AR | EN

1404-11-08 20:54

AR | EN

1404-11-08 20:54

اشتراک گذاری مطلب
واکاوی ابعاد راهبردی تهدیدهای اخیر ترامپ و الزامات پاسخ ملی

منطق «ترور» در ترازوی «دیپلماسی»

بازنشر گسترده جملات دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در رسانه‌های داخلی ایران با تیترهای وحشت‌زده، دقیقاً بازی در زمین اوست. پاسخ‌ها به ترامپ باید «تحقیرآمیز و تبیینی» باشد. باید نشان داد که این تهدیدها نشانه ضعف شخصیتی وی، بن‌بست در سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران و استیصال در برابر قدرت کاریزماتیک رهبری عالی ایران، انسجام ملی و نفوذ منطقه‌ای ایران است.

ایران ویو 24 – دفاعی و امنیتی

مرز میان دیپلماسی و جنگ روانی بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است. سیاست خارجی ایالات متحده، به‌ویژه در دوران دونالد ترامپ، از الگوهای سنتی و نهادی خارج شده و به سمتی حرکت کرده است که می‌توان آن را «سیاست تیتر» یا «دیپلماسی شوک» نامید. در این میان، تهدید به حذف فیزیکی رهبران کشورهای مستقل، نه یک لغزش زبانی، بلکه بخشی از یک معماری پیچیده برای فرسایش اقتدار ملی و تغییر محاسبات راهبردی است. مواضع اخیر ترامپ در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ علیه مقامات عالی و حتی  عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی ایران، نمونه‌ای برجسته از این رویکرد است که نیازمند تبیینی عقلانی، غیرهیجانی و مبتنی بر منافع ملی است تا بتوان پاسخی درخور در ساحت رسانه و دیپلماسی برای آن داشت.

 

۱. کالبدشکافی صورت‌مسأله؛ از ابهام تا وقاحت

نخستین گام در مواجهه با تهدید، درک دقیق ماهیت آن است. ترامپ در ژوئن 2025 با ادبیاتی تحریک‌آمیز بر «اشراف اطلاعاتی» و «توان عملیاتی» خود علیه عالی‌ترین مقام ایران تأکید کرد، اما همزمان با استفاده از قید «فعلاً نه» تلاش کرد تا عنصر «زمان» و «تعلیق» را به عنوان ابزاری برای فشار دائمی حفظ کند.

این خط کلامی در ژانویه ۲۰۲۶ با پیوند خوردن به مسائل داخلی ایران، ابعاد جدیدی یافت. ترامپ با سخن گفتن از ضرورت «رهبری جدید» تلاش کرد تا فشار را از لایه امنیتی به لایه سیاسی و اجتماعی منتقل کند. حقیقت آن است که این جملات، بیش از آنکه یک نقشه عملیاتی قطعی باشند، بازی با عدم قطعیت هستند. ترامپ می‌خواهد گزینه حذف فیزیکی را به عنوان یک امکان همواره موجود در ذهن مخاطب تثبیت کند تا از این طریق، میزان فشار راهبردی را بالا برده و کف امتیازگیری در هرگونه تعامل و دیپلماسی احتمالی را پایین بیاورد.

 

۲. لایه‌های راهبردی در منطق ترامپیسم

در مواجهه با این مسئله، باید بدانیم ترامپ با این تهدیدها به دنبال شکار چه اهدافی است. تحلیل رفتار او نشان‌دهنده یک بسته پنج‌لایه‌ای است؛

الف) شخصی‌سازی اقتدار: ترامپ میل عجیبی به تقلیل قدرت ساختاری آمریکا به اراده فردی خود دارد. او می‌خواهد نشان دهد که تصمیم‌گیر نهایی نه بر عهده نهادهای امنیتی، بلکه در اختیار شخص اوست. این پیام همزمان به رقبای داخلی‌ ترامپ در واشنگتن و رقبای خارجی‌ وی ارسال می‌شود.

ب) مدیریت بازدارندگی از طریق ابهام: در ادبیات روابط بین‌الملل، تهدیدی که دقیق و زمان‌مند باشد، قابل خنثی‌سازی است؛ اما تهدیدی که در هاله‌ای از ابهام (فعلاً نه، اما می‌دانیم کجاست) قرار گیرد، محاسبات طرف مقابل را محافظه‌کارانه و هزینه‌های حفاظتی و روانی را به شدت افزایش می‌دهد.

ج) مصرف داخلی و بسیج توده‌ای: ترامپ سیاست خارجی را ابزاری برای تولید «خبر اول» و تیتر یک شدن خود می‌بیند. تهدید علیه رهبر یک کشور بزرگ، او را در صدر اخبار جهان نگه می‌دارد.
د) ایجاد شکاف در حاکمیت و بدنه اجتماعی: او با ترکیب تهدید رأس و ادعای حمایت از بدنه، به دنبال فرسایش پیوند دولت-ملت است. این یک عملیات روانی برای به حاشیه بردن این اصل در ذهنیت مردم است که «هزینه ایستادگی را فقط رأس نظام نمی‌پردازد، بلکه ثبات کل کشور در خطر است».

ه) اطمینان‌بخشی به متحدان منطقه‌ای: هر چند این تهدید متضمن تهدید ضمنی برای متحدان آمریکا نیز است، اما کارکردی جدی در بازسازی ائتلاف‌های منطقه‌ای دنبال می‌کند و درصدد ارسال این سیگنال به شرکای واشنگتن است که آمریکا همچنان متعهد به «تغییر موازنه» به نفع آن‌هاست.

 

۳. شکاف حقوقی؛ پاشنه آشیل تروریسم دولتی

هر چند آمریکا سابقه طولانی در ربودن و حذف فیزیکی رهبران سایر کشورها دارد، اما به لحاظ دیپلماسی عمومی، یکی از حیاتی‌ترین نقاطی که در پاسخ رسانه‌ای باید بر آن تمرکز کرد، تعارض آشکار این تهدیدها با سنت‌های حقوقی خود ایالات متحده است. فرمان اجرایی ۱۲۳۳۳ که دهه‌هاست به عنوان سند پایه فعالیت‌های اطلاعاتی آمریکا شناخته می‌شود، صراحتاً هرگونه مشارکت یا توطئه برای «ترور» را توسط مأموران دولت آمریکا منع کرده است.

ترامپ رئیس‌جمهور یک کشور مدعی قانون‌مداری است و زمانی که او به صورت علنی از حذف فیزیکی رهبر یک کشور دیگر سخن می‌گوید، یعنی در حال ویران کردن پایه‌های حقوق بین‌الملل و حتی زیر پا گذاشتن فرامین اجرایی کشور خویش است. این نقطه، محلی است که رسانه‌های ایران باید با رویکردی عقلانی، آمریکا را به عنوان یک بازیگر متمرد و ساختارشکن به افکار عمومی جهانی معرفی کنند. وقتی ترور به ابزار دیپلماسی تبدیل شود، هیچ رهبری در هیچ کجای جهان امنیت نخواهد داشت و این، تهدیدی علیه امنیت کل بشریت است.

البته بطور ملموسی در جهان، تصویر آمریکا به عنوان مهد دموکراسی، جای خود را به تصویر یک «قدرت مداخله‌گر و تروریست» داده است که این امر در بلندمدت نفوذ نرم این کشور را نابود می‌کند.

 

۴. طراحی پاسخ رسانه‌ای کارآمد

رسانه‌های ایرانی به شکل افراطی همواره در حال انعکاس اظهارات و مواضع باری به هر جهت رئیس جمهور آمریکا هستند. اما در واکنش به تهدیدهای ترامپ نباید در دام «واکنش‌های هیجانی» یا «بازنشر خام تهدید» افتاد. ما در پاسخ مقتدرانه به تهدیدهای ترامپ نیازمند یک راهبرد سه‌وجهی هستیم:

۱. جابجایی قاب از سطح منازعه دوجانبه به تروریسم دولتی: ما باید موضوع را از «نزاع ایران و آمریکا» به «تقابل قانون‌مداری و تروریسم دولتی» ارتقا دهیم. باید از جهانیان پرسید: آیا می‌خواهید در جهانی زندگی کنید که در آن یک رئیس‌جمهور می‌تواند بر اساس خلق‌وخوی شخصی، حکم ربودن رهبر شما یا ترور مقامات دفاعی و امنیتی و عالی ترین مقام کشور شما را صادر کند؟ این کار، ترامپ را در موضع ضعف اخلاقی قرار می‌دهد.

۲. محروم کردن دشمن از سود تبلیغاتی: بازنشر گسترده جملات ترامپ در رسانه‌های داخلی با تیترهای وحشت‌زده، دقیقاً بازی در زمین اوست. پاسخ باید «تحقیرآمیز و تبیینی» باشد. باید نشان داد که این تهدیدها نشانه بن‌بست در سیاست جهانی آمریکا و استیصال در برابر قدرت کاریزماتیک رهبری عالی ایران، انسجام ملی و نفوذ منطقه‌ای ایران است.

۳. تبیین عقلانی جایگاه رهبری به عنوان رکن ثبات: رسانه باید این واقعیت را برای مخاطب (به‌ویژه مخاطب خاکستری) تبیین کند که هدف گرفتن رأس حاکمیت، نه یک اقدام سیاسی علیه یک فرد، بلکه تلاشی برای «فروپاشی» کشور و لغزاندن ایران به سمت هرج‌ومرج، تجزیه و سرنوشتی مشابه کشورهای ویران‌شده منطقه است. صیانت از این جایگاه، صیانت از کیان ایران است.

 

5. خطوط پنج‌گانه بازدارندگی رسانه‌ای

خط تهدید ترامپ علیه رهبر معظم انقلاب، یک «آزمون اراده» است. پاسخ ایران نباید صرفاً در میدان نظامی (که البته در جای خود محفوظ و قاطع است) بلکه ابتدا باید در میدان «روایت‌ها» شکل بگیرد. ما باید نشان دهیم که ایران نه تنها از این تهدیدها نمی‌هراسد، بلکه با تکیه بر عقلانیت راهبردی و انسجام ملی، هزینه این وقاحت کلامی را برای آمریکا در مجامع بین‌المللی بالا خواهد برد.

ایران، کشوری با ریشه‌های تاریخی عمیق و ساختار قدرت مردمی است؛ نظامی که بر پایه یک آرمان بنا شده، با تهدید کلامی یک فرد، دچار تزلزل نخواهد شد. پاسخ ما به ترامپ باید این باشد: «امنیت و اقتدار ایران، کالا نیست که در تروث‌سوشال معامله شود؛ این اقتدار ریشه در خون شهیدان و اراده ملتی دارد که آموخته است در برابر زورگویی، با زبان عزت و تدبیر سخن بگوید».

موفقیت در این نبرد رسانه‌ای منوط به آن است که ما بتوانیم تهدید دشمن را به فرصتی برای بازسازی تصویر وحدت ملی و رسوایی جهانی منطق ترور تبدیل کنیم. روزنامه‌ها و رسانه‌های داخلی در این میان وظیفه دارند با قلمی متین، مستدل و عزتمند، اجازه ندهند غبار جنگ روانی، حقیقت قدرت و صلابت ایران را بپوشاند. این نبرد، نبرد روایت‌هاست و پیروز آن کسی است که با منطق قوی‌تر و آرامش بیشتر، از حق حاکمیت خود دفاع کند.

برای انتشار در فضای مطبوعاتی، می‌توان پنج خط خبری-تحلیلی را دنبال کرد:

  • خط حقوقی: تمرکز بر نقض فرمان ۱۲۳۳۳ و منشور ملل متحد.
  • خط امنیت منطقه: هشدار درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی هرگونه ماجراجویی برای کل جهان.
  • خط مسئولیت اخلاقی: به چالش کشیدن ادعاهای حقوق بشری آمریکا با توسل به تروریسم.
  • خط بی‌آبرویی دیپلماسی زور: نشان دادن اینکه تهدید، جایگزین عقلانیت نیست و تنها به تشدید تنش‌های غیرقابل کنترل می‌انجامد.
  • خط افکار عمومی غرب: مخاطب قرار دادن نخبگان و جامعه آمریکا که چگونه اقدامات ترامپ می‌تواند منافع ملی آمریکا و غرب را در گردابی از انتقام‌های بی‌پایان فرو ببرد.

 

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها