AR | EN

1404-11-27 20:27

AR | EN

1404-11-27 20:27

اشتراک گذاری مطلب
چگونه خطوط روایی غربی اسرائیلی، مذاکرات هسته‌ای را به میدان جنگ ترکیبی تبدیل می‌کند؟

مذاکرات ژنو در سایه مهندسی ادراک

هم‌زمان با دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا، روایت‌هایی چون «آخرین فرصت»، «دیپلماسی تحت ضرب‌الاجل» و «مذاکره یا جنگ» در رسانه‌های غربی و اسرائیلی بازتولید می‌شود؛ چارچوب‌هایی که نشان می‌دهد نبرد اصلی تنها بر سر مفاد توافق نیست، بلکه بر سر شکل‌دهی به ذهنیت افکار عمومی و محاسبات راهبردی تهران است.

ایران ویو24- دفاعی و امنیتی

در چارچوب تحلیل جنگ ترکیبی، «خطوط روایی» صرفاً ابزار انتقال خبر و دیدگاه نیستند، بلکه سازوکارهای فعال تولید معنا، مهندسی ادراک و جهت‌دهی به محیط تصمیم‌سازی به شمار می‌آیند. روایت‌ها، به‌ویژه در پرونده‌هایی همچون مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا، کارکردی فراتر از اطلاع‌رسانی دارند؛ آن‌ها سطح انتظار و فشار افکار عمومی، همچنین اراده مذاکره‌کنندگان در میز مذاکره و تصمیم‌سازان در پایتخت‌ها را تنظیم می‌کنند. از این منظر، بازخوانی روایت‌های غالب در رسانه‌ها و محافل سیاسی غربی و اسرائیلی هم‌زمان با دور جدید مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در ۲۸ بهمن (۱۷ فوریه ۲۰۲۶)، مستلزم تحلیل کارکرد راهبردی آن‌هاست، نه صرفاً ارزیابی محتوای خبری احتمالی.

نخستین خط روایی برجسته در روزهای اخیر درباره مذاکرات پیش‌روی ایران و آمریکا در ژنو، تصویرسازی از این مذاکرات به‌عنوان «آخرین فرصت» برای توافق و در واقع آخرین فرصت ایران برای پذیرفتن شروط دونالد ترامپ و به عبارت دقیق بنیامین نتانیاهو است. در این چارچوب، ترامپ مدعی است که زمان در نظر گرفته شده برای مذاکرات در ذهن اوست و نتانیاهو سخنرانی کرده و بر شروط تل‌آویو پافشاری می‌کند. از سوی دیگر، خبرنگار وال‌استریت ژورنال تلاش می‌کند هیأت مذاکره‌کننده ایرانی را برای مذاکره با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دستپاچه نمایش دهد. در اخبار دیگر در امتداد این خطوط روایی، تمرکز اصلی نه بر احیای یک توافق متوازن، بلکه بر «مهار انتظارات ایران از مذاکرات» تعریف می‌شود. این صورت‌بندی، این دور از مذاکرات را همچون دور قبل از یک فرآیند دیپلماتیک عادی به یک وضعیت اضطراری امنیتی ارتقا داده است.

دومین محور، پیوند ساختاری میان مذاکره و فشار اقتصادی است. در روایت‌های غربی، انتشار اخبار تحریم‌ها به‌ویژه درباره محدودسازی صادرات نفت ایران ـ به‌ویژه به چین ـ به‌عنوان اهرم مکمل دیپلماسی اجبار، کارکردی چند دهه‌ای دارد. در این الگو، بازنمایی مداوم تحریم‌ها بخشی از «کارزار فشار چندلایه» است که انزوای اقتصادی و تهدید نظامی را به‌صورت هم‌زمان فعال نگه می‌دارد. چنانچه به شکل برجسته، نانسی پلوسی، نماینده حزب رقیب دولت کنونی آمریکا، با وجود مخالفت با جنگ از امکان افزایش تحریم‌ها به حد مرگبار سخن می‌گوید. کارکرد راهبردی این روایت، القای این گزاره است که در هر صورت زمان به ضرر تهران در حال حرکت است و تنها مسیر کاهش فشار، پذیرش توافقی سخت‌تر از چارچوب‌های پیشین است. به این ترتیب، فضای گفت‌وگو از «تعامل متوازن» به «دیپلماسی تحت فشار و اجبار» تغییر قاب می‌دهد.

سومین محور، دوگانه‌سازی «مذاکره یا جنگ» است. هم‌زمان با پیشبرد گفت‌وگوها در ژنو همچون ادوار قبل، رسانه‌های غربی و اسرائیلی بر تداوم تهدید نظامی و شکنندگی امنیت منطقه‌ای تأکید می‌کنند. این صورت‌بندی با انتشار اخبار گسترده درباره تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل هم‌زمان با گفت‌وگوها انجام می‌شود تا مذاکرات را در سایه تهدید نگه دارد و پیام بازدارنده‌ای به هیأت مذاکرات ایران در میز مذاکره و هیأت تصمیم‌ساز در تهران ارسال کند. کارکرد این روایت، افزایش ریسک ادراکی ایران در میز مذاکره و مرکز تصمیم‌سازی در تهران و کاهش انگیزه برای بررسی‌های دقیق‌تر و فنی‌تر درباره مفاد پیشنهادی رقیب در میز مذاکره است.

در تکمیل خط روایی بالا، چهارمین خط روایی، جلوگیری از عادی‌سازی ژئوپلیتیک ایران است. در بسیاری از اخبار و تحلیل‌ها، تأکید می‌شود که حتی توافق هسته‌ای نیز «کافی نیست» و باید برنامه موشکی و نقش منطقه‌ای ایران نیز در دستور کار قرار گیرد. این پیوندسازی مداوم، مانع از آن می‌شود که حتی به فرض توافق، این فضا به گشایش احتمالی در فضای سیاسی ایران و ارتقای جایگاه منطقه‌ای ایران منجر شود. به بیان دیگر، حتی در سناریوی توافق، چارچوب روایی به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که ایران همچنان به‌عنوان عامل بی‌ثباتی و در سایه تهدید جنگ تصویر شود.

پنجمین خط روایی، تردیدافکنی نظام‌مند نسبت به امکان دستیابی به توافقی جدی است. توصیف مذاکره با ایران به‌عنوان «بسیار دشوار» یا حتی «غیرممکن»، چنانچه بارها دونالد ترامپ و مارکو روبیو، رئیس‌جمهور و وزیر خارجه آمریکا، توصیف کرده‌اند، ضمن کاستن از انتظارات عمومی، نوعی پیش‌دستی روایی درباره احتمال شکست مذاکرات است. اگر توافق حاصل نشود، این روایت از پیش زمینه ذهنی لازم را برای توجیه تشدید تحریم‌ها و فعال‌سازی تهدیدهای نظامی و تروریستی فراهم کرده است. در این چارچوب، مسئولیت بن‌بست نیز به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که متوجه «انعطاف‌ناپذیری ایران» جلوه کند.

در سطحی کلان‌تر، این خطوط روایی در خدمت بازتولید انسجام راهبردی غرب و اسرائیل نیز قرار دارند. برجسته‌سازی شروط تل‌آویو و پیوند زدن مذاکرات به ادعاهای صهیونیستی درباره امنیت اسرائیل، همگرایی استراتژیک واشنگتن–تل‌آویو را تقویت می‌کند و دامنه مانور دیپلماتیک هیأت های مذاکره‌کننده ایرانی و آمریکایی و امکان توافق مستقل را کاهش می‌دهد.

برآیند این تحلیل نشان می‌دهد که روایت‌های غالب درباره مذاکرات جاری، صرفاً بازتاب دیدگاه‌های رسانه‌ای نیستند، بلکه بخشی از معماری مهار ترکیبی ایران و دیپلماسی اجبار به‌شمار می‌آیند و مخاطبان عادی و نخبگانی ایرانی باید بیش از توجه به صورت اخبار، به جنبه بازی روانی آن‌ها توجه داشته باشند.

بازیگران فعال در خطوط رسانه‌ای تهاجمیِ رقیب، طیفی گسترده و متکثر را شامل می‌شوند و احصای کامل آن‌ها عملاً ممکن نیست. با این حال، در شرایط جاری می‌توان به رسانه‌های جریان‌ساز و اثرگذاری همچون آکسیوس، وال‌استریت ژورنال و رویترز اشاره کرد که در تولید، برجسته‌سازی و جهت‌دهی به روایت‌های مرتبط با ایران نقش فعالی دارند.

در سطح کنشگران فردی نیز افرادی مانند باراک راوید،  لارنس نورمن، راز زیمت و دنی سیترینوویچ به‌عنوان تولیدکنندگان و تقویت‌کنندگان چارچوب‌های تحلیلی خاص، در شبکه توزیع و بازنشر این روایت‌ها نقش‌آفرینی می‌کنند.

افزون بر این، بازتاب و بازتولید این خطوط خبری در شاخه‌های فارسی‌زبان همسو یا وابسته، دامنه اثرگذاری آن‌ها را در فضای افکار عمومی ایران به‌طور معناداری افزایش داده و یک اکوسیستم چندلایه روایت‌سازی و اثرگذاری شناختی ایجاد کرده است.

اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیاسی
جهان
تحلیل و یاداشت ها