیاد بی‌ثباتی را در تمام منطقه عمیق‌تر خواهد کرد، نه کم‌تر.

 

شکاف میان روایت غربی و اعتراف‌های ناخواسته

اغلب نهادها و رسانه‌های غربی، ایران را به عنوان «خطر اصلی برای امنیت منطقه» معرفی می‌کنند و محور اصلی تحریم‌ها، دقیقا با همین استدلال «بی‌ثبات‌سازی» توجیه می‌شود. با این حال بخشی از همان نهادهای غربی، عملا اذعان دارند که بدون حضور ایران، حل بعضی پرونده‌ها یا «غیرممکن» است یا «بسیار پرهزینه».

در گزارش سیاستی پارلمان اروپا درباره راهبرد اتحادیه اروپا در قبال ایران بعد از برجام، صراحتا گفته شده در بحران‌هایی مثل داعش و موج مهاجرت، رسیدن به راه‌حل بدون دخالت ایران «یا غیرممکن است یا به شکل غیرضروری پرهزینه خواهد شد. به زبان ساده، همان سیستمی که ایران را روی کاغذ «منشأ بی‌ثباتی» می‌نامد، در عمل می‌پذیرد که بدون همکاری با تهران، نمی‌تواند بحران‌های تولیدکننده بی‌ثباتی را جمع کند. این تناقض، نقطه شروع بحث ماست.

 

ایران و جلوگیری از فروپاشی کامل عراق در برابر داعش

در سال 2014 داعش در اوج قدرت خود حدود 40 درصد خاک عراق و تقریبا یک سوم سوریه را در اختیار داشت. در همان دوره، بر اساس برآوردهای نهادهای بین‌المللی، بیش از 3.3 میلیون نفر در داخل عراق آواره شدند و در مجموع بیش از 5 میلیون عراقی خانه‌های خود را ترک کردند. این ارقام یعنی عملا یک‌سوم جامعه عراق در معرض فروپاشی زندگی روزمره قرار گرفت. ارتش عراق در موصل فرو ریخت، بخش زیادی از تسلیحات سنگین رها شد و داعش ظرف چند ماه به دروازه‌های بغداد و اربیل رسید. در همان زمان، حضور زمینی آمریکا بسیار محدود بود و تا پایان ژوئن 2014 تنها حدود 775 نیروی نظامی آمریکا به عراق بازگشتند، آن هم عمدتا در نقش مشاور و محافظ تأسیسات.

در این خلأ، شبکه نیروهای اجتماعی عراق که از الگوی بسیج اجتماعی ایران الهام گرفته بود، وارد میدان شد. الحشدالشعبی بر اساس فتوای مرجعیت شیعه عراق شکل گرفت و البته نقش مستشاران ایرانی هم در آموزش آنها قابل توجه بود. پژوهش‌های متعددی در اندیشکده‌های غربی درباره الحشدالشعبی منتشر شده که در آنها اذعان می‌شود این نیرو در سال‌های 2014 تا 2017 «دارایی امنیتی» و برای بسیاری از عراقی‌ها «منجی در برابر داعش» تلقی می‌شد.

هم‌زمان، تحلیل‌های مستقل مثل مقاله «سیاست ایران در قبال داعش» در مجله اینترنشنال افرز توضیح می‌دهند که تهران تهدید داعش را نه صرفا تهدید یک دولت همسایه، بلکه خطر فروپاشی ساختارهای حکومتی در کل مشرق عربی و گسترش ناامنی فرقه‌ای تا مرزهای خود می‌دید.

صورت‌مسئله روشن است:

  • داعش ظرف کمتر از ۲ سال ده‌ها شهر عراق را تصرف و حدود 5 میلیون نفر را آواره کرد.
  • بازگشت گسترده نیروهای آمریکایی، هم از نظر سیاسی و هم اجتماعی در عراق امکان‌پذیر نبود.
  • بدون شبکه شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران، دولت بغداد عملا ابزار زمینی کافی برای بازپس‌گیری شهرها نداشت.

حتی تحلیل‌گران منتقد ایران نیز ناچار شده‌اند بپذیرند که آمریکا در عمل ناچار شد حملات هوایی خود را با حضور زمینی الحشدالشعبی و مستشاران ایرانی هماهنگ کند؛ به تعبیر یکی از مقالات چتم هاوس درباره دکترین امنیتی دولت اوباما، واشنگتن «با واقعیت شراکت عملی با ایران و متحدانش در عراق کنار آمد. این یعنی ایران در یکی از مهم‌ترین بحران‌های امنیتی قرن حاضر، به عنوان مانع فروپاشی کامل عراق عمل کرده است؛ فروپاشی‌ای که اگر رخ می‌داد، موج جدید آوارگی و تروریسم تا اروپا امتداد پیدا می‌کرد.

 

سوریه و لبنان؛ جلوگیری از تکرار سناریوی لیبی

قبل از جنگ داخلی، جمعیت سوریه حدود 21 میلیون نفر بود. طبق آمار بانک جهانی و کمیساریای عالی پناهندگان، تا سال 2016 حدود 7.6 میلیون نفر در داخل سوریه آواره و حدود 4.8 میلیون نفر به کشورهای دیگر پناهنده شده بودند؛ یعنی بیش از نیمی از جمعیت کشور.

این حجم از جابه‌جایی انسانی نشان می‌دهد سقوط کامل دمشق و حذف ساختار دولت در آن مقطع، چه ابعاد فاجعه‌باری می‌توانست داشته باشد. حضور ایران و حزب‌الله در کنار ارتش سوریه، از نظر بسیاری از تحلیل‌گران غربی بخشی از ائتلافی بود که مانع سقوط پایتخت و تسلط کامل گروه‌های جهادی بر بخش‌های حساس کشور شد و در آزادسازی شهرهایی مثل تدمر و دیرالزور نقش فعالی داشت.

در لبنان هم چند سال بعد، وقتی داعش و جبهه النصره به مرزهای این کشور نزدیک شدند، حزب‌الله و ارتش لبنان عملیات مشترکی برای پاکسازی جرود عرسال و مناطق مرزی انجام دادند. گزارش‌های موسسه‌های امنیتی غربی مانند مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی و مرکز ضدتروریسم وست پوینت، این عملیات را عاملی برای «بهبود چشم‌انداز امنیتی لبنان» دانسته‌اند.

با همه پیچیدگی‌ها، همین داده‌ها نشان می‌دهد که شبکه هم‌پیمانان ایران در سوریه و لبنان، دست‌کم در یکی از سخت‌ترین دوره‌ها، نقش حائل در برابر گسترش داعش و دیگر گروه‌های افراطی بازی کرده است. اگر دمشق سقوط می‌کرد و مرز لبنان به‌طور پایدار در اختیار این گروه‌ها قرار می‌گرفت، موج آوارگی چند میلیونی سوری‌ها احتمالا با موج مشابهی از لبنانی‌ها و حتی شهروندان اردن و ترکیه جمع می‌شد.

 

تنگه هرمز؛ امنیت انرژی و عقلانیت ژئوپلیتیک ایران

تنگه هرمز حساس‌ترین گلوگاه انرژی جهان است. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال 2022 حدود 21 میلیون بشکه نفت در روز از این تنگه عبور کرده که معادل حدود 21 درصد مصرف جهانی مایعات نفتی است.

برآورد آژانس بین‌المللی انرژی نیز نشان می‌دهد سالانه حدود 20 میلیون بشکه در روز، یعنی نزدیک به 30 درصد تجارت جهانی نفت، از این مسیر می‌گذرد و تقریبا 20 درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز به این تنگه وابسته است.

در ماه‌های اخیر و هم‌زمان با تشدید تنش میان ایران و اسرائیل، رسانه‌های اقتصادی غربی بارها هشدار داده‌اند که هر اختلال جدی در تردد نفتکش‌ها از هرمز می‌تواند قیمت نفت را تا محدوده 120 تا 130 دلار در هر بشکه بالا ببرد.

شمال تنگه هرمز در اختیار ایران است و اقتصاد ایران هم به شدت به صادرات نفت و گاز وابسته است. همین وابستگی، به نوعی «بیمه ثبات» محسوب می‌شود. بدون در نظر گرفتن نقش امنیت‌زای جمهوری اسلامی ایران و تقسیم ساحل شمالی هرمز میان گروه‌های مسلح محلی یا بازیگران فراملی، ریسک ماجراجویی، باج‌گیری و ناامنی دائمی در این گلوگاه بالا می‌رود. از نگاه یک ناظر واقع‌گرا، بازار جهانی انرژی ترجیح می‌دهد با یک دولت قابل پیش‌بینی و منسجم در شمال هرمز روبه‌رو باشد تا با خلأ حاکمیت.

به همین دلیل است که حتی در اوج تقابل تهران با واشنگتن، کشورهای خریدار عمده انرژی مانند چین و هند و نیز دولت‌های عربی خلیج فارس، در عمل روی مهار تنش و حفظ جریان انرژی فشار می‌آورند، نه بر حذف ایران از معادله منطقه.

 

مرزهای شرقی؛ جنگ پرهزینه با مواد مخدر و تروریسم

ایران طولانی‌ترین مرز زمینی را با افغانستان دارد؛ کشوری که طی سال‌ها بزرگ‌ترین تولیدکننده تریاک در جهان بوده است. گزارش رسمی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل در سال 2014 نشان می‌دهد که در سال 2012 ایران به‌تنهایی مسئول 74 درصد کشفیات جهانی تریاک و 25 درصد کشفیات جهانی هروئین و مرفین بوده است.

داده‌های جدیدتر اتحادیه اروپا و دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC) برای دوره 2017 تا 2021 نشان می‌دهد در این بازه حدود 3,680 تن تریاک در گذرگاه ایران کشف و ضبط شده، در حالی که این رقم برای پاکستان 172 تن و برای خود افغانستان 71 تن بوده است.

به تعبیر ساده، بخش بزرگی از مواد مخدری که می‌توانست از مسیر بالکان به اروپا برسد، در همین کمربند مرزی ایران متوقف شده است. این مبارزه ارزان هم نبوده است. گزارش‌های دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد و تحلیل‌های مستقل، از جمله پژوهش‌های منتشرشده در بروکینگز و رسانه‌های بین‌المللی، اشاره می‌کنند که طی حدود 4 دهه بیش از 4,000 مأمور پلیس و نیروهای مرزبانی ایران در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر کشته و حدود 12,000 نفر مجروح شده‌اند.

برای اروپا، این اعداد تنها یک خبر انسانی نیست. در گفتگوهایی که برخی گزارش‌های پژوهشی نقل کرده‌اند، دیپلمات‌های اروپایی صراحتا ایران را «خط مقدم دفاع در برابر مواد مخدر» توصیف کرده‌اند و پذیرفته‌اند که بخش قابل توجهی از هزینه کنترل این جریان، در خاک ایران پرداخت می‌شود، نه در مرزهای اتحادیه اروپا.

این واقعیت به معنای آن است که ایران در عمل در حال تولید یک کالای عمومی امنیتی برای منطقه و حتی اروپا است؛ کاهش عرضه مواد مخدر و مهار بخشی از شبکه‌های جنایت‌ساز و تروریسم‌زای متصل به آن. تضعیف ساختاری این ظرفیت، فشار را مستقیم به سمت ترکیه، بالکان و اروپای مرکزی منتقل می‌کند.

 

سیاست همسایگی؛ ثبات از مسیر کاهش تنش، نه توسعه‌طلبی

در دوره اخیر، مفهوم «سیاست همسایگی» به محور اعلام‌شده سیاست خارجی ایران تبدیل شد. یک نمونه عینی، توافق 10 مارس 2023 میان ایران و عربستان است که با میانجی‌گری چین امضا شد و پس از 7 سال قطع رابطه، از سرگیری مناسبات دیپلماتیک و تأکید بر احترام متقابل و عدم مداخله را در بر داشت. بسیاری از تحلیل‌ها، این توافق را نقطه عطفی برای کاهش تنش در خلیج فارس و بازکردن مسیر گفت‌وگو درباره بحران‌هایی مثل یمن می‌دانند.

در ادبیات سیاست‌گذاری اروپایی نیز به تدریج این درک شکل گرفته است که بدون گره زدن امنیت همسایگان ایران به نوعی چارچوب همکاری با تهران، نظم منطقه‌ای دائماً در معرض بازتولید بحران خواهد بود. گزارش پارلمان اروپا درباره راهبرد اتحادیه اروپا در قبال ایران، بر همین اساس، بر «ضرورت ایجاد سازوکار پایدار گفت‌وگو» با تهران برای مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و و توجه به نقش آن به عنوان یک تنظیم‌گر تأکید می‌کند.

اگر معیار را ثبات منطقه‌ای و منافع عینی بازیگران مختلف بگذاریم، نادیده گرفتن نقش ایران از معادلات منطقه یا مداخله بیرونی برای تضعیف حکومت، نتیجه‌ای جز تشدید بحران‌های موجود نخواهد داشت؛ نسل جدیدی از گروه‌های افراطی، موج تازه‌ای از آوارگی، بی‌ثباتی در بازار انرژی و فشار بیشتر بر کشورهای پیرامونی و اروپا. راه واقع‌بینانه برای منطقه و قدرت‌های جهانی، پذیرش نقش ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران و استفاده از ظرفیتش برای تولید کالاهای عمومی امنیتی است؛ راهی که در مقایسه با با سناریوی تقابل و تضعیف، به‌مراتب کم‌هزینه‌تر و باثبات‌تر به نظر می‌رسد.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها