AR | EN

1404-10-18 04:48

AR | EN

1404-10-18 04:48

اشتراک گذاری مطلب

پیمان ابراهیم یا اتحاد راهبردی شوم امارات و اسرائیل؟

یمن، شاخ آفریقا و خلیج فارس به میدان اصلی اجرای پروژه نفوذ استراتژیک اسرائیل و امارات تبدیل شده‌اند؛ پروژه‌ای که ثبات و نفوذ بازیگران سنتی منطقه را به‌شدت تهدید می‌کند. اکنون با قطعیت می‌توان گفت که پیمان‌های ابراهیم در خدمت یک طرح منطقه‌ای هماهنگ از سوی تل‌آویو و ابوظبی برای محدودسازی و حتی حذف بازیگران سنتی به کار گرفته می‌شوند.

ایران ویو24- بین الملل

اتحاد اسرائیل و امارات متحده عربی بیش از هر چیز در قالب پیمان‌های ابراهیم قابل تحلیل و تبیین است. در سال‌های اخیر، تبلیغات گسترده‌ای پیرامون این توافق‌ها صورت گرفته که آن‌ها را به‌عنوان پیمان‌های صلح میان اسرائیل و چند کشور عربی و گامی برای ثبات و همکاری در خاورمیانه معرفی می‌کرد، و ایالات متحده نیز با اعمال فشار و نفوذ به دنبال گسترش دامنه این پیمان‌ها بوده است. با این حال، واقعیت‌های میدانی و تحولات فراتر از اعلامیه‌های رسمی نشان می‌دهند که این توافق‌ها در عمل ابزاری برای بازآرایی قدرت و تثبیت نفوذ اسرائیل و امارات شده‌اند، به‌گونه‌ای که امارات در منطقه نقش شبه‌«اسرائیل دوم» را ایفا می‌کند.

اتحاد آشکار میان ابوظبی و تل‌آویو ماهیت واقعی توافق‌های ابراهیم را عیان ساخته است؛ پرده از نقش این پیمان‌ها در تشدید بحران‌ها و بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای برداشته و نشان می‌دهد که ادعای صلح و همکاری صرفاً پوششی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک گسترده‌تر است.

چرا تل‌آویو و ابوظبی متحدان بالقوه هستند؟

اتحاد امارات متحده عربی و اسرائیل را باید فراتر از یک همکاری سیاسی ساده دانست؛ این رابطه بر پایه نیازهای راهبردی و هستی‌شناسانه مشترک شکل گرفته است. رژیم اسرائیل، با تاریخ تأسیس پس از جنگ جهانی دوم و بحران‌های ذاتی هویتی ناشی از احساس ناامنی، همواره بر تثبیت موجودیت و امنیت خود تمرکز کرده است. امارات نیز، با سابقه‌ای کوتاه در مقام یک کشور مستقل و جمعیتی که اکثریت آن را غیرشهروندان تشکیل می‌دهند، با چالش مشابهی مواجه است: ایجاد هویت ملی، تثبیت مشروعیت داخلی و تضمین امنیت سیاسی.

این شباهت‌ها، زمینه‌ای برای همگرایی استراتژیک فراهم کرده است: اسرائیل با تجربه طولانی در مدیریت تهدیدات امنیتی و اجرای سیاست‌های بازدارنده، شریک طبیعی برای امارات به شمار می‌آید؛ در مقابل، امارات با ثروت نفتی و ظرفیت‌های اقتصادی و نیابتی خود، می‌تواند به اسرائیل در گسترش نفوذ در محیط عربی و کنترل مناطق راهبردی کمک کند. از منظر راهبردی، این اتحاد به عنوان یک پاسخ متقابل به چالش‌های هویتی، امنیتی و منطقه‌ای و احساس تهدید عمل می‌کند و همزمان امکان بازتعریف نظم منطقه‌ای به نفع هر دو طرف را فراهم می‌آورد.

اهداف راهبردی اتحاد امارات و اسرائیل

تحولات اخیر نشان می‌دهد که اتحاد امارات متحده عربی و اسرائیل با تمرکز بر مناطق استراتژیک مانند یمن، شاخ آفریقا و خلیج فارس در تلاش است تا کنترل یک جغرافیای حیاتی و حساس را در دست گیرد. این پروژه، از طریق ایجاد مناطق نفوذ، حمایت از گروه‌های نیابتی و تشویق به تجزیه سیاسی در برخی کشورها، به‌طور آشکار امنیت و موجودیت سه قدرت بزرگ منطقه‌ای—ایران، عربستان و ترکیه—را هدف قرار داده است. در این میان، رقابت‌های داخلی و تنش‌های موجود میان تهران، ریاض و آنکارا، همکاری این سه قدرت برای مقابله با این پروژه را محدود کرده و ظرفیت آن‌ها برای اعمال نفوذ مؤثر را کاهش داده است.

نمونه برجسته این سیاست را می‌توان در یمن مشاهده کرد؛ جایی که امارات با پشتیبانی از نیروهای نیابتی و گروه‌های شبه‌نظامی، جنوب یمن را به حوزه نفوذ اختصاصی خود تبدیل کرده است. کنترل بنادر کلیدی و تنگه راهبردی باب‌المندب، همراه با حضور اسرائیل در جزایر استراتژیک، نشان می‌دهد که هدف این پروژه صرفاً نظامی نیست، بلکه تثبیت قدرت سیاسی و اقتصادی در منطقه نیز در دستور کار قرار دارد. در مقابل، اختلافات سنتی عربستان با جنبش انصارالله مانع از ایجاد جبهه مشترک منطقه‌ای علیه این پروژه خصمانه شده است.

این راهبرد در سودان و سومالی‌لند نیز دنبال می‌شود، جایی که اقدامات امارات و اسرائیل منجر به شناسایی استقلال سومالی‌لند از سوی اسرائیل شده و عملاً تلاشی برای محاصره و محدودسازی نفوذ عربستان در شاخ آفریقا به شمار می‌آید.

با بهره‌برداری از آشوب و بحران در مناطق کلیدی، امارات و اسرائیل دسترسی به مسیرهای دریایی، بنادر و منابع حیاتی را تضمین کرده و ضمن ایجاد موقعیت استراتژیک برای اعمال فشار و تهدید امنیت ایران، عربستان و ترکیه، قادر به تحت‌تأثیر قرار دادن منافع بازیگران فرامنطقه‌ای همچون چین نیز هستند.

نقش پیمان‌های ابراهیم؟

هرچند میان تل‌آویو و ابوظبی همکاری‌های عمیق و گسترده وجود دارد، اما اتحاد اسرائیل و امارات متحده عربی بیش از هر چیز در قالب پیمان‌های ابراهیم قابل تحلیل و تبیین است. با توجه به روند تحولات منطقه از زمان امضای این پیمان‌ها و نقش امارات در ایجاد تفرقه میان کشورهای عربی منطقه به منظور مقابله با رژیم صهیونیستی، حتی در شرایط بحران‌های انسانی مانند نسل‌کشی در غزه، اکنون می‌توان با صراحت بیشتری گفت که توافق‌های ابراهیم، برخلاف ادعای صلح‌طلبانه، بخشی از یک پازل صهیونیستی برای تثبیت هژمونی منطقه‌ای هستند. این پیمان‌ها در عمل به ابزاری برای گسترش نفوذ، بازطراحی نظم منطقه‌ای و بهره‌برداری هدفمند از آشوب به نفع اسرائیل و، در درجه دوم، امارات تبدیل شده‌اند.

تل‌آویو و ابوظبی تحت عنوان یک پیمان مدعی صلح، با سواستفاده از انفعال متحدان منطقه‌ای، تشدید اختلافات میان بازیگران سنتی، بهره‌گیری از نیروهای نیابتی، پیشبرد تجزیه کشورهای منطقه، ایجاد پایگاه‌های نظامی و کنترل مناطق جغرافیای استراتژیک، در پی گسترش قدرت و از بین بردن بازیگران سنتی منطقه هستند. این راهبرد، پیامدهای قابل توجهی برای ثبات، امنیت و توازن قدرت در خاورمیانه دارد و آشکار می‌کند که اهداف واقعی این توافق‌ها با هسته اولیه اسرائیل – امارات فراتر از چارچوب‌های صلح‌آمیز اعلام شده است.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها