رهبران افغانستان باید برای ایجاد دوستی با پاکستان تلاش کنند و رهبران پاکستان نیز باید با تدوین یک سیاست خارجی دوستانه در قبال افغانستان که رنگ رقابت با هند را نداشته باشد، متقابلاً این کار را انجام دهند. جهان اسلام به جنگ دیگری در منطقه نیاز ندارد و لازم است جمهوری اسلامی ایران به ایفای نقش برادرانه و همسایگی خود جدیتر بپردازد.
دکتر سید رسول موسوی-معاون بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی
قبل از آنکه به اصلِ مسأله یادداشت حاضر بپردازم این قاعده را یادآوری میکنم که هیچ جنگی ابدی نیست و همهٔ جنگها یکروز پایان مییابند و ایکاش هیچ جنگی شروع نگردد تا منتظر پایانش باشیم.
آنچه امروز بین پاکستان و افغانستان میگذرد اعم از دلیل یا دلایلی که طرفین بر اثبات حقانیت خود در توسل به زور یا مقاومت در مقابل زور مطرح میکنند خارج از قاعدهٔ فوق که تمام جنگها یکروز پایان مییابند نیست و این آرزو که ایکاش هیچ جنگی شروع نگردد برای جمهوری اسلامی ایران بهعنوان همسایهٔ دو کشور پاکستان و افغانستان بهترین مصداق موضوع است.
امروز جهان اسلام با مصائب و مشکلات متعددی روبهرو است بهگونهای که اگر تمام ظرفیتها و داشتههای خود را مصروف رفع این مشکلات کند قادر نخواهد بود به تمام آنها رسیدگی کند و در چنین شرایطی افزایش تنش و درگیری بخصوص درگیریهای نظامی بهطور قطع نهفقط به زیان دو کشور متخاصم است بلکه با توجه به مشکلاتِ جهان اسلام این تنشها و منازعات نظامی به زیان کل جهان اسلام تمام میشود. بخصوص اگر این درگیری و منازعه بین کشورهای مهم و تأثیرگذاری چون افغانستان و پاکستان باشد.
افغانستان کشوری تأثیرگذار در جهان اسلام است. زیرا در تاریخ معاصر خود سه امپراطوری بزرگ انگلیس، شوروی و آمریکا را شکست داده است و با آنکه به جهات اقتصادی و فناوری کشوری توسعهنیافته است اما روحیهٔ اقتدار و اعتمادبهنفس مردم افغانستان معادلات و محاسباتِ معمولی عرصهٔ سیاست جهانی و منطقهای را برهم میزند. اینکه با سیاستهای داخلی افغانستان موافق نباشیم و منتقد تصمیمات رهبران این کشور در چارچوب تحلیلی خود باشیم، در این واقعیت تأثیری ندارد که هیأت حاکمهٔ کنونی افغانستان قادر شده است، بعد از چهلسال جنگ و ناامنی، ثبات و امنیت داخلی را تا حد قابلقبولی برقرار کند و با وجود تمام مشکلاتِ اقتصادی ادارهٔ کشور را با اتکاء به درآمدهای ملی خود اداره نماید.
طرف دیگر منازعهٔ جاری پاکستان است که کشوری است با ظرفیتهای سیاسی و نظامی بسیار بزرگ و تنها کشور مسلمان دارندهٔ سلاح هستهای است. پاکستان فقط یک قدرت هستهای نیست، بلکه یک قدرت دیپلماتیکِ حائز اهمیت در عرصهٔ جهان است. کسانی که قدرت نظامی و قدرت دیپلماتیک پاکستان را در محاسبات خود در نظر نمیگیرند، یا ناآگاه هستند یا مغرض و از این دو حال خارج نیست. دیپلماتهای پاکستان در سازمان ملل و دیگر سازمانهای بینالمللی و منطقهای و تخصصی ازجمله دیپلماتهای توانمند و با ظرفیتهای بینالمللی هستند.
اگر به وقایع ربعقرن اخیر در جهان اسلام توجه کنیم با حقیقت بسیار تلخی روبهرو خواهیم شد که متأسفانه جهان غرب و خصوصاً رژیم صهیونیستی در ربعقرن اخیر سیاست شیطانی ازبینبردن ارتشهای جهانِ کشورهای اسلامی را پیش بردهاند و به سیاستهای شیطانی خود ادامه میدهند. در نگاهی گذرا متوجه این حقیقت تلخ خواهیم شد که در آسیای غربی و جنوبی فقط سه ارتش منسجمِ ترکیه، ایران و پاکستان باقی مانده و بقیه کشورهای منطقه عملاً قدرت نظامی خود را از دست دادهاند. نباید کوچکترین شکی داشت که امروز قدرت نظامی پاکستان، هدف قدرتهای رقیب و رژیم صهیونیستی است و دولت و مردم پاکستان باید متوجه این موضوع حساس باشند.
اگر جنگ ۱۲روزهٔ رژیم صهیونیستی علیه مردم ایران را در همین چارچوب تحلیلی قرار دهیم، با یک حقیقت تلخ بزرگ روبهرو خواهیم شد که اهداف انتخابی رژیم صهیونیستی ضربهزدن به قدرت نظامی و ثباتبخش ایران بهبهانهٔ فعالیتهای صلحآمیز هستهای بود و در میان حملات ددمنشانهٔ رژیم صهیونیستی به ساختارهای نظامی و مدنی ایران ناگهان بحثی دربارهٔ توان هستهای پاکستان مطرح میشود. اما وقتی مقاومت مردم ایران را دیدند سریع از ادامهدادنِ سخنان خود دربارهٔ توان هستهای پاکستان صرفنظر نمودند. آنها که میبایست میفهمیدند، فهمیدند که رژیم صهیونیستی قدرت نظامی پاکستان را برای خود تهدیدی بالقوه میبیند و به خیال خام خود به روزی فکر میکند که بتواند توان نظامی ایران و پاکستان و ترکیه را همانند ارتشهای سوریه و لیبی و سودان ببیند.
برای رژیم صهیونیستی و دیگر دشمنان جهان اسلام درگیری بین کشورهای اسلامی با هم، یک امتیاز بزرگ است و در این میان تنش و درگیری نظامی بین پاکستان و افغانستان یک بردِ راهبردی برای آنان محسوب میشود. زیرا هم قدرت ارتش پاکستان را به تحلیل میبرد و هم توان نظامی افغانستان را. سالهاست که پاکستان از حملات تروریستی به نیروهای نظامی و امنیتی خود در رنج است و در سالهای اخیر این حملات افزایش چشمگیری یافته است. پاکستان اکثر حملات را به طالبان پاکستان، که با نام اختصاری TTP شناخته میشوند، نسبت داده و معتقد است که رهبران آنها اکنون در افغانستان مستقر هستند. اما در مقابل رهبران طالبان در افغانستان اصرار دارند که تحریک طالبان پاکستان یک چالش داخلی پاکستان است که مقامات پاکستان باید به آن رسیدگی داخلی شود. در سال ۲۰۲۲، اندکی پس از تشکیل دولت موقت، دولت طالبان میانجیگری مذاکرات بین رهبران تحریک طالبان پاکستان و ارتش پاکستان در کابل را بر عهده گرفت. پس از نشانههای اولیهٔ پیشرفت، که با آتشبس موقت پشتیبانی میشد، مذاکرات به شکست انجامید.
پاکستان امیدوار بود که رهبران تحریک طالبان پاکستان پس از استقرار دولت طالبان که مورد حمایت پاکستان است، افغانستان را ترک کنند. طبق گزارشها، برخی از جنگجویان تحریک طالبان پاکستان به خانههای خود بازگشتند، اما این بهمعنای کاهش خشونت نبود. تحریک طالبان پاکستان خواستار اجرای محلیِ قوانین اسلامی و بازگرداندن وضعیتِ نیمهخودمختار سابقِ مناطق قبیلهای هممرز با افغانستان است.
اختلافات دو کشور پاکستان و افغانستان محدود به موضوع حضور رهبران و جنگجویان TTP در افغانستان نبوده بلکه روابط دو کشور همواره با پیچیدگیها و اختلافات عمیق همراه بوده است. مهمترین این اختلافات که ریشه در مسائل تاریخی، ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک دارد عبارتند از: مسألهٔ مرز یا خطِ دیوراند، مسائل امنیتی و پناهندگی گروههای شورشی و تروریستی مانند تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادیبخش بلوچستان، رقابتهای ژئوپلیتیک و نفوذ منطقهای (نقش هند در معادلات پیرامون پاکستان)، پناهندگان افغان در پاکستان و بالاخره مسأله آبهای فرامرزی پاکستان که سرچشمهٔ آنها افغانستان است.
بهطور خلاصه، میتوان گفت اختلافات پاکستان و افغانستان ترکیب پیچیدهای از اختلافات مرزی تاریخی (دیوراند)، بحران امنیتی متقابل (حمایت ادعایی از گروههای مخالف یکدیگر)، رقابتهای ژئوپلیتیک، مسألهٔ پناهندگان و چالشهای نوظهور (مسألهٔ آب) است.
مقامات امنیتی و نظامی سابق پاکستان تصور میکردند با بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، روابط دو کشور بهبود یافته و اختلافات حلوفصل گردد. اما در عمل این اختلافات نهتنها کاهش نیافت، بلکه در برخی زمینهها افزایش یافت و معلوم گردید که حتی با وجود یک دولتِ همسو (طالبان) در کابل، مسائل ریشهای به قوت خود باقی مانده و حل آنها نیاز به ارادهٔ سیاسیِ قوی و مصالحه از دو طرف دارد.
در نگاهی کارشناسی و آسیبشناسانه به اختلافات پاکستان و افغانستان میتوان به این جمعبندی رسید که اختلافات دو کشور ریشه در تاریخ دارد و اختلافاتی نیست که بهجهت تحولات سیاسی اخیر شکل گرفته باشد. البته نمیتوان منکر اثر تشدیدکنندهٔ تحولات سیاسی جاری بر منازعات تاریخی شد. ولی همزمان این واقعیت را نیز نمیشود انکار کرد که اختلافات دو کشور در بستر تاریخی شکل گرفته و راهحل این اختلافات هم باید در یک بازهٔ زمانیِ طولانیمدت حل شود و نمیتوان انتظار داشت که اختلافات تاریخی در یک تصمیم سیاسی زودهنگام حلوفصل شود.
وقتی مواضع اعلامی و واقعیتهای صحنهٔ منازعات دو کشور افغانستان و پاکستان مطالعه میکنیم، میتوانیم متوجه این حقیقت بشویم که دو کشور خودشان هم مایل به تشدید منازعه و جنگ نیستند ولی ملاحظاتی هم دارند که نمیتوانند در مقابل هم عقبنشینی کنند.
در چنین شرایطی نقش میانجیگران میتواند مؤثر واقع شود و نتیجهٔ میانجیگری به سود هردو کشور و منطقه تمام شود. میانجیگری قطر و ترکیه برای مدیریت شرایط میانجیگری مثبتی بوده و مورد تأیید جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت، اما دور سوم مذاکرات پاکستان و افغانستان که در ۱۵ آبانماه در شهر استانبول با میانجیگری ترکیه و قطر انجام شد متأسفانه به نتیجهٔ مشخصی نرسید و به نظر میرسد بهنوعی مذاکرات به بنبست رسید و قطع گردید.
با توجه به آنچه در بالا گفته شد، از آنجا که اولاً درگیری بین پاکستان و افغانستان به زیان هردو کشور، منطقه و جهان اسلام است و ثانیاً افزایش تنش و درگیری بین دو کشور به زیان جمهوری اسلامی ایران میباشد و در صورت وقوع جنگ بین دو کشور ایران متحمل خسارات زیادی در عرصههای مختلف ازجمله ورود آوارگان و انسداد خطوط تجاری میگردد، ورود جمهوری اسلامی ایران به عرصهٔ میانجیگری بین دو کشور یادشده هم به سود منافع ملی ایران است، هم موجب تحکیم ثبات و امنیت منطقه میگردد و جهان اسلام از آن منتفع میگردد و بالاخره مردم هر دو کشور مسلمان همسایهٔ ما از آن بهرهمند میگردند، بخصوص آنکه رهبران و خردمندان هر دو کشور میدانند، برای منازعات تاریخی بین پاکستان و افغانستان راهحل نظامی وجود ندارد و وقتی راهحلی نظامی برای بحران موجود بین دو کشور افغانستان و پاکستان وجود نداشته باشد. دو دولت باید از امید بیهوده به موفقیتِ رویکردهای نظامی شکستخوردهای که دههها امتحان شدهاند، دست بردارند.
رهبران افغانستان باید برای ایجاد دوستی با پاکستان تلاش کنند و رهبران پاکستان نیز باید با تدوین یک سیاست خارجی دوستانه در قبال افغانستان که رنگ رقابت با هند را نداشته باشد، متقابلاً این کار را انجام دهند. جهان اسلام به جنگ دیگری در منطقه نیاز ندارد و لازم است جمهوری اسلامی ایران به ایفای نقش برادرانه و همسایگیِ خود جدیتر بپردازد.



