عربستان سعودی، قدرت سنتی و حامی دولت در تبعید یمن، این روزها بار دیگر مناطقی از جنوب یمن را هدف حملات هوایی قرار داده است؛ جایی که نیروها و گروههای نیابتی نزدیک به امارات، کنترل آن را در دست دارند. کارشناسان میگویند این بمبارانها نه صرفاً بخشی از جنگ با حوثیها، بلکه بخشی از تقابل پنهان ریاض با پروژه نفوذ ابوظبی و اسرائیل در جنوب یمن است؛ تقابلی که نشان میدهد یمن بیش از هر زمان دیگری به میدان رقابت استراتژیک و بازتوزیع قدرتهای منطقهای تبدیل شده است.
ایران ویو24- بین الملل
آندرو حموند در یادداشتی با عنوان «چرا یمن یک ابزار کلیدی در طرح امارات و اسرائیل برای ایجاد آشوب منطقهای است» برای میدل ایست آی نشان میدهد که بحران یمن، فراتر از یک جنگ داخلی ساده، به یکی از ستونهای پروژه ژئوپلیتیک امارات و اسرائیل تبدیل شده است؛ پروژهای که هدف آن تضعیف قدرتهای سنتی منطقهای و بازطراحی نظم منطقهای است. این تحلیل بر آن است که یمن در چند بُعد کلان، به ابزاری حیاتی در بازی بزرگ قدرتهای منطقهای بدل شده است.
۱. یمن بهعنوان میدان رقابت استراتژیک
اختلاف میان عربستان و امارات در یمن ریشهای و طولانی است. امارات، با حمایت نیروهای نیابتی و گروههایی مانند شورای انتقالی جنوب (STC)، تلاش میکند جنوب یمن را به حوزه نفوذ اختصاصی خود تبدیل کند. این استراتژی، علاوه بر کنترل بنادر کلیدی، مسیرهای دریایی راهبردی را نیز در اختیار ابوظبی قرار داده و نفوذ سنتی عربستان در یمن را تضعیف کرده است.
۲. اتحاد امارات–اسرائیل و بازطراحی نظم منطقهای
امارات و اسرائیل، بر اساس اشتراک منافع امنیتی درباره ایران، احزاب سیاسی اسلامگرا و مسائل حقوق بشر، در قالب «توافقهای ابراهیم» متحد شدهاند. این اتحاد تنها محدود به مسئله فلسطین نیست و شامل همکاریهای امنیتی و نظامی پنهان در یمن و شاخ آفریقا میشود؛ از ایجاد پایگاههای نظامی گرفته تا استقرار زیرساختهای نظارتی.
۳. پروژه نفوذ نیابتی و کنترل جغرافیای حیاتی
ابوظبی با تقویت نیروهای نیابتی مانند «تیپهای غولها» و پشتیبانی از STC، توانسته است کنترل بنادر مهم و تنگه بابالمندب را در دست گیرد؛ مسیری دریایی که برای امنیت تجارت جهانی و منافع اسرائیل حیاتی است.
۴. بازیگران فرامنطقهای در شاخ آفریقا
امارات با همکاری اسرائیل، اقدامات مشابهی را در سومالیلند و شاخ آفریقا دنبال کرده است: توسعه بندر بربره، ایجاد پایگاههای نظامی و ارتقای فرودگاه هرگیسیا. این اقدامات، همزمان با ادعای حمایت از موگادیشو، نشاندهنده استفاده راهبردی امارات از مناطق پیرامونی بهعنوان حلقههای نفوذ است.
۵. پیامد برای عربستان سعودی
عربستان که قدرت سنتی و حامی رسمی دولت وحدت ملی یمن محسوب میشود، اکنون کنترل خود بر اهداف یمن را از دست داده است. سیاست ریاض به سمت توافق با حوثیها و تمرکز بر پروژههای اقتصادی داخلی تغییر یافته است؛ رویکردی که به شدت با منافع امارات در تضاد است.
۶. یمن ابزار آشوبسازی و بازتوزیع قدرت
حمود تأکید میکند که یمن دیگر صرفاً یک کشور بحرانزده نیست؛ بلکه صحنه بازآرایی قدرت در خاورمیانه است. امارات و اسرائیل با بهرهگیری از آشوب و بیثباتی، تلاش میکنند نظم منطقهای را به نفع خود بازتعریف کنند و عربستان، ترکیه، ایران و دیگر بازیگران را تحت فشار قرار دهند. این پروژه، نتیجه جنگ نیست بلکه استفاده از آشوب برای تثبیت حوزه نفوذ و بازتوزیع قدرت به شمار میآید.
ترجمه کامل یادداشت «آندرو حموند» در میدل ایست آی را بخوانید:
درگیری عربستان و امارات بر سر یمن مدتهاست که بهصورت پنهان ادامه داشته، اما شکلگیری اتحاد نوظهور میان اسرائیل و امارات ــ و سیاست مشترک آنها برای تضعیف قدرتهای سنتی و بزرگتر در سراسر منطقه ــ ریاض را، برخلاف خصلت محتاطانهاش، وادار کرده است موضعی سختگیرانه اتخاذ کند.
ابوظبی بیش از یک دهه پیش، بهطور بهیادماندنی از سوی جیمز متیس، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، بهعنوان «اسپارت کوچک» توصیف شد؛ لقبی که به نقشآفرینی فراتر از وزن واقعی این کشور اشاره داشت. اما حساسیت های مشترک با تلآویو در موضوعاتی مانند ایران، احزاب سیاسی اسلامگرا و اتکا به ایالات متحده بهعنوان حامی امنیتی، این دو بازیگر اخلالگر منطقهای را در قالب «توافقهای ابراهیم» در سال ۲۰۲۰، تحت نظارت دولت نخست ترامپ، به یکدیگر نزدیک کرد.
پس از درگذشت شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، حاکم پیشین امارات، در سال ۲۰۰۴، این کشور مسیری کاملاً متفاوت از رویکرد پانعربی و مبتنی بر اجماع او در پیش گرفت. این مسیر جدید توسط پسرش، محمد بن زاید، ترسیم شد؛ کسی که در دوران جانشین پدرش نقش «قدرت پشت پرده» را ایفا میکرد و از سال ۲۰۱۴ عملاً زمام امور را در دست گرفت، تا آنکه در سال ۲۰۲۲ رسماً ریاست کشور را بر عهده گرفت.
نظامیگری که متیس به آن اشاره داشت، نه به معنای خشونت عریان و مشت آهنین اسرائیل، بلکه مبتنی بر مداخله از طریق نیروهای نیابتی است که با ثروت عظیم نفتی خریداری میشوند، بیآنکه افکار عمومی اهمیتی داشته باشد؛ بهویژه آنکه سیاست کاهش سهم شهروندان اماراتی به حدود ۱۰ درصد از جمعیتی بیش از ۱۱ میلیون نفر، عملاً هرگونه مخالفت داخلی را به حداقل رسانده است.
با این حال، خیزشهای بهار عربی خانوادهٔ حاکم را غافلگیر کرد، زیرا حتی در میان پایگاه تضعیفشدهٔ شهروندان اماراتی نیز صداهایی برخاست که خواهان نقشی در اداره کشور بودند. روشنفکران اسلامگرای مرتبط با اخوانالمسلمین، که از زمان استقلال امارات از بریتانیا در ساختار اداری کشور حضور داشتند، بهعنوان عوامل اصلی تحریک مردم و دادن «ایدههایی فراتر از جایگاهشان» معرفی و مقصر شناخته شدند.
امارات متحده عربی در ادامه با عربستان سعودی همپیمان شد تا با نیروهای اسلامگرای برخاسته از انتخابات در سراسر منطقه مقابله کند؛ نیروهایی که از اشکال مختلفی از حمایت ترکیه و قطر برخوردار بودند؛ از مصر گرفته تا لیبی، و حتی خود ترکیه، اگر ظن دولت ترکیه درباره نقش امارات در کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶ قابل اعتنا باشد.
برای امارات، همانند اسرائیل، جنگ غزه فرصتی فراهم کرد تا به نفوذ حماس و اخوانالمسلمین پایان داده شود. همانطور که انور قرقاش، مشاور ریاستجمهوری امارات، در ماه اکتبر گفت: «دیدگاههای حداکثری درباره مسئله فلسطین دیگر اعتبار ندارند»؛ هرچند با توجه به اینکه حماس و دیگر جریانهای اصلی فلسطینی بر راهحل دوکشوری توافق دارند، مشخص نیست دقیقاً چه امتیازاتی مدنظر است.
مداخله نظامی
در موضوع یمن، این عربستان سعودی بود که پس از آنکه جنبش انصارالله (حوثیها) در سال ۲۰۱۴ دولت مورد حمایت شورای همکاری خلیج فارس را از صنعا کنار زد، از امارات دعوت کرد تا در مداخله نظامی برای بیرون راندن حوثیها از قدرت مشارکت کند. ریاض که از احتمال تبدیل شدن حوثیها به یک بازیگر نیابتیِ مورد حمایت ایران، شبیه حزبالله، در مرزهای خود بهشدت نگران شده بود، همچنان به حمایت از حزب اسلامگرای اصلاح در یمن ادامه داد.
از آنجا که مصر، پاکستان و دیگر کشورها حاضر نبودند برای جنگی که بیم آن میرفت به باتلاقی طولانی تبدیل شود نیرو اعزام کنند، ریاض عملاً چارهای جز روی آوردن به ابوظبی نداشت. امارات با این درخواست موافقت کرد، اما سادهانگاری عربستان نسبت به نیات واقعی امارات بسیار چشمگیر بود.
خیلی زود روشن شد که علاقه امارات نه چندان معطوف به مقابله با حوثیها، بلکه بیشتر معطوف به تثبیت جنوب یمن بهعنوان حوزه نفوذ اختصاصی خود است؛ عمدتاً از طریق نیروها و گروههای نیابتی.
با حمایت امارات متحده عربی، «تیپهای غولها» در سال ۲۰۱۵، «شورای انتقالی جنوب» (STC) در سال ۲۰۱۷ و اندکی بعد «نیروهای مقاومت ملی» تشکیل شدند. این ترتیبات به امارات امکان داد اهرم نفوذ و کنترل بر بنادر کلیدی و تنگه راهبردی بابالمندب را در اختیار بگیرد.
هم امارات و هم عربستان سعودی از شبهنظامیان مزدور وابسته به «نیروهای پشتیبانی سریع» سودان (RSF) استفاده کردند، اما ابوظبی این رابطه را بسیار عمیقتر پیش برد؛ تا جایی که اکنون متهم است، با وجود جنایات انجامشده توسط نیروهای RSF، از این گروه در برابر دولت سودان حمایت کرده است.
در عین حال، امارات در یمن با اسرائیل نیز همکاری داشته و در جزایر راهبردی سقطری، پریم (میون)، عبد الکوری و زُقَر پایگاههای نظامی، سامانههای راداری و زیرساختهای نظارتی ایجاد کرده است؛ اقداماتی که اگرچه بهخوبی مستند شدهاند، اما کمتر مورد بحث قرار گرفتهاند.
بهرسمیت شناختن اخیر سومالیلند از سوی اسرائیل، پیامد طبیعی اقداماتی است که متحد اماراتیاش در این منطقه جداییطلب سومالی انجام داده است؛ از جمله ساخت جاده، ایجاد بندر در بربره، ارتقای فرودگاه هرگِیسا و احداث یک پایگاه نظامی، آن هم در حالی که بهطور رسمی همچنان از موگادیشو حمایت میکند.
ترکیه، بهعنوان مهمترین حامی منطقهای گروههای اسلامگرای مرتبط با اخوانالمسلمین، حضور نظامی و تجاری خاص خود را در شاخ آفریقا دارد و سرمایهگذاریهای سنگینی در سومالی، سودان، جیبوتی و اتیوپی انجام داده است.
ابوظبی نیز بهشیوهای مشابه، و در چارچوب حمایت رسمی از جمهوری یمن و دولت تبعیدی آن، قلمرو نفوذ خود را در جنوب یمن ایجاد کرده است. حمایت امارات از دستکم سه عضو «شورای رهبری ریاستجمهوری یمن» (عیدروس الزبیدی، عبدالرحمن المحرمی و فرج البحسنی)؛ که دو تن از آنها جداییطلبان شورای انتقالی جنوب هستند، عملاً این نهاد را فلج کرده است.
عربستان توپ را میاندازد
عیدروس الزبیدی، رهبر شورای انتقالی جنوب، این سناریو را بهخوبی میشناسد. اگر او بخواهد در نهایت استقلال جنوب را تثبیت کند، به حمایت امارات و اسرائیل نیاز خواهد داشت تا بر تردیدهای آمریکا نسبت به تجزیه کشوری که از پیش نیز بیش از حد پرهزینه و مسئلهساز تلقی میشود، غلبه کند.
در طول یک سال گذشته، الزبیدی این خط را پیش برده است که در یمن تنها دو قدرت واقعی وجود دارد: حوثیها در شمال و شورای انتقالی جنوب در جنوب. بهرسمیت شناختن جنوب، از نگاه او، مسیری سریع برای برقراری ثبات به شیوه مطلوب غرب است و همزمان به انزوای بیشتر حوثیهای مورد حمایت ایران میانجامد؛ گروهی که آمریکاییها نگران نزدیکی فزاینده آنها به چین و روسیه هستند.
الزبیدی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر، صراحتاً اعلام کرد که شورای انتقالی جنوب از هماکنون در حال برنامهریزی است تا کشور آیندهاش به «توافقهای ابراهیم» بپیوندد.
اینکه عربستان سعودی، بهعنوان قدرت سنتی در یمن و حامی اصلی سیاسی و مالی دولتی که شورای انتقالی جنوب (STC) نیز در آن حضور دارد، چگونه اجازه داده اوضاع تا این حد از کنترلش خارج شود، نهتنها برای متحدان یمنیاش بلکه برای دیگر بازیگران منطقهای نیز حیرتآور است.
واقعیت کمابیش پنهانِ بحران یمن این است که از سال ۲۰۲۲، یعنی زمانی که با میانجیگری سازمان ملل آتشبسی برقرار شد، ریاض صلح با حوثیها را بهترین راه تأمین منافع خود دانسته است؛ بهویژه در شرایطی که با راهاندازی پروژههای عظیم به ارزش ۱٫۲۵ تریلیون دلار در دهه آینده، عربستان در حال گذار از انزوای فوقمحافظهکارانه به سمت گردشگری انبوه است.
آتشبس غزه در ماه اکتبر به ریاض اجازه داد بیسروصدا گفتوگوها برای عادیسازی روابط با حوثیها را از سر بگیرد؛ مذاکراتی که پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ متوقف شده بودند. یکی از اهداف کلیدی شورای انتقالی جنوب و امارات، اخلال در همین گفتوگوها بوده است، زیرا قرار بود پس از توافق صلح میان عربستان و حوثیها، مذاکراتی میان دولت یمن و حوثیها درباره ساختار جدید یمن آغاز شود؛ ساختاری که در آن درآمدها، از جمله عواید نفت و گاز میادین جنوبی، تقسیم میشد.
شورای انتقالی جنوب که در انتظار زمان مناسب برای تسلط نظامی بر مناطق داخلی حضرموت و المهره بود، این بار به این دلیل دست به اقدام زد که نگران بود عربستان و عمان در حال تقویت یک جنبش نوپای جداییطلب حضرمی باشند؛ جنبشی که میتوانست پروژه جنوب را به شکست بکشاند. عربستان همچنین طی یک سال گذشته استان المهره را با نیروهای شبهنظامی وابسته به خود، موسوم به «سپر ملی»، پر کرده است.
در مورد امارات، به نظر میرسد هدف کلانتر این کشور همکاری نزدیک با اسرائیل برای تضعیف قدرتهای بزرگ منطقهای—از جمله عربستان سعودی، ترکیه و ایران—و تکهتکه کردن نظم منطقهای باشد؛ رویکردی که از دید این دو بازیگر سیاسی یاغی، بهترین راه برای بقای آنها در شکل کنونیشان و مقاومت در برابر فشارها برای تغییر تلقی میشود.



