AR | EN

1404-09-10 02:09

AR | EN

1404-09-10 02:09

اشتراک گذاری مطلب

آیا جمهوری اسلامی ایران انزواپذیر است؟

پاسخ دقیق به پرسش «آیا جمهوری اسلامی انزواپذیر است؟» این نیست که بگوییم هیچ فشار و محدودیتی اثر ندارد. پروژه انزوا واقعی است، ابزارهای قدرتمند دارد و می‌تواند هزینه‌های جدی بر اقتصاد و سیاست ایران تحمیل کند. پس از جنگ ۱۲ روزه نیز شاهد مرحله تازه‌ای از همین پروژه هستیم؛ از تشدید تحریم‌ها تا تلاش برای اجماع‌سازی سیاسی و روایی علیه تهران.

اما در سطح ساختاری، جمهوری اسلامی به معنای دقیق کلمه «انزواپذیر» نیست؛ نه می‌توان آن را از جغرافیای سیاسی و امنیتی منطقه جدا کرد، نه از شبکه‌های رو به رشد قدرت‌های غیرغربی و نه از نیاز واقعی جهان به مسیرها و منابعی که ایران در اختیار دارد. ظرفیت‌های ژئوپلیتیک، اقتصادی، منطقه‌ای و هنجاری ایران، امکان حصر کامل را از طراحان این پروژه گرفته است؛ به همین دلیل، هر موج تازه فشار، در عمل به بازتنظیم روابط و جابه‌جایی شرکا منجر می‌شود، نه به خاموش شدن نقش ایران.

ایران ویو 24- سیاسی

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی یکی از محورها‌ی ثابت سیاست آمریکا، رژیم صهیونیستی و بخش‌هایی از اروپا، تبدیل ایران به بازیگری تنها، بی‌اعتبار و محصور در مرزهای خود بوده است؛ از تحریم‌های فراگیر گرفته تا فشارها بر عرصه فناوری هسته‌ای، کمپین «فشار حداکثری» و امروز هم تلاش‌های حقوقی و رسانه‌ای که اگرچه تمامیت آنها تکراری است اما هر روز ظاهر جدیدی به خود می‌گیرند. منظور از انزوا، تبدیل ایران به کشوری غیرقابل اتکا برای همسایگان، بی‌جایگاه در ترتیبات منطقه‌ای و فاقد پیوند با بلوک‌های نوظهور جهانی است.

این پروژه اگرچه قدیمی است اما در مقطع پس از جنگ ۱۲ روزه و به دلیل ناکامی در شکست ایران در عرصه رویارویی سخت، بار دیگر در دستور کار قرار گرفته است؛ فشار برای فعال‌سازی مکانیزم اسنپ‌بک، تشدید پرونده هسته‌ای، برجسته‌سازی جنگ به عنوان نشانه بی‌ثباتی داخلی و تلاش برای القای هرچه بیشتر این گزاره که ایران در جهان تنها مانده است. اما وقتی به واقعیت‌های میدانی ایران پس از جنگ نگاه می‌کنیم، تصویری متفاوت شکل می‌گیرد؛ علی‌رغم آن که پروژه انزوا با شدت بیشتری ادامه دارد، اما در تحقق هدف راهبردی خود همچنان ناکام مانده است. پرسش اصلی که این یادداشت قصد دارد بدان پاسخ دهد، این است که چرا؟

انزوا به مثابه پروژه سیاسی، نه واقعیت ساختاری

پروژه انزوای ایران با چه ابزارهایی دنبال می‌شود؟ در پاسخ می‌توان به چند مورد اشاره کرد؛

  • تحریم‌های چندلایه و فرامرزی برای هزینه‌دار کردن هر نوع رابطه اقتصادی با ایران؛
  • فشار بر نهادهای بین‌المللی به ویژه آژانس و شورای امنیت برای ساختن تصویری از ایران به عنوان بازیگر مسئله‌ساز؛
  • روایت‌سازی رسانه‌ای مستمر درباره ایران به عنوان کشور پرریسک، بی‌ثبات یا در آستانه فروپاشی؛
  • و تشویق شرکای منطقه‌ای به فاصله‌گذاری یا همراهی با سیاست مهار.

این منطق از دوره تحریم‌های هسته‌ای تا کمپین فشار حداکثری و اکنون پس از جنگ ۱۲ روزه با شدت‌های مختلف تکرار شده است.

در مقطع بعد از جنگ ۱۲ روزه، همین الگو را به‌وضوح می‌بینیم؛ تلاش برای بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل، بیانیه‌های هماهنگ گروه 7 و برخی دولت‌های اروپایی، طرح دوباره مسئله موشکی و هسته‌ای به عنوان تهدید فوری و روایت رسانه‌ای از ایران به عنوان بازیگری که «باید» از نظر سیاسی و اقتصادی مهار و تنها شود. اما «هدف» با «حاصل» یکی نیست. برای سنجش انزوا باید ببینیم ایران در عمل چه جایگاهی در شبکه‌های واقعی قدرت، اقتصاد و سیاست منطقه‌ای و جهانی دارد.

 

واقعیت پس از جنگ ۱۲ روزه؛ شبکه‌های فعال، نه حصر کامل

چند شاخص عینی بعد از جنگ، مستقیما با روایت انزوای کامل در تعارض است؛

جایگاه ایران در بلوک‌های نوظهور

ایران در سال ۲۰۲۳ عضو کامل سازمان همکاری شانگهای شد و از ابتدای ۲۰۲۴ به صورت رسمی به جمع کشورهای عضو بریکس پیوست؛ مجموعه‌ای که امروز بخش قابل توجهی از جمعیت، تولید و انرژی جهان را در بر می‌گیرد. پس از جنگ ۱۲ روزه نیز، ایران در اجلاس شانگهای و چارچوب بریکس، در کنار چین، روسیه، هند و دیگر قدرت‌های غیرغربی، به عنوان طرف گفت‌وگو و شراکت ظاهر شد، نه یک بازیگر طرد شده.

استمرار و تقویت روابط اقتصادی با شرکای کلیدی

داده‌های تجاری نشان می‌دهد چین، امارات، عراق، ترکیه، هند و روسیه همچنان از مهم‌ترین طرف‌های تجاری ایران‌ هستند و بخش عمده صادرات نفتی و غیرنفتی ایران به همین مسیرها جریان دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهد با وجود تحریم‌ها، صادرات نفت ایران در سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ به سطوح بالایی رسیده و بخش بزرگ آن به بازارهای آسیایی می‌رود؛ این یعنی سیاست «صفر کردن» نقش انرژی ایران در عمل محقق نشده است.

روندهای منطقه‌ای

توافق با عربستان و احیای روابط دیپلماتیک که با میانجی‌گری چین انجام شد، عملا یکی از محورهای اصلی راهبرد انزوا یعنی تبدیل ایران به بازیگر دائماً تقابل‌جو در خلیج فارس را تضعیف کرد. در واکنش به جنگ ۱۲ روزه نیز، بسیاری از دولت‌های منطقه‌ای ضمن نگرانی از تشدید تنش، حملات اسرائیل را محکوم یا خواستار خویشتنداری دوطرف شدند، بدون آنکه وارد صف‌بندی «انزوای ایران» شوند. چند کشور عربی بر ضرورت گفت‌وگو و جلوگیری از گسترش جنگ تاکید کردند؛ این فضا با الگویی که طراحان پروژه انزوا به دنبال آن هستند فاصله دارد.

سطح تعاملات دیپلماتیک پس از جنگ

بعد از جنگ 12 روزه، سفرهای متقابل هیات‌های ایرانی به مسکو، پکن، برخی پایتخت‌های آسیایی و حضور فعال در مجامع منطقه‌ای و بین‌المللی ادامه یافته است؛ این رفتار با وضعیت انزوای سیاسی سازگار نیست. حتی در اوج مناقشات هسته‌ای و فشارهای تازه اروپا، چین، روسیه و شماری از کشورهای جنوب جهانی، ایران را به عنوان شریک گفت‌وگو حفظ کرده‌اند. این شواهد به معنای نبود فشار یا هزینه نیست، اما به روشنی نشان می‌دهد تصویر «ایران تنها» توصیف وضعیت موجود نیست؛ بلکه صرفا بخشی از راهبرد اقناعی و رسانه‌ای است.

 

چرا این پروژه بارها امتحان شده اما ناکام مانده است؟

برای فهم ناکامی نسبی پروژه انزوا باید به ظرفیت‌های ساختاری جمهوری اسلامی ایران توجه کرد؛ ظرفیت‌هایی که می‌توان آنها را نه به معنای مصونیت مطلق، بلکه به معنای مقاومت راهبردی و قدرت چانه‌زنی خواند؛

موقعیت ژئوپلیتیک

ایران در قلب اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبه قاره و مدیترانه قرار دارد. مسیرهای انرژی، ترانزیت کالا، کریدورهای ریلی و جاده‌ای و ثبات امنیتی این پهنه بدون لحاظ کردن ایران معنا ندارد. بسیاری از کشورها حتی اگر با سیاست‌های واشنگتن همدل باشند، در عمل نمی‌توانند ایران را از معادلات انرژی و ترانزیت حذف کنند، مگر با پذیرش هزینه‌های سنگین برای خود. این واقعیت ساختاری قابلیت تحریم دارد، اما قابلیت انزوای مطلق ندارد.

نقش مهم در امنیت و موازنه منطقه‌ای

ایران در پرونده‌های عراق، سوریه، لبنان، خلیج فارس و امنیت همگانی کشتیرانی، یک متغیر حذف‌ناپذیر است. حتی منتقدان روابط منطقه‌ای ایران نیز در عمل می‌دانند هر طرح واقع‌بینانه برای مدیریت بحران‌های منطقه‌ای، بدون گفت‌وگو با تهران ناپایدار خواهد بود. همین وابستگی متقابل، مانع از آن می‌شود که کشورهای منطقه، در مجموع، استراتژی «قطع کامل پیوند» را بپذیرند.

تنوع شرکا در نظم چندقطبی

برخلاف دهه‌های گذشته که ساختار قدرت جهانی متمرکزتر بود، امروز حضور بلوک‌هایی مانند شانگهای و بریکس و رشد وزن بازیگران غیرغربی، فضای مانور ایران را افزایش داده است. عضویت در این سازوکارها تنها نمادین نیست؛ نشان می‌دهد بخش معناداری از جهان نه تنها حاضر به همراهی با پروژه انزوا نیست، بلکه به حضور ایران به عنوان شریک نیاز دارد، به ویژه در حوزه انرژی، ترانزیت و همکاری‌های امنیتی.

ظرفیت تاب‌آوری داخلی

تحریم‌ها و فشارها آثار جدی بر اقتصاد و رفاه مردم داشته و این واقعیتی است که نمی‌توان نادیده گرفت. اما از منظر راهبردی، ایران نشان داده است که می‌تواند الگوهای جایگزین فروش نفت، تولید داخلی بخشی از نیازهای راهبردی و شبکه‌های مالی و تجاری غیرمتعارف را شکل دهد. گزارش‌های تحلیلی، از جمله از سوی نهادهای غربی و مستقل، تصریح کرده‌اند که کمپین فشار حداکثری به هدف نهایی خود یعنی تغییر رفتار کلان یا فروپاشی اقتصادی منجر نشده و ایران با هزینه، اما با دوام، خود را بازتنظیم کرده است. این تاب‌آوری، امکان تبدیل فشار به انزوای کامل را محدود می‌کند.

سرمایه نمادین و گفتمان استقلال

حتی منتقدان جدی سیاست‌های داخلی جمهوری اسلامی، در بسیاری از جوامع جنوب جهانی، موضع ایران در برابر هژمونی‌طلبی و تحریم‌های فرامرزی را به عنوان نشانه‌ای از مقاومت در برابر نظم ناعادلانه می‌بینند. برای این کشورها، همراهی کامل با پروژه انزوا به معنای پذیرش منطق تحریم‌محور آمریکاست؛ چیزی که بسیاری‌شان حداقل به دلیل احتمالی که برای کاربست این رویه در برابر خودشان نیز وجود دارد، مایل به آن نیستند. همین بُعد هنجاری، برای ایران امکان ائتلاف‌های نرم و سیاسی فراهم می‌آورد.

پاسخ دقیق به پرسش «آیا جمهوری اسلامی انزواپذیر است؟» این نیست که بگوییم هیچ فشار و محدودیتی اثر ندارد. پروژه انزوا واقعی است، ابزارهای قدرتمند دارد و می‌تواند هزینه‌های جدی بر اقتصاد و سیاست ایران تحمیل کند. پس از جنگ ۱۲ روزه نیز شاهد مرحله تازه‌ای از همین پروژه هستیم؛ از تشدید تحریم‌ها تا تلاش برای اجماع‌سازی سیاسی و روایی علیه تهران.

اما در سطح ساختاری، جمهوری اسلامی به معنای دقیق کلمه «انزواپذیر» نیست؛ نه می‌توان آن را از جغرافیای سیاسی و امنیتی منطقه جدا کرد، نه از شبکه‌های رو به رشد قدرت‌های غیرغربی و نه از نیاز واقعی جهان به مسیرها و منابعی که ایران در اختیار دارد. ظرفیت‌های ژئوپلیتیک، اقتصادی، منطقه‌ای و هنجاری ایران، امکان حصر کامل را از طراحان این پروژه گرفته است؛ به همین دلیل، هر موج تازه فشار، در عمل به بازتنظیم روابط و جابه‌جایی شرکا منجر می‌شود، نه به خاموش شدن نقش ایران.

در عین حال، استفاده هوشمندانه از این ظرفیت‌ها مشروط به یک پیش‌فرض اساسی است؛ فعال کردن دیپلماسی عمومی حرفه‌ای که بتواند روایت واقع‌گرایانه‌ای از ایران ارائه دهد؛ روایتی که نه اجازه ندهد تصویر ایران صرفا توسط طراحان پروژه انزوا نوشته شود. اگر این شرط تامین شود، پروژه انزوای ایران بیش از آنکه یک تهدید تحقق‌یافته باشد، همان چیزی می‌ماند که تا امروز بوده است؛ راهبردی پرهزینه برای طراحانش و ناکام در هدف نهایی.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها